من رزمنای خوشبخت بودم که به رود نیل نمی رسید

ابتدا یک نهنگ دیدم که به ساق هایش می گفت :

بپوسید ای استخوان های در ته دریا که سوراخ !

بعدها ساکن شد اما به روی خودم چیزی اضافه نشد

این اختراع سکوت بود در ته دریا !

پس به درازای عمری به شما میزهای کهنه گفتیم

و مسیرهای نه رفته با تنی رخشنده تر از پوتین یک سرباز

و دلبرانی که با من تا نیمه ی جان می خندیدند و می مردند در تاریکی شب

آیا خنده ی یک زن زیبا در پاییز واقعیت دارد؟

آیا در عمق دریا یک استخوان سوراخ با ماچه می کند ؟

خوشبختی آیا به دم خری تنها شباهت ندارد ؟

یعنی سکوت کردم

نیل را به تو هدیه دادم قبول نکردی

ملوانی پیرتو را تکه تکه خورده بود باور نکردم

بعدها به ستاره های خوشبختی گفتم شبیه خنده های تو از دور

ای دور ، دور ، دور

دورتر

دورترو شدی سکوت کردم

به نیل نرسیدم

برابتداهای ساکن بسنده نکردم ، دریا و خسته شدم

ودورترها

رزمناو اما به کوه یخی گفته بود

سلام ای میخ در پاشنه ی من که نهنگِ زخمی شده ام سلام !





نقدی بر کتاب:

« من پای لرزهیچ خربزه‌ای را امضا نمی‌کنم»

شاعر: پژمان قانون

انتشارات ثالث / چاپ اول / 1387



                                   

شعر مدرن ایران هم پای نیاز جامعه‌ی ایران برای جایگزینی پایگاه‌های سنتی به مدرن به وجود آمد و چون مرحله‌های تکوین و گذر همراه با مرحله‌های ایجاد نیاز برای تغییر همان مرحله نبود عقیم ماند مانند هر اتفاقی که در این چند قرن اخیر در این سرزمین افتاده است ما مثل آرایشگران فقط ظاهر قضیه را درست کردیم بدون این که این تغییر از درون باشد و بر حسب نیاز، بدون تلاش برای دسترسی به تفکر مدرن، بدون انگیزه، بدون نیاز به حرکت، بدون این که این حرکت از دست‌های فهم مدرن سیراب شده باشد مثل همیشه تیری در تاریکی به امید به هدف نشستن یکی از هزار تیر، این نقد به طور کلی به دو مقوله‌ی زیباشناسی در این مجموعه می‌پردازد:

1- تفاوت شعر شهری و روستایی / تناسب

2- شاخصه‌های به ظاهر پست مدرنیستی / هندسه در متن

تفاوت شعر شهری و روستایی

ساختار زیبایی شناسی تناسب با ساختار اجتماعی جامعه‌ی روستایی و قومی، قبیله‌ای هم خوانی دارد و جواب‌گوی روابط پیچیده‌ی جامعه‌ی شهری نیست شهر و به طبع آن ذهن شهری نیازمند ایجاد ساختاری پیچیده‌تر و متفاوت‌تر از گذشته‌ی خود است جامعه‌ که نیاز به محرک‌های بیشتری ازتناسب برای لذت بردن و تاثیر گذاری است این خصیصه‌ی پنهانی زندگی شهری بود که مانند یک همراه و یک کاتالیزور به نیما کمک کرد تا شعر از ساختار گذشته‌اش فاصله بگیرد و قدم در راه بی‌برگشت بگذارد اما ما در این مجموعه استفاده از تناسب و ایجاد هماهنگی را می‌بینیم در این مجموعه ما استفاده‌ی زیادی از شیوه‌ی ارائه‌ی مطلب به وسیله‌ی شطحیات که همان شطحیات که عرفا به کار می‌بردند و آن شیوه به این صورت است که در حالت جذبه واژه‌ی قبلی سازنده‌ی شطح است شما به تناسب واژه‌ی که دارید می‌سرایید ساختار و مضمون را جلو می‌برید ایده نیز از این قاعده مستثنا نیست واژه‌ی قبلی معمار و فرمانده‌ی متن است مثل:

1- شعر 2 ص9 « نخند و زهر مار / تا یک بار مار شوی و ده بار شدی هم» این واژه‌ی زهر مار آفرینده‌ی سطر بعدی است

2- یا: «‌ با سیانور و بی‌نور شاعر شدم و / صد بار هم» واژه‌ی بی‌نور متناسب با سیانور آمده است

3- یا: «فکس می‌شوی ته شعر من/ که من از آچار به A4 / هی دارم تو را استارت / می‌شوم» فکس با کاغذ A4 متناسب است و آچار با استارت و تناسب بین کاغذ A4 و آچار این سطرها را شکل داده است

4- یا:« مثل سیاهی نور دارد و / تو بیا «هی» را بدزد و» منظور شاعر این سطرها رسیدن خواننده به واژه ی سیانور است و مثل مثال‌های زیر:

5- شعر 7 ص 17« درخت مات و پرنده‌ها کیش می‌شوند / کیش کیش/ کلاغ‌ها»

6- شعر 8 ص 18 « شعر من اسهال به اسهال بند نمی‌شود/ این بند را بردار»

7- شعر 10 ص 22 « از دست تو هر چه می‌کشم/ پاره نمی‌شود»

8- شعر 13 ص 28 « روی همین بند/ بند نمی‌شوم»

9- شعر18 ص 35« شعر را برداشته‌ای/ به خواب‌های من می‌آیی/ نمی‌آیی؟!»

10- شعر 21ص 41 واژه‌های« LG / کپی/ رایت/ سی دی/نمایش/ قاچاق/ دیسکت/ شرکت/ کلوپ / کلیپ / ریپیت/ پخش» در این شعر یکی از تناسب‌های مشهور شعر روستایی را می‌بینیم مراعات و نظیر البته با معجون واژه‌های زندگی شهری که این توهم مدرن بودن در این جا به انسان دست می‌دهد در صورتی که قصه‌ی مدرن در جای دیگری شکل می‌گیرد

11- « که این همه شرکت/ شرکت کنند در جشن نرفتن تو»

12- شعر 23 ص 44 « قل می‌خورم/ قلک می‌شوم/ جمع می‌کنم / سکه می‌زنم / سکته‌می‌زنم / بعد کنار توپی که تویی / توپ‌تر می‌شوم»

13- شعر 23 ص 44« و دوباره شوت می‌شوی / در میدانی که سال‌هاست / دیگر توپ خانه نیست و / فقط خانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی توپ‌هاست / حالا اوت شده‌ای» این شاخصه‌ی شطح و زندگی روستایی یا زندگی در تناسبات معمول یکی از رفتار‌های زیباشناسی متن است که در واقع در زندگی شهری امروز به علت پیچیدگی روابط شهری عقیم است و هیچ کدام زیبا و بکر نیستند

شاخصه‌های به ظاهر پست مدرنیستی

استفاده از شکل و واژه را به طرحی دیگر نوشتن از اتفاقاتی است امروز در شعر ایران کم نمی‌بینیم این مجموعه از این شاخصه برای تاثیر گذاری و ارائه‌ی مطلب سود جسته است نخست به موارد استفاده اشاره می کنم بعد توضیحات تکمیلی را می‌گویم:

1- شعر 1 ص 7 « دارم از این: اس / ام / اس / ام / اس می‌گیرم» شاعر این سطر را عمودی نوشته است این امکان بصری در اثر گذاری روی مخاطب چه درصدی را مال خود می‌کند به عبارت دیگر برای تاثیر پذیری ما چه اتفاقی می‌افتد وقتی این سطر را این گونه خواندیم

2- شعر 12 ص26 در این جا واژه‌ی تجزیه، تجزیه شده است حالا مثلن واژه‌ی زمستان تجزیه شده بود مخاطب زمستان تجزیه شده را می‌توانست برداشت کند اما وقتی واژه‌‌ی تجزیه، تجزیه می‌شود یک تکرار بی ثمر است

3- شعر 23 ص 44 « آخرش می‌روی / اولش می‌روی/ وسطش می‌روی» در این جا این واژه‌ها طرح دایره دارند

4- شعر 35 ص 65 شکل دایره

به طور کلی در نمادهای شکلی به وسیله‌ی ترکیب بندی مفهوم را انتقال می‌دهیم و این نیاز حداقل به دو شکل در کنار هم یا وجود داشتن رنگ است تا مفهوم شکل بگیرد که در هیچ یک ازاین موارد این موضوع رعایت نشده است هیچ شعر خوبی با ترکیب بندی بد، بد نخواهد شد و هیچ شعر بدی با ترکیب بندی خوب، خوب نخواهد شد ما برای انتقال مفهوم به وسیله شکل نیازمند ترکیب بندی هستیم که شاعر در هیچ شعری کاملن از ترکیب بندی استفاده نکرده است

چرا شاعر امروز دست به این گونه فرا روی‌ها می‌زند؟ شعر امروز چه غزل چه شعر سپید نیاز به استعاره‌های جدید در قالب کلمه دارد این محدودیت که از آن صحبت می‌شود فقط با آمدن تجربه‌های جدید و در پی‌آمد آن استعاره‌های جدید در قالب کلمه از بین می‌رود تا ما جهان خودمان را نبینیم خودمان تجربه نکنیم خودمان نسراییم این محدودیت است این فقدان استعاره‌های جدید است که ما را وادار به این فراروی‌ها می‌کند ما نیاز به ساخت شکنی‌های تقابل‌های دوتایی از قبیل مرکز و حاشیه، درون و بیرون، عقل و عشق و ساخت شکنی استعاره‌ها از قبیل استعاره‌های جنگ مثل حمله کردن، از مواضع خود دفاع کردن و ساخت شکنی‌های« زبان مرد ساخته» و به طورکلی سخن کاوی هستیم اگر ما بخواهیم مفهومی را به صورت شکل نشان دهیم باید به تاریخ قبل از اختراع خط برویم یعنی مفهوم سازی به وسیله‌ی ‌شکل‌های خطی!! وقتی روسو فرهنگ مدرن را محکوم می‌کرد ولتر او را با نوشتن سطور زیر تنبیه کرد:« هرگز هیچ کس همچون شما در کوشش برای بازگرداندن ما به حالت توحش خوش ذوق نبوده است با خواندن کتاب شما انسان دلش می‌خواهد روی چهار دست و پا راه برود با این حال من قریب به شصت سال است که این عادت را ترک کرده‌ام متاسفانه احساس می‌کنم اکتساب مجدد آن برایم غیر ممکن است» و سخن آخر این که معشوقه حاضر در متن دوست دارد با واژه‌های زیر به لکاته هدایت در بوف کور نزدیک شود: شعر3 ص12 « چمدانی از چشمان تو داشت» و شعر 5 ص 15« از جوکیان هندوستانی بودم» شعر 20 ص 39 « تاریخ تمدن چشمانی سیاه لطفن / و تو / روی نقش گلدانی زاده بودی» شعر 24ص 46« من هم کلی کرم کور/ به جان سیبم افتاد» برگرفته از بوف کور، این معشوق فقط به عصبیت متن کمک کرده و عصبیت شاعر و در فرم دادن متن کمکی نکرده است نقشی که باید داشته باشد

امیر آزاده دل


 منبع :   http://www.amirazadedel.blogfa.com/post-42.aspx

 

 

گاهی و فکر می کنم

گاهی سیبی ام که از درخت بیفتم 

گاوی لگدم کند مثل وحشیانه

دختری گازم بزند بی خیال

و فکر  کنم 

اصولن درختی نبوده که تنهایی !

به سرم می زند برگ باشم

زیر دندان های یک بز خوشبختیم را نگه دارم الکی  

پس بیایید با هم بشاشیم ای بزغاله های عالم

شما فکر کنید احتمالن بز نیستید

من فکر می کنم احتمالن بز نیستم

وشانس هایمان را برای دختران سیزده ساله ببریم

[ چه خوشبختی نازی ای نازیدن از ما ]

ومی رویم

گاو از ما مثل وحشیانه

بز از ما مثل بزیدن از روزهای برفی

پس ای دختران سیزده ساله دست هایم را گاوی نکنید

من هنوز به سفیدی کف پای زنی فکر می کنم !

 

 

 شعری از مجموعه گرگ خوانده که ممنوع الچاپ شد

 

نذرکرده ام تا سی ام شهریور راه بروم

اما پشت پای من نفت می ریزند

تو شقیقه ات را به پنجره چسبانده ایی وچیزی یادت نیست

من سعی می کنم برایت دست تکان ندهم

بنشینم ودعاکنم آسمان بیشتر از این شکم نیاورد

اما بر عکس

پیرزنی می گذرد وموهای سفیدش را می تراشند

پس دست کم اینجا خیابان است

تو خوابت نمی برد

ومن

چقدر ماشین دیده ام که نه بوق می زنند ونه می گذرند

پس باید کمی شاشیده باشم وحالم بداست

تو چیزی یادت نیست

حالا داری شیشه ی پنجره را لیس می زنی

من انگشتم را بالا می برم که تو خوابت ببرد

اما

مطمئنن اینجا خیابان است

آب هم توی هیچ جوبی نمی رود

پس فکر می کنم سرم به یک چیز سخت خورده است

تو چیزی یادت نیست؟!

 

همه چیز در من اتفاقی مزمن است

از انگشتانم که حرفی بزدلانه بود دیوانه بار

تا سرهنگی که توی مغزم سیگار می کشید

همه چیز در من از یک تابلو شروع شد

و من شروع کردم هی جسد دایی جوانم را کشیدم

بعد

ماه تا زیر دم سگ همسایه مان پایین آمده بود

من به واق واق  افتادم

استخوان ها توی شهر پراکنده شدند

از با کلاه و بی کلاه هر سه قصاب شدیم

و سرهنگ مشتری هر  روزه ی من شد

من استخوان های بزدلانه ایی را می فروختم که نگو !

و حالا

تازه به ماه نگاه می کنم حوضم را

و تا به حال یک بار هم احساس علی بودن نکرده ام

پس چه بهتر که ماه زیر گلوی دختری نتابیده باشد

و دردهای من اتفاقی مزمن باشند

پس می روم که رفته باشم

کنار ساحل            رفته باشم

در خیابان              رفته باشم

توی رفتن              رفته باشم

و رفته باشم که ندانسته کشتن هایم را چه کسی نمی داند !

حالا سرهنگ نشسته و سیگار می کشد

من حوض هایم را به مادر علی فروخته ام.

تأملی بر مجموعه شعر « منهای کبریت»  سروده امیر آزاده دل

 

                                                                                           پژمان قانون

مارتین هادگر در منشاء آثار هنری غایت آثار هنری را در التذاذ می داند. در ابتدا این پرسش پیش می آید که در ادبیات و به ویزه شعر به عنوان یک هنر کلامی چه چیزی برای لذت می شود ؟ کدام حضیضه است که باعث تمیز اثارهنری و ادبی از دیگر آثار می شود . وقتی به ادبیات و شعر نگاه می کنیم  پیداست که عواملی از قبیل شور ، هیجان ، و تخیل در کلام همگی باعث می شوند که زبان ادبی و شعراز زبان عادی جدا شود .

از این منظرگاه فرمالیست های روس تحقیقات بر جسته ایی داشته اند . آنها طبق آراء زبا نشناسی یا کوبسن نهایتا به این نتیجه رسیدند که آنچه باعث تفاوت زبان ادبی از کلام عادی می شود عنصر آشنایی زدایی است که در زبان رخ می دهد . فرمالیست های روسی از دو جریان بسیار متأ ثر بودند .

 الف -   فتورویسم و همکاری های مایا کوفسکی با آنها  ب-  فنو منو لوژی یا پدیدار شناسی ادموند

 هو سرل .

« انعکاس اشیاء و پدیدها در ذهن» اما پدیده ها و اشیاء را چگونه در ذهن تجربه می کنیم ؟

هوسرل پس از تحلیل فلسفه ی خرد گراهایی چون دکارت و اسپیورا و فلسفه ی تجربه  گرای ها یی مانند جان لاک و دیوید هیوم به این نتیجه رسیده بود که ما اشیاء و پدیدها را با حوا سمان تجربه  و لمس و به وسیله خردمان آنها را تجربه و تحلیل می کنیم . در واقع او به یک سنتز رسیده بود .

فرما لیسم ها نیز مبنای کارشان را همین پدیدار شناسی قرار دادند . یعنی ادبیات و شعر را به عنوان یک پدیده در نظر گرفتند و سعی کردند آن را تعریف کنند : در واقع آنها  به شیوه ایی علمی با ادبیات بر خورد کردند .

ویکتوراشکلفسکی در مقاله معروف خود با عنوان « هنر به مثابه ی صنعت » که در سال 1917 منتشر می شود مشخصه ی بارز ادبیات را خروج از نرم زبان میداند . یعنی زبان ادبی کارکرد هایی  فراتر از کلام عادی دارد .

این رویکرد به فرم بیش از محتوا اهمیت می دهد و از این بابت هم هست که کارهای روز مره مانند بر خاستن از خواب یا قدم زدن و غیره به صورتی کاملی دگرگون شده در ادبیات بروز می کند . از این رو بی دلیل و بی مناسبت نخواهد بود اگر که مبنای اصلی و مؤلفه ی اساسی شعر ازاده دل را دید گاهی فر مالیستی قرار دهیم .

نگارنده سعی خواهد داشت که ویژگی ها و مؤلفه های اصلی و هم چنین نقطه قوت ها و ضعف های او را بیان نماید .

1-   نخستین چیزی که در شعر های ازاده دل ازار دهنده مینماید وجود سطر هایی به طور تقریبن وسیع است که هیچ گونه خروجی از نرم زبان در انها اتفاق نیفتاده است . در واقع شاعر هیچ تمهیداتی برای انکه این سطر ها به شعر تبدیل شوند و به جوهره خودشان نزدیک باشند ، نیندیشیده است .

نمی فهمی

اصرار می کنیم

درست مثل همان وقط که گفتم :

دوست می دارمت

نفهمیدی

اصرار کردی                       ص4

 

 

 

نه

فایدای ندارد

نه تو زبان من را می فهمی

نه من زبان تو را                     ص6

 

وقتی قهر میکنی تو دل برو تر می شوی

می دانستی ؟

اصلن به خاطر همین چیزهاست که دوست می دارمت           ص16

برو بابا

تو برای این عشق کاری نمی کنی

 

فقط بلدی سر من غر بزنی که من هم عین خیالم نیست            ص20

وقتی تو را انتخاب کردم 

فکر کردم

دست کمش این ست که دختر گل فروش

دلش به گل های خشکیده خوش نمی شود

او خشکیدن را بارها و بارها دیده                                        ص63

همچنین اینگونه موارد در صفحات 22 ، 35 ، 37 ، 44  دیده می شوند

به نظر می اید گاه هم که شاعر تمهداتی برای سطرهای عادی خود به کار می برد کافی نیستند .در این گونه موارد سطرها از رمق افتاده اند و توان لازم را ندارند . متأ سفانه این وضعیت به طور وسیع دامنگیر شعر ازاده دل شده است به طوری که در صفحات پایانی کتاب نیز گریبان  شعر او را رها نمی کند  و شعر او را ضربه پذیر می نماید .

2- تصنع : به نظر می رسد در بعضی موارد شاعر برای رسیدن به شعر تلاش بسیاری کرده . یعنی فرایند فکر کردن و کوشش به جای در گیر بودن و درونی شدن مسأ له را به وضوح خواهیم دید . این شعر های تصنعی نیز به نوبه ی خود به ضرر سراینده ی منهای کبریت عمل می کنند .

 دوست می دارمت

سیزده واژه و

پنج بخش

دو واژه است

و من به تو قول می دهم

بار دیگر ازمایشش نکنم .                 شعر اول         ص1

اینگونه فکر کردن و شعر ساختن شعر را به بیراهه خواهد برد . و البته نمونه های دیگر نیز در کتاب دیده می شوند .

3- در سطح ظاهر شدن : گاه شاعر وقتی خودش را بروز می دهد ، وقتی حرف خودش در شعر بیان میکند ، عمیقأ در سطح ظاهر می شود .

این گونه در سطح ظاهر شدن شعر را فاقد تأ ثیرات لازم می کند و نهایت اینکه مخاطب را بر انگیخته نمی سازد . شعر های که از دید گاه نقد توریکال هیچ تأثیری بر مخاطب نمی گذارند .

 

 

من بخاطر سه پنجم عشق تو خواهم مرد .

بله

 عشق تو از سرم من زیاد است                        ص19

 

هر چند الان با دست خالی هم نمی شود خانه ای ساخت

دوست داشتم تو بگویی من بسازم

هیچ وقت نگذاشتی بگویم دوست می دارمت             ص44

 

4- اضافه های ترکیبی : ای همه هستی زتو پیدا شده / خاک ضعیف از تو توانا شده                               خاک ضعیف

 نظامی ، مخزن السرار، مناجات اول

« چون ای پسر من نام خویش را در دایره گذشتگان یافتم روی چنان دیدم  پیش از آنکه نامه ی عزل به من رسد .....

دایره ی گذشتگان – نامه ی عزل

قابوس نامه ، مقدمه مؤلف    

نه تنها ادبیات کلاسیک و معاصر ما پر از اضافه های ترکیبی است نه تنها سیستم اضافه های ترکیبی از کار افتاده است نه تنها تأ ثیرات زیبای شناسی خود را از دست داده اند و نه تنها امیر ازاده دل از اضافه های ترکیبی استفاده می کند که بعضا شاعران مدعی هم .

چراغ قرمز لبت   -   کوچه نگاه – درو دیوار قلبت – ناخن شعر ها – پیچ و مهره عشق – بند تنبان دلشان – صبح نم زده – بعد از ظهر خمیازه کشیده- یادگار باد – عروسک شعر –

هنر می

5- ازاده دل هرگاه از فرم زبان خروج می کند و به جوهره ی شعر نزدیک می شود سطرهای درخشانی را رقم می زند که ازدید     مخاطب پنهان نمی ماند . او در اینگونه موارد موفق عمل می کند

همه ی پل ها یک شکلند

تو را به خدا

ادای پل ها ی جدید را درنیاور

تو

نمی توانی از خودت بگذری            ص8

 

پشت هر واژه نقطه گذاشتم

حالا نقطه به نقطه دنبالت می گردم     ص34

6-     عنصر طنز: معمو لا ما این تعریف از طنز داریم « بیان یک مشکل اجتماعی در قالب خنده » از این بابت شاعر رفتاری  طنزامیز با معشوق دارد که البته کارکردی تازه می نماید . او با معشوق به عنوان یک زن در جامعه ی امروز رفتاری نو دارد . او معشوق را سرزنش و گاه مورد تمسخر قرار می دهد . شاعر یک راوی فروتن نیست .او گاه در مقابل معشوق سر خم نمی کند

 

 

 

 حالا به فکر پریدن از روی جوی است

سرخ و گستاخ

دست هایت را به من بده :

کوفت

بی جنبه           ص43

 

 

7- پایان بندی های مناسب : شعر های آزاده دل عمو مأ با پایان بندی ها ی مناسبی سامان یافته اند و البته در شعر ها و از اهمیت ویژه ای بر خوردارند به طوری که گاه اگر شعر را تا پا یان نخوانیم نمی توانیم متوجه جذا بیت شعر او بشویم . در این مورد خوانندگان را در متن کتاب ارجاع می دهیم .

8- کار کرد کشیدن از فضاع و تصاویر آشنا  وگاه کلیشه  شده : در اینگونه موارد ابتدا وقتی مخاطب با شعر رو به رو می شود فکر می کند که با یک فضا و تصویر کلیشه روبروست اما در ادامه پی می بریم که شاعر می تواند از این گونه فضا ها و تصاویر کار کردی های تازه ایی بکشد . شاعر در این زمینه موفق عمل می نماید .

حتمنن بدون تردید این شعر ها زاییده ناکامی جوان است که صد درصد به درخت تکیه داده

حالا اگر تکیه نداده از بغلش رد شده که

بهانه خانم

کاش ان روز که تو را دیدم قلم پایت می شکست       ص31

 

9- دیالوگ : دیالوگ اصلی در هنرها درا ماتیک به کار گرفته شده است  واز طریق داستان ورمان وارد شعر شده است . شعر نو و به ویژه شعر دهه ی هفتاد و هشتاد این مهم را از نظر دور نداشته اند . در شعر اقای آزاده دل این دیا لوگ نهادیند  شده و به صورت درونی شده در ساختار شعر ارائه شده اند . دیالوگ هایی که اصولا رابطه عاشق و معشوق را به چا لش می کشند .

امیر به نظر تو این سنگ ها سر را می شکا ند؟

می گویم : تا آن موقعی که سری روی شانه ای باشد نه

دست های تو زخم هایم را مرهم است

-        نه شاعرانه نیست

تو گلی من بلبلم از فراقت مرده ام

-        تکراریست

من گلم

تو بلبلی

از فراقم زبانم کور چشمم لال مردی

- نوبر خان سعی کن                                     ص11

10- فضا ها و تصاویر : فضا ها و تصاویر ی که شاعر افرینش می کند عمو من عینی اند . فضا های که نمی خواهند از حالت طبیعی خودشان خارج شوند اصولن تصویر افرینی ازاده دل به فرای واقعیت رفتن  میلی ندارند .

 

 

یادت هست

آمدی میوه فروش مان یک کیلوهویج خرید ی

گفتی هویج دوست داری

این نخستین نقطه مشترک عشق مان بود          ص12

 

با سبک سری ها ی دختری عاشق

 که یاس ها ازدستش امان ندارند

جا لا به فکر پریدن از روی جوی است.     ص43

 

محتوا

تی . اس . الیوت در در مقاله ای که در سال 1919 با نام « سنت و قریحه ی فردی» منشر می کند یاد اور می شود که در ادبیات مشخصه ها و ارزشها پایدار وجود دارد که تغییر نخواهند کرد . این مشخصه پایدار و تغییر نا پذیر از نظر او معنای تاریخی است . وقتی به شعر های آزاده دل نگاه می کنیم عموما عاشقانه هایی می بینیم که خطاب به معشو ق سروده شده اند .

تمام دفتر چه شعر هایم را دزدیدی

یعنی « تو » تمام دفتر چه شعر هایم را دزدیدی

یک دوست می دارمت بدهکار

یعنی« تو» یک دوست می دارمت به من بدهکاری  .

 در علم معانی به این گونه موارد می گویند حذف مسند اللیه به به خاطر شناسا بودن.

معشوقی که اینگونه به طور وسیع در سر تا سر مجموعه مورد خطا ب قرار گرفته و تا انجا می تواند پیش برود که این معشوق – مسند الیه در متن تبدیل به یک اسطوره شود انچنان که آیدا برای شاملو و ری را برای سید علی صالحی. در اینجا این سوال پیش می اید که اینگونه متن ها از لحاظ تاریخی چه معنایی می تواند داشته باشند ؟

در وهله اول می توان این دو پاسخ را ارائه داد .

الف) بسته بودن فضای سیاسی و این که شاعران مجبور باشند فقط به عاشقانه ها بپردازند و.....

ب ) مرکزیت معشوق برای شاعر – راوی . انگار در دنیای امروز دیگر چیزی برای راوی باقی نمانده باشد . وقتی خدا مرده است وقتی متا فیزیک فرو ریخته و اخلاقیات از بین رفته و مرکزی وجود نداشته باشد به نظر می رسد که این معشوق برای شاعر – راوی نقش مرکزی داشته باشد. اما چالش ها و کشمکش هایی که مدام بین او و معشوق به وجود می اید و  راوی با بیان طنز گونه ان را بیان می کند راوی را در وضعیتی معلق فرو گزارده است .

اریک فروم معتقد است که متفکران هر عصر از چیزی می نویسند که نیست . من فکر می کنم از این بابت راوی دچار عدم اطمینان و امنیت روانی باشد. ترس از اینکه او را نداشته باشد یا اینکه این مرکز- معشوق موقت را از دست بدهد یا هر چیزدیگر .

با هر صدا از خواب می پریدم عروسک در دست

با هر پریدن

برای قلب بی الایشم سرود مرگ می خواندم

تا شاید

ارامشی برای دست های رنگ رو رفته ام دست و پا کنم                    ص67

 

روی عقربه های ساعت

حتما انفجاری رخ داده

می دانستیم

جاده ها باریک تر از انند که دو نفری برویم .                                  ص70

اما شاعر – راوی استرسی را که در درون خود و با خود دارد به متن منتقل نمی کند . روایت آزاده دل روایتی افسلر گسیخته نیست یعنی او شعرش را از نظر ذهنی مواظبت می کند و اجازه نمی دهد که روایتش پریشان و واقعی باشد. شعر ها چکش کاری شده و سالم نگه داشته شده اند که مبادا نوع روایت چنین با شد و چنان.

 اما در دنیای امروز انسان استرس ، اضطراب و تناقض هایی را تجربه می کند که به خودی خود روایت را پریشان می نماید از این بابت در شعر آزاده دل ما با یک نوع عامدانه منسجم نگه داشتن نوع روایت هستیم .

_____________________________________________________________________

 

لام تا کام دراز کشیده به نظر می رسد که مرده ای

نور ماه توی گودی دهانت افتاده

تو یک چشمت باز و معلوم نیست به چه سمتی مرده ای

خاطره ی یک روز آفتابی در چشمت جا مانده است

و ردیفی از مورچه ها کنار گوش چپت راه می روند

- حالا ببین که هوا خیلی هم آفتابی نیست

و حالا می بینم که هوا خیلی هم آفتابی نیست

پس دارم به ناخن هایت فکر می کنم

و عجیب اینکه هنوز دارند رشد می کنند

- این یعنی هنوز نمی خواهم بروم یک چیزی هست

به نظر می رسد هنوز نمی خواهی بروی یک چیزی هست

حلا مسیر مورچه ها عوض شد

نور ماه مایل شده به گوشواره ات می خورد برق می زند می تابد

من مجبور می شوم گوشم را روی پستان چپت بگذارم

مجبور می شم به بادی نگاه کنم که لای موهات تکان می خورد

عجیب اینکه هنوز دارند رشد می کنند موهات

سعی می کنم جسد را جابجا کنم

تو لب پایینی ات تکان می خورد فکر می کنم که خندیده ای

و به یک روز آفتابی در زمستان جنوب فکر می کنی

- اما حالا دست کم ده بار است !

اما حالا دست کم ده بار است که مرده ای

و من لااقل هر شب به ماه شلیک کرده ام

 

 

کارگاه شعر فرهنگسرای کودک

برنامه ی روز چهارشنبه ۱۸/9/88

 

نقد کتاب «من پای لرزهیچ خربزه ای امضا نمی کنم»

سروده ی پژمان قانون

اسامی منتقدان جلسه :

امیر آزاده دل

بهروز افروز

ابوالفضل پاشا

سهیل غافل زاده

در ضمن در بخش دوم جلسه ، مهمان شعرخوانی سایر عزیزان حاضر در جلسه خواهیم بود.

حضور همه ی علاقه مندان آزاد است.

زمان : چهارشنبه ۱۸/9/88  ساعت ۱۶:۳۰

مکان : خیابان شریعتی – روبروی خیابان دولت – کوچه ی امام زاده – فرهنگسرای کودک

یادداشتی بر مجموعه شعر « در این نه در سیزده » سروده ی

آفاق شوهانی

                                                                                                                                                پژمان قانون

 

آفاق شوهانی شاعری نو پرداز است . شاعری که با  سیر در زمان خود به واقع کلام شاعر امروز است. او در اکنون زمان نفس می کشد و در اکنون زمان شعر می سراید .

 شوهانی که تا قبل از چاپ این مجموعه ، مجموعه شعر تنها تر از آغاز(1376) را در کارنامه خود دارد ، با انتشار این مجموعه درخشان به سوی جایگاه خاص خود در شعر امروز در حال حرکت است .

شوهانی با میل شدید به نو گرایی و درونی کردن مولفه های نوین سراینده ی شعری است که نمی توان به راحتی از کنار آن گذشت. او به سوی فردیتی حرکت می کند که نه تنها شعر امروزاز فقدان آن در رنج و عذاب است بلکه از او شاعری در خور تأ مل ساخته است.او همواره از  مولفه هایی در شعر خود بهره می برد که گاه عموما به آن پرداخته شده اما نهایتا این ویژگی ها درونی شاعر می شود و نمود درونی خود را در شعر او جلوه می دهد وشعر او را چنان که باید می کند . در زیر به ویژگی های شعری او در این مجموعه اشاره می شود.

1-استفاده ی وسیع از زبان گفتار : زبان همواره در مسیر خود در حال تحول است و با شرایط  و ویژگی های هر عصر که متاً ثر از عوامل سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی است ، تغییر می کند. اولین عنصری که اصولا شعر پیشرو و آوانگارد نمی تواند جدای از پرداختن به این مسأ له ی ویژه زبانی باشد ، توجه به زبان گفتار است .

شوهانی با استفاده از زبانی که به گفتار روزمره مردم نزدیک است به خوبی از پتانسیل ها و ظرفیتهای آن استفاده می کند . او شدیدا از آرکایسم کلامی پرهیز می کند وهمواره از واژه ها یی که تبختر و ادبیت بی مورد دارند دوری می جوید .

تلخ است شاعر دوره ایی  باشی که کولی کودکش را حراج می کند

ترجیح می دهم از آسمان شما چیزی کم نیاورم

چند نقطه بگذارم و

بنشینم تا پرنده ایی از هر کدامشان تخم بترکاند.    شعر 11 ص36

***

خیلی وقتها خواستم از این کوچه بکَنم

بروم جای که خیلی وقتها از این خوا سته ام بکنم

سرتا ته کوچه

چشمهایش را می بندد .                             شعر2 ص9

2- عدول از نرم زبان : ویکتور اشکلفسکی یکی از ازاعضاء برجسته ی فرمالیسم روس در مقاله

معروف خود تحت عنوان « هنر به مثابه ی صنعت » که در سال 1917 منتشر می شود ، ویزگی ادبیات وبه ویژه شعر را در عنصر « آشنا     یی زدایی » زبان می داند . این مهم که از نگاه شاعران معاصر به دور نبوده مورد توجه شوهانی شاعر نیز قرار گرفته است .

او همواره سعی می کند با عدول از نرم زبان و هنجار گریزی به شعر هر چه شعر تر نزدیک شود و به زعم من موفق نیز عمل کرده است . به این نمونه ها دقت کنیم

کسی تکلیف مرا نمی کشد

مثل سوت قطاری که نمی گذرد .                 شعر 5 ص15

یا:

ماهی سرخ می شوم

که از سوال تومی آ ویزم     

تارود را به خانه ها ببرد .                       شعر10 ص25

ما در حالت عادی زبان از این گونه کار کردها به دوریم  . یعنی نه از سوال کسی آویزان می شویم ونه اینکه رود را به خانه می بریم . او با این گونه تمهیدات و بر جسته سازی ها دارد به جوهره شعر نزدیک می شود .         

3- حضور جملات نا سالم دستوری : این نوع رویکرد منحصر به شعر شاعر « در این نه درسیزده » نمی شود و به طور عمومی شاعران پیشرو و آوانگارد عموما به این گونه موارد می پردازند که این موضوع گاه تا ورطه  ی کلیشه شدگی پیش می رود . شوهانی اما  

من نمی ترسد از ریل ها

سر در می آورد از مغازه

که روشن تر از تر قه های شماست .                شعر 15 ص 34

یا در این نمونه :

من و تو

اما

چیزی نمی دانست

از هر چیزی می گذشت و

خاکستر به جا می گذاشت

کنار سایه بان های سوخته      شعر18ص3 .                                                                                                                                                                                                                                                                                   4- 4- استفاده از تکنیک فاصله گذاری : شا عر ما  با استفاده از اینگونه تمهدات به سود شعر درحرکتی

 هد فمند در حال بروز ونمود خود است .

این جمله ها که در روند پی آ یی روایت ها فا صله می گذارند و نمی گذارند ، جملاتی هستند که در کروشه جای گرفته اند و عموما در ساختار شعر هضم شده اند وهیچگاه حالت ناخشایندی در مخاطب ایجاد نمی کنند .

اینجا قرارمان بود

[زن با مرد همین گفت]

هنوز تا فردا را داریم

[مرد چیزی به صدای دریا نیفزود ]

و باز هم دریا بود                 شعر8ص2                                                                                                                                                                                      

۵- حضور گاه به گاه دیالوگ:این مولفه اصولا و اسا سا در هنرهای دراماتیک کار برد دارد ، امروزه وارد جریان شعر آونگارد شده است .آفاق شوهانی نیز گاه با استفاده از این مولفه توانسته است به خوبی از این مولفه بهرمند شود و با گنجاندن دیالوگ هایی مناسب در شعر خود وضعیتی تازه رقم بزند .

پرده قلمکار

- انگار همین چند دقیقه پیش بود

- چیزی گفتی که از سر دیوار افتاد

شهر بو کشید و

دستهای ما کوتاه

- دست نمی دهد بگذ ریم دوست !                                                            شعر24 ص52

یا این نمونه  

- حرف زدن خالی دوست من ؟

- حرف های زیادی هست                                                      شعر 14 ص32

6-بروز و جه زنا نگی :به نظر می رسد که شوهانی شاعر هرگاه با درونیات خود درگیر بوده متون و شعر هایی رقم زده که وجه زنانگی در آنها بارز است .شعر های که در برخورد با نقد فمنیستی سر بلند بیرون می آیند . در واقع در این گونه موارد نو شتاراو جایگاه ویژه زن بودن را دارا است.

 البته شاعر می تواند با پرداختن بیشتر به این مولفه  موفق تر عمل کند .در این مورد مخاطب را به متن کتاب ارجاع  می دهم.

7- حضوریک نئورمانتیسم : نئور مانتیسم در شعر شوهانی رویکردی دو گانه دارد . او هرگاه عوامل  طبیعی وکلاسیک را که تا ثیرات زیبایی شناختی خود را از دست داده اند در شعر خود نمود می دهد ، موفق عمل نمی کند . در اینگونه موارد شعر او در سطع ظاهر می شود .

به این نمونه ها دقت کنیم .

دریا!

ماهیان کوچک تو چه می گویند :

« همیشه اینگونه است دریا

زلال و بی پرواز »                                                            شعر 9 ص22

***

چگونه بگویت که دوری !                                 

                                                           شعر 17 ص 37

اماه  هرگاه در لحظات رمانتیکی خود به عواملی دست می برد که نوین اند وهنوز به دام کلیشه نیفتاده اند ، با موفقیت رو برو می شود و اینگونه می سراید:

تیک تاک دیوار را

به کوچه بردیم

و جانب خواب را گرفتیم

نیمه های شب

رّد پای قطار آمد

از نرده ها گذشت .      شعر 16ص26

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                     

8-عنصر روایت: نور تروپ فرای در کتاب معرف خود «تحلیل نقد » از قول ارسطو سررکن اساسی را برای اثر ادبی در نظر می گیرد . 1- دایا نویا یا معنا و اندیشه 2- ایتوس یا شخصیت پردازی 3- میتوس یا روایت .  روایت که همواره عنصری اساسی در ادبیات و شعر بوده کاربرد ی وسیع داشته است که گاه در شعر شاعران دهه40 و50 با اطنا بهای بی جا به شعر ضربه  می زنند. رمان وسینما نیز به نوبه ی خود با پرداختن به روایت نقش روایت را در شعر کمرنگ جلوه داده اند .

 آفاق شوهانی اما با  در نظر گرفتن این موضوع عنصر روایت را طرزی نوین در ساختار شعر خود گنجانیده است . روایتی که همواره با فضاها و تصاویر نوین همراه اند . اما ....

 

- حرف زدن خالی دوست من ؟

- حرف های زیادی هست

 

پسر

نان خشکه را پشت در گذاشت

در را که بست نان خشکه دیگر نبود

                           همین امروز

- نون خوشکه رو چی می دن ؟

- یک کیسه نون خوشکه همش می شه بیست تومان

                                                                                                شعر 14ص32

اما گاه همین روایت ها شعر او را ضربه  پذ یرمی کند. روایتهایی که با منطق نثری روبه رواند ومخاطب در واقع گزاره ها یی خبری را تجربه می کند .

 

9- رویکرد به عناصر، اشیاء واصطلاحات روزمره : یکی از ویژ گی های بارز ومهم شعر شاعر « در این نه در سیزده » رویکرد او به عناصر و اشیاء واصطلاحات روز مره است که این عناصر چنان معمولی وطبیعی در کمپوزسیون وساختارشعر او هضم شده اند که مخاطب هیچ گاه احساس نخواهد کرد در به کار گیری آنها فرآیندی مصنوعی و غیر طبیعی به کار رفته است . به این عناصر واصطلاحات دقت کنیم .

 فلافل - ترقه – پا ورقی – عکس – دوربین – عینک – پوستر – سیگار – اتوبوس – باند پیچی – قلاب – قطار – کولی – الاکلنگ – نیمکت – چتر – کیسه ی نون – کیف – ایستگاه – گرد گیری – بوق اشغال – گوشی و ..........

برای نمونه به این مثال و نحوه ی به کار گیری این عناصر و اشیاء توجه کنیم :

 

خط فاصله

چیزی که همین جا رخ می دهد خط فاصله است

- شما چند بار آن طرف نیمکت نشسته ایی ؟

- هر بار که خواسته ایی !

- هر بار که آمده ایی

الا کلنگ یکی را بالا می برد دیگری را پایین

خط فاصله همین است .                              

                                                                 شعر12 ص28 

10- ایجاد فضاها وتصاویر نوین : تصاویر وایماژهایی که شاعر آنها را ارائه کرده به آن اندازه تازه ونوین اند که شعراو را « آفاقی » کرده است . فضاهایی که او ایجاد می کند در دنیای امروز اتفاق می افتند . فضا ها وتصاویری که شوهانی می- آفریند گاه عینی اند وگاه ذهنی . وچنان خوشایند مخاطب تیز بین وهوشیار واقع می شود که او را ترغیب به دوباره خوانی وتجسم این گونه ایماژها می کند .علاوه بر این تصاویر از سیالیت بر خوردارند و در حال حرکت .

 

به این نمونه ها دقت کنیم :

 

آقا دست می اندازی پیر مرد روی پرده را ؟

بهتر است تمام شود

پنجره اش را بسته ام

واز همین رو به رو باتلاق ...                                                        شعر 21 ص54

یا :

چند قدم عقب

دوباره همان

چند قدم جلو

گرد گیری می کند

دوباره همان.                                               شعر20 ص42

               

روی هم رفته ویژگی هایی که بر شمرده شد به همراه چند مولفه ی دیگراز جمله دقت در سطر بندی و تقطیع مناسب سطرها ، استفاده از ترکیب های تازه و .... که در شعر او بسامد بالای به چشم می خورد شوهانی را به سوی فردیتی که از آن خود اوست پرتاب می کنند . نهایتا او را شاعری توانمند  و تیز بین می بینم که در حال حرکت به سوی شعری پیشرو و خلاق است .                       

 

 

 

 

سنگ جدول یکیش سیاه می زند

یکیش هم سیاه

وسفید رفته اصلن هیچ

روبه رو بلوار در درختهاش پیچیده است

مرد

دست زیر دست گذاشته وزیر سرش گذاشته وسوت می زند

یک پنجره باز نیست

پرنده روی تیر چراغ برق می نشیند

مرد فکر می کند که خوابیده و خواب دیده است که پاشنه ی کفشش !

اما دم کلاغ ها روی کولشان نیست

و  زن

با یک مرد دیگر

که دستش یک خورده هم دست نیست

دست می دهد ومی زند به دستی که بی جهت

تاریکی می افتد توی کوچه که راه برود

پرنده از روی تیر چراغ برق می پرد و پر نمی زند وکلاغ می شود

ویک پتک

می کوبد روی انگار

مغز می پاشد روی انگار.

یک پنجره ی بسته باز می شود

وخون

می رود تا پای اسبی که روی جوراب نشسته بود

یک پنجره ی بسته باز می شود

 ما شینها بوق می زنند و خنده می برند وبوق می زنند

مرد خوابیده وسوت می زند.

 

 

يادداشتي بر مجموعه شعر « تهران براي شعر شدن . . . » سروده داود ملك زاده

وقتي به مجموعه شعر (( تهران براي شعر شدن شهر كوچكي ست)) نگاه مي كنيم موارد زيادي هستند كه ذهن مخاطب را رها نمي كنند . خصيصه هايي كه نمي توان آنها را ناديده گرفت . خصيصه ها و ويژگي هايي كه ملك زاده شاعر جوان با دروني كردن آنها همواره اين ويژگي ها را به سود شعر خـود به كار مي گيـرد و استفاده ي بهينه اي از آنها دارد و در نهايت خواننده را مجذوب خود مي كند .

رويكرد به زبان گفتاري و روزمره ، ايجاد فضا ها و تصاوير نو ، آشنايي زدايي در عناصر شعري و غيره .

اما اگر بخواهيم به ترتيب به شعر او بپردازيم . . .

1- رويكرد به زبان گفتاري : اولين عنصري كه در شعر ملك زاده توجه را به خود جلب مي كند و نگاه را به دنبال خود مي كشاند ، استفاده ي وسيع او از زبان گفتار است  ، زباني كه به گفتار روزمره مردم نزديك است همان موردي كه نيما نيز بر آن تأكيد مي ورزد و خوشبختانه در شعر دهه ي هفتاد و هشتاد بر كرّات شاهد آن هستيم .

استفاده از واژه هايي كه از ادبيت  بي مورد به دور هستند و بيشتر به خاطر خودشان شعر مي شوند نه از طريق اديبانه به كار بردن آنها . تركيبها و واژه هايي كه از آرايش و تبختر به دور هستند و اينگونه دارند به شعر هر چه شعرتر نزديك مي شوند .

***

با اين سرعتي كه اتوبوس گرفته

مي ترسم جاده را تمام كند

و برسد به تابلويي كه روي « زمين » خط قرمز كشيده اند

و بعد

تابلوي « به سياره ي چاله پرور مريخ خوش آمديد »                        ص 18

***

آدمي كه شاعر مي شود  

بلند مي شود

موي سرش

هي مجموعه چاپ مي كند

با عكس خودش                     ص 69

2- ايجاد فضا و تصوير هاي عيني : فضاهايي كه علاوه بر عيني بودنشان به شدت  روزمره هم هستند ، كه در دنياي امروز نيز تصوير مي شوند . ايماژ هايي كه خالق آن شاعري نوپرداز و امروزي است . در واقع تصويرهاي اين مجموعه بيانگر دنياي امروز شعر هستند نه اينكه ديروز را روايت كنند . عينياتي كه هر منتقدي را مي تواند . . .

 

زلزله كه آمد

كله ها تكان خورد

ويژه برنامه هاي تلويزيون زنده شدند                 ص 62

***

اتوبوس

تابلوي ايستگاه را پارك ممنوع مي بيند .

كارمند

پرونده ي روز را مي بندد

تلفن مجله

روي پيغام گير است .                  ص 60

3- رويكرد به عناصر و اشياء روزمره : در واقع مهمترين ويژگي شعرهاي ملك زاده استفاده از عناصر، اشياء و اصطلاحات روزمره است . و اين آنچنان معمولي و ساده در شعرهاي او به كار گرفته شده است كه مخاطب هرگز احساس ناخوشايندي ندارد . در حقيقت آنها روي جاده ي شعر خيلي صاف و هموار قرار گرفته اند . اين عناصر هيچگاه ايجاد « دست انداز » نمي كنند كه مخاطب احساس كند در به كار گيري آنها روندي مصنوعي به كار گرفته شده .

مرور مي كنيم :

كتيرا چك سفيد آتاري سردبير آسفالت كابين رژه مزايده سانسور باجه ي مخابرات گيومه كاريكاتور ساعت مچي ديپلم دكتراي ادبيات جام جهاني پارك ممنوع سرزمين لي لي پوت موبايل زله آپارتمان پيشي ملوس و ...

***

باجه هاي مخابرات شلوغ مي شود

در عصرهاي پايان ترم

كابين هاي پر از دانشجو دختر

كه دل خوشي را

تا دور ها اشغال مي كنند .                  ص 54

***

حتي عقربه ي با عجله ي ساعت

كم مي آورد

وقتي او  

در فينال 2006 اُمين شعرش

جام جهاني گوش هاي تو را

 فتح مي كند .                      ص 82

4 آركائيسم ساختاري : در شعرهاي ملك زاده عناصر و اجزاء شعر همواره دور هسته ي مركزي شعر در حال گردش هستند . اين عناصر دائماً تحت مراقبت شديد شاعر نگه داشته مي شوند و هيچگاه خارج نمي زنند و شعر را به گسستگی متهم نمي كنند .

 

خوش به حال برج هاي تهران

كه هم سايه ي خدا شده اند

و فكر مي كنند

اگر يك روز

مهمان ناخوانده بيايد

از هم سايه شان

نان قرض مي كنند .

اين ويژگي به كرات در شعر ملك زاده رويت مي شود .

5 ايجاد تضاد : شاعر ما همواره از اين تكنيك به نفع شعرهايش استفاده مي كند . گاه و بي گاه اين ويژگي در شعرهاي او نمود پيدا مي كند . تضاد ها يي كه به شعر او لطافت ويژه اي عرضه مي كنند .

اين شوفرها

با بسيار سفر

هنوز خام مانده اند .

آقاي شوفر !

نگهه دار

ما پختيم .               ص 29

***

دل تان هم سوزد

داغ اين شعر

خنك ام مي كند .         ص 8

6 تقطيع و سطر بندي مناسب : تناسب در سطر بندي شعر ملك زاده را از يك نوع موسيقي مناسب برخوردار كرده است . او با آگاهي از اين كه كلمات را كجا از هم جدا كند يك ريتم كلامي ايجاد مي كند كه خواننده موقع خواندن شعر آن را احساس مي كند و در نتيجه لذت هم مي برد .

به اين دو نمونه دقت كنيم :

چرت بعدي از ظهري ام

مثل گوجه فرنگي سبز خوابيده در انبار است

سرزنشم نكنيد

به اين زودي ها

شرم نمي كنم .             ص 28

***

قرار است

تمام لغتهاي جهان را پاك كنند

و فقط يك لغت

سهم من باشد

« تو » را انتخاب مي كنم .              ص 35

در اين شعرها مخاطب همواره مي تواند  از موسيقي يي كه او ايجاد كرده است لذت ببرد بدون اينكه مجبور باشد به وزنهاي كلاسيك و نيمايي فكر كند .

7 كاركردهاي بعضاً رمانتيك : شاعر گاه با يك نئورمانتيسم رو به رو مي شود. نئورمانتيسمي كه در واقع خيلي در سطح نمود پيدا مي كند .بيان رمانتيكي كه ديگر خريداران خودرا ازدست داده است .

 

آه اي صنم !

پيكر تو را

به قد يك  بوسه

 تراشيده اند .                      ص 16

***

و اين نهايت شعر است

« دوستت دارم »  .               ص 20

به نظر مي رسد اين ويژگي بايد از شعرهاي ملك زاده ز دوده شود . اصطلاحات و تركيباتي كه ديگر تأ‌ثيرات زيبايي شناختي خود را از دست داده اند .

8 رويكردي نوين به عوامل طبيعي : ماه ، برف ، شب ، كوه و .... . ملك زاده اين عوامل را كه در شعر قدمتي بسيار دراز دارند ، با رويكردي نوين در شعر خود عرضه مي كند . البته اين يك خصيصه منحصر به فرد نيست اما او اين نكته را مي داند و با آگاهي  ، از نحوه ي كاربرد قديمي اين عوامل دوري مي كند و با اين كار مخاطب خود را غافلگير مي كند .

 

مه نيز

چك سفيد حيران را

امضاء كرده است .              ص 21

***

خودت را به آفتاب پشت گرم مي كني

و نمي داني كه اين روزها

سايه ها را با تير مي زنند         ص 52

9 هنجار شكني در ساختار دستوري جملات : هنجاري شكني هاي دستوري البته كمتر در شعر ملك زاده نمود پيدا مي كنند اما هر وقت هم در شعر سرك مي كشند مخاطب را متوقف و وادار به دو باره خواني مي كنند .

 

يك ساعت مچي به دست چپ ام

و ديگري به راست

به انتقام روزهاي

« ببخشيد ساعت چنده !؟             ص 33

اويك جمله ي كامل   را به صورت صفت براي روز مي آورد .

يا

« پي » را به تن ات بمال

- صحيح و سالم -

و عروض را

با درياهاي نمي دانمت

به رود خانه بريز                  ص 79

ملك زاده فعل نمي دانم را به عنوان صفت براي دريا به كار مي برد و با اين كار لطافتي به شعر مي بخشد كه هر چند تازه نيست اما مي توانيم دوباره آن را بخوانيم و لذّت ببريم .

10- استفاده از تركيبهاي تازه و بيان ساده و موثر : او همواره از ابهام هاي ساختگي و مغلق نويسي دوري مي كند و در اين راستا نيز عبارات نو و تازه اي خلق مي كند كه بيانگر ذهن و ذائقه ي خلاق اوست . تركيبهاي كه مي شود آنها را دوباره خواني كرد و باز هم احساس خوشايندي داشت .

 

تابلوي « به سياره ي چاله پرور مريخ خوش آمديد »               ص 18

***

ساعت ، حوالي جنوب شرقي پرسه مي زند

دو سه تا جلو تر كه برود

مي رسد  به جنوب غربي

حالا من هستم و 12 ساعت بعد .           ص 22

***

چرت بعد از ظهري ام

مثل گوجه فرنگي سبز خوابيده در انبار است .                  ص 28

***

و اعتراضي كرد به بلندي ايستگاه                ص 54

11- عامل طنز : يكي از خصيصه هايي كه هر از گاه حضور خود را اعلام مي كند و كم كم در آخر مجموعه به يكي از ويژگي هاي شعري ملك زاده تبديل مي شود عامل طنز است . طنزي كه همواره شعرهاي ديگر شاعر شمالي كشور ، اكبر اكسير ، را به ذهن متبادر مي كند . او هر گاه به قصد ايجاد فضاي طنز آلود در شعر حركت مي كند متأثر از اكبر اكسير است .

بر در نوشته اند

« لطفاً نظافت را رعايت فرماييد »

دست ام به چانه ام فشار مي آوردم

چانه ام به سرم

فكر مي كنم

هي فكر مي كنم و زور مي زنم

حالا كمي سبك شده ام .        ص 50

اين شعر به شدت شعر اكبر اكسير را با عنوان « زوركي » در مجموعه شعر « بفرمائيد بنشينيد صندلي عزيز » به ذهن مي آورد و مخاطب را به سوي آقاي اكسير پرت مي كند . از اين قبيل موارد كم نيستند .

دختران هر روز

آواز دهل مي دهند

از دور كه مي آيند

تركان ختا را مي بيني

نزديك كه مي شوند

خطاي چشمت را                     ص 38

داود ملك زاده شاعري تواناست . روي هم رفته ويژگي هايي كه بر شمرده شد به شعر او تشخّص ويژه اي مي دهند كه حالا مي تواند در مجموعه هاي بعدي او بيشتر و با بسامد بالاتري تكرار شوند . او ضروريات شعر نو را درك كرده است و به معناي واقع كلمه « نو » شعر مي گويد . در اين راستا مهمترين ويژگي شعر او رويكرد به عناصر ، اشياء‌ و اصطلاحات روزمره هستند . او به بكارگيري اين واژه هاي چشمك زن توجه هر مخاطبي را به خود جلب مي كند .

از منظري ديگر فكر مي كنم  ناروا نباشد اگر بگوييم ملك زاده بايد با پوشش دادن  نقاط ضعف خود ( كه البته بسيار نادرند ) در راستاي شعري محكم تر و مشخص تر گام بردارد .

ضعفها و احياناً تأثيراتي كه هيچ شاعري در ابتدا نمي تواند از آنها دور باشد . شعر هاي مثل واو نامه ( شعر دوم ) كه شعر قيصر امين پور را به ذهن متبادر مي كند يا تأثير پذيري هاي او از اكبر اكسير .

مشكل ديگري كه او با آن روبروست و باز هم البته نادر است استفاده از اضافه هاي تركيبي مي باشند . اضافه هاي كه نه تنها سيستم آنها از بين رفته است بلكه تأثيرات زيبايي شناختي خود را نيز از دست داده اند ، تركان خُتا ، چَشمان ژله اي و يا از اين قبيل موارد . به هر حال با توجه به ويژگي ها و خصيصه هايي كه ذكر آنها رفت . نگارنده ي اين سطور آقاي ملك زاده را شاعري توانمند و خلاق مي داند كه اميدواريم شاهد  سروده هاي ديگر و باز هم بهتر او باشيم .

 

_______________________________________________________________

 

پا روی مین گذاشته بود  سگی که پایش نصفه بود

و پارس هایش بوی زمین نمی داد

توی کوچه دم ها برای تکاندن به سمت چپ می روند

من کنار سنگی روی آفتاب نشسته ام

برای پستان چپ زنی گریه نمی کنم

و فکر نمی کنم که چرا

خدا سگهایش را از دم آفرید

و خندید به خندیدن امپراتوری که سیگار می کشد

و نمی کشد دندانهایش را

یک چشمش را به آفتاب نگفته است

و به هیجده -هشتاد و یک دستهاش فکر می کند

و فکر می کند برای ریش های خداوند تیغ لازم نیست

و لازم نیست

توی آفتابی که کوچه ندارد

با پای بریده ی یک سگ چه کنم

برای رسیدن بهار حرفی ندارم، فقط می دانم که یک سال گذشته است. همیشه فکر کرده ام چرا موقع عید یک سال به عقب برنمی گردیم اما مهم نیست چون اگر به عقب بر می گشتیم باز هم تمام می شدیم. یعنی چه به جلو برویم و چه به عقب تمام می شویم. همین.گاهی وقتها احساس می کنم که انگشتانم به من خیانت می کنند در حالی که زمان های بسیاری بوده اند که آنها را دوست داشته ام. پس چه کنیم؟ غیر از این که عشق کوچکی برای خودمان دست و پا کنیم تا این دنیای بزرگ! تمام شود.

بله غیر از شعر راهی نمانده.


 

" امضایی کوچک پای رویایی "

 

یدالله رویایی یکی از تاثیر گذاران بر شعر امروز ایران است. همواره نام او تداعی کننده ی " شعر حجم " است. << حجم >>  این " فضا " ، این " تجریدی " همیشه این مجوز را برای منِِ ِ خواننده صادر کرده است که خوانشی مستقل داشته باشم و در واقع با او همراه و شریک باشم.

رؤیایی صاحب چندین مجموعه شعر است که حرکت و روند او را در کارنامه ی شعریش مشخص می سازد.

بر جاده های تهی ، آوازها و ترانه ها ، دریایی ها ، از دوستت دارم ... ، لبریخته ها و در نهایت هفتاد سنگ قبر.

اما هفتاد سنگ قبر اخیر ترین مجموعه شعر او که اخیراً توجه منتقدین را به خود جلب کرده است مجموعه شعری بی سابقه از نظر فضا ، زبان و شکل است که مرگ را دارد حکایت می کند . حقیقتش را بخواهید این مرگ است که دارد از در و دیوارش می بارد.

لحظه که وحشت می کند

معجزه می کند:

مرگ !                     ص 59

 <<  برای آنکه چیزی را تعریف کنیم باید از آن فاصله بگیریم ، یعنی آن را از خود جدا کنیم و سپس در مقابل خود قرار دهیم و در نهایت آن را تعریف کنیم. 1 >>

مرگ آمده ، دستی دور گردن رویایی انداخته و او را خواسته . شاعر با او درگیر شده شناختتش و او را از خود دور کرده و بعدا گفته :

پس مرگ

چیز دیگری بود!    ص 42

و یا

حالا

دیگر از مرگ نمی ترسم .   ص 70

خُب او چرا دیگر از مرگ نمی ترسد؟ آیا مرگ را چیز دیگری دانسته است؟ آیا دریافت او  از مرگ چیز دیگری نیست؟

" مارکز " در یکی از مصاحبه هایش در پاسخ خبرنگاری که می پرسد آیا شما از مرگ می ترسید یا نه ؟ می گوید: << من از مرگ می ترسم ولی از مردن نه .2 >>.

رویایی این نکته را خوب درک کرده و از مرگ می ترسد نه از مردن .

اگه به مجموعه شعرهای <<  من از دوستت دارم >> <<  لب ریخته ها >> و هفتاد سنگ قبر نگاهی گذرا بیاندازیم می بینیم رویایی در روند حرکتی خود به یک شکل و فرم زبانی همراه با ایماژ ها و تصویرهای خاص خود دست پیدا می کند. و اگر به این << نو >> نرسیده بود آیا در گذشته اش سنگ نمی شد؟ نمی مرگید ؟ چرا حتماً این اتفاق می افتاد پس او این موقعیت را شناخته و فرا روی کرده

برگی از شاخه ی لخت

بربسیاران افتاد

و نامش را گم کرد .

بر خط بی کران گورستان ، گور او را خالی از خط بگذارید .

 که بر سنگ خویش دارا مالک مرگ خویش می ماند .

دور سنگ : نرده فلزی سیاه و داخل نرده :

عکس ، باروت و اعتراض بگذارند و خنده ی دارا را که گفت :

ارقام شکلِ دیگر صفراند.          ص 22

و حتی در این فرا روی و موقعیت جدید هم نخواسته که بمرگد که اگر             <<  سکون >> باشد  می مرگد . مطمئنا . پس :

پای عابر و پیکانی کج افتاده پیش پای عدنان که

در تجاوز دنبال حق می گشت چرا که می اندیشید :

اجرای عدالت اجازه می خواهد. اشیاء : 

صندلی و گره طناب و کاشتن یک یاد

و نخل کوچک .

اینجا

با هیچکسان

هیچکسم.              ص 55

زبانی خاص با حاشیه های << تفکیک پذیر/ ناپذیر >>. حاشیه هایی که می توانند جزیی از شعر باشند یا نباشند به شعر او خاصیت ویژه ای بخشیده اند و اگر حقیقت تر را بگویم به او زندگی ویژه ای بخشیده اند. مگر آقای رویایی شاعر نیستند و شعر زندگی ایشان نیست ؟ خب در این فرم و شکل زبانی خاص و این فضای ویژه به یک زندگی نرسیده ؟ ، به یک<< تازه>> که نه تنها خودش درآن نفس می کشد، مقداری هم هوا با گشاده دستی برای من خواننده باقی می گذارد.

او در این "خاص" با تاکید ویژه بر اقتصاد کلامی (تعبیر رضا براهنی) با کمترین واژه ها فضا های کاملاً شخصی که حاصل تجربه و زندگی شخصی  ایشان است می سازد و به ما عرضه می کند

یک دفعه مرگ

بر من که افتاد، دیدم

او خود، یک دفعه است

خود دفعه.        ص 66

و یا با نادیده گرفتن قواعد نحوی زبان که در لبریخته ها نیز شاهد آن هستیم.

از روی کجا که باد بگذشت

دامان ِ تو معبر سریع کِی شد

از روی دامان ِ تو کی افتاد

وقتی که از کجا از نفس ِ کِی طی شد

دامان باد

حرکت را در جایی خالی کرد.   لبریخته ها    شعر 126   ص 136

و از هفتاد سنگ قبر:

بر خاستم که از کجا  

                  کجا را دانستم

و کَی  را صورتی از جا گرفت

و جای صورت ِ من شد

با کی یکی شدم- گفتم؟        ص87

رویایی با رسیدن به این وضعیت تازه با رویکرد به شکل و فرم زبان ،

نادیده گرفتن  قواعد نحوی زبان، ایجاد فضا، ایماژها و تصویرهای ویژه به یک << جدید ِ هرمنوتیک >> دست پیدا میکند که نهایتاً او را از " مرگ " می رهاند. مرگی که او تعریفی دیگر از اش دارد. تعریفی که امثال او می توانند داشته باشند. حالا با این اوصاف او بمیرد . چه اشکالی دارد همه ی ما می میریم او اما نمی مرگد  وقتی که :

از مرگ ساده هنوز

 در شگفتم .

 

 

منابع :

1-   اندیشه ی پست مدرن - رضا داوری اردکانی – دفتر نشر فرهنگ اسلامی چاپ 1378

2-    شرح حادثه یک قتل- گابریل گارسیا مارکز

3-    گزینه اشعار یدالله رویایی – مروارید – چاپ 1379

4-   لبریخته ها – مجموعه شعر یدالله رویایی – نوید شیراز چاپ 1371

5-    هفتاد سنگ قبر – مجموعه شعر یدالله رویایی – آژینه چاپ 1379

6-    حتای مرگ – حسین مدل ، محمد ولی زاده – داستانسرا چاپ 1383

 

 کتاب من:

       "من پای لرز هیچ خربزه ای امضاء نمی کنم"

 

مرکز تهیه :

مرکز فروش :تهران - خیابان کریم خان زند - پلاک 160 - فروشگاه نشر ثالث


 

 

مار پیتونی دورم حلقه کرده بود

و من داشتم روی نعل اسبی نقطه می گذاشتم

سه پایه از شعرم افتاد

تا الا بختکی به بخت خودم های

که خودم را روی سکته ها کشیده ام بالا 

بالا  بالاتر   تر تا پایین پای سه پایه

که من زیر پای بز گاندی گفتم :

خدایا تو چقدر مار پیتون به نفس هات ریخته ای

که من از سه پایه شعرم افتاد

و افتاد که پیتون چنبر زده بود

و دود دود می کرد

من چشم هام پر از خفه شد

و خون

و بعد

 بز همسایه به خاطر جوهای نخورده اش گفت :

« آی پژمان »

و من که پژمانم 

زیر پای بز گاندی گفتم

خدایا تو چقدر