مادر بودن یعنی ...
مادر بودن یعنی روزی صد بار عکس محمدامین غرغرو را که روی صفحه اصلی گوشیت گذاشتی ببوسی فارغ از نگاه متعجب همکاران.
مادر بودن یعنی وقتی عقربه های ساعت از ۳ بعد از ظهر می گذرند دیگر نتوانی در اداره بمانی و اگر هم ماندی کلا تمرکزت را از دست بدهی حتی اگر هزار تا کار عقب افتاده و هزار گزارش تننوشته داشته باشی
مادر بودن یعنی وقتی خسته از سر کار سوار مترو میشوی درست بروی جلوی یک صندلی که مادر و کودکی همسن محمدامین نشسته اند، بایستی تا چند لحظه زودتر بروی تو حال و هوای مادرانه ات، حتی اگر کودک یک ریز گریه کند، غر بزند و بهانه بگیرد...
مادر بودن یعنیاغلب از سرکار رفتنت عذاب وجدان بگیری چون فکر می کنی مادریتت نصفه نیمه است!!! و شاید مجبور باشی در بهشت یک لنگه پا بایستی!!! ولی باز خودت را قانع کنی یا شاید هم گول بزنی که تو اگر خانه بمانی شاد نیستی پس یک مادر شاد نیمه وقت بهتر از یک مادر غمگین تمام وقت است!!!
مادر بودن یعنی کمتر لحظه های دو نفره داشته باشی، کمتر فرصت کنی دستان شریک زندگیت را در دست بگیری و با عشق بفشاری، کمتر هوس کنی زیر باران تند بمانی تا خیس خیس شوی، کمتر به سینما رفتن فکر کنی ، کمتر غذاهای تند ادویه دار که دوست دارید درست کنی ...
مادر بودن یعنی دیگر مثل قبلا ترها با فراغ بال جلوی مغازه ها نایستی تا همه چیزهایی که نمی خواهی بخری!!! را هم با دقت نگاه کنی، یعنی پیاده و سلانه سلانه مسیر برگشت به خانه را طی نکنی، پرواز کنی تا آنکه در خانه منتظر توست زودتر به آرامش برسد/ برسی حتی اگر مطمئن باشی کودکت در آغوش امن مادرت خوابیده.
مادر بودن یعنی ۱۵ کیلو اضافه وزن بارداریت بی کم و کاست مانده باشد و خرید لباسهای خوش فرم و خوش مدل را بگذاری برای شاید وقتی دیگر.
مادر بودن یعنی گاهی به روز خواستگاری و ازدواج پسر 21 ماهه ات هم فکر کنی و آنقدر به این رویا پر و بال دهی که به دختران جوان مترو یا خیابان مادر شوهرانه نگاه کنی و فکر کنی آن عزیزی که محمدامین دوستش خواهد داشت چه شکلی خواهد بود، چه می پوشد و چگونه رفتار می کند و بعد هم از خدا بخواهی که تو هم عزیز محمدامین را همانقدر عزیز بداری و بعد هم برای هزارمین بار برای خوشبختی و عاقبت به خیری پسرت و همه جوانها!!! دعا کنی.
مادر بودن یعنی وقتی برای عاقبت به خیری محمدامین دعا می کنی، یاد محمدحسن یا ریحانه نیامده ات هم بیفتی و برای عاقبت بخیری آنها هم دعا کنی نگران از اینکه آنها 3-4 سال کمتر از دعاهای مادرانه ات بهره مند شوند.
مادر بودن یعنی کمتر فرصت کنی که سردرد بگیری یا کمردرد! چون موجود کوچولویی به این چیزها کاری ندارد با چشمهای امیدار لبخند زنان دستهایش را تا منتهای توانش باز کرده تا به آغوشش بگیری.
مادر بودن یعنی گاهی دیوانه بازی در بیاوری وقتی محمدامین سرما خورده و تو نمی دانی الان کجاش درد میکنه به زور سرما بخوری تا بهتر بفهمی نفس تنگی دارد یا گلو درد یا بینی اش کیپ شده یا ...
مادر بودن یعنی خوابت سبک سبک شود، کمتر بخوابی و کمتر خسته شوی تا ساعت 12 شب هم انرژی داشته باشی که صدای ماشین لباسشویی یا اسب را در بیاوری!!
مادر بودن یعنی با یک تلنگر کوچک پقی بزنی زیر گریه و بقیه را متعجب کنی مثلا به خاطر یک تکه شعر کودکانه یا به سختی بلند شدن یک بچه آهو تازه متولد شده.
مادر بودن یعنی اعصاب خورد پس از بررسی نمودار قد و وزن محمدامین و حرص خوردن به خاطر غذایی که با کلی تشویق و "بارک الله آقا قهرمان" دهانش گذاشتی و او یکدفعه تصمیم میگیرد دیگر نخورد و همه را بیرون می ریزد.
مادر بودن یعنی گاهی حسودی کنی به انقدر بابایی بودن پسرت که مثلا می خواهد آب را فقط از دست بابا بخورد یا هنوز صبح چشم بازنکرده با یک سوز زیادی میگوید بابااااا بابااااا، یا مثلا موقع خواندن تاب تاب عباسی اصرار داشته باشد که اگر خدا خواست او را بیندازد فقط بغل بابا بیندازد!!!
مادر بودن یعنی بیشتر قدر مادرت را بدانی و خجالت بکشی از متوقع بودن همیشگیت. یعنی یادت بیفتد که بروی دستان پر مهر و چروک خورده اش را ببوسی و خیره شوی به چشمان مهربانش که همیشه نگران توست و به او بگویی که چقدر دوستش داری. به او بگویی که برایت دعا کند مثل همه شبهای امتحان که به امید دعای مادرت با آرامش میخوابیدی. بگویی که همیشه محتاج دعای مادرانه اش هستی که نزدیکترین است به اجابت.
مادر بودن یعنی بزرگ شوی، استخوان بترکانی و قد بکشی همزمان با قد کشیدن کودکت، مایوس نشوی اگر گاهی اشتباه کردی یا کوتاهی، "یاعلی" بگویی و دوباره بلند شوی دوباره از سر بگیری مادرانگیت را، چون دست خدا را همیشه بالای سرت حس می کنی که سایه خنک و دلچسبش را انداخته روی روزهای گرم مادرانه ات.
پ.ن. ۱: روزهای گرم مادرانه تان مبارک.
پ.ن. ۲: اینها که نوشتم گوشه ای از درک من از مادر بودن بود در این ۲۱ ماه مادرانگی ام. شاید خیلی فرق کند یاخیلی شبیه باشد با دنیای بقیه مادرهای دنیا. اما آن چه که مشترک است شاید هنر عشق ورزیدن باشد که خدا همراه با روحش در قلب همه زنها دمیده است حال چه مادر باشند چه نباشند.
پ.ن. ۳: دعا کنیم به حق مادرمان زهرا (س) که خدا سبز کند دامن همه مادرانی را که روح و عشق مادرانه دارند اما هنوز کودکی آنها را مادر صدا نکرده است.