کربلا لبریز عطر یاس شد.........نوبت جانبازی عباس شد

تصاویر مخصوص محرم و عاشورای حسینی

 ديباچه ي عشق و عاشقي باز شود


                    دل ها همه  آماده ي پرواز شود


                                     با بوي محرم الحرام تو حسين


                                                          ايام  عزا و غصه  آغاز شود

 

کوتاهترین داستان.........

کوتاهترین داستان

در یک کالج ، از دانشجویان خواسته شد تا با حداقل کلمات ممکن داستان کوتاهی بنویسند این داستان باید حول سه موضوع زیر می چرخید:

 1. مذهب 2.. سکس 3. راز

داستان کوتاه زیر در کل کلاس نمره ی A+ مثبت گرفت "

خدای خوبم، من حامله ام؛ یعنی کار کیه؟

♣♣♣♣♣ب سلامتی ایمان رفیق زندگیم وتنهایی هام♣♣♣♣♣

ب سلامتی خودت ک مردتر از خودت ندیدم.....

به سلامتی کسی که اگه همه باشن و اون نباشه انگاری هیچکس نیست …


به سلامتیِ اونی که وقتی بودیم باهامون حال کرد ، اگه نبودیم ازمون یاد کرد !


سلامتیِ اونی که هرچند دلخور بود ولی واس دلخوشیِ ما خندید …

به سلامتی اونی که نه با ماست نه مال ماست اما یادش همیشه با ماست …

به سلامتی سرمای نبودنت که گرمای تابستون جلوش کم میاره …



ب سلامتی......

به سلامتیه اونے که تو عصبانیت خواست آرومم کنه....

 هر چے از دهنم درومد بهش گفتم....

 آخرش فقط گفت : بهترے ؟!

یا فاطمه الزهرا

سلام خدا و درود فرشتگان بر تو ای سید زنان بهشت،

ای فاطمه جان!

سلام بر تو كه نامت كلید هر قفلی است و اسمت رمز هر فتحی!

ای محبوبه خدا! اگر تو نبودی خدا بهانه ای برای خلقت نداشت

و خدا به شوق تو آفرید و با عشق تو تجلی كرد!

 

حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود!


خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود!


اي که ره بستي ميان کوچه ها بر فاطمه!


گردنت را مي شکست آنجا اگر عباس بود!

 

سلامتی هر چی مرد هست

يه روزي پسري باخانوادش دعواش شد و از خانه زد بيرون و رفت

خونه يکي از دوستاش يک ماه موند بعد از يک ماه دختري را سرکوچه

ميبيند و بهش تيکه ميندازد يکي از دوستاش ميگه ميدوني

اين کي بود ؟!!!!!!!!

 ميگه نه !! ميگه اين خواهر همون رفيقت بود که تو يه ماه خونشون بودي

 عذاب وجدان ميگيره ميره خونه رفيقش رفيقش داشت مشروب ميخورد

به رفيقيش ميگه ببخشيد من سر کوچه به دختري تيکه انداختم ولي

 نمدونستم خواهرتو بود ! دوستش پيکشو ميبره بالا ميگه به سلامتي

رفيقي که يه ماه خونمون خورد خوابيد ولي خواهرمو نشناخت...

وصیت من

((وصیت من))

وقتی من مردم و دار فانی را وداع گفتم چادر سیاهی روی من بیاندازید تا مردم بدانند سیاه بخت بودم

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند که چشم انتظار مردم

زبانم را بیرون بگذارید تا بدانند تشنه عشق بودم

پاهایم را بیرون بگذارید تا بدانند بدنبال عشق بسیار دویدم

دستانم را بیرون بگذارید تا مردم بدانند از این دنیا چیزی نبردم

موهایم را شانه نکنید تا بدانند که کسی مرا نوازش نکرده

در اخر شمعی بر سر مزارم روشن کنید تا چکه کردن و اب شدن ان جای خالی اشکهای مادرم

سال نو مبارک

فرا رسیدن سال نو همیشه نوید بخش افکار نو، کردار نو و تصمیم های نو

برای آینده است. آینده ای که همه امید داریم بهتر از گذشته باشد. در سال

نو، ۳۶۵ روز سلامتی، شادی، پیروزی، مهر و دوستی و عشق را برای شما آرزومندم.


 

خداوند منان برای شما دوستان و خانواده محترمتان در سال جدید

روزی حضرت مریم (س)

قصر آسیه،

قلب خدیجه،

عفت فاطمه،

جمال یوسف،

ثروت قارون،

حکمت لقمان

و ملک سلیمان

و عاقبت‌‌بخیری را آرزومندم.

"راستی ما رو هم از دعای خودتون بی نصیب نزارید، ما خانه ب دوشان غم سیلاب نداریم T.T.A"