your smile
تـُـو بــــــﮧ اُفــتآدَטּ مَـــטּ دَر خــیـــآبـــآטּ خَندیدے
وَ مَــטּ...
هَمــﮧ ے حَواسَــ ـمــ بـــــﮧ چشـــمآטּ مَردُمـــ شَـــ ـهر بـــود
کــــﮧ عاشِـقـِـ خَنــ ـدِه اَتــ نَشَوَنــــد...

تـُـو بــــــﮧ اُفــتآدَטּ مَـــטּ دَر خــیـــآبـــآטּ خَندیدے
وَ مَــטּ...
هَمــﮧ ے حَواسَــ ـمــ بـــــﮧ چشـــمآטּ مَردُمـــ شَـــ ـهر بـــود
کــــﮧ عاشِـقـِـ خَنــ ـدِه اَتــ نَشَوَنــــد...

یادم می آید گفته بودی ساده و کوتاه نویسی را دوست داری تقدیم به تو ساده و کوتاه
تنها همین ۲ کلمه : برگرد ، غمگینم
این دل کوچک ما بعد خدا یاد شماست....
حَســــــرَتــ ـــــ !
یعنے رو بـﮧ رویــــَــــمـ نِشَستـﮧ اے
وَ باز خیســـــےِ چِشمـــانــَـمـ را ،
آن دَستمآلِ خُشکــِ بے اِحسآس پاکــ کُنــَـــد
![]()
داد نمیـ ـزنـ ـد کهـ مَـ ـن دارَمــ ـ ميـ ـرَوَم
آدَمـ ـی کهـ رفتَـ ـنََش را داد میـ ـزَنـَد
نخواهـَ ـد رَفـ ـت..
داد میـ ـزَنـَد کهـ نـَ ـگُذارَنـَش بـ ـرَوَد !
![]()
او عشـ ـق ميـ ـكارد و كيـ ـنه درو ميـ ـكند
او میـ ـزاید تـــ ـو برایـ ـش نـ ـام انتـ ـخاب میـ ـکنی
او درد میـ ـکشد تـــو نگـ ـران از اینـ ـکه بچـ ـه دخــــتـر باشد
او بیـ ـخوابی میـ ـکشد تــــو خـ ـواب حوریـ ـان بهشتـ ـی میـ ـبیـنی
او مـ ـادر میـ ـشود همــ ـه میـ ـپرسنـد:
نـامِ پـــ ـدر؟؟؟
خواستم بگویم ، دیدم نگفتن بهتر است...
چه سود ؟ آنکه با من نمی ماند همان بهتر که مرا نشناسد....
و آنکس که می ماند ، خود خواهد شناخت ....
من همانم که هستم ، نه آنکه تو می بینی و می خواهی باشم...
من نه عاشق بودم نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید...
من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید و خدا می داند .......
سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود....

وقتی کسی دوستون داره
حتی اون لحظه که عصبانی هست
در اوج ناراحتی وقتی میگه برو
بر میگرده میگه راستی مواظب خودت باش
وقتی گفت مواظب خودت باش یعنی دوست داره
اگه هی می گفت برو باز شروع می کرد به داد زدن و حرف زدن یعنی نرو
چون دوست داره اما دلش پر هست
تحمل کن بذار دلش خالی بشه
بعد خودش میاد نازت میخره
بوست میکنه
به پات میفته
اما غرورش نذار خورد بشه
غرور اون عزت تو هست
بذار پیشت سر بلند باشه
واسش ناز کن اما تا گفت اشتباه کردم دیگه نذار معذرت بخواد حرفشو قبول کن
![]()
بعد از مدت ها دیدمش !!! دستامو گرفت و گفت چقدر دستات تغییر کردن ...
خودمو کنترل کردم و فقط لبخندی زدم ...
تو دلم گریه کردم و دم گوشش گفتم : بی معرفت !!! دستای من تغییر نکرده ...
دستات به دستای اون عادت کرده ...
![]()