دوشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۵ | | هادی زمانی -
مدیران رزومه ای
سالها پیش مقاله ای با عنوان مدیران فسیلی نوشتم. مدیرانی که آنچنان در جایگاه های مدیریتی جاخوش کرده بودند که فقط عزراییل می توانست آنها را جداکند . اما به واقع این چنبن نشد و «مدیران رزومه ای» به راحتی جای آنها را گرفتند . مدیران رزومه ای که مهمترین ویژگی شان کم سن و سالی اما ریش بلند و کت و شلوار شیک و ادا و اطوار مدیران کلاسیک است؛ اما بدون سواد، بدون تخصص، بدون برنامه و بدون هیچ عملکردی برای مجموعه ذیربط؛ فقط مدت کوتاهی بمانند و از کیسه مدیران قبلی بخورند و چند تا کار نمایشی انجام بدهند و رزومه درست کنند و خیلی زود هم به دلیل بی کفایتی برکنار شوند و سر از درب مراجعین مجلس برای کسب پست جدید درآورند.
اینکه شکل گیری چنین مدیران کم سن و سال و پرمدعایی بیش از هر چیز به ساز و کارهای بیمار نظام اجتماعی و اداری و بی توجهی به قوانین از جمله قانون شایسته سالاری بستگی تام دارد، شکی نیست ؛چرا که بسیاری از این مدیران در «آزمون های مدیران آینده» یا مشروط می شوند و یا به کلی نمره قبولی به دست نمی آورند. مدارک تحصیلی مرتبط ندارند و تقریبا فاقد سابقه اجرایی در حوزه تخصصی هستند ، چرا که اگر این افراد بر اساس شایستگی و نخبگی درس خوانده بودند و رشته تحصیلی مورد علاقه شان را هم قبول شده بودند، باز هم به دلیل بی تجربه بودن در سازمان تخصصی جایگاهی نداشتند، لذا کجا بهتر از سازمان بی ربط. فوق لیسانسی مدیریت دانشگاه فلان! هم که همه مشکلات را حل کرده است!؟
اما آنچه که بیش از همه شکل گیری چنین دسته از مدیرانی را باعث می شود؛ همان مدیران فسیلی هستند . همان هایی که با رابطه های سیاسی و زد و بندها با هر دو جناح چپ و راست سالهای سال حتی نزدیک به دو دهه در یک پست سازمانی رسوب کردند و باعث فرار نخبگان و تار و مار مدیران توانای آینده شدند و تا جایی پیش رفتند که دیگر هیچ فرد با تجربه و توانمندی برای احراز پست مدیریتی در داخل مجموعه باقی نماند و ناگهان فردی عجول و فرصت طلب با بهره گیری از همان ساز و کارهای سیاسی و غلطی که عمری باعث بقای مدیر فسیلی شده بود، همچون دیوار کاهگلی سه متری بر سر سازمان و مدیر قبلی خراب شد و پشت میز مدیرکلی نشست . پس مهمترین عامل تولد مدیررزومه ای خود مدیرفسیلی، عملکرد ضعیف و غیرقابل قبول اوست. چرا که اگر اجازه داده بود، سازمان در جانشین پروری و گزینش اصلح راه درست را بپیماید، مجالی برای تولد چنین فاسدانی رخ نمی داد. زشتی کار تا جایی است که مدیر فسیلی پس از یک دوره سکوت برای حفظ منافع خود در سازمانی که در آن پیر شده است و آن را میراث ملکی خود می داند، به دیدار آن جوانک تازه به دوران رسیده می رود و دست دوستی دراز می کند و این از نظر من نقطه تایید فساد است چرا که هیچ مدیر ناب و آزاده ای با فساد کنار نمی آید.مدیر ناب هر چند در زمان تصدی مدیریت به رفع خرابی ها و ویرانی ها می پردازد، اما نقد گذشته را نمی کند و وقت خود را تلف بیهودگی نمی کند.
از دیدگاه جامعهشناختی، آنچه ما امروز با عنوان «مدیران رزومهای» میشناسیم، بازتولید همان چرخهای است که بوردیو آن را در قالب سرمایه نمادین و شبکههای قدرت توضیح میدهد؛ یعنی مدیرانی که نه بر اساس شایستگی علمی و اجرایی، بلکه با اتکا به روابط سیاسی و نمادهای ظاهری (کتوشلوار شیک، رزومههای نمایشی) جایگاه میگیرند. ماکس وبر نیز در نظریه بوروکراسی عقلانی تأکید میکند که کارآمدی سازمان تنها زمانی تضمین میشود که انتصابها بر اساس ضوابط قانونی و تخصصی باشد، نه روابط شخصی. در واقع، فقدان شایستهسالاری و غلبه رابطهمداری، همان چیزی است که مرتون آن را «پیامدهای ناخواسته کنش اجتماعی» مینامد؛ یعنی تصمیمات کوتاهمدت برای حفظ منافع فردی که در بلندمدت به ناکارآمدی ساختاری و بحران اعتماد عمومی منجر میشود. این نظریات علمی نشان میدهند که مدیران رزومهای نه یک پدیده فردی، بلکه محصول ساختارهای بیمار اجتماعی و اداریاند که قانون را قربانی روابط کردهاند.
این ساختارها در وهله اول از تداخل مسئولیت ها و عملکردهای قوای سه گانه نشات می گیرند . وقتی نمایندگان مجلس برای حفظ بقاء و قدرت خود نیازمند دخالت در انتصابات هستند و دولت نیز برای بقای خود نیازمند رای مجلس و حمایت نمایندگان و قوه قضاییه هم به جای نظارت و برخورد با متخلفین کارش می شود، ماله کشی مفسدین ، در این حالت فضا برای رشد هم مدیران فسیلی و هم به تبع آنها مدیران رزومه ای فراهم می شود. تنها چیزی که در این میان گم می شود، مدیران خادم و توانا و نخبه ای هستند که چون از فساد جدا هستند، یا تن به مهاجرت می دهند همچون هفت میلیون نخبه ی ایرانی که در سراسر دنیا مشغول به کار هستند و یا وارد بخش خصوصی شده و کسب و کار خود را راه می اندازند که بسیار هم موفق می شوند؛ کاری که هیچ یک از مدیران فسیلی و رزومه ای جز رانت قادر به آن نیستند و یا در دانشگاه به تربیت نسلی نو می پردازند . به هر حال آنجایی که باید باشند و به رفع و رجوع و حل مشکلات بپردازند و در توسعه نقش آفرینی کنند ؛ قرار ندارند.
در کتاب روابط عمومی اثربخش و فراگیر در تبیین مبحث روابط عمومی خرد یا به تعبیری «روابط عمومی زندگی» با استفاده از سطوح تحلیل جامعه شناختی مرتون ، سطوح تحلیل ارتباطی را بازشناسی نمودم . برآن اساس تحلیل کردم که اگر جامعه به سه سطح تقسیم می شود . سطح کلان اجتماعی یا حکمرانی ، سطح میانی یا سازمان و سطح خرد یا افراد و گروه های اجتماعی، روابط عمومی هم به عنوان« ابزار تسهیلگر فرایندهای اجتماعی در راستای بازتولید آگاهی» نیز در همین سه سطح می تواند عمل نماید . روابط عمومی سیاسی که فقدان آن در حاکمیت جمهوری اسلامی مشهود است و شاید اگر آقای دکتر روحانی رییس جمهور وقت به آن توجه کرده بود، واقعه بنزین و آن همه فجایع رخ نمی داد. نقش روابط عمومی در سازمان که از دیرباز بدنه اصلی دانش روابط عمومی را شکل داده و مورد توجه اکثریت بزرگان این علم است و عرصه عمل روابط عمومی در پایین ترین سطوح جامعه که از آن به «روابط عمومی زندگی» تعبیر نمودم و آن را بخش اصلی توسعه اجتماعی قلمداد کردم؛ چرا که وقتی افراد جامعه ای فرهنگ مطالبه گری و اصول حرفه ای آن را از کودکی و در محتوای درسی و مهارتهای مدرسه آموزش دیده باشند، سازمان ها به عنوان سطح میانی جامعه و پیوند دهنده افراد به حاکمیت؛ راهی جز پاسخگویی ندارند و دقیقا سازمان های پاسخگو سیاستمداران با کفایت تحویل جامعه می دهند. فرایندی که از آموزش ابتدایی آغاز شده است، در سطوح بالای اجتماعی و حکمرانی خود را در پدیده پاسخگویی ، راست کرداری و خدمت نشان می دهد.
چرخه آموزش ، مسئولیت پذیری و تعهد اجتماعی افراد جامعه ، انرژِی و حرکت مطلوب سطوح بالاتر را فراهم می کند و تصمیمات درست و مطلوب ، قانون گرایی و مدیریت مطلوب جامعه هزینه های لازم برای توسعه پایدار را ایجاد می کند . این چرخه در هر دو جهت بر هم اثربخشی داشته و با همپوشانی باعث ایجاد نظم و نهایتا توسعه می شود.
در حقیقت ارتباط رمز بقاست و روابط عمومی ابزار عملیاتی سازی آن و پیوند دهنده مردم از پایین ترین سطوح جامعه با حکمرانان در بالاترین طبقات اجتماعی . نقطه تعالی این چرخه بخش میانی یعنی سازمان ها هستند. سازمان های ضعیف و ناکارمد باعث قطع شدن این اتصال ارزشمند و قطع رابطه مردم و حاکمان می شوند. در اینجاست که مردم در رنج و سختی دست و پا می زنند،ولی سیاستمداران و دولتمردان با تصمیمات اشتباه و تصور درست بودن تصمیمات غلط شان این رنج را مضاعف می کنند .
ارتباط ، گفتگو ، شنیدن ، گفتن و از همه مهمتر« ادراک» تنها راهکارهای توسعه اجتماعی است که بستر اصلی آن سازمان و قلب آن تفکر روابط عمومی علمی و ناب است. صاحب این تفکر؛ شنوای دانا است و گوینده موجز و تواناست . چشمهایی چون چشمهای عقاب؛ کل نگر و جزءنگر را همزمان دارد و چشم اندازی برای سازمان در بستر توسعه پایدار و کلان در اندیشه می پروراند . او پدری دلسوز و رهبری آموزش دهنده و توانمند ساز برای کارکنان خود است و همچون فرزندان و برادران و خواهران خود آنها را دوست دارد و لذا با هدف شایسته سالاری و پرورش مدیران ناب آینده فضا را برای رشد و تعالی کارکنان مستعد خود فراهم می کند تا نه فقط آن سیستم که جامعه سرشار از خردمندان توانا باشد.
سازمان نقطه تعالی توسعه اجتماعی است و مدیر ناب مرکز این موفقیت . تجربه آنچه که تاکنون در ایران گذشته است. در تداوم وجود مدیران فسیلی و رزومه ای بیانگر فجایعی چون: اختلاس بزرگ بانک صادرات در دهه هفتاد که ضعف نظارت و رابطهمداری را آشکار کرد، تا فساد سههزار میلیاردی که نماد خصوصیسازی بیضابطه و شبکههای قدرت شد، تا داستان شهرام جزایری، بابک زنجانی، محمود رضا خاوری، مه آفرید امیر خسروی و مریم شفیع زاده و صدها نفر دیگر که با این ساختار پایانی هم ندارند.
خاطرم هست در همایشی برای مسئولانی فرهنگی شهر اصفهان صحبت می کردم . اشاره ای ملموس به واقعه عاشورا نمودم. در آن واقعه بزرگ کسانی که هیچ سبقه ای در اسلام نداشتند، اما روحیه آزادگی و جوانمردی شان آنها را در مصاف حق و باطل در صف یاران آزادگی قرار داد و در طرف مقابل برخی سرداران سپاه اسلام با رزومه هایی طولانی و بلند از صحابی خلفای راشدین و شرکت در غزوات اسلام و غیره، اما در صف باطل. و چه شایسته است گمنامی خدمت در مقابل رزومه بلند خیانت. بیست و هشتم شهریور ماه چهارصد و پنج / تهران – هادی زمانی
https://npri.ir/analysis-commentary/440/resume-based-managers/