یک بار که بشکند
دلت
غرورت
اعتمادت
همین یک بار ها کافیست تا یک عمر
از پشت نگاهی ترک خورده به آدمها بنگری
انقدر تیز و برنده میشوی که
باید تابلوی ورود ممنوع را به خودت نصب کنی...!

تسلیت به همه ی دوستای عزیزم

ما فکر می کنیم بدترین درد؛
از دست دادنه کسیه که دوستش داریم !
اما .... حقیقت اینه که :
از دست دادنه خودمون،
و از یاد بردنه اینکه کی هستیم !
و چقدر ارزش داریم ...
گاهی وقتا خیلی دردناک تره ....!


آدم ها می آیند
زندگی می کنند
می میرند و می روند
اما فاجعه زندگی...
آن هنگام آغاز می شود که...
آدمی می رود اما نمی میرد...
...می ماند...
و نبودنش در بودن تو
چنان ته نشین می شود...
...که...
تو می میری...
...در حالی که زنده ای

دود می کنم !
نامت.یادت.صدات را در یک کام.ما بقیش را . . . ؟
در تنهایی ام.
چه کامی می دهد . . . جای خالیت .

به احترام همه ی پدرا که با همه ی بداخلاقیشون واسه بهتر زندگی کردن ما همه کار میکنن. به احترام اون پدر که کمرشو خم کرد تا بچه اش بتونه راست راست راه بره.
هـــی آدم ها...
باور کنیــــد می خواهــــم از شمــــا دورترین بمانــم..
نــــزدیک کـــه می شوید،
ســــردی ِ عاطفــــه هایتـــان،
وجـــــودم را می لرزاند...
محـــــضٍ رضای ِ خــــدا...
دور بمــــــانـــید.

ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻫﯿﭻ ﭘﺮﻧﺪﻩﺍﯼ ﺭﺍ
ﺣﺴﺮﺕ ﻧﻤﯽﺑﺮﻡ٬
ﻭﻗﺘﯽ ﻗﻔﺲ
ﭼﺸﻢﻫﺎﯼ ﺗـــﻮ ﺑﺎﺷﺪ ..

انسان ها در دو صورت چهره واقعی خودشان را نشان می دهند:
اول آنکه بدانند کامل به خواسته هایشان رسیده اند
یا اینکه بدانند هرگز به خواسته هایشان نمی رسند...

ﺍﯾﻨﺠـــﺎ ﺑـﻪ ﻣرز بی تفاوتی ها ﺭﺳﯿـﺪﻩ ﺍﻡ
دلم ﺭﺍ ﺩﯾﮕــﺮ ﻫﯿـــﭻ ﻧﻤـﯽ ﻟﺮﺯﺍﻧــﺪ !!
ﺩﺭ ﻣـﻦ ﺩﻟﻬـﺮﻩ .…
ﺩﺭ ﻣـﻦ ﺗـــﺮﺱ .…
ﺩﺭ ﻣــﻦ ﺍﺣﺴــاﺱ
مردﻩ ﺍﺳﺖ !!
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـا ﺑــﯽ ﺧـﯿـاﻝ ﺧﯿـﺎﻟـﻢ ﺷـﺪﻩ ﺍﻡ
ﻣـﻨﺘﻈﺮﻡ ﺩﻧــﯿـﺎ ﺗـﻤـﺎﻡ ﺷﻮﺩ!!

آدمی که میخواهد برود ،
میرود ...
داد نمیزند که من دارم میروم ...
آدمی که رفتنش را داد میزند ؛
نمیخواهد برود ...
داد میزند که نگذارند برود ...

یه عاشق واقعی باید لااقل یک قصه بلد باشه برای وقتایی که
عشقش بی قراره و نمی خواد از بی قراریاش حرف بزنه
برای وقتایی که عشقش لج می کنه
بهانه می گیره
بغض می کنه
قهر می کنه
برای وقتایی که عشقش بچه می شه.
مخاطب خاص


ازم پرسید سیــــــــــگار رو تـــــــــــــرک کردی ؟!!
گفتم نه ؛ کبریت رو تـــــــــــــرک کردم ...
سیــــــــــــــگار رو با سیـــــــــــــــگار روشن میکنم...!!!
فرستنده:یعقوب براهویی


دلتنگ که میشوی......
دیگر انتظار معنا ندارد.....
یک نگاه ٬ کمی نامهربان
یک واژه ٬ کمی دور از انتظار
یک لحظه فاصله٬میشکند دلت را....!!!
میشکند بغضت را.....!!
فرستنده:شادی

یک عمر "قفس" بست مسیر نفسم را
حالا که دری هست٬مرا بال وپری نیست
حالا که مقدر شده آرام بگیرم
سیلاب مرا برده و از من اثری نیست
بگذار که درها همگی بسته بمانند
وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست......
فرستنده: آزی

نباید شیشه را با سنگ بازی داد!
نباید مست را در حال مستی٬دست قاضی داد!
نباید بی تفاوت چتر ماتم را٬به دست خیس باران داد...
کبوتر ها که جز پرواز٬آزادی نمی خواهند!
نباید در حصار میله ها٬با دانه گندم٬به او تعلیم ماندن داد...!
برین ادامه ی مطلب ....

مَـטּ هـر روز و هـر لحظـﮧ نگرانت مے شوم
ڪـﮧ چـﮧ مے ڪُنے ؟
ڪُجایے ؟
در چـﮧ حالے ؟
پـنـجـره اُتـاقـم را بـاز مے ڪُنم و فـریـاد مے زنـم
تنهـاییـت بـراے مَـטּ
غُصـه هـایـت بـراے مَـטּ
هـمـﮧ بُـغـض ها و اشڪهایـت بـراے مَـטּ
تـو فـقـط بـخـنـد
آنقـدر بـلـند تـا مَـטּ هـم بشـنوم
صـداے خـنـده هـایـت را .........
صـداے هـمـیشـﮧ خـوب بـودنـت را ........
مخاطب خاص من
