تنهایی...
تنهایی ام را با کسی قسمت نخواهم کرد
یک بار قسمت کردم ، چندین برابر شد . . .
خوبم...
خوب تر از همیشه....
قانون گریز از مرکز !
قانون گریز از مرکز: وقتی کسی رو در مرکز توجه و علاقه ات قرار میدی ، با شتابی متناسب با همون سرعتی که دورش می گردی تو رو پرت می کنه و ازش دور میشی''
چرا اینجوری شده؟؟؟ چرا دیگه کسی از ته دلش عاشق نمیشه؟؟؟ چرا این قانون لعنتی همه جای زندگیامون صادقه؟؟؟؟
جوابیه : وقتي كسي رو در مركز توجهت قرار ميدي و با شتاب دورش ميگردي ، فرصت شناخت طرف رو از دست ميدي . اينقدر غرق علاقه ات شدي كه نميدوني با شتاب داري چيكار ميكني و وقتي اون سرعتت كمتر شد تازه اروم اروم ميبيني دور كي ميگشتي وچون اون موقع داري به عنوان عشق بهش نگاه ميكني مسلماً توقع بيشتري ازش داري و تازه اون موقع شروع ماجراست
دروغ...
از همان ابتدا دروغ گفتند! مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" میشویم؟! پس چرا حالا "من" اینقدر تنهاست! از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!... اصلا این "او" را که بازی داد؟!... که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"! میبینی قصه ی عشقمان! فاتحه ی دستور زبان را خوانده است!!!
یادمون باشه ...
یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره . یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم . یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت... بیاره . یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم
نبود...
يكي بود، يكي نبود
اون كه بود، يار ما نبود و
يار ما با ما نبود
يا كه بود و از ما نبود!!!
خسته ام...
خسته ام خسته ی خسته
خسته از ندیدن تو ...
کمک کن ...
بذار از زندگیم چیزی بفهمم
نمیخوام این سفر کوتاه باشه
نذار جای تمام ِ آرزوهام
همش حسرت ، همیشه آه باشه
به من فرصت بده تا لحظه هارو
کنار عطر ِ تو آروم بگیرم
به من فرصت بده از مرگ رد شم
نذار عشقو نفهمیده بمیرم
کمک کن حس کنم بعد از نبودن
هنوزم میشه بود و زندگی کرد
کمک کن وقتی با تو ، با یه لبخند
میتونم رد بشم از آخرین درد
با روحت سربراه ِ عشق میشی
با قلبت بی قرار ِ عشق میشم
اگه این اتفاقو دوست داری
بذار نبضت امانت باشه پیشم
دکتر افشین یداللهی
توبه
"لعنت خدا به من اگر به جز جفا
زین سپس به عاشقان وفا کنم"
تو می آیی و...
باز می شکند توبه حوا...
نگاه عاشق ...
.
.
افسوس که پرده پوشی نگاهم _که می گویند نگاه عاشق خبر از سر باطنش می دهد_خبری از دلم به تو نرساند
دیگر صبا هم از راز این دل باخبر نیست
با دو چشمم، آن هنگام که دست هاشان در کمند زلفان دو چشم آسمانی تو حلقه زده بود، خواندمت، اما دریغ که خفگی نگاهم خبر از تنگی دلم نداد
بارها بدان سان که موجان خروشان دریا، دست به دامن سنگ های پرغرور ساحل می شوند، خود را به دامانت رساندم، اما اندیشه ای ناخوانده جز کفی انبوه نصیبم نساخت
حتی یک بار جرات آواز سردادن برای تو، آنچنان که بلبل سرمست با آن راز غمش را فاش می کند، نداشتم
غم تو خوش نسیم تر از یک شادی گذرا در خلوت خانه دلم ماندگار شد
آخر ندانستم که صدای آواز خاموش این غم چه اندازه خود را به گوش دل تو رسانید
چشم امیدم به خزانه غیب است، تا مگر از آنجایم دوا کنند
بارها ساز نهانی این غم را نواخته ام. اما چه سود
دیگر باید دانسته باشم که ناکوکی ساز دلم است که مرا از تو دور می سازد، که بیکران خورشید مهربان چه از دور، سایه آفتاب مهرش را بر سر آفتابگردان های عاشق می گسترد
می سوزاند ...
الفباي عاشقي را
به ابتداي نام تو مي رسم...
مومن مي شوم به عشق
با همين حروف ساده..
تو را می پرستم!
آتشی را که از درونم شعله می گیرد
و تمام جانم را می سوزاند!
و چه کفر بزرگی است
انکار این آتش پرستی..