گاهی گذشت میکنم
و گاهی گذر
و کاش بدانند،
فرق این دو را....
+واسه همیشه رفتم
شاید هم برگشتم اما معلوم نیست....
دیگر چه اهمیتـــی دارد
برگ سبـــــــــــز کدامــ درخت باشی
وقتی صدای خرد شدنتزیر پای عابران
قشنگترین صدای شنیدنی برای آنهاست......
آن روز در آغوشت،
امروز در حسرت آغوشت،
چه کسی برایت قصه گفت که دیگر خواب مرا ندیدی !؟
نگران شب هایم نباش ...
"تنها" نیستم ...
"بالشم" ...
"هق هق سکوتم" ...
"قرص هایم" ...
... "پاکت سیگارم" ...
"لرزش دستانم" ... همه هستن
...
"تنها" نیستم ...!!!
از من فاصله بگیر !
هر بار که به من نزدیک می شو ے،
باور مےکنم هنوز می شود زندگے را دوست داشت!
از من فاصله بگیر!
من خسته ام از امیدهاےکوتاه.....
بیرون......
جنگ خاموشی
و فراموشیست....
با من......
درون همین شعر بنشین....
من از عاشقانی میگویم...
که نداشتم....!!
تو از سفرهایی بگو...
که نرفتی.....
بیرون....
آدم میکشند…!!
شبیه کسی شده ام
که پشت دود سیگارش با خود می گوید : باید تـَرکـــــ کنم ! ســیگار را... خانــــه را... زندگـــی را... و باز پُــکــی دیگــــر می زند ...
آزارم میدهی ... به عمد ...!
...
اما من آنقدر خسته ام ... آنقدر شکسته ام ...
...
که هیچ نمیگویم ٰ؛...
...
حتی دیگر ... رنجیدن هم از یادم رفته است ...!
سیگارم چه زیبا کام میدهد .....
او تا صبح پیراهن سفیدش را برایم میسوزاند
و من از لبانش بوسه ها میگیرم ...
چه لذتی میبرم از این همخوابگی ...
او از جان مایه میگذارد و من از عمر ...!!!!!
فقط حریف واژه ها می شوم !
گاهی،
هوس می کنم،
تمام کاغذهای سفید روی میز را،
از نام تو پرکنم …
تنگاتنگ هم،
بی هیچ فاصله ای !!
از بس،
که خالــی ام از تو …
از بس،
که تو را کـم دارم …
آخر مگرکاغذ هم، زندگی می شود ؟
میگذرد لحظه ها ،
لحظه های بی تو بودن ،
ثانیه هایی که خیلی کند میگذرد !
دلم می خواهد لحظه ها و ثانیه ها تند تر از همیشه سپری شوند و
لحظه ای که روزها آرزوی آن را داشتم فرا رسد ...
دلم می خواهد ....
می خواهم برای همیشه چشمانم را ببندم ...
می خواهم تپش قلبم سکوت اختیار کند ....
می خواهم عمری نباشد که بی تو مصرف شود ...
با رفتنت ،
با نبودنت .....،
تاریخ انقضای من گذشت !
برایم فاتحه بگو ...
آدمهـــــــا از دور دوست داشتـــــــــــنی ترنــــــــــد ... !
ایــــــــن روزهــــا . . .
مــــــــن خـــــــــدای سکوتـــــــــــ شده ام
خفقــــــــان گـــــرفته ام تـا . . .
آرامــــــــش اهالـــــــــی ِ دنــیا
خــــــــــط خطــــــــی نشـــود . . . !
استقامتت جای ستایش دارد؛
ولی نه در قلب من!
فقط کمی آنطرفتر بایست!
دلم دیوار نمیخواهد...
به سراغ من اگر می آیید
سخت و پیوسته بیایید
نهراسید از اندیشه ی تنهایی من
صفحه ی خاطر من
شیشه ای نازک نیست
که ز هر لرزش اشکی ترکی بردارد!
صفحه ی خاطر تنهایی من
قطعه سنگی شده از درد هزاران اندوه
در هراس از پاییز . . . !
چقدر دلم هوایت را می کند
حالا که دگر هوایم را نداری...!
اين روزها …
يا به تو مي انديشم،
يا به اين مي انديشم، که چرا !؟
به تو مي انديشم ...!!
به تو که کاری ندارم!
دارم به دردِ خودم می میرم
تقصیر من نیست
که تو
تنها درد منی...!
پشت این بغض
بیدی شکسته
که خیال می کرد
با این بادها نمی لرزد ...
خســـــــــته ام
از ایـــن پیاده روهایــــی که
هیچ گــــاه به پـــایــــان نمی رســـــد...
دلــــــــم بــُـن بَســــــــت می خواهـــَـــد...
فلک
امروز روز تولد منه!!!!
روزی که ایکاش به دنیا نمیومدم!!!!!
ای فلک گر من نمیزادی اجاقت کور بود؟؟
من که خود راضی بر این خلقت نبودم زور بود؟؟؟
من چه باشم یا نباشم کار گردون لنگ نیست.....
من بمیرم یا بمانم که کسی دلتنگ نیست!!!!!
دیگـَــر در هیـــــــچ هَوایی،
نمیتوانــَـــم نفس بِــِکشمـــــــ ـــــ ــ !
عَجبــــــ ــــ ـ نـَـفسگیــــر است
هـَوایِ بـــی تــویی ..
روزهای دور از "تــــــــــو" را ...