پایان نامه
برداشت اول : تموم شد .
از براتیگان ممنونم. از جنبش بیتها ممنونم . از جک کرواک، ویلیام باروز ، آلن گینزبرگ و بوکوفسکی.
از پیام یزدانجو بخاطر ترجمه و تالیف کتابهای پایه پسامدرنیسم ممنونم . از مهدی نوید ،حسین نوش آذر،علیرضا طاهری و هوشیار انصاری فر بخاطر ترجمه آثار براتیگان ممنونم.
از پریسا بخاطر تایپ دو بخش از فصل دوم پایان نامه م ممنونم . و از نازی که صبر کرد تا پایان نامه م تموم بشه ممنونم.
نهم دی ماه همه اومده بودن برا دفاع . هر کس با سه تا رساله ی بزرگ تو دست و کلی میوه و قنادی و نوشیدنی برا پذیرایی . از همه بیشتر شادان جلب توجه میکرد . با وسواس و حساسیتی که نسبت به پذیرایی کردن داشت .ماندانا رضوانی هم رنگینک آماده کرده بود . یک ماه قبلش وقتی داشتیم استاد ابروان رو میرسوندیم دانشگاه گفت که برم براش نوشیدنی بگیرم . رفتم و انرژی زا گرفتم و کلی تعریف کرد که عجب چیزی بود . اینبار هم رفتم انرژی زا گرفتم . دیدم استاد ابروان نیستش اما روی میز گذاشتم . وسطای دفاع سر و کله ی استاد پیدا شد و همون موقع هم طلب انرژی زا کرد . دیگه استاد هم دست از سر رانی برداشته و به انرژی زا چسبیده . دکتر ناصر بخت تاکید داره که جلوتر از همه بیام برا دفاع .تنها کسی که قراره بعنوان استاد راهنماش ازش دفاع کنه منم . ساعت یازده میشه . طبق وقتی که قبلا بهم داده بودن . اینجور موقع ها سخته . ایستادن و درس پس دادن به اساتیدی که میدونی گاهی اوقات ممکنه به چیزای من درآوردیت بخندن . نفسی میکشم و شروع می کنم و تموم میشه . دکتر شهبازی بعنوان داور نقاط ضعف رو میگه و من تا اونجا که امکانش هست دفاع می کنم و دکتر ناصربخت هم بصورت کاملتر اونها رو بیان میکنه . همه رو به مدت پنج دقیقه بیرون میکنن تا نتیجه رو اعلام کنن . دل توی دلت نیست . وقتی دوباره میریم داخل منتظری که نمره تو بخونن . مسئول پژوهش نمره رو میخونه . از 18 میشم 18 و اولین چیزی که ازت سر میزنه یه نفس راحته . فقط همین.



برداشت دوم : اینروزها بیشتر فرصت میکنم برا فکر کردن . وقتی راحت میشی از چیزی که انگار مثل خوره به جونته میتونی فکر کنی . میتونی خودتو متمرکز کنی رو کارای عقب افتاده ت و کارایی که مونده انجام بدی و مهمتر از همه زندگی و تئاتر . میخوام چندتا نمایشنامه بنویسم در هر سبکی. برا هرکسی که خواست اجراش کنه . خودم بیشتر اینروزا دوست دارم بنویسم .یادم میاد زمانی تو دیر خیلی پرکار بودیم . سالانه چهار الی پنج نمایشو رو صحنه میبردیم . با انرژی کامل و تموم نشدنی.اما حالا نه . اتفاقا انرژی هم هست اما نمیتونم سطحی به تئاتر نگاه کنم . تئاترو باید عمیقا درک کرد . دوست ندارم کاری رو رو صحنه بیارم که فقط در سطح بگذره . همینم میشه که همه گلایه می کنند که کارات مخاطب خاصه و چه و چه . حتی استاد ابروان هم در میاد بهم میگه سعی کن از این نگاه روشنفکری بیرون بیای و تئاترو به سمتی ببری که مفاهیم اون قابلیت تعمیم داشته باشه . تو همین فکرام . اینکه تئاتری که هم بتونه مخاطب خاص و هم مخاطب عام رو یکجا سیراب کنه.
برداشت سوم : یه مجموعه داستان از موراکامی خوندم به نام ((داستهانهای عجیب توکیو)). نش
ر افراز چاپش کرده . به نظر میاد تو ترجمه تا حدودی نواقصاتی داره . اما نمیشه از دنیای موراکامی بخاطر ترجمه گذشت . یه سری داستانهای رئالیستی با گوشه چشمی به ماورا و مفاهیم معنوی. شاید خود موراکامی هم به این چیزا اعتقاد نداشته باشه اما هست . یه سری اتفاقات ماورایی اطراف ما هست . چه بخوایم قبول کنیم چه نکنیم . چه اعتقاد داشته باشیم و چه نه .

برداشت چهارم : مجلات مهرنامه،تجربه ،شبکه آفتاب و آسمان را بگیرید و بخوانید . اگه وقت بزاره اینهمه مطالب مفیدو تو حوزه های مختلف فرهنگی و هنری و علوم انسانی وسیاسی با هم بخونید .
من رضا مختارزاده لیسانس ادبیات نمایشی از دانشگاه آزاد بوشهر. دانشجوی ترم آخرکارشناسی ارشد ادبیات نمایشی باز هم در همون دانشگاه .مطالب ادبی و هنری من در این وبلاگ نوشته می شود . تا به امروز هم 11 ساله که تئاتر کار می کنم و فکر کنم که هیچ بهره ای هم نبرده باشم . چون هنوز یک تئاتری آماتور آماتور هستم .