فرزادم

خاموشت کردم

خاموش خاموش

اره یه جورایی بریدم

ولی بهت قول میدم زیر خاکسترم هیچ اتیشی نیست 

قلبم سوخت و خاموش شد

هیچی دیگه توش نیست

من با همه ی بچگیم

و دیوونه بازیام و

ترسو بودنم

پات وایساده ام

اما قلبم نه ...


زندگی من

زندگی میکنم برای کسایی که دوسم دارن

نه  اونایی که یادم نیستن 

هر چند کسی نباشه

خودم که هستم

من برای خودم زندگی میکنم

پایان مطالب من

تا

.

.

.



اگر هیچ کس برای من نیست ؟

پس من چرا زیستم ؟

و جز تنفر انگار چیزی از من نداری

اگر عشقی هست نشانم بده

که اگر تاب ارم تا فرداست

و میمیرم ...

چون عشقی نیست


امروز

دارم منفجر میشم

همین :| 

بوم

این روز ها ...

از اوضاع حقیر خواسته باشید مانند سابق به طرز احمقانه ای می گذرد. فقط روزها می آیند

و می روند. نه حقی داریم که از کسی باز خواست کنیم، نه میهني که به گذشته و آینده آن

علاقمند باشیم، نه آینده ای که برای بهبودی آن بکوشیم، و نه زال و زاتولی که در تامین

آینده او تلاش بکنیم. و نه دماغی و دلی که به کاری سرخودمان را گرم کنیم.

بدتر از دوزخ سارتر، همه چیز بی طرفانه میگذرد، با جار و جنجال و سر و صدا.

ما هم روزی چند چروک بیشتر، چند ناخوشی تازه، چند موی سفید برای فردای

خودمان ذخیره می کنیم.از زندگی حیواني و نباتی هم گذشته به حالت سنگ افتاده ایم!

 این هم یک جورش است. گیتی است کی پذیرد همواری!از این جور مزخرفات زیاد

 می شود کاغذ را سیاه کرد .

 اما هر چه فکر می کنم، مطلبی ندارم که بنویسم.هوا گاهی ابر است، گاهی آفتاب،

گاهی سرد و یا گرم است . بعضی ها به آدم خوبی میکنند، برخی ها بدی.

  مثل اینکه اینها هم کهنه شده است . شاید مقدمات جنون دارد شروع می شود.

تکه ای از نامه ی صادق هدایت .



درودی به بدرود

این روزها فقط موسیقی بودایی گوش میدهم ... نیایش بودایی ..

حال عجیبی به من دست میدهد ...

اصلاْ انگار روی زمین نیستم ... بین زمین و آسمان ... معلق ...

حس خوبی به من  دست میدهد ... اسم خود را فراموش میکنم ...

گذشته و حال و آینده را از یاد میبرم ... رنج ها و دردها و زخم ها و غم ها را ...

دچار بی وزنی میشوم ... چه حال خوبی لعنتی ...

خلسه و خلاص ...

تصمیمی گرفته ام ... تصمیمی سخت ...  بدرود ...




باران


من باد را دوست دارم


مخصوصا وقتی می‌زند زیر چتر آدم‌هایی که از باران گریزانند


یا وقتی می‌پیچد میان گیسوان یک عشق در دشت سبز ِ باز


من باران را دوست دارم


مخصوصا وقتی ناگهانی باشد


و انسان های بدون ِ چتر را تا فرط ِ بیخیالی ِ خیس شدن دنبال کند


من چتر را دوست دارم


تنها اگر کنار تو باشم و خودت چتری به همراه نیاورده باشی


یا اگر زیر ِ چتر ِ تو باشم و شانه‌ام از ریزش باران خیس شود اما نگویم.


من پاییز را دوست دارم


مخصوصا وقتی که درخت با سرما صلح می‌کند


و خیابان های سیاه ِ شهرم مست ِ رنگ ِ چشمان ِ تو می‌شوند


من صلح را دوست دارم


بارها پرستیده ام دریا را در هنگامه‌ی خشم شبانگاهی


که می‌تواند به ساحل بریزد اما هیچگاه دل به نفرت نیالوده‌است


من انار را دوست دارم


مخصوصا اگر تو دانه کرده باشی


یا اگر من برایت آب گرفته باشم


و من تو را دوست دارم


مخصوصا اگر پاییز باشد و


از بند یک سرماخوردگی  رها شده باشم در آغوشت


چونان که موج در میان شنهای ِ ساحل ِ خاموش.


وقتی که باد دارد میزند زیر چتر آدم‌های گریزان از باران...



تنــــــــــها

دیگه تنها مینویسم

تنهای تنها مهم نیست 

من همیشه تنهام

راستش میخوام وبو حذف کنم

 اما دلم نمیاد

اینم شده یه موژان 



درخواستی

تو را دوست ندارم! اما هنگامی که نیستی غمگینم! تو را دوست ندارم!اما نمی دانم چرا آنچه را می کنی در نظرم بی همتا جلوه می کند! و بارها از خود پرسیده ام چرا آنهایی که دوستشان دارم بیشتر شبیه تو نیستند! تو را دوست ندارم! اما هنگامی که نیستی از هر صدایی بیزارم حتی اگر صدای آنانی باشد که دوستشان دارم!زیرا صدای آنها طنین آهنگین صدایت را در گوشم می شکنند!تو را دوست ندارم!اماچشمان گویایت بیش از هر چشم دیگری بین من و آسمان آبی قرار میگیرد...آه می دانم که دوستت ندارم! ما افسوس دیگران دل ساده ام را کمتر باور دارند و چه بسا به هنگام گذر می بینم بر من می خندند زیرا آشکارا مینگرند نگاهم به دنبال تو ست!
تو را دوست ندارم!!!!!!!!

درخواستی بود یکی از دوستان گفت بذارم توی مطالب وب

فقط سکوت


دیدی حرفات دروغ بود

تو میگفتی به ستاره ها نگاه میکنی

دروغ میگفتی همه ی حرفات نمیبخشمت

بابت حرفات به من گفتی داداشم قبرستونه

دروغگو ما با هم این وبو ساختیم پس

اگه میرفت باید این وبو پاک میکرد

میخواد بره بره

اشکال نداره ولی اینجا یکی منتظره شه

اعترافــــ

http://s2.picofile.com/file/7201627632/photo_0cveqjx6rkvgj6d92586dx64cq2z.jpg


اعترافــــ میکنــــمـ!!


من نیــز گاهے بـه آسمــان نــگاه میکنمـ


دزدانـــه!


بـه چشـــمان ستــارگان امــا..


نـه بـه تمــامے انهـــا،


تنــها بـه انــها کـه شبیــه ترنــد


بـه چشمــان تــــــــــو....!

.

.

.

نـرگـس

آدم ...

آدم به خدا خیانت کرد!


خدا درد آفرید!


غم آفرید!


تنهایی آفرید!


بغض آفرید!


اما راضی نشد!


کمی فکر کرد!


و آنگاه زن را آفرید!


نفس راحتی کشید!


انتقامش را گرفته بود از آدم …!

I Love You


699666999999666999999666996666666996666699999666669966666699
699669999999969999999966699666669966669966666996669966666699
699666999999999999999666669966699666699666666699669966666699
699666669999999999996666666996996666699666666699669966666699
699666666699999999666666666699966666669966666996666996666996
699666666666999966666666666699966666666699999666666669999666



شمارهاي بالا را انتخاب كنيد

Ctrl + F
را بزنيد بعد
شماره ی 9 را بزنيد حالا

Ctrl + Enter
را بزني

دلم گرفته...!

من آن ابرم كه مي خواهد ببارد
دل تنگم هواي گري
ه دارد
   دل تنگم غريب اين در و دشت

    نمي داند كجا سر مي گذارد ...