شرايط عمومي ولايت و حكومت (مروت)

مقدمه‌‌: در ادامه مباحث گذشته با موضوع "شرايط عمومي ولايت" از ديدگاه آيـــت‌الله مظاهري (مدظله‌العالي) در مجموع 11 شرط را مرور كرديم. و امروز به سراغ يازدهمين شرط يعني "ثبات شخصيت" مي‌رويم. مثل هميشه اين نكته را در آغاز تذكر بدهم كه تمامي مطالب درج شده در وبلاگ با موضوع "شرايط عمومي ولايت" تلخيصي هستند از مقاله‌ي مفصل معظم له در فصلنامه‌ي "حكومت اسلامي". (1)

منزه بودن از آنچه مروت را خدشه‌دار مي‌كند، از شرايط هر فردي است كه متولي يك امر اجتماعي مي‌شود؛ زيرا عقل به طور مستقل، حكم مي‌كند كه اگر كسي مروت نداشته باشد، نمي‌توان به او اعتماد كرد؛ زيرا بي‌مروت بودن از دو امر ناشي مي‌شود:

اول – نداشتن بلوغ عقلي

دوم – نبودن ملكه‌ي عدالت

عقل و عدالت نيز از شرايط عمومي امام جماعت،قاضي،مرجع تقليد،ولي‌فقيه و هر فردي است كه در يك زمينه بر ديگران ولايت پيدا مي‌كند. بنابراين، در ولي فقيه نيز شرط اين است كه كاري برخلاف مروت از او سر نزند و مروت او مخدوش نگردد.

مروت ممكن است سه معنا داشته باشد:

اول – پاينبدي به شرع: انجام كاري كه نشان از عدم پايبندي فرد به احكام شريعت و دين است؛ اگر چه خود آن كار از نگاه اسلام حرام نباشد. بنابراين، اگر كسي چنين كاري را مرتكب شود، نشانه‌ي بي‌مروتي اوست. پس چنين فردي صلاحيت قضاوت، اقامه‌‌ي نماز جماعت و ولايت بر جامعه را ندارد.

دوم – حفظ هويت جمعي: اگر كسي هويت جمعي خود را حفظ نكند، بي‌مروت شده است. آيت‌الله‌بروجردي اين عبارت را بسيار تكرار مي‌كردند كه "به دست آوردن هويت جمعي واجب نيست؛اما حفظ و پاسداشت آن واجب است." اين شرط، براي قاضي، شاهد، مرجع تقليد و نيز ولي‌فقيه لازم است؛ همچنان كه محقق اول در شرائع‌الاسلام بيان كرده است، فرد متكدي و گدا نمي‌تواند شهادت بدهد و در دادگاه به عنوان شاهد حاضر شود. (محقق حلي،1403ق،ج119:4). فقيهان مشهور شيعه نيز پس از وي همين حكم را داده‌اند. (شيخ‌‌صدوق،تهران،مؤسسه‌البعثه،1417ق.)

سوم – شرافت خانوادگي: سومين معناي مروت داشتن، داشتن خانواده‌ي شريف است. اگر كسي از خانواده‌ي فرومايه و داراي منزلت پايين برآمده باشد، از نگاه عقل، نمي‌تواند متولي يكي از امور اجتماعي شود. البته اين به معناي تبعيض نژادي و تفاوت گذاردن ميان طبقات مختلف اجتماعي نيست؛ زيرا تبعيض و تفاوت گذاردن، هم از نگاه عقل، قبيح است و هم اسلام به‌شدت با آن مخالفت كرده است؛ بلكه منظور اين است كه تربيت خانوادگي در شكل‌گيري شخصيت انسان نقشي عمده ايفا مي‌كند.

بنابراين مروت سه معنا دارد:

1. به معناي انجام دادن كاري كه نشان از عدم پايبندي به شرع باشد

2. حفظ هويت جمعي

3. به معناي اصالت و شرافت خانواده

براي ولي‌فقيه داشتن مروت به هر سه معنا شرط است؛ زيرا در اين صورت است كه عقل، انسان را از پيروي گفته‌ها و ديدگاه‌هاي ولي‌فقيه منع نمي‌كند. شريعت اسلام نيز اين حكم را تأييد كرده است. بنابراين، وجوب منزه بودن ولي فقيه از آنچه كه به مروت، خدشه وارد مي‌كند، مورد تأييد عقل و نقل است.


(1) فصلنامه علمي – پژوهشي ‌"حكومت‌اسلامي" (شماره 56،57)، مقاله‌‌ي بررسي فقهي شرايط عمومي ولايت و حكومت به نويسندگي حضرت آيـــت‌الله مظاهري (حفظه‌الله).

مبــــاحث گـــــــــــذشته:

» شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (طهارت باطن)

» شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (كمال عقلي)

» شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (شـــجاعــت)

» شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (شـرح صــدر)

شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (عدم سوء‌پيشينه و اشتهار به بد‌نامي)

مقدمه‌‌اول:در ادامه مباحث گذشته با موضوع "شرايط عمومي ولايت" از ديدگاه آيـــت‌الله مظاهري (مدظله‌العالي) در مجموع 10 شرط را مرور كرديم. و امروز به سراغ يازدهمين شرط يعني "نداشتن سوء‌پيشينه و اشتهار به ‌بد‌نامي" مي‌رويم. مثل هميشه اين نكته را در آغاز تذكر بدهم كه تمامي مطالب درج شده در وبلاگ با موضوع "شرايط عمومي ولايت" تلخيصي هستند از مقاله‌ي مفصل معظم له در فصلنامه‌ي "حكومت اسلامي". (1)

مقدمه دوم:به حكم عقل، فردي كه به دليل ارتكاب يكي از گناهان مانند: زنا، سرقت، يا شرب خمر، حد بر او جاري شده است، اگرچه پس از آن، توبه كرده و از زاهدترين مردم شده باشد – مانند بشربن‌حافي يا فضيل‌بن‌عياض – اين فرد نمي‌تواند رياست جامعه را عهده گيرد. ادله‌‌ي گوياي درستي اين سخن هستند. كه در ادامه كوتاه و مختصر هر 4 ادله را شرح خواهيم داد.

الف – عــــقل : دلالت عقل بر لزوم برائت ولي‌فقيه از بدنامي و لزوم نداشتن سوء پيشينه، امري واضح است؛ زيرا عقل، قرارگرفتن جامعه‌‌ي اسلامي زير فرمان كسي كه در گذشته، فاسق بوده است را امري قبيح مي‌داند. پس به حكم عقل، فرد فاسق نمي‌تواند بر مسلمانان ولايت داشته باشد؛ زيرا مردم جامعه به دستورات و اقدامات او اعتماد پيدا نمي‌كنند. حال آنكه دليل تشريع ولايت، سامان گرفتن جامعه‌ي اسلامي و جلوگيري از افول آن است. بنابراين، جواز ولايت يافتن فرد بدنام، نقض غرض است و اين كار از حكيم عليم سر نمي‌زند.

ب – كتـــاب‌ : دلالت قرآن نيز بر لزوم شرط نداشتن بدنامي براي ولايت‌يافتن، تام و كامل است. قرآن‌كريم در بيان سيره‌ِ حضرت يوسف‌(عليه‌السلام) چنين آورده است كه پس از گذشت مدتي از زنداني بودن يوسف، عزيز مصر خواست درباره‌‌ي خوابي كه ديده بود از او نظرخواهي كند. آن حضرت براي تبيين پاكي خويش از زندان بيرون نيامد تا اينكه اتهام خود را مطرح كرد {يوسف،50} و در حقيقت آن حضرت پيش از هر چيز خواست نادرستي اتهام فسق را ثابت كند و نشان دهد اين اتهام حقيقت ندارد. سپس آن حضرت اعلام مي‌كند كه به دنبال انتقام‌گيري از زليخا و يا زنان ديگر نيست؛ بلكه مي‌خواهد به حاكم و مردم ثابت كند كه او از صالحان است؛ نه از فاسقان. {یوسف،52} و بعد از اعتراف زن عزيز مصر هنگامي كه مطلب و حقيقت بر مردم و عزيز مصر آشكار شد او نه تنها از زندان آزاد شد بلكه از مقربان سلطان شد. اين سيره‌ي يكي از پيامبران الهي است كه پيش از هر چيز ثابت مي‌كند پاكدامن است و سوءپيشينه در پرونده‌ي زندگي او رقم نخورده است. سپس وارد حوزه‌ي حكومت‌داري مي‌شود. اگر پيامبري كه مي‌خواهد وارد حكومت شود، چنين مي‌كند، آيا درباره‌‌ي ديگران، مي‌توان گفت حتي با سوء‌پيشينه مي‌توانند به اين مقام برسند؟! دلالت اين آيه بر وجوب طهارت از رسوايي‌هاي جنسي و ديگر گناهان و فجور، تمام و روشن است.

ج – اجــماع‌ : اجماع بر اين امر واقع شده است كه اگر كسي به دليل معصيت و كار فسق‌آميز بر او حد زده شده و يا مبتلا به پيسي يا جزام است، نمي‌تواند امامت جماعت را به عهده گيرد. همچنان كه نمي‌تواند قاضي شود؛ زيرا حد خورده است. پس خودش نمي‌تواند مجري حد بشود. اكنون به دليل اولويت قطعي (طريق اولي) مي‌گوييم، چنين فردي نمي‌تواند ولايت بر مردم را عهده‌دار باشد. فردي كه داراي سوء پيشينه است و آبروي او رفته است، {هر چند اكنون،ديگر شرايط ولايت را داراست.}، نمي‌تواند بر مسند ولايت بنشيند؛ چرا كه مردم به فرامين او اعتماد ندارند و به آنها احترام نخواهند گذاشت.

د – ســنت : بخشي از روايات بر اين دلالت دارند كه فرد داراي سوءپيشينه و سابقه‌‌ي بد، نمي‌تواند منصب ولايت را عهده‌دار شود. كسي كه به خداوند كفر ورزيده و يا مشرك شده است – هر چند در مقطعي كوتاه از زمان و به اندازه‌ي يك پلك‌زدن – و يا اينكه پدر و مادر او از كفار يا مشركين بوده است، نمي‌تواند به مقام پيامبري برسد يا امام شود؛ همچنان كه رهبري جامعه و ولايت براي وي جايز نيست. همچنين، هشام بن صالح در روايتي صحيح از امام‌صادق‌(عليه‌السلام) نقل مي‌كند كه فرمود: "كسي كه بت يا صنمي را پرستيده باشد، امام نمي‌شود؛ زيرا خداوند فرموده است: ]لاينـــال عهدي الظالمين[ (بقره،124)؛ عهد من به ستمگران نمي‌رسد (كليني،1367،ج174:1،ح1)

ادامه دارد ... (شرط بعدي "ثبــــــــات شخصيــــــــــت" )


(1) فصلنامه علمي - پژوهشي‌"حكومت‌اسلامي" (شماره 56،57)، مقاله‌‌ي بررسي فقهي شرايط عمومي ولايت و حكومت به نويسندگي حضرت آيـــت‌الله مظاهري (حفظه‌الله).

» شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (عـــدالـــــــــــــت)

» شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (طهارت بـــاطـــن)

» شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (كمـــال عقلــــي)

» شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (شجـــاعــــــــت)

ارتجــــــاع روشنفكــــــــــران (دیدگاه امام‌خامنه‌ای + دانلود فایل PDF)

مقدمه: "تحليل و بررسي مقوله‌ي روشنفكري در ايـــران از ديـــدگاه امام‌خامنه‌اي(روحي‌فداه)"؛اگر بخواهم كوتاه و خلاصه عرض كنم اين جمله براي توضيح مضمون فايل PDF كافي بود. ولي محتواي بيانات آنقدر گسترده و با جزئيات همراه است كه براي معرفي مفصل آن، اين جمله يا جملات ديگر كم خوهند آورد. و بهترين كار براي معرفي آن به نظرم برشمردن تعدادي از عناوين بيانات باشد كه عبارتند از :

» تولد روشنفكري در ايـــران

» دوره‌‌ي قاجاريه

» دوره‌‌ي رضا‌خان (لعنت‌الله‌عليه)

» از شهريور 20 تا مرداد 32

» دوران پس از 28 مرداد 1332

» ويژگي‌هاي روشنفكري از زبــــان آل احمــــد

» ضديت با مذهب،ضديت با اسلام

» عـــلامه طباطبايي و هانري كربــــن

» قضيه‌ي 15 خــــرداد

» دست خودشان را خون پانزده خرداد شستند!

» آ با كلاه، آ بي كلاه

» اما با آن آقـــايـــان نه!

» دوران بعد از انقلاب

» روشنفكري طبيعتش پيشروي است

» دوران پس از جنگ تحميلي

» جوانان بايد در ميـــدان فعال باشند

» اشتباه تاريــــــخي جـــلال آل احمد ...

» ارتجـــــــــاع روشنفكري اين است ...

» شما دانشجويان قشر روشنفكر هستيد

قسمتي از متن بيانات (منتخب) : « اين مسأله،مسأله‌ايي است كه اگر من بخواهم روي آن اسم بگذارم،مثلا خواهم گفت: ارتجاع روشنفكران، يا ارتجاع روشنفكري، مي‌دانيد كه مقوله روشنفكري، اساسا ضدارتجاع است. روشنفكري مقوله‌اي است كه رو به جلو دارد و به آينده نگاه مي‌كند؛ يعني همان مفهومي كه در فارسي آن را از "انتلكتوئل" فرانسوي ترجمه كرده‌اند. البته كساني كه اهل فن اين كار و اهل زبانند، مي‌گويند اين ترجمه، ترجمه درست و دقيقي نيست، حالا هر چه هست، معلوم است كه مقصود چيست ... اين هويت پيشرو و آينده‌نگر، رو به مستقبل دارد و نمي‌تواند با رجعت و عقبگرد خو كند؛ اما من پديده‌اي را مشاهده كردم و مشاهده مي‌كنم كه جز اسم گفته شده براي آن، پيدا نمي‌كنم؛ ارتجاع روشنفكري، رجعت روشنفكري! »

نكته: كليت اعتقادات و نظريات و نوع برخورد "امام‌خامنــه‌اي" با مقوله‌ي روشنفكري ايران معاصر در طول همين سخنراني توسط معظم‌له عنوان مي‌شود كه بهترين نمونه و سند براي ارجاع و كسب محتوا {به نظر بنده} سخنراني ايشان در تاريخ بيست و سوم ارديبهشت 1377 است. تمام اين عناوين و كليت اين مطلب فقط در طي يكي از سخنراني‌هاي امام‌خامنه‌اي(حفظه‌الله) آن هم در تاريخ "بيست‌ودوم ارديبهشت سال 1377 عنوان شده است.

براي دريـــافت فايـــل PDF لطفا روي گزينه ي زير كليك كنيد ...

ليـــنك دانلود - حجم 516 كيلوبايت (از دو سرور متفاوت)

Download

پيشوايي قافله دين و دنيا

براي مشاهده ي تصوير در اندازه ي بزرگ‌تر لطفا ایـــنجا كليك كنيد.

امام‌خامنه‌ای (حفظه‌الله) :

امامت، يعني همان اوج معناي مطلوب اداره جامعه در مقابل انواع و اقسام مديريّتهاي جامعه كه از ضعفها و شهوات و نخوت و فزون طلبي انساني سرچشمه مي گيرد. (1)

امامت يعني پيشوايي قافله دين و دنيا. در قافله اي كه همه به يك سمت و هدف والا در حركتند، يك نفر بقيه را راهنمايي مي كند و اگر كسي گم شود، دست او را مي گيرد و برمي گرداند؛ اگر كسي خسته شود، او را به ادامه راه تشويق مي كند؛ اگر كسي پايش مجروح شود، پاي او را مي بندد و كمك معنوي و مادّي به همه مي رساند. اين در اصطلاح اسلامي اسمش امام - امام هدايت  - است و سلطنت نقطه مقابل اين است. (2)

اعتقاد به ولايت و امامت وجود دارد و جزو جان ماست؛ جزو اولين آموخته هاي ما در گهواره است و انشاءاللّه تا گور با ما همراه خواهد بود. (3)


(1) بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت علي بن موسي الرّضا عليه السّلام در روز عيد سعيد غدير خم  1380/12/12

(2) بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در جمع دههاهزار نفر از راهيان نور و قشرهاي مختلف مردم در پادگان دوكوهه   1381/1/9

(3) سخنراني در ديدار با اقشار مختلف مردم، در سالروز ميلاد باسعادت حضرت علي (ع)  1370/10/29

»» براي مشاهده ي ساير تصاوير و طرح هاي وبلاگ لطفا روي عناوين زير كليك كنيد.

» وارثــــان انبيــــاء

» جــــوان مسلمان

» امـــت امــام خامنـــه اي

» مقاومت و آزادي (سوريه)

»» براي مشاهده ي ادامه ي تصاوير لطفا كليـــك كنيد.

پيوند حقيقي يا مجازي؟! پيوند مكتبي يا خويشاوندي؟!

مقدمه: "هيچ چيز عزيزتر از حقيقت نيست و نمي‌توان در غوغاي نظر به تكنولوژي برتر، از حقيقت دست شست و روحيه‌ي حقيقت‌جويي را به پاي تكنولوژي قرباني كرد، و پرورش انسان را كه بايد تا اوج آسمان وسعت يابد، نبايد در حد توسعه‌ي تكنيكي محدود نمود و از حكمت و فضيلت كه صرفا در نگرش توحيدي محقق مي‌شود، غافل ماند." (1)

اين‌ جملات پي‌درپي همه حاصل يك تفكر منتقد و آگاه و آزاده است كه صاحبي دارد به نام "اســـتاد اصغر طاهر‌زاده" ... جناب طاهر‌زاده يكي از جدي‌ترين منتقدان "دنيــــاي‌مـــــدرن" و منتقد "تكنيك‌پرستان" و منتقد "مكتب‌سازان سكولار" مي‌باشند و آنچه باعث شد به سراغ اين متفكر و مجاهد‌بصير برويم كتابي است با عنوان "گزينش تكنولوژي از دريچه‌‌ي بينش توحيدي" كه ايشان با همت گروه فرهنگي الميزان تأليف نمود‌ه‌اند. (2) اين كتاب هم به مانند كتب ديگر ايشان، تاكيدي منطقي و نقلي دارد بر "ولايـــــت‌الله" و نقدي است بر "ولايت تكنيك و تكنولوژي" و يا به عبارت صحيح‌تر نقدي همه‌جانبه است بر "ولايـــــت‌كفر". اما آنچه اينجا در ادامه مطرح خواهد شد قسمتي بسيار جزيي و كوتاهي است از آن كتاب مفصل. استاد طاهر زاده در فصلي از كتاب با عنوان "حقيقت و مجاز" به تبيين جايگاه حقيقي پيوند‌هاي خويـــشاوندي مي پردازند كه به نظرم مي‌رسد بهترين روش براي سنجش اعتبار و وزن پيوند‌هاي انسان‌هاي بايكديگر شايد همين گزينه‌ي "تبيين جايگاه" پيوند‌ها باشد زيرا با تبيين و توضيح (حتي بدون تفسير) موضوعي همچون "اعتبار پيوند خويشاوندي" خود مي‌تواند آيتي براي مشخص شدن جايگاه رفيع "پيوند مكتبي" باشد. براي آگاه شدن نسبت به كيفيت مطلب موردنظر قسمت‌هايي از فصل "حقيقت و مجاز" كتاب استاد طاهرزاده را مي‌خوانيم:

« فاذا نفخ في الصور فلا‌انساب بينهم يومئذ و لا‌يتســــاءلون. »

"پس آنگاه كه در صور دميده مي‌شود ديگر ميانشان نسبت خويشاوندي وجود ندارد و از حال يكديگر سؤال هم نمي‌كنند."

»» عموما زندگي زميني داراي دو جنبه "حقيقت و مجاز" است، مجاز يا اعتبار آن جنبه‌هايي از زندگي است كه در راستاي ارتباط با بقيه و يا نياز به بقيه ايجاد مي‌شود، مثل پدر بودن بنده كه در راستاي فرزندانم معني دارد، در حالي كه اگر بنده فرزندي داشتم پدر بودن من هم معني نداشت، يا مثل قدرتمند بودن فلان آقا كه در راستاي سنگين‌بودن پديده‌ها معني مي‌دهد

»» حال در قيامت كه به اين معني سنگيني نداريم،پس قدرتمند‌بودن او هم بي‌معني مي‌شود،همچنان كه ثروتمندان در جايي معني مي‌دهد كه كالاها را در ازاء پول به افراد مي‌دهند. همه اين عنوان‌ها مثل پدر بودن يا قدرتمند‌بودن و يا ثروتمند‌بودن و بسياري ديگر از قبيل عنوان‌ها به خودي خود حقيقي در خارج ندارند و در راستاي ارتباط با غير حاصل مي‌شوند و به عبارت ديگر واقعيتي در خارج نيستند.

»» پدر بودن بنده به غير از موجود بودن بنده است،با تولد فرزندانم به موجوديت من چيزي اضافه نمي‌شود ولي در ذهن نسبتي بين من و آن كودك پديد مي‌آيد كه آن نسبت را تحت عنوان "پــــدر" پودن بنده مي‌شناسند و اين قاعده‌ي همه عنوان‌هاي اعتباري است. برعكس عنوان‌هاي حقيقي كه واقعا در خارج از ذهن ما موجوديت دارند،و آن موجوديت جدا از هر نسبتي موجود است و با خلقت الهي واقع و موجود مي‌شود.

»» عنوان‌هايي اعتباري با ظهور قيامت تماما رخت بر‌مي‌بندند و هيچ مي‌شوند. هم اكنون نيز به همان اندازه كه نظرمان به هدف حقيقي يعني خداوند باشد،متوجه مجاز بودن اعتباريات خواهيم شد و در عين استفاده از آنها،آنها را حقيقي نمي‌دانيم بلكه وسايلي جهت رفع نيازهاي زندگي به‌شمار مي‌آوريم.

يـــاد‌آوري: در آرشيو وبلاگ نيز مطالبي تقريبا نزديك به محتواي مطلب امروز وجود دارد كه مي‌توانيد از لينك‌هاي زير مطالعه كنيد:

» پيـــــوندمكتبي يا پيـــــوندخويشاوندي؟!

» غسيـــــل‌المـــــلائكه و پيــــوندمـــكتبي

» پيــــوند مكتبي، پيوندي ناگسستني

» نقدي قرآني بر پيوند‌خويشاوندي مطلق


(1) كتاب "گزينش تكنولوژي از دريچه‌ي بينش توحيدي"،مقدمه مؤلــف،صفحه13

(2) همان،صفحه82 و 83

شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (مرد بودن) - قسمت دوم

مقدمه‌اول : در مبحث گذشته (+) با همين عنوان و موضوع يعني "شرايط عمومي ولايت و حكومت (مرد بودن)" تذكر داده شد كه اين مبحث داراي دلايل گوناگون و مؤيدهاي بسياري است به همين خاطر در چند بخش براي مطالعه خدمت شما محايا مي‌گردد. در قسمت ابتدايي (مرد بودن) دليل "عقلي" (+) براي اثبات اين شرط مطرح شد و دلايل نقلي اعم از قرآن و روايات نيز در ادامه‌ي همين مطلب تقديم شما مي‌شود ...

مقدمه‌دوم : بسياري از آيـــات قرآن كريم دلالت مي‌كنند كه زن بايد پوشيده باشد و با مردان ارتباط نداشته باشد. اين يك حكم اولي درباره‌‌ي زنان است. بنابراين، جايز نيست خداوند، حكمي را براي زنان وضع كند كه نافي اين حكم اولي باشد. از آنجا كه اختلاط با مردان از لوازم برخي امور اجتماعي مانند امامت جماعت، قضاوت، امامت جمعه و ولايت است. پس خداوند چنين حكمي (جواز تصدي مناصب اجتماعي) را براي زنان تشريع نمي‌كند. از سوي ديگر، با قرار دادن آيات قرآن كريم در كنار حكم عقل، اين نتيجه حاصل مي‌شود كه زن نمي‌تواند عهده‌دار اين مناصب اجتماعي شود. در ادامه به برخي از آيات و روايات در اين رابطه اشاره مي‌كنيم:

آيــــــــات‌قرآن‌كريم:                                                                                                                      

1. و در خانه‌هايتان قرار گيريد. (احزاب،33)

2. و چون از زنان چيزي خواستيد از پشت پرده از آنان بخواهيد. اين براي دلهاي شما و دلهاي آنان پاكيزه‌تر است.

3. و چون فرزندش متولد شد، گفت: پروردگارا! من دختر به‌دنيا آورد‌ه‌ام – و خدا به آنچه او به‌دنيا آورده بود داناتر بود – و پسر، مانند دختر نيست ... (آل‌عمران،35 تا 36)

روايــــــات: رواياتي كه به صراحت دلالت مي‌كنند بر اينكه زنان،صلاحيت ولايت بر جامعه را ندارند.

1. قومي كه زن بر آن حكومت كند، رستگار نمي‌شود. (ميرزاي‌نوري،1408ق،263:ج14،ح16660) و روايات ديگري نيز وجود دارد كه به دلالت تشابه با روايت بالا، فقط آدرس محل ارجاع اين روايات را عنوان مي‌كنيم:

2. مجلسي،1403،212:ج15،الحراني،1363:35

3. مجلسي،1403ق،194:ج32،ابن‌البطريق،1407ق:455

4. روايتي است كه اهل سنت از رسول‌خدا(ص) نقل مي‌كنند كه فرمودند: " هنگامي كه زمامداران شما، نيكانتان و توانگران شما سخاوتمندانتان باشند و كارهايتان به مشورت انجام شود، در اين موقع، روي زمين از درون زمين براي شما بهتر است (شايسته زندگي و بقا هستيد)؛ ولي اگر زمامدارانتان بدان و توانگرانتان افراد بخيل باشند و امورتان به زنان واگذار شود، در اين صورت، زير زمين از روي آن براي شما بهتر است (شايستگي بقا نداريد) " (ابن‌بسيوني زغلول،379:ج1،القائمه)

5. روايت شده است كه امام‌حسين‌(عليه‌السلام) فرمودند: "به خدا سوگند! گروه سركش مرا مي‌كشند، خداوند به آنها لباس خواري فراگير خواهد پوشاند و شمشيري برنده بر آنان {فرود خواهد آورد}. برآنان كسي را مسلط خواهد گردانيد كه آنان را خوار كند تا اينكه از قوم سبأ نيز خوارتر شوند؛ زيرا زني از آنان بر آنها حكومت خواهد كرد و درباره‌ي جان و مال آنها حكم خواهد داد. " (الطوسي،خواجه‌نصير‌الدين،‌شرح‌الاشـــــــــــارات)

باتوجه به روايات و آيات فوق مشخص مي‌شود؛ حكم اولي اين است كه اگر حضور زن در جامعه منجر به اختلاط با مردان شود، ورود زن به جامعه جايز نيست. بله! بي‌ترديد، در مواردي كه جامعه به زنان نياز دارد، مانند امور پزشكي، رياست مجامع زنان، آموزش به زنان و دختران و ديگر اموري كه با انجام آنها از سوي زنان، جامعه سالم مي‌ماند، حكم اولي تخصيص مي‌خورد و زنان در اين باره وارد جامعه شوند؛ زيرا جامعه‌ي اسلامي به پزشك، مدير، بازرس، معلم و استاد زن، نياز فراوان دارد.

ادامه دارد ... (بررسي همين شرط "مـــــــرد‌بودن" به كمك دو دليل ديگر با عنوان "اجمـــــــــاع" )

تذكر: مثل هميشه اين نكته را در آغاز تذكر بدهم كه تمامي مطالب درج شده در وبلاگ با موضوع "شرايط عمومي ولايت" تلخيصي هستند از مقاله‌ي مفصل معظم له در فصلنامه‌ي "حكومت اسلامي". (شماره 56،57 سال 1389)


شـــرايـــط ولايت و حكومت (آنچه گذشت) :

» شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (عـــدالـــــــــــــت)

» شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (طهارت بـــاطـــن)

» شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (كمـــال عقلــــي)

» شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (شجـــاعــــــــت)

از نماز جماعت تا نظام جماعت

مقدمه1: آنچه در ادامه خواهيد خواند،نه پرداختي باطني بلكه صرفا نگاه و ديدگاه و پرداختي ظاهري به "نمــــاز‌جماعـــت" خواهد بود. اينكه اعتراف به ظاهري بودنش مي‌كنم به خاطر اين است كه جنبه‌ي باطني "نمـــاز" براي هركسي و حتي هر مؤمني به راحتي و با يك تحليل سطحي و شناخت ساده قابل تعريف نيست كه براي دست‌يابي به "عمق" اين قضيه بايد به "اعلم" مؤمنين مراجعه كرد نه نويسنده‌ي اين وبلاگ كه به اعتبار حقيقي نه شايد حتي "كسي"‌باشد حال چه برسد به "مؤمن" ...

مقدمه2: نمازجماعت داراي نشانه‌هايي است كه با تعاريف و شناخت‌هاي ما از الگوي نظام برتر "امامت – امت" قابل تطبيق است. در ادامه هم سعي مي‌كنيم در قالب پرداخت ظاهري و آداب "نمازجماعت" تك تك آن نشانه‌ها را با الگوي نظام برتر مطابقت دهيم.

نـــــداي "الله‌اكبر"

نداي "الله‌اكبر" و بانگ اذان اولين شعار و نماد باطني است كه براي اجتماع مؤمنين به كار مي‌رود اين خود اولين گام براي تشكيل يك نظام برتر است. يعني اعتراف به "توحيد" و ايمان به آن باعث اجتماع مؤمنين و ايمان‌آوردگان به آن مي‌شود تا همه‌ي آنها زير علم و پرچم "الله‌اكبر" قرار گيرند. و به ترتيب ساير اصول و قوانين اساسي نظام‌ "نمازجماعت" و حالا "نظام امامت – امت" بعد از اعتراف به توحيد خوانده مي‌شود كه عبارتند از: 1.شهادت به "رسالت‌محمد‌رسول‌الله(ص)" 2.امامت "اميرالمؤمنين‌علي(ع)" و ...

جامعه‌‌ي مسجد

و مكاني مقدس براي اجتماع مؤمنين به قوانين اساسي ترتيب داده مي‌شود كه شايد بتوان آن را همان تشكيل حكومت و جامعه‌ي مؤمنين را در قالب "نظام امامت – امت" نام نهاد ...

امامت جماعت

صفوف تشكيل مي‌شوند و فردي از ميان امت مؤمن، "شايسته" و "واجدشرايط" توصيف مي‌شود و او را از روي كتاب قانون و با استناد به آيه‌ي 59 سوره‌ي مباركه‌ي نساء "اطيعوالله و اطيعوا الرسول و اولي‌الامر منكم" به عنوان اولي‌الامر و مسير ارتباطي با توحيد و نبوت و امامت برمي‌گزينند.

اطيـــعوا اطيـــعوا ...

اعتراف توحيدي بانگ اذان، هدف را مشخص كرد و جامعه را براساس قانون‌اساسي توحيد و نبوت و امامت و ... در "مسجد" تشكيل داد. و صفوف وظيفه‌ي شكل‌دهي و ارتباط‌دهي توحيدي را براي مؤمنين كه حالا "امت امــام" نام گرفته‌اند به خوبي انجام داد و حال،نوبت به آغاز بي پايان "عبادت" و "اطاعت" مي‌رسد. امام "حمد"‌ را مي‌خواند و از ستايش و دعا و شاخص و بصيرت و خلاصه در يك كلام از "صـــراط مستقيم" ياد مي‌كند همه با سكوت "تاييدي" آن را تصديق مي‌كنند و نشان مي‌دهند كه با "امام" خويش در مسير توحيد همراه هستند و اعمال يك به يك در مسير همان شاخصي است كه در متن قانون اساسي كيفيتش گذشت. بد نيست يكبار ديگر آن را مرور كنيم و بعد از آن يك بار ديگر نگاهي به صفوف نمازجماعت و اعمال و رفتار مؤمنين (با‌دقت و با اين پيش‌زمينه) داشته باشيم تا با چشم خود ببينيم نظام برتر را "الله" براي "ناس" به واسطه‌‌ي نماز جماعت خلق كرده است.

قانون اساسي نظام نماز جماعت و نظام امت – امامت:

« اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي‌الامر منكم. »

« اي كساني كه ايمان آورديد از خدا اطاعت كنيد و از رسول و صاحبان فرمان از خودتان هم اطاعت كنيد. »


ليـــــــنك‌هاي مرتبــــــط : (ديــــگر)

» از حــر ملـــت تا حــر امـــت

» مـــوج بيـــداري اسلامي

» آيـــت خـــدا

کلنامعک ...

براي مشاهده ي تصوير در اندازه ي بزرگ‌تر لطفا ایـــنجا كليك كنيد.

الامام الخامنئی: « بخصوص سوریة، إذا نظرنا نظرة شاملة جامعة لتطورات هذا البلد لوجدنا المخطط الأمریکی لسوریة واضحاً، و للأسف فإن بعض البلدان الأجنبیة و بلدان المنطقة أیضاً مشارکة فی هذا المخطط الأمریکی. الهدف الرئیس للمخطط الأمریکی فی سوریة هو توجیه ضربة لخط المقاومة فی المنطقة، فسوریة تدعم المقاومة فی فلسطین و المقاومة الإسلامیة فی لبنان. و الجریرة الوحیدة لسوریة هی دعم المقاومة. »


»» براي مشاهده ي ساير تصاوير و طرح هاي وبلاگ لطفا روي عناوين زير كليك كنيد.

» وارثــــان انبيــــاء

» جــــوان مسلمان

» امـــت امــام خامنـــه اي

» مقاومت و آزادي (سوريه)

»» براي مشاهده ي ادامه ي تصاوير لطفا كليـــك كنيد.

شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (مرد بودن)

مقدمه‌‌ي اول: در ادامه مباحث گذشته با موضوع "شرايط عمومي ولايت" از ديدگاه آيـــت‌الله مظاهري (مدظله‌العالي) در مجموع 9 شرط را مرور كرديم. و امروز به سراغ دهمين شرط يعني "مـــــرد‌بــــودن" مي‌رويم. مثل هميشه اين نكته را در آغاز تذكر بدهم كه تمامي مطالب درج شده در وبلاگ با موضوع "شرايط عمومي ولايت" تلخيصي هستند از مقاله‌ي مفصل معظم له در فصلنامه‌ي "حكومت اسلامي". (1)

مقدمه‌‌ي دوم: يكي از شروط مهم ولي‌فقيه "مرد بودن" است؛ چرا كه زن نمي‌تواند ولايت داشته باشد؛ حتي اگر همه‌ي شرايط ديگر ولايت، در او وجود داشته باشد. اين امري است كه همگان بر آن اجماع دارند. از نگاه فقيهان، مناصب اجتماعي‌اي كه در نوعي ولايت‌ورزي وجود دارد، از زنان سلب شده است. زن نمي‌تواند در نمازي كه مردان نيز هستند، امام جماعت باشد؛ همچنان كه منصب قضاوت، پيشوايي و ولايت نيز از زنان سلب شده است.

در اين رابطه سخنان زيادي گفته شده است؛ (بوجود اجماع علما و فقيهان بر شرط "مرد‌بودن") به ويژه برخي معاصران، متأثر از ديدگاه غربي‌ها در حوزه‌ي دانش حكومت‌داري، ديدگاه متفاوتي را بيان مي‌كنند. آنان برخلاف ديدگاه شريعت مقدس اسلام، معتقدند كه زن نمي‌تواند در صدر همه‌ي پست‌هاي اجتماعي قرار گيرد و حتي مي‌تواند رياست‌جمهور مردم مسلمان شود. در ادامه‌ با استناد به ادله‌‌ي اربعه اثبات مي‌گردد كه زن نمي‌توان ولايت را برعهده گيرد. هدف از اين كار تبيين ديدگاه شريعت در‌اين‌باره است تا بر همگان ثابت شود، مخالفت با حكومت‌داري زن، نظري متأثر از هواي نفس نيست؛ بلكه ديدگاه اسلام است. به همين دليل در ادامه، ادله‌‌ي اربـــــعه مبني بر عدم جــــواز واگذاري منصب‌هاي ولايتي؛ مانند شهادت،قضاوت،امامت‌جماعت،مرجعيت و ولايت بر جامعه را بيان مي‌كنيم:

حضرت زهرا به مقام عصمت رسيد ولي امـــام نشد (دليل اول – عقــــــــــل)

»» پيش از هر چيز بايد بدانيم كه جواز سپردن امر ولايت به مردان، فضيلتي براي مردان به شمار نمي‌آيد؛ همچنان كه سلب اين مسؤوليت از زنان، برايشان نوعي نقص محسوب نمي‌شود؛ زيرا مدح كردن و ستودن امور ذاتي از نگاه عقلا، امري قبيح است. پس عطر را به دليل بوي خوشي كه دارد، ستايش نمي‌كنند؛ زيرا اين بو، جزء ذات عطر است و از او جدا نمي‌شود؛ هر چند مي‌توان، خود بوي خوش را تحسين كرد؛ زيرا برخي بوهاي خوش، از بوهاي ديگر دلنشين‌تر هستند.

مؤيد دليل عقلي چيست؟ (دو نمونه از يك بانوي مسلمان و معصوم)

»» حضرت زهرا(سلام‌الله‌عليها) به اوج كمال رسيد و توانست به مقام عصمت الهي نايل آيد؛ به‌گونه‌ايي كه انبياي الهي در مقام آن حضرت حيرت زده شدند، با اين حال، خداوند مقام امامت را به ايشان نداد – هر‌چند وليّ بودند – مي‌دانيم كه همه‌‌ي اعمال خداوند، موافق با حكمت است و در افعال و عمل خداوند اهمال و ستم وجود ندارد. اگر زن، شايسته‌ي امامت جامعه و ولايت بر آن بود، لازم بود – به مقتضاي حكمت الهي – آن بانوي بزرگوار نيز امام مي‌شد؛ زيرا عدالت و حكمت خداوند اقتضا مي‌كند كه بر هر شيء به اندازه‌ي استعداد و استحقاقش عطا كند. اگر ماهيت زن، مستحق ولايت بر مردم بود، بي‌ترديد حضرت‌زهرا(سلام‌الله‌عليها) نيز مقام امامت و ولايت بر مسلمانان را پيدا مي‌كرد. علت واگذارنشدن ولايت به زنان پاكدامن و والامرتبه‌ي ديگري همچون آسيه،حضرت‌مريم (س) و مادران ائمه نيز همين امر بوده است. بنابراين، وقتي فردي ذخيره‌ي سر الهي اسن و دامنش پرورش‌دهنده‌ي اجساد پاك و ارواح مطهر است، نمي‌تواند به اين مقام برسد، نشان از عدم صلاحيت زن براي مقام ولايـــــــــــــــــــــــــــت دارد. 

»» سيره‌ي حضرت‌زهرا(سلام‌الله‌عليها) نيز بر همين امر دلالت دارد. زماني كه حضرت‌محمد‌(ص) كارهاي خانه را به آن حضرت و كارهاي بيرون خانه را به اميرالمؤمنين(ع) واگذار نمودند، حضرت زهرا(س) از اين تقسيم كار، بسيار خرسند شدند و خدا را شكر كردند. مراجعه شود به وسائل ‌الشيعه كه جريان را با اين اسناد نقل كرده‌اند:

(عبدالله جعفر در قرب الاسناد (حميري،1413ق:25) از سندي بن محمد و او از ابوالبختري و او از امام صادق (ع) نقل مي‌كند كه امام باقر فرمودند: {حضرت} علي و {حضرت} فاطمه از رسول خدا (ص) درخواست كردند تا درباره‌ي امور زندگي، ميان آن دو قضاوت {تقسيم‌كار} كند. آن حضرت درباره‌‌ي فاطمه (س) اين‌گونه قاضوت كرد كه كارهاي درون خانه را انجام دهد و درباره‌ي علي نيز حكم كرد كه كارهاي بيرون خانه را انجام دهد. آنگاه حضرت فاطمه (س) فرمود: "فقط خدا مي‌داند از اينكه رسول خدا، ارتباط با مردان را از من برداشت (كارهاي خانه را به من سپرد) چه اندازه خرسند شدم." )

ادامه دارد ... (بررسي همين شرط "مـــــــرد‌بودن" به كمك دو دليل ديگر با عنوان "قرآن‌كريــــم و روايـــــات" )

توضيح: باتوجه به اينكه در مقدمه‌ي دوم عنوان شد براي تبيين كامل اين شرط و موضوع مورد بحث، بيان هر 4 ادله به‌طور كامل لازم است به همين سبب؛ تلخيص مطلب و شرط‌ دهم كمي مشكل شده است به همين خاطر موضوع "شرط:مردبودن" را به چند پست جداگانه تقسيم مي‌كنيم تا هركدام از ادله‌‌ي اربعه به طور واضح و آشكار (حتي با تلخيص) تبيين و مطالعه شود. انشاءالله.


(1) فصلنامه علمي - پژوهشي‌"حكومت‌اسلامي" (شماره 56،57)، مقاله‌‌ي بررسي فقهي شرايط عمومي ولايت و حكومت به نويسندگي حضرت آيـــت‌الله مظاهري (حفظه‌الله).

دمکراسی؟ تئوکراسی ؟ مردم سالاری دینی؟ همه اما هیچکدام

مقدمه: پرداخت به اساسي‌ترين موضوع و عقيده‌ي گفتمان جمهوري‌اسلامي و شيعه يعني "امامت" كار چندان آساني نيست به‌خصوص براي يك وبلاگنويس كه با مخاطبان كم‌حوصله‌ايي طرف است. و نوع پرداخت هم در تبيين چنين مسئله‌ايي بسيار سخت‌ مي‌شود زيرا يا مطلب آنقدر اصولي و پرتكلف مي‌شود كه دچار قشربندي بييننده (ناخودآگاه) خواهد شد و يا ديگر خيلي آسان كه كم اهميت قلمداد مي‌شود! ولي قلم "اميرعلي‌صفا" نويسنده‌‌ي مهمان امروز (وبلاگ) دقيقا آگاهانه از دچار شدن به چنين آسيب‌هايي فراريست و اصل مطلب را تا آخر نوشته‌ي خود رها نمي‌كند و الحمدالله بعد از اين همه وبلاگنويسي در "آينده‌از‌حزب‌الله" فهم و شعور مخاطب شناسي‌اش در صراط مستقيم قرار دارد. الحمدالله.

يــــادداشت مهمان »» وبلاگ آینده از آن حزب‌الله

نمی‌دانم رشته یا درسی به اسم “ادبیات سیاسی” وجود دارد یا خیر؛ اما به نظر می‌رسد بنا به اهمیت و کارکرد‌های ویژه کلمات در سیاست، می‌توان حتی یک گرایش از کارشناسی ارشد را هم به این امر اختصاص داد، البته نه به طریق ترمینولوژی؛ بلکه با هدف تولید محتوا.

یکی از مشکلات مهم، چه در اقتصاد چه در سیاست و چه به طور کلی در علوم انسانی این است که متاسفانه می‌خواهیم ظرف غرب را بگیرم و مظروف خودمان را در آن بریزیم،‌ خوب طبیعتاً نمی‌شود و اگر هم به ظاهر بشود، نهایتاً یک امر ناقصی بوجود می‌آید که تازه ما را در اول راهی قرار می‌دهد که غربی‌‌ها به آخر آن رسیده‌اند.

پس چاره تنها در یک چیز است:      

بازگشت به مبانی دینی و ملی و تدوین پروسه‌هایی نوین بدور از قالب‌های از پیش تعیین شده. بگذارید مثالی بزنم،
آیا بهتر نیست بجای امتحان کردن معجونی از نظریه‌های اقتصادی که لاجرم باید گوشه‌هایی از آن را هم بزنیم، بنشینیم و یک اقتصاد بومی برنامه ریزی کنیم؟ مثلا “اقتصاد برکت محور” را تبیین کنیم؟ اقتصادی که در آن “سود” جای خود را به “برکت” بدهد. باور کنید اینها رویا و روی هوا حرف زدن نیست، بلکه کاملاً اجرایی است و در ضرورت آن همین بس که “سود محوری” اگر دقیق هم اجرا شود انتهایش می‌شود همان بحران باتلاق گونه کنونی غرب، اما آیا کسی “اقتصاد برکت محور” را تجربه کرده و به مزایای آن فکر کرده است؟

برمی‌گردیم به سیاست:

واقعیت این است که بسیاری از مشکلات فکری، ناشی از تصور غلطی است که از “حکومت ایران اسلامی” در اذهان ساخته شده، چرا که نظام جمهوری اسلامی مردمی است اما به هیچ عنوان “دمکراسی” به معنی غربی آن نیست، حتی تئوکراسی (دمكراسي الهي) به معنی مسیحی آن هم نیست. و اگر بخواهیم برای پز و فیس، آنرا به یکی از این قالب‌ها بچسبانیم آن وقت تصورات اشتباهی بوجود می‌آید که خلاف واقع است و موجب ابهام می‌شود.
و به همین خاطر است که شهید بهشتی می‌گوید :” نظام سیاسی جمهوری اسلامی نظام امت و امامت است و حق این است که با هیچ یک از عناوینی که در کتابهای حقوق سیاسی و حقوق اساسی آمده قابل تطبیق نیست“

پس به نظام جمهوری اسلامی فقط و فقط می‌توان لقب ” نظام امام و امت” داد. نظامی که بر پایه ۲ رکن بنا شده: “امامت” و “امت” و این دو، هر کدام تعریف خاص خود را دارد که گرچه امتزاجی زیبا از “شاخصه‌های مثبت قالب‌های غربی” و “سنت” است اما کارکرد مخصوص به خود را دارد!

بحث شیرین و مفصلی در این خصوص وجود دارد که به نظرم راه‌گشاست و موضوع “مصلحت اندیشی” که شاید برخی با آن مشکل دارند در درون همین بحث قابل طرح است.

فقط برای آشنا شدن با بحث، تعریف دو واژه امام و امت را از زبان دکتر علی شریعتی میخوانیم:

ایشان در خصوص تعریف “امـــت” معتقد است :

همه افرادی که در یک هدف مشترک گرد هم آمده‌اند تا بر اساس یک رهبری مشترک (امام) به سوی ایده آل خویش حرکت کنند.

و سپس در تعریف “امـــام” می‌افزاید :

امامت عبارت‌است از هدایت این امت به طرف آن هدف … از این نظر در خود اصطلاح امت وجوب و ضرورت امامت صددرصد نهفته است… امت بی امامت نمی‌شود.

در این خصوص بحث جذابی وجود دارد به خصوص برای کسانی که علاقه‌مند به آثار دکتر شریعتی هستند و البته این خطر وجود دارد که بعد از خواندن این کتب از علاقه آنها کاسته شود:

بسیار دوست داشتم مباحث را اینجا مطرح کنم اما به نظرم فرصت بحث آن نیست،‌ چرا که بسیار طولانی می‌شود اما مطالعه این کتاب‌ها به ترتیب ذکر شده، موضوع را به طور کامل تبیین خواهد کرد:

1.  امام و امت ؛دکتر علی شریعتی

2. سه گفتار؛ شهید بهشتی

3. پیرامون جمهوری اسلامی؛ استاد شهید مطهری

4. ولایت فقیه؛ حضرت امام خمینی

به نظرم زیباترین بخش بحث آنجاست که با توجه به این تعریف، “امام” و “امت” لازم و ملزوم همدیگر محسوب می‌شوند و عدم وجود هرکدام موجب سقوط دیگری خواهد شد و این یعنی همان پاسخ به بخش اعظمی از شبهات پیرامون جمهوری اسلامی


لیـــنک های مرتبـــط (یادداشت مهمان) :

» چـــرا "امـــام" خامنـــه ای؟! (یدالله جوانی)

» آیــا ولی فقیه حق دخالت در زندگی شخصی افراد را دارد؟ (امید حسیـــنی)

» چرا مخالفت با ولی فقیه در حد "شرک بالله" است؟ (امیـــرعلی صفـــا)

My Community Women

براي مشاهده ي تصوير در اندازه ي بزرگ‌تر لطفا ایـــنجا كليك كنيد.

زنان امت مت My Community Woman


»» براي مشاهده ي ساير تصاوير و طرح هاي وبلاگ لطفا روي عناوين زير كليك كنيد.

» وارثــــان انبيــــاء

» جــــوان مسلمان

» امـــت امــام خامنـــه اي

» مقاومت و آزادي (سوريه)

»» براي مشاهده ي ادامه ي تصاوير لطفا كليـــك كنيد.

رسالت پيامبرانه بر دوش امــت‌ايران و امـــت‌سوريه و امـــت‌لبنان و ...


در عنوان "رسالت پيامبرانه بر دوش ملت ايـــــــــــــــــــــــــران" سخن از "رسالت" است و همچنين "پيامبري" يك ملت! اين سخن منبعي دارد و مؤيدي قرآني از آن جهت كه تبيين دو شاخص "رسالت و پيامبري" ابتدا روشن شود و بعد از آن مؤيدي از كلام امـــام‌خامنــه‌اي(حفظه‌الله) عنوان مي‌شود كه اين مؤيد هم براي تبيين نسبت ميان آن دو شاخص با مفهوم و معناي "ملــــت" خواهد بود.

آيـــات 1 تا 7 سوره‌ي مباركه‌ي مــــــــــــــــــــــدثــــــــــــــــــــر :

« بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. يا ايها‌الذين المدثر قم فانذر و ربك فكبر و ثيابك فطهر و الرجز فاهجر و لا‌تمنن تستكثر و لربك فاصــبر. »
اي‌جامه‌ي خواب به خود پيچيده. برخيز و انذار كن. و پروردگارت را بزرگ بشمار. و لباست را پاك كن. و از پليدي دوري كن. و منت مگذار و فزوني مطلب و بخاطر پروردگارت شكيبايي كن.
آيات پر است از اوامر و وجوباتي كه بايد انجام شود و انذار دارد و تشويق و ... ولي آنچه براي تبيين مطلب امروز نياز است قسمت پاياني آيه است "و‌لربـــــــــــــــــــــك‌فاصبـــــــــــــــــــر" اين رسالتي است بر دوش همه‌ي مؤمنان بالاخص پيامبران و ائمه كه رهبري و امامت و پيغمبري و هدايت مردم را عهده‌دار هستند. صبر براي خدا و در راه خدا و در دين خدا براي هدايت نـــــــــــاس و ... است. وقتي مي‌گوييم رسالت است يعني صددرصد "نيـــــاز" است و "احتيــــاج" است. و گرنه آخرش تباهي است و گرفتاري. و خطاب خدا با مردم مؤمن است نه كافران و بيهوده‌پرستان و مادي‌پرستان و آنانكه مؤمن نيستند! مؤمن يعني چه؟ يعني اينكه مسيري از جانب الله تبيين شده براي سعادت و آنانكه با ايمان به پاياني سعادتمند، قدم در اين راه مي‌گذارند را مؤمن مي‌ناميم و مطمئنا وقتي امري از جانب "الله" براي تهيه لوازم مورد نياز طي مسير سعادت صادر مي‌شود بديهي است كه مؤمنان آن لوازم را بايد تهيه كنند زيرا شرط و شروط رسيدن به سعادت و رسيدن به مقصد وابسته به اوامر اوست. بگذاريد قسمت اعظمي از تبيين و تفسير آيه را اختصاص بدهيم به كلام نائــــب‌الامــــام(حفظه‌الله‌) ايشان درخصوص همين آيه مي‌فرمايند:

« خداوند در اول بعثت پيغمبر چند خط اساسي را جلوي رسول گرامي خود گذاشت كه باتوجه به اين چند خط و چند جهتگيري مهم، پيغمبر‌اكرم(ص) بتواند اين بار سنگين بي‌نظير را تحمل كند. يكي از اين خطوط، صبــــــــر بود. » (1)
و اما نسبت رسالت پيامبري با امت و ملت‌هاي مؤمن چگونه قابل تصور است؟

آنچه خطاب الله به پيغمبر است از صبر و مقاومت،  نشانه‌ايي است از آغاز راهي طاقت‌فرسا و خطرناك. از محاصره‌ي اقتصادي و توهين و توحش حيواني معاندين و حكم‌هاي كافرانه و قوانين كافرانه و از شعب‌ابي‌طالب و ... ولي اين امر به "صبر" از آن جهت كه "رسالت" است: اول بايد انجام شود و دوم بايد گسترش پيدا كند و تبليغ شود چون او پيغمبر است. و از سوي ديگر اين خطاب فقط خطابي به يك شخص نيست خطابي است به يك فرستاده‌ي خدا كه امتي و مؤمناني دارد و خطاب است به امامي و امتي دارد و خطاب است به رهبري كه ملتي دارد و ... و نهايتا خطاب است بر شيعيان اسلام يعني پيروان اسلام. (2)

همانطور كه تبيين شد امر به "صبـــــــــــــــــــر" يك "رسالـــت"‌ به معناي واقعي كلمه است يعني با تمام جزئياتش يعني هم بايد امر خدا اطاعت شود و به مرحله‌ي فعل و انجام برسد و هم بايد "تبليــــغ" و هدايت شود. در اين راه رهبر مطمئنا يك نفر خواهد بود ولي او تنها نيست او امت و ملتي دارد كه امر بازهم با تمام جزئياتش (اجابت امر و تبليغ و هدايتش) به آنها نيز تعلق مي‌گيرد. يعني اگر شعب‌ابي‌طالب است اگر محاصره‌‌ي اقتصادي است اگر سياه‌نمايي عقيدتي و رواني و تبليغات جاهلانه از جانب كافران است فقط به خاطر يك شخص نيست بلكه اعم از آن است يعني هم براي او هم براي امت و ملت و پيروان و حواريون ايشان مي‌باشد و اين سهيم بودن به خاطر انتخاب يكسان و مؤمنانه است و نهايــــــــــــتا براي اجابت امر "و‌لربـــــــــك‌فاصبـــــــر".

و در آخر تبيين نهايي اين نسبت را نيز واگذار مي‌كنيم بر نائــــــــــب‌الامـــــام‌سيدعلي‌خامنــــه‌اي‌(حفظه‌الله‌) :

« شما مي‌دانيد از اول پيروزي انقلاب‌اسلامي ايـــران تا امروز چقدر توطئه، چقدر خنجر‌هاي پنهاني زهرآلود عليه اين ملت، عليه اين نظام به كار گرفته شده است؟ يك قلم توطئه عليه ما، يك جنگ هشت ساله بود. هشت سال عليه ما جنگ را تحميل كردند. يك قلم توطئه بر ضد جمهوري‌اسلامي، تحريم سي‌ساله است. امروز سر و صدا و جنجال تحريم را بلند مي‌كنند. تحريم مال امروز نيست؛ جمهوري اسلامي سي سال است كه تحريم اقتصادي است. صبر اين ملت، ايستادگي اين ملت، بر همه‌ي اين خباثتها، عداوتها و كارشكني‌ها فائق خود آمد. امروز به توفيق الهي، باذن‌الله‌تعالي، جمهوري‌اسلامي در قله‌ي اقتدار سياسي و امنيتي خود قرار دارد. صبر را، ايستادگي و پايداري را فراموش نكنيد؛ اين يك قلم مهم در برنامه‌ي زندگي هر انساني است كه داراي هدف والاست. » (3) 

(1) بيانات امام‌خامنه‌اي در ديدار با طلاب خارجي حوزه‌ي علميه‌ي قم،1389/8/3

(2) شيعه به معناي لغوي آن منظور است كه همان معناي "پيرو" را افاده مي‌كند.

(3) بيانات امام‌خامنه‌اي در ديدار با طلاب خارجي حوزه‌ي عليمه‌ي قم،1389/8/3

ليـــــــنك‌هاي مرتبــــــط : (ديــــگر)

» از حــر ملـــت تا حــر امـــت

» مـــوج بيـــداري اسلامي

» آيـــت خـــدا

شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (شــرح‌صــدر)

مقدمه: در ادامه مباحث گذشته با موضوع "شرايط عمومي ولايت" از ديدگاه آيـــت‌الله مظاهري (مدظله‌العالي) در مجموع 8 شرط را مرور كرديم. و امروز به سراغ نهمين شرط يعني "شـــــــرح‌صـــــــدر" مي‌رويم. مثل هميشه اين نكته را در آغاز تذكر بدهم كه تمامي مطالب درج شده در وبلاگ با موضوع "شرايط عمومي ولايت" تلخيصي هستند از مقاله‌ي مفصل معظم له در فصلنامه‌ي "حكومت اسلامي". (1)

شــــرط نهـــم: شـــــــــــــــــــــــــــــــرح‌صدر

شرح صدر يا همان سعه‌ي صدر از جمله شرايط لازم براي ولي‌فقيه است. آيات و روايات فراواني بر لزوم چنين شرطي تأكيد دارند. افزون بر اين آيات و روايات، عقل انسان نير بر نيكو بودن اين ويژگي و وجوب برخورداري از آن، حكم مي‌كنند؛ به‌ويژه براي فردي كه متصدي امور اجتماعي مي‌شود. در ادامه، به برخي از آيات و روايات در اين‌باره اشاره مي‌شود:

اول: لزوم برخورداري از شرح صدر، براي راهيابي به ديــــن اســـلام.

بي‌ترديد، براي هدايت‌يافتن به مسير اسلام – همچون ديگر افعال و موضوعات – شرايطي ويژه و منحصر به فرد لازم است. در علم اصول به اين شرايط منحصر به فرد، "اقتضــــــــاء" گفته مي‌شود. لذا از آنجا كه هر كاري اقتضائاتي دارد، هدايت‌يافتن به سوي حق نيز اقتضاي ويژه خود را دارد كه همان شرح صدر است.

« فمن‌ يـــرد الله أن يهديه يشرح صدره للاسلام و من يـــرد أن يضله يجعل صدره ضيقا حرجا كانما يصعد في السماء كذلك يجعل الله الرجس علي الذين لايؤمنون. » (انعـــــــــام،آيه 125) " پس هر كس را كه خدا بخواهد هدايت نمايد؛ دلش را به پذيرش اسلام مي‌گشايد و هر كسي را كه بخواهد گمراه كند؛ دلش را سخت تنگ مي‌گرداند؛ چنانكه گويي به زحمت در آسمان بالا مي‌رود. اين‌گونه، خدا پليدي را بر كساني كه ايــــمان نمي آوردند، قرار مي‌دهد. "

دوم: لزوم برخورداري از شرح‌صدر براي هدايتگر.

كسي كه مي‌خواهد در هدايت‌ بندگان به سوي خداوند، خليفه‌ي خداوند قرار گيرد، بايد شرح صدر داشته باشد؛ همچنان كه حضرت موسي (عليه‌السلام) هنگام مبعوث شدن از سوي خداوند براي انذار قوم خويش، از خداوند درخواست شرح صدر نمود:

« قال رب اشرح لي صدر و يسر لي أمري واحلل عقده من لساني يفقهوا قولي. » (طه،آيه25- 28) " گفت: پروردگارا! سينه‌ام را گشاده گردان و كارم را براي من آسان‌ساز و از زبانم گره بگشاي، {تـــا} سخنم را بفهمند. " (از نگاه حضرت موس (عليه‌السلام)، اولين ابزار و لازمه نبوت، "شرح صدر" است.)

سوم: لزوم شرح صدر براي حاكم.

گفتيم كه هدايتگر بايد از شرح صدر برخوردار باشد. بنابراين، فردي كه حاكم و وليّ جامعه مي‌شود و مي‌خواهد جامعه را در مسير رضايت خداوند و مسير كمال، هدايت كند، بايد از اين ويژگي برخوردار باشد. سخن حضرت يوسف (عليه‌السلام) خطاب به برادرانش مصداق بارزي از شرح صدر هدايتگرانه است كه در قرآن اين گونه آمده است:

« اذ أخرجني من السجن و جاء بكم من البدؤ من بعد أن نزغ الشيطان بيني و بين اخوتي. » (يوسف،آيه100) " آنگاه كه مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بيابان {كنعان به مصر} باز آورد؛ پس از آنكه شيطان ميان من و برادرانم را به هم زد. "

پيامبر خاتم (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) كه بهترين خصلت‌ها را داشت و خداوند درباره‌ي او مي‌فرمايد: "و انك لعلي خلق عظيم." (قلم،آيه4)، مي‌توانست به هنگام فتح مكه، شمشير برگردن مكيان بنهد و از كرده‌ي آنان انتقام بگيرد، اما به مكيان سخني را گفت كه حضرت يوسف به برادرانش گفته بود: "لا تثريب عليكم اليوم." (يوسف،آيـــه92)؛ امروز بر شما سرزنشي نيست. همچنان كه يوسف از گناه برادرانش در گذشت، رسول خــــدا (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) نيز همه‌ي مشركان ساكن مكه را بخشيد؛ مشركاني كه نه از عشيره‌ي او و نه از خانواده‌اش بودند! (بلاذري،1956م،ج47:1؛ يعقوبي،‌بي‌تا،ج60:2) اين نيز فقط در پرتو بهره‌مندي از شرح صدر ممكن مي‌شود.

چهارم: سعه‌ي صدر؛ شرايط لازم براي ولايــــت.

اكنون، پس از بيان مطالب بالا، برآنيم تا بگوييم براي كسي ولايت وجود ندارد، مگر اينكه شرح صدر داشته باشد؛ زيرا هيچ‌كاري به انجام نمي‌رسد، مگر اينكه لوازم و ابزار آن فراهم شود. اين امري بديهي و يك حكم عقلي است. مؤيد اين حكم عقل، فرمايش گهربار امام‌علي‌ (‌عليه‌السلام) است كه مي‌فرمايند: "آله الرئاسه سعه الصدر" (نهج‌البلاغه،حكمت176،آمدي،342:1385؛مجلسي1403ق،ج357:72). بنابراين رياست فقط زيبنده كسي است كه شرح صدر داشته باشد.

نتيجــــــــه: از آنچه گفتيم چنين نتيجه‌گيري مي‌شود كه شرح‌صدر از لوازم ولايت داشتن است؛ چنانكه همه‌ي پيامبران و رسولان الهي به اين ويژگي متصف بوده‌اند و بلكه اين ويژگي از برجسته‌ترين صفات آنان بوده است. پس كسي كه مي‌خواهد در ولايت‌ورزي بر جامعه، راه آنان بزرگان را بپيمايد و جانشين آنها باشد، بايد اين ويژگي را دارا باشد؛ زيرا كسي كه شرح صدر ندارد، نمي‌تواند خود به سوي خير هدايت يابد و به طريق اولي نمي‌تواند جامعه را به سوي حق رهنمون باشد.


(1) فصلنامه علمي - پژوهشي‌"حكومت‌اسلامي" (شماره 56،57)، مقاله‌‌ي بررسي فقهي شرايط عمومي ولايت و حكومت به نويسندگي حضرت آيـــت‌الله مظاهري (حفظه‌الله).

شـــرايـــط ولايت و حكومت (آنچه گذشت) :

» شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (عـــدالـــــــــــــت)

» شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (طهارت بـــاطـــن)

» شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (كمـــال عقلــــي)

» شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (شجـــاعــــــــت)

مــــا امـــت امــــام هستيم

(تبييــــــــن گفتمان حقيقي 9دي) + طرح و تصوير

مقدمه: در تعريف يك مفهوم و يا اصطلاح يك سري شاخص‌هايي مطرح است كه همان‌ها باعث تخصيص و نهايتا خروج يك سري ادعا‌ها و اراده‌هاي مجازي و غيرحقيقي مي‌شود كه مشخصا هيچ رابطه‌ي معنوي و يا حتي ظاهري و شكلي با حقيقت و معرف مورد نظر ما ندارند حال ما در ادبيات انقلاب و گفتمان عقيدتي وقتي مي‌خواهيم مفهوم نو و بديع 9دي را تعريف كنيم بايد به اين مطلب و نكته‌ي اساسي توجه داشته باشيم.

تبييــــــــن ابتدايي: همانطور كه در تقويم جمهوري اسلامي مقدس ايران 9دي را روز ميثاق امت با ولايت معرفي كرده كه به حق هم همين بوده و خواهد بود ولي اينجا يك مسئله‌ايي وجود دارد كه برخي امت را با ميزان ملت مي‌سنجند و يا ولايت را با ميزان ساده‌ايي همچون "رهبر"! كه اين به نظر نمي‌رسد تعريف حقيقي و حتي شكلي و ظاهري و حداقلي از آن "يــــــــــــــــــوم‌اللــــــــــــــــه" باشد. و بيشتر از آنكه نشان از شناخت باشد نشان از عدم شعور كافي براي درك درست از يك واقعيت است!

براي مشاهده تصوير در اندازه ي بزرگتر لطفا ايـــنجا كليك كنيد.

تبييــــــــن گفتمان حقيقي 9دي:

براي رسيدن به يك تببين حقيقي و درست از "ميثاق امت با ولايت" بايد گفتمان شيعي "امت و امامت" را و تجلي آن در يوم الله 9دي مختصرا توضيح داد.

"امت" را بارها در اين پايگاه ترجمه و ريشه‌يابي و مصداق شناسي كرديم ولي براي اينكه مطلب امروز را نيز كمال برسانيم يك بار ديگر با بيان مصداقي كاملا مرتبط آن را تبيين مي‌نماييم:

عاشورا هميشه با گفتمان "امت امام" و با تعداد كمي "72" تن شناخته مي‌شود كه همه‌ي اين ها، از آن كيفيت عقيده تا اين تعداد كمي 72 تن؛ كدها و نشانه‌هايي است براي درست درك كردن و درست انديشيدن پيرامون آن قيام و حركت انقلابي. اين دو ميزان چه كيفي و چه كمي هر دو مي‌خواهند ما را از ظاهر به متن برسانند هر دو مي‌خواهند ما را از ميزاني با خبر كنند به نام "محور امت بودن" هر دو مي‌خواهند ما را به اين درك برسانند كه اگر اين طرف رهبري با گفتماني يكسان با طرف باطل وجود دارد پس فرق اساسي در چيست؟ فرق‌هاي اساس در محور تجمع است آن سمت يك ملت به رهبري يك رهبر وجود دارد كه نامش يزيد است آمده است رهبر دنيا باشد و امروز و فرداي دنياي ملتش باشد. ولي اينجا اجتماعي از جمعيتي بسيار اندك ولي با گفتماني اعتقادي و الهي كه نامش "حسين" نيست نامش "امــــام حسين (عليه‌السلام)" است. حال اساس تجمع 9دي آيا "رهبري دنيوي و مادي است"؟ اساسا اينهمه خروش و شعار‌هاي عقيدتي فقط براي فرار از نوعي توحش بخشي از ملتي در تاريخي مشخص بوده؟ اساسا لبيك يا فرد است يا لبيك يا ولايت است؟ لبيك يا سيدعلي‌خامنه‌اي است؟ يا لبيك يا امـــــــــــــــــــــام سيدعلي‌خامنـــــــــه‌اي است؟ آيا تجمع 9دي فرياد برائت از سياست است و يا اعلام همبستگي با سياست متعالي همچون "امــــامـــت" براستي كداميك؟ اصلا چرا "هيئات‌منذله" ؟ آيا آنهايي كه هتك حرمتي تاريخي و خودزني تاريخي را انجام دادند خارج از "ملت ايران"‌بودند؟! مطمئنا آنها نيز از همين ملت بودند ولي آيا هم اعتقاد هستند؟! آنها شايد از ملت باشند ولي با توجه به گفتمان "امامت – امت" هيچ نسبتي با "امت" عاشورايي 9دي ندارند. آنها در حقيقت اراده‌ايي غيرحقيقي از گفتمان "جمهوري اسلامي ايران"‌ هستند كه در ميان امت جمهوري‌اسلامي‌ايران هيچ جايگاهي ندارند.

همين شاخص را مي‌توان در تبيين مفهوم ديگر يعني "امام" و مشخص كردن فرق اساسي‌اش با واژگان مادي "رهبري" پي‌ريزي كرد. كوتاه و مختصر اينكه فتنه‌گران عاشورا نيز رهبري مطابق با گفتمان ديپلماتيك و سياسي و مادي بهره مي‌بردند حتي بيشتر از يك رهبر هم داشتند!! ولي آيا ما هم "رهبري" ‌با همان گفتمان داريم يا وجهي بخصوص و متعالي‌تر از آن يعني "امامت"؟! ما قبل از آنكه به كميت و تعداد نفرات بپردازيم از كيفيت اعتقادمان هميشه سخن مي‌گوييم از اينكه "امت حزب‌الله" هستيم از اينكه "امت امام" هستيم از اينكه "امت امام خامنه‌اي" هستيم.

1 نكته‌‌ي كوتاه: صحبت از 72 تن و غيره نشاني است براي آگاهي بخشي به اين مسئله كه "تعداد و كميت و مادي‌نگري" اساسا در مباحث اعتقادي و عقيدتي و شناخت حق از باطل جايگاهي ندارد.


مطالب مرتبــــط در تبيين گفتمان حقيقي 9دي:

» امـــــــــت امـــــــــام خامــــــنه اي (قسمت اول)

» امـــــــــت امـــــــــام خامــــــنه اي (قسمت دوم و پاياني)

» از حُر ملــــت تا حُر اُمـــــت (به نقل از استاد پناهيان و دكتر شريعتي)

دست قدرت خدا

براي مشاهده تصوير در اندازه ي بزرگتر لطفا ايـــنجا كليك كنيد.

امام‌خامنه ای(حفظه الله) : « روز نهم دى شما ديديد در اين كشور چه اتفاقى افتاد و چه حادثه‌اى پيش آمد. علت چيست؟ علت اين است كه مردم وقتى احساس ميكنند دشمن در مقابل نظام اسلامى ايستاده است، مى‌آيند توى ميدان. اين حركتِ ايمانى است، اين حركتِ قلبى است؛ اين چيزى است كه انگيزه‌ى خدائى در آن وجود دارد؛ دست قدرت خداست، دست اراده‌ى الهى است؛ اين چيزها دست من و امثال من نيست. دلها دست خداست. »


»» براي مشاهده ي ساير تصاوير و طرح هاي وبلاگ لطفا روي عناوين زير كليك كنيد.

» وارثــــان انبيــــاء

» جــــوان مسلمان

» امـــت امــام خامنـــه اي

» مقاومت و آزادي (سوريه)

»» براي مشاهده ي ادامه ي تصاوير لطفا كليـــك كنيد.

امــــام حقيقت و طريقت و شريعت

آگاهي‌بخشي: تك بعدي نظاره كردن و تك بعدي انديشه كردن و تك بعدي فهم كردن و تك بعدي توليد انديشه كردن و نشر كردن آن و ... همه در خصوص موضوعي عظيم هچون "امــامــت" و نظام "امامت – امت" تلاشي بيهوده و صرفا خام و بي‌اساس و بي‌ريشه است حتي اگر خالصانه و دغدغه‌مند باشد. زيرا موضوع را منتفي و جاهلانه فهم مي‌كند نهايتا او را به مفهوم صرفا "رهبر – ملت" خواهد رساند. {والسلام} و اما دقت در مفهوم "امــام" و "امـــت" در هر نوع مصداقي همچون معصوم يا غيرمعصوم كه همان علماء و وارثان بر حق انبيــــــــاء باشند هميشه جذاب و نو و تازه بوده است. منظور از "دقت" اين است كه بدانيم  اگر "امــام" را به عنوان كليــــــدواژه‌ي نظام "امامت – امت" در مصداق ديروز و امروز و فردا به كار مي‌بـــــريم حاصل يك گفتمان و اساس ثابت و صرفا ديپلماتيك نيست بلكه حاصل يك سري شاخص‌هاي پايدار و ويژ‌گي‌هاي بنياني و عقيدتي است كه ريشه‌ي "الهــــــي" دارد و اتفاقا ما را از تك بعدي درك كردن كه محصولش كليدواژگاني همچون "رهبـــــر يا ملـــــــت" مي‌باشد دور مي‌كند.

مصـــاديق: براي "چند بعدي" انديشه كردن و فهم كردن "امـــام" بايد مصاديقي عنوان شود تا منظور راحت‌تر درك شود. و اگر در ميان كلام علما به دنبال مصداق نوشتاري يا گفتاري هستيم پيشنهاد بنده "كتاب ولايت فقيه؛ ولايت فقاهت و عدالت" از حضرت آيـــت الله جــــــــوادي آملي است كه معظم له در فصلي مفصل به تبيين تمامي ابعاد و شاخص‌هاي مطرح "امــام"‌بودن؛ حضرت روح‌الله‌(ص) مي پردازند كه خلاصه‌ايي از برخي قسمت‌هاي تبيين نامه معظم له چنين است:

امــــــام "مهندس‌معمار" اسلام

حضرت امام خميني(قدس‌سره)، نه تنها "مهندس‌اسلام" بود، "معمار‌اسلام" نيز بود؛ ايشان نه تنها فهميد كه دين درباره‌‌ي مسائل متنوع فردي و اجتماعي و نيز درباره‌ي شؤون گوناگون مطالب اجتماعي چه مي‌گويد و آنها را به صفحه‌ي كتاب آورد، علاوه بر آن كوشيد تا دين را از صفحه‌ي كتاب بيرون آورد و در صحنه‌ي جامعه پياده كند. (1)

امــــــام حقيقت و طريقت و شريعت

امام راحل (قدس‌سره) شاخصه‌اي دارد كه نه شريعتيان صرف دارند، نه طريقتيان محض، و نه حقيقتيان خالي از شريعت و طريقت؛ زيرا اهل شريعت، شريعت منهاي سياست را عرضه مي‌كنند و اهل طريقت، طريقت منهاي سياست را مي‌خواهند و اهل حقيقت، حقيقت منهاي سياست را باور دارند. ايشـــان، علاوه برآنكه هماهنگي ميان شريعت و طريقت و حقيقت را لازم مي‌شمرد، هر يك از آن سه را نيز عين سياست مي‌دانست. (2)

امــــــام حكيمان و عارفان و فقيهان      

امام راحل (قدس‌سره)، بين فقه و سياست از يك سو، بين عرفان و سياست از سوي ديگر، و بين فلسفه و سياست از سوي سوم جمع نمود. او نه تنها قائل به "ولايــــــــت فقيـــــه" بود، بلكه به دليل حكيم بودن، عملا قائل به "ولايت حكيـــم" بود و دليل عارف بودن، به "ولايــــــت عــــارف" قائل بود. (3)

توضيـــح لازم: از اين دست پاراگرف‌هاي "بصيــــر" كه نشان از عمق شناخت معظم له از "امـــام" است در كتاب ايشان بسيار بسيار يافت مي‌شود كه خيلي از آنها نيازمند توضيح بيشتر هستند كه در متن كتاب آورده شده و براي قصـــد و هدف ما كه عنوان خلاصه‌ايي از آن بود مناسب نيست به همين خاطر تعمق و درك و مطالعه‌‌ي بيشتر را واگذار مي‌كنيم به مخاطب گرامي.

پيــــــــوســــــت: در مطالب پيشين همين پايگاه، نيز تلاش‌هايي در خصوص همين موضوع انجام گرفته. همچون:

» خطبــــــه‌هاي فراموش شـــــده!

» ملاحظاتي بر تصوير‌پردازي تلويزيون از "امـــام سيــد علــي خامنــه‌اي"


(1) ولايت فقيه،ولايت فقاهت و عدالت،صفحه‌ي 264

(2) همان،صفحه‌ي 268

(3) همان،صفحه‌ي

ليــــــــــنك هاي مرتبطــــــ (حديــــث ولايــــت) :

» آییــــــن ولایــــــــت مداری (اســـتاد پناهیـــان)

» خدا از صاحبــــان کتاب پیــــمان گرفــــت (علامه مصباح یزدی)

» متمدن به تمـــدن اسلام (آیت الله بهجت)

» دشمنان اسلام با علم مخالفت دارند! (آیت الله بهجت)

شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (شــــجاعـــــت)

مقدمه: در ادامه سلسله مباحث "شرايط عمومي حكومت و ولايت" (بررسي فقهي) از ديدگاه حضرت آيـــت‌ الله مظاهري (حفظه‌الله) به شرط هشتم "شجاعت" ‌رسيديم (1) كه در ادامه به تبيين اين شرط خواهيم پرداخت:

شرط هشتم: شجـــاعـــت

شجاعت سه معنا دارد كه براي فقيه، دارا بودن هر سه معناي آن شرط است. در اينجا معناي سه گانه‌ي شجاعت را برمي‌شماريم:

اول »» شجاعت، به معناي قدرت و توان روحي – و نيز جسمي – مطرح است. اگر فردي در كاري برعهده‌اش است، موفق باشد، شجاع است. خداوند در قرآن كريم داستان يكي از انبياي الهي را نقل مي‌كند كه به مردم گفت: خداوند طالوت را زمامدار شما قرار داده است. مردم دليل انتخاب اين فرد را از پيامبر خويش جويا شدند. در بخشي از پاسخ اين پيامبر چنين آمده است: « ان الله اصطفاه عليكم و زاده بسطـــه في العلم و الجسم. » (2). خدا او را بر شما برگزيده و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشيده است.

دوم »» شجاعتي كه به معناي غلبه بر هواي نفس است. در روايات معصومين آمده است كه : « شجاع‌ترين مردم، كسي است كه بر هواي نفس خويش غلبه كند. » (3) پس اگر كسي بر هواي نفس خويش چيره شود و در جنگ با آن پيـــروز گردد، شجاع ناميده مي‌شود.

سوم »» طبيعت انسان،‌به گونه‌ايي است كه به هنگام وارد آمدن صدمه و سختي، اظهار عجز مي‌كند؛ يعني در سختي و آسايش از ثبات برخوردار نيست. اما فردي كه در نعمت‌ها و بلاها راسخ و استوار ايستاده، شجاع است. براي كسب اين صفت نيز فقط بايد به منبع پايان‌ناپذير هستي؛ يعني خداوند متصل بود. بنابراين شجاعت به واسطه‌‌ي راسخ‌شدن ايمان به خدا در قلب انسان حاصل مي‌شود. اگر كسي اين ايمان را در دل خويش راسخ كرد، به هنگام روي‌‌آوردن نعمت‌ها به او يا به هنگام يورش بلاها به سوي او، متزلزل نمي‌شود. اما اگر چنين نبود، زياني آشكار ديده است. پس شجاعت به معناي سوم از لوازم رستگاري و سعادت است.

حكم عقل »» اما اينكه ولي فقيه، بايد شجاعت را به هر سه معناي بالا، در خود داشته باشد، امري است كه عقل به ان دلالت مي‌كند.

حكم نقل »» نقل نيز اين حكم عقل را تأييــــــــــــــــــد مي‌كنــــــــــــــــد:

1. اميرالمؤمنين علــي(عليه‌السلام) مي‌فرمايند: « والي بايد از پارساترين، عالم‌ترين، شجاع‌ترين و كريم‌ترين مردم باشد. » (مجلسي،403 ق،ج44:90).

2. اميرالمؤمنين علــي(عليه‌السلام) مي‌فرمايند: « شايسته‌ترين مردم براي اين كار، قوتي‌ترين آنها و آگاه‌ترين آنها به امر خداوند است. » (نهج‌البلاغه،خطبه172؛ابن‌ابي‌الحديد،1407ق،ج328:9)

با بيان اين روايات، روشن شد كه آيـــات و روايـــات نيز حكم عقل مبني بر شرط بودن شجاعت براي ولي فقيه را تأييــــــد مي‌كنند.

ادامــــــــه دارد ... ( شرط بعدي "شــــرح صـــــدر" )


(1) فصلنامه علمي - پژوهشي‌"حكومت‌اسلامي" (شماره 56،57)، مقاله‌‌ي بررسي فقهي شرايط عمومي ولايت و حكومت به نويسندگي حضرت آيـــت‌الله مظاهري (حفظه‌الله).

(2) سوره‌ي مبـــاركه بقـــره (2) : 247

(3) شيــــخ صـــدوق،بـــي‌تـا،ج394:4

شـــرايـــط ولايت و حكومت (آنچه گذشت) :

» عــــــــدالــــــــــت

» اجتـــــــــــــهاد (1)

» اجتـــــــــــــهاد (2)

پیرو امام (ره) بودن به یار امام (ره) بودن نیست

مقدمه: يادداشت مهمان امروز اختصاص دارد به يادداشت يكي از 3 نويسنده‌ي وبلاگ گروهي "اســكالپل" كه در اين يادداشت طبق مبنايي صحيح به تبيين رابطه‌ي بين امـــام و مـــأموم مي‌پــــردازد.

يــــادداشت مهمان »» وبلاگ اسکالپل 

وقتی از او پرسیدیم که چه آرزویی داری؟ پیش از آنکه فکر کند گفت: "رهایی قدس" و بعد اضافه کرد: "هر چه حضرت امام بفرماید، او نائب امام زمان (عج) است و ما مطیع او هستیم" و اینهمه اطاعت براستی حیرت انگیز است. بسیجی، دلباخته حق و اهل ولایت است و به خود حتی اجازه نمی‌دهد بجز آنچه ولی امر می‌خواهد آرزویی داشته باشد...

این، نریشین شهید آوینی روی یکی از قسمتهای مجموعه "روایت فتح" است. من "حالی" را که شهید آوینی از این بسیجی توصیف کرده با هیچ چیز عوض نمی‌کنم! سنگ امام (ره) را به سینه زدن و یار او بودن را به رخ کشیدن، در این سالها و بخصوص در ایام "فتنه" و بعد از آن تبدیل به رسم سیاسیون و غیر سیاسیون شده و بازار ادعا را چنان شلوغ کرده که اگر آدم حرفهای دو تا از این بسیجی‌ها را نشنیده بود و دو خط از وصیت نامه‌های شهدا را نخوانده بود گمان می‌کرد رابطه این آقایان با امام (ره) رابطه سلمان با رسول الله (ص) بوده! اما حقیقت اینست که رابطه امام (ره) و مأموم در اسلام به ادعا نیست بلکه طبق آنچه سلوک این عشاق نشان می‌دهد، به فانی بودن مأموم در امام (ره) است تا آنجا که انسان تسلیم را به جائی برساند که به خود اجازه ندهد حتی بجز آنچه ولی امر می‌خواهد آرزویی داشته باشد. این چیزی که شهید آوینی در نریشن خود از آن حرف زده "فنا" است و معنی مجسم این حرف شهید "آیت الله سید محمد باقر صدر" است که: "ذوبوا فی الامام الخمینی کما ذاب هو فی الاسلام." رابطه مأموم با امام در اسلام، رابطه زیر دست با فرمانده خود نیست، رابطه مرئوس و رئیس نیست و حتی رابطه فقهی مقلد و یک مجتهد صاحب فتوی هم نیست. به ادعا هم نمی‌شود عمق این رابطه را سنجید.

بالاترین تعبیر در تبیین رابطه مأموم با امام و ولی امر را در اسلام، امام صادق (ع) دارد؛ آنجا که از کیفیت این رابطه تعبیر به "کالمیت بین یدی الغسال" فرموده. یعنی رابطه مرده‌ای که در کف اختیار غسال است و هیچ اراده‌ای برای کوچکترین حرکت بجز آنچه غسال بر پیکر او وارد می‌کند ندارد. سخن امام صادق (ع) سخن عجیبی است که جز آنها که چنین سرسپردگی‌ای را به ولی امر خود دارند، بقیه از فهم آن به معنی واقعی کلمه عاجزند. همه چون و چراها، همه خرده گیری‌ها بر کار ولی، همه تشکیک‌ها و شبهه‌ها و همه مخالفت‌ها هم از همینجاست که سرچشمه می‌گیرد و لاغیر. همه و همه از "اختیاری" است که مأموم برای خود در برابر امام خویش قائل است و تا این "اختیار" در وجود مأموم باقی است، راهی به فهم این بیان امام صادق (ع) وجود ندارد. و این چیزی نیست که مختص به زمان ما و رابطه ما با ولی فقیه زمان باشد. در صدر اسلام کسانی از اهل ایمان بودند که این "اختیار" را در برابر رسول خدا (ص) و بالاتر از آن در برابر خدا برای خود قائل بودند که اینها به صراحت مورد عتاب قرآن کریم قرار گرفته‌اند: "ما کان لمؤمن و لا مؤمنة اذ قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیرة من امرهم" (احزاب). یعنی هیچ مرد و زنی از اهل ایمان حق ندارند هنگامی که خدا و رسولش امری را مقرر کنند از سوی خود امر دیگری را اختیار کنند. همه خرابی‌ها از این قائل بودن به "اختیار" در خود است که شروع می‌شود. بقول شهید آوینی: "داد از آن اختیار که ما را از حسین (ع) جدا کند" و بقول خودمان، بر پدر این اختیار لعنت!!

منبر شد! یکی را در میان سیاسیونِ مدعی پیدا نکردیم که رابطه آن بسیجی را با امام (ره) در زمان حیاتش داشته. انگار این رابطه فقط مال بسیجی‌های امام (ره) بوده و بس. حتی اگر تاریخ فراموش کند، روح انقلاب اسلامی فراموش نخواهد کرد که وقتی امام (ره) بعد از ورود ناو آمریکائی "بریجتون" به خلیج فارس دستور داد که این ناو را بزنند، یاران امام (ره) او را وادار کردند که از این تصمیم صرفنظر کند و مجبورش کردند تا بگوید: "اگر من بودم می‌زدم، شما هر چه را مصلحت می‌دانید همان را انجام بدهید" اما این شهید نادر مهدوی (بسیجی دلاور بوشهری) و یارانش بودند که نتوانستند تحمل کنند که حرف امام (ره) روی زمین بماند و در عملیاتی با شجاعت تمام به این ناو حمله بردند و آنرا در حالیکه با شش ناو جنگی اسکورت می‌شد به آتش کشیدند. امام (ره) بعد از این عملیات، نادر مهدوی را به حضور پذیرفت و بر پیشانی او بوسه زد. از این بوسه‌ها بر پیشانی یاران مدعی امام (ره) یکی به یاد نداریم!! یا دهر اف لک من خلیل!


لیـــنک های مرتبـــط (یادداشت مهمان) :

» چـــرا "امـــام" خامنـــه ای؟! (یدالله جوانی)

» آیــا ولی فقیه حق دخالت در زندگی شخصی افراد را دارد؟ (امید حسیـــنی)

» چرا مخالفت با ولی فقیه در حد "شرک بالله" است؟ (امیـــرعلی صفـــا)

عناصر عاشـــوار: عنصر منطق و عنصر حماسه و عنصر عاطفه

مقدمه1: تحليل و نگاهي نو به حركت اباعبدالله (عليه‌السلام) هميشه جذاب بوده و هميشه به عنوان يك خواسته‌ و تقاضا براي مخاطب مطرح بوده و يك مطالبه‌ي به حق از همه‌ي تحليلگران تاريخي و سياسي اسلام خواهد بود. اينها همه بهانه‌ايي شد كه براي تبيين يك تحليل نو و يافتن يك نگاهي جديد به سراغ رهبر انقلاب و امام امت حضرت آيـــت الله امــام خامنـــه‌اي (حفظه‌الله) برويم و از زاويه ديد و دقت معظم له به حركت عاشورا نگاه كنيم. آنچه در ادامه خواهيد خواند خلاصه‌ايي است از بيانات امام خامنه‌اي (حفظه‌الله) كه در جمع روحانيون و مبلغان ماه محرم در بهمن‌ماه سال 1384 ايراد شده است.


مقدمه2(از بيانات معظم له) : حركت حضرت ابي‌عبدالله(عليه‌السلام) با اين حركت – كه در زمان خود داراي توجيه عقلاني و منطقي كاملا روشني بود – يك سرمشق را براي امت اسلامي نوشت و گذاشت. اين سرمشق فقط شهيد شدن هم نيست؛ يك چيز مركب و پيچيده و بسيار عميق است. سه عنصر در حركت حضرت ابي‌عبدالله(عليه‌السلام) وجود دارد:

عنصر اول »» منطــــق و عقــــل

عنصر منطق و عقل در اين حركت، در بيانات آن بزرگوار متجلي است؛ قبل از شروع اين حركت، از هنگام حضور در مدينه تا روز شهادت. جمله، جمله‌ي اين بيـــانات نوراني، بيان‌كننده‌ي يك منطق مستحكم است. خلاصه اين منطق هم اين است كه وقتي شرايط وجود داشت و متناسب و بد، وظيفه‌ي مسلمان،‌ "اقــــــدام" است؛ اين اقدام خطر داشته باشد در عالي‌ترين مراحل، يا نداشته باشد.

خطر بالاتر از اين است كه انسان جان خود و عزيزان و نواميس نزديك خود – همسر،خواهر،فرزندان و دختران – را در طبق اخلاص بگذارد و به ميدان ببرد و در معرض اســارت قرار مي‌دهد. اين‌ها چيزهايي است كه از بس تكرار شده، براي ما عادي شده، در حاليكه هر يك از اين كلمات، تكان‌دهنده است. بنابراين، حتي اگر خطر در اين حد هم وجود داشته باشد، وقتي شرايط براي اقدام متناسب با اين خطر وجود دارد، انسان بايد اقدام كند و دنيا نبايد جلوي انسان را بگيرد؛ ملاحظه كاري و محافظه‌كاري نبايد مانع انسان شود؛ لذت و راحت و عافيت جسماني نبايد مانع راه انسان شود؛ انسان بايد حركت كند. اگر حركت نكرد، اركان ايـــــــــمان و اســــــــلام او برجا نيســــت.

منطق اين است. وقتي اساس دين در خطر است، اگر شما در مقابل اين حادثه‌ي عظيم، با قول و فعل وارد نشويد، حق علي الله است كه انسان بي‌مسؤوليت و بي‌تعهد را با همان وضعيتي كه آن طرف مقابل – آن مستكبر و آن ظالم – را با آن روبه‌رو مي‌كند، مواجه كند.  

عنصر دوم »» حماســــه

عنصر دوم، حماسه است؛ يعني اين مجاهدتي كه بايد انجام بگيرد، بايد با‌عزت اسلامي انجام بگيرد، چون العزه الله و لرسوله و للمؤمنين. مسلمان در راه همين حركت و اين مجاهدت هم، بايستي از عزت خود و اسلام محافظت كند. در اوج مظلوميت، چهره را كه نگاه مي‌كني، يك چهره حماسي و عزت‌مند است. اگر به مبارزات سياسي، نظامي گوناگون تاريـــــــــخ معاصــــر خودمان نگاه كنيد، حتي آنهايي كه تفنگ گرفته‌اند و به جنگ روياروي جسمي اقدام كرده‌اند، مي‌بينيد كه گاهي اوقـــات خودشان را ذليل كردند!

اما در منطق عاشورا، اين مسأله وجود ندارد؛ همان جايي هم كه حسين‌بن‌علي(عليه‌السلام) يك شب را مهلت مي‌گيرد، عزت‌مندانه مهلت مي‌گيرد، همان جايي كه به همه مي‌گويند: "هل من ناصــــر – اسنتصار مي‌كند – از موضع عزت و اقتدار است؛ آن جايي كه در بين راه مدينه تا كوفه با آدم‌هاي گوناگون برخورد مي‌كند و با آنها حرف مي‌زند و از بعضي از آنها ياري مي‌گيرد، از موضع ضعف و ناتواني نيســـت؛ اين هم يك عنصر برجسته‌ي ديگر است.

عنصر سوم »» عاطفــــــه

عنصر سوم؛ عاطفه است؛ يعني هم در خود حادثه و هم در ادامه و استمرار حادثه، عاطفه يك نقش تعيين كننده‌اي ايـــجاد كرده است، كه باعث شد مرزي بين جريـــان عاشورايي و جريان شيعي با جريان‌هاي ديگر پيدا شود. حادثه‌ي عاشـــورا، خشك و صرفا استدلالي نيست، بلكه در آن عاطفه با عشق و محبت و ترحم و گريه همراه است.

قدرت عاطفه، قدرت عظيمي است؛ لذا ما را امر مي‌كند به گريستن، گرياندن و حادثه را تشريح كردن. زيــــنب‌كبري(سلام‌الله‌عليها) در كوفه و شام منطقي حرف مي‌زند، اما مرثيه مي‌خواند؛ امام سجاد بر روي منبر شام، با آن عزت و صلابت بر فرق حكومت اموي مي‌كوبد، اما مرثيـــــــــه مي‌خواند.

اين مرثيه خواني تا امروز ادامه دارد و بايد ادامه داشته باشد، تا عواطف متوجه بشود. در فضاي عاطفي و در فضاي عشق و محبت است كه مي‌توان خيلي از حقايق را فهميد، كه در خارج از اين فضاها نمي‌توان فهميـــد.

والسلام عليكم و الرحمه الله و بركاته


ليــــــــــنك هاي مرتبطــــــ (حديــــث ولايــــت) :

ولايــــــــــت مردان خـــــدا ...

امـــامـــت،نهاد حكومت خدايي و مردمي ...

امـــام كيــــست؟ ( احاديث پاسخ مي‌دهند)

مقدمه: امام‌شناسي در جامعه‌ي سياسي كه به باور اعتقادي با عنوان نظام امامت – امت معتقد و ايمان دارد اصولي‌ترين و يكي از اولويت‌هاي اين باور و اعتقاد ديني و سياسي است. اصلا چگونه مي‌شود كسي خود را امت اسلام بداند و بخواند ولي در ابتدايي‌ترين اصل نظام امت كه شناخت قله‌ي كوه يعني امام است متحير و يا بي‌تفاوت باشد؟! او ديگر "امت" نيست يا با تخفيف ويژه (شخص نويسنده اين متن) او "جاهل امت" نام دارد. (اگر در دايره امت باقي بماند). با اين توصيفات ديگر مشخص مي‌شود صحبت و عرض بنده بر سر "امام‌شناسي" و بيان ويژگي‌هاي او است. روايات و احاديث در اين خصوص كم نيست ولي باتوجه به ويژگي‌هاي منحصر به فرد جامعه‌ي "سايبري" بالاخص خوانندگان پايگاه‌هاي كوچك فضاي مجازي؛ اين مصاديق روايي و احاديث معتبر را به عدد 4 كاهش داديم تا در حوصله‌ي كاربران و مخاطبان باشد. انشاءالله.

در اختيار كتــــاب خــــدا

« او {امام} انسان ممتاز و برتري است كه گنجينه‌‌ي رسالت و دين خدا و نگه‌دارنده‌ي زمين، و خود ملتزم به عدالت است؛ و نخستين گام او در راه عدالت، اجتناب از هواپرستي و تمايلات شخصي است. او چهره‌ي حق را آنچنان توصيف مي‌كند كه هست؛ و خود بدان عمل مي‌كند و همه‌‌ي هدفهاي خير، موردنظر و مقصد اوست و هر كجا گمان خيري مي‌رود وي در تعقيب آن است. خود را در اختيار كتاب خدا نهاده و آن را پيــــشوا و امامــــش قرار داده و هر كجا كه قرآن امـــر مي‌كند او در آنجا فرود مي‌آيد و آنجا كه قرآن مأوي مي‌گيرد وي نيز منزل مي‌گزيــــند. »

{ اميرالمونين علي (عليه‌السلام)، خطبه 87 }

كليــــــــد ويــــــــژه

« اين امامان هستند كه برپادارنده‌ي مردم از جانب خدايند و وسيله‌ي شناخت او و كارشناسان خدا بر بندگانش مي‌باشند. جز كساني كه امامان را مي‌شناسند و شناخته شده‌ي امامان هستند بر بهشت برين نمي‌رسند؛ و كساني نصيب آتش مي‌شوند. كه امامان را نشناســــند و شناخته شده‌ي آنــــان نبــــاشند. خيرات و ارزشها بوسيله كليـــدهاي ويــــژه گشوده مي‌شوند (كه در اختيار امامان است) و تاريكيها از ميان نمي‌روند. مگر به روشنائي اختراني كه در پرتو نور امامان فروغ مي‌گيرند. »

{ اميرالمومنين علي (عليه‌السلام)، خطبه 152 }

قيـــــام‌كننده

« بر جانم سوگند امام جز كسي كه عمل به كتاب خدا و قيام به قسط و عدالت مي‌نمايد و راه حق را مي‌پيمايد نيست. »

{ امام‌حسين (عليه‌السلام)، به نقل از كتاب ارشاد‌مفيد،ص183، و كامل‌ابن‌اثير،ج4،ص41}

بنيــــان اســـاسي

« امامت،خلافت و جانشيني خدا در زمين است و كار پيامبر را در غياب او انجام دادن است. امام زمامدار دين است و نظام بخش مسلمين. و اوست كه دنياي مردم را آباد و به مؤمنين عزت مي‌بخشد. امام بنيان اساسي دين،رشد دهنده‌ و فزاينده است و شاخه‌ها و ثمرات دين بوسيله‌ي امام ظاهر مي‌گردد. امام آگاه به سياست و شايسته زمامداري است. او واجب الطاعه است و بپادارنده‌ي امر خدا و دلسوز بندگان اوست. »

{ امام علي‌بن‌موسي‌الرضا (عليه‌السلام)، به نقل از كتاب تحف‌العقول، ص 324-323 }


نكته: تمركز و مدعاي اين پست بيشتر بر روي به خاطر سپردن برخي احاديث و روايات مسلم است كه مخاطب نيز براي حفظ و درك آنها كار چندان مشكلي نداشته باشد. انشاءالله.

ليــــنك هاي مرتبــــط (اشـــارات) :

» غسيـــل الملائكه و پيوند مكتبي ...

» مانيفست امـــت امـــام خامنـــه اي ...

The Iranian Great Nation

براي مشاهده ي تصوير در اندازه ي بزرگ‌تر لطفا ایـــنجا كليك كنيد.

Imam Khamenei : Anyone who harbours any thought of invading the Islamic Republic of Iran - or even if thought crosses their mind - should be prepared to recieve strong blows and the steel fists of the military the Revolutionary Gurds and the Basij militia or in the other words the Iranian Great Nation


براي مشاهده‌ي ساير تصاوير و طرح‌ها روي عناوين زير كليك كنيد:

» گــــوهر نــــاب

» وارثـــــان انبيــــاء

» امـــــت امـــام خامنــــه‌اي

كــــاروان بـــزرگ امــــت

مقدمه: مرحوم آيت الله عباسعلي عميد زنجاني (ره) تأليفاتي با مضموني عقيدتي – سياسي نوشته‌اند كه براي نسل گذشته آشنا ولي براي نسل امروز انقلاب اسلامي پنهان و نا‌آشنا. از كتاب "بنيادهاي اصيل مليت" و "فقه سياسي" و نهايتا منظور و مراد ما كتاب "انقلاب اسلامي و ريشه‌هاي آن" كه امروز مورد بررسي قرار خواهيم داد؛ براي نسل امروز انقلاب اسلامي و براي ريشه‌ها و شاخه‌هاي درخت ولايت و امامت يعني نسل جوان بابصيرت و آماده و اميدوار به آينده معرفي و تبيين محتوايي و يا حداقل به اختصار توضيح داده نشده است! و اينها همه بهانه شد تا امروز به سراغ قسمت‌هايي از كتاب "ريشه‌هاي انقلاب اسلامي" معظم له برويم و به تبيين محتواي فصل "امـــامت و رهبري" كتاب ايشان بپردازيم.

نكته: دقت داشته باشيد اين مطلب فقط قصدش تبيين قسمت كوچك و فصل كوتاهي از اين كتاب است بنابراين از آغاز تا پايان اين مطلب هيچ تلاشي براي معرفي كتاب صورت نگرفته و فقط به تبيين فصل "امامت و رهبري" كه داراي موضوعي يكسان و هماهنگ با اين پايگاه مجازي (وبلاگ امـــت امام‌خامنه‌اي) است پرداخته شده. زيرا معرفي كتاب نياز به ادبيات و توضيح بهتر و مفصلي دارد كه فعلا در نظر نويسنده نيست.

امـــام را نمي‌توان ســـاده تفسير نمود!

آيت‌الله‌عميد‌زنجاني(ره) در آغاز فصل "امامت و رهبري" به تبيين و توضيح ريشه‌ايي از واژگان "امامت و امت" مي‌پردازند كه كيفيت آن چنين است:

« دو واژه‌‌ي امام و امت از ريشه‌ي ام (به ضم الف) به معني اصل، ريشه، مبدء، مادر، چيزي كه اشياء ديگر با آن در ارتباطند، محل بازگشت، مقصد، رئيس، ستون و عزيمت‌كردن، گرفته شده‌ است. دقت در اين معاني نشان مي‌دهد كه حركت، هدف، تصميم گيري توأم با آگاهي ملازم امام و امـــت مي‌باشد و امام را نمي‌توان بمعني ساده‌‌ي پيشوا و رهبر و امت را بمفهوم جمعيت و ملت تفسير نمود. » (صفحه 87)

امام و امت مثل پدر و فرزند

و همچنين معظم‌له در ادامه ارتباط اين دو را (امام و امت) در فرهنگ سياسي اسلام شرح مي‌دهند به گونه‌ايي كه شرح اين رابطه؛مشخص كننده‌‌ي معناي اين دو واژه نيز مي‌باشد:

« در فرهنگ سياسي اسلام پيوند اساسي و مقدس آحاد ناس بر پايه‌ي اشتراك در خون و نژاد، يا خاك و مرزهاي جغرافيايي يا تجمع اشتراك در يك مقصد و آرمان و حتي در همسنگري در مبارزه با دشمن مشترك، و بالاخره در اشتراك در منافع طبقاتي نيست. بلكه اساسي‌ترين عامل وحدت و پيوند اجتماعي، حركت مشترك ناس بر روي خط و راه مشخص مشتركي است كه آگاهانه در جهت مقصد معيني انتخاب كرده‌اند. بي شك رهبري مشترك لازمه‌ي اين نوع حركت و وحدت و پيوند اجتماعي بين گروهي از انسان‌ها است و از اين رو است كه دو واژه‌‌ي امام و امت در تحليل نهايي داراي دو معني متلازم و به تعبير منطقي دو مفهوم نسبي و متضايفين هستند؛ مانند: كلمه‌ي پدر و فرزند كه معناي آن دو از يكديگر جدا شدني نيستند؛ و هر كدام در رابطه با ديگري مفهوم پيدا مي‌كنند. » (صفحه 86 - 87)

تفاوت اصولي مديريت سياسي با امامت

آقاي زنجاني رحمت‌الله‌عليه يكبار ديگر براي تبيين ظرافت معناي امامت و فرق اساسي آن با مديريت و رهبري سياسي اين‌گونه قلم مي‌زنند:

« امامت به اين معني (گذشت) با مديريت جامعه و اداره‌‌‌ي امور سياسي يك كشور فرق اصولي دارد. اداره‌‌ي امور يك كشور سياست ناميده‌ مي‌شود كه عمده وظيفه آن تنظيم قانون و برقراري نظم براساس قانون در يك كشور است. و اما ... در فرهنگ سياسي اسلام امامت به آن نوع سياست و رهبري گفته مي‌شود كه براساس ايدئولوژي الهي و متكي بر وحي،براساس موازين و ارزشهاي كليه‌‌ي روابط انساني را در برمي‌گيرد و بنيادها، نهادها، روابط اجتماعي، آراء و عقائد، فرهنگ، اخلاق، بينشها، خواسته‌ها و به‌طور كلي ارزشها، همه و همه در راه تعالي و رشد فرد و جامعه هدايت مي‌شوند. و انسان سازي و ايجاد امت واحد به جاي كشور‌داري و انسان پروري و مردم‌داري مدنظر قرار مي‌گيرد. اين نوع رهبري و سياستمداري خواه‌ناخواه سعادت بمفهوم مادي آن و رفاه و بهتر زيستن بمعناي دنيائي آن را نيز بدنبال خواهد داشت؛ولي هرگز بعنوان يك هدف اصيل مطرح نمي‌باشد. » (صفحه 87)

چيستي و كيستي امــــــــت

و معناي "امــــت" در فرهنگ سياسي اسلام را معظم‌له اينگونه شرح مي‌دهند:

« به آن جمعيت متشكل و سازمان يافته‌اي امـــت گفته مي‌شود كه در تمامي روابط موجود در آن پويائي و حركت هدفدار براساس ارزشها و موازين مكتب به سوي تعالي و رشد فرد و جامعه تجلي كند و {مطمئنا} در فرهنگ قرآن امت به جامعه‌ايي گفته نمي‌شود كه در آن راحتي و سعادت مادي و زندگي يكنواخت همراه با رفاه هدف باشد و از مسئوليت و تعهد و رنج‌پويائي رها گردد و مصرف و رفاه ملاك زندگي تلقي شود. » (87 الي 88)

 كـــاروان بـــزرگ امـــــت

نهايتا فصل "امامت و رهبري" با جمع‌بندي و نتيجه‌گيري مختصر به پايان مي‌رسد كه كيفيت آن چنين است:

« اعتقاد به اين معني جزئي از باورهاي يك مسلمان است؛ وقتي با اين باور در درون كاروان بزرگ امـــت قرار مي‌گيرد و جايگاه خود را در اين حــركت عظيم هدفدار بازمي‌يابد، انقلاب به مفهوم اسلامي جزئي از زندگي او مي‌شود؛ و جدا شدن از حركت انقلابي بمعني مرگ و عقب ماندن از قافله‌ي امـــت و يا تبديل شد به خاشاك روي سيل خروشان مي‌باشد. در اسلام اين نوع مرگ بدترين مرگها است؛ چنانكه شهادت كه مرگ پيشگامان در انقلاب است، شايسته‌ترين حيــــات انساني تلقي شود. » (صفحه 88)


ليــــــــنك هاي مرتبــــط (به روايـــــت نشر) :

» روشنفكر ديـــني يا مجاهـــد بصيــــر (دو ماهنامه فرهنگ عمومي)

» من بايد عبايم را بـــــدهم (كتاب نگاهي گذرا به ولايت فقيه)

» خـــوراك انديــــشه و بيــــنش (معرفي نشريات فرهنگ عمومي/نه،ده/9دي)

شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (كمــال عقـــلي)

مقدمه: در ادامه مباحث گذشته با موضوع "شرايط عمومي ولايت" از ديدگاه آيـــت‌الله مظاهري (مدظله‌العالي) در مجموع 6 شرط را مرور كرديم. و امروز به سراغ هفتمين شرط يعني "كمـــال عقـــلي" مي‌رويم. مثل هميشه اين نكته را در آغاز تذكر بدهم كه تمامي مطالب درج شده در وبلاگ با موضوع "شرايط عمومي ولايت" تلخيصي هستند از مقاله‌ي مفصل معظم له در فصلنامه‌ي "حكومت اسلامي". (1)

شـــرط هفــــتم: كمــــال عقـــلي

شرط بودن كمال عقلي براي ولي فقيه و نيز مرجع تقليد، امري انكار نشدني است؛ چرا كه عقل انسان – چه در امور ديني و چه در امور دنيايي – تقليد از انساني بي‌خـــرد را جايـــز نمي‌داند. اين شرط، نه تنها براي ولي فقيه و مرجع تقليد، بلكه براي هر فردي است كه در يك امر اجتماعي – همچون قضاوت، فرماندهي ارتش، مديريت يك شركت و ... – رهبري را برعهده مي‌گيرد. هر چند هر فردي كه متولي يكي از امور دنيوي يا ديني مي‌شود، لازم نيست كه همه‌‌ي مراتب پنجگانه‌ي عقل را دارا باشد براي نمونه »» امام جماعت يا قاضي برخي از مراتب عقل شرط شده است نه همه‌‌ي آن. اما فردي كه ولي فقيه مي‌شود،‌بايد از همه‌‌ي مراتب پنجگانه‌ي عقل برخوردار باشد. اين سخن امري اجماعي است.

مراتب پنجگانه‌ي عقــــــــل (برگرفته از آيـــات و روايـــات)

1. عقلي كه در برابر جنون ادواري به كار مي‌رود. در جنون ادواري فرد بيمار، گاهي عقل از سرش مي‌پـــرد و گاهي نيز فردي عاقل مي‌شود. از نظر فقهي، چنين فردي زماني مكلف است كه عقل داشته باشد.

شاخص »» (الحر العاملي،1414ق،ج45:1،ح81،مجلسي،1403ق،ج303:5)

2. عقلي كه در برابر جهل و بي‌خردي به كار مي‌رود. منظور از جهل، همان پوششي است كه بر روي عقل قرار مي‌گيرد و انسان از خود رفتاري بروز مي‌دهد كه برخلاف عقل است.

شاخص »» (سوره‌ي مباركه‌ي نساء،(4)،آيه‌ي17)

3. عقلي كه مقابل سفاهـــت قرار مي‌گيرد. فردي كه از چنين عقلي محروم باشد، به او سفيه گفته مي‌‌شود؛ يعني كسي كه به رشد و بلوغ عقلي نرسيده است. چنين فردي نمي‌داند چه اموري براي او خير و چه اموري براي او شرّ هستند.

شاخص »» (سوره‌ي مباركه‌ي نساء،(4)،آيه‌ي6)

4. عقلي كه در برابر بي‌بصيرتي به كار مي‌رود. كسي كه از اين عقل برخوردار است، بصير ناميده مي‌شود. در مقابل بصير، ابله، كودن، ساده و يا كم عقل قرار دارد. بنابراين، ابله به كسي گفته مي‌شود كه ممكن است در روابط اجتماعي و ارتباط با ديگران فريب بخورد.

شاخص »» (كليني،1367،ج1:407،ح8؛شيخ صدوق،بي‌تا،ج2:ح2424؛الحرالعاملي،1414ق،ج10:12،ح15508)

5. عقلي كه در برابر عقل معاش قرار دارد كه از آن به "عقـــل معـــاد" ياد مي‌شود. منظور از اين نوع، عقلي است كه به امور آخـــرت اهتمام ويژه و همه‌جانبه دارد و فريـــب دنيا و امور دنيوي را نمي‌خورد. انسانهايي هستند كه در امور دنيايي، هوش سرشاري دارند، اما فريفته‌ي دنيا شده‌اند و به سرنوشت خود در آخـــرت بي‌توجه هستند.

شاخص »» (سوره‌ي مباركه‌ي ملك،(67)،آيـــــه‌‌ي10)

و نتيـــــــــــجه‌ ... :

درخصوص ولي‌فقيه،شرط اين است كه همه‌‌ي مراتب عقل را داشته باشد؛ زيرا كسي كه حتي مرتبه‌اي از مراتب پنجگانه‌ي بالا را ندارد،صلاحيت ولايــــــــت بر مردم را نخواهد داشت. اين سخني روشن است؛زيرا اين منصب، اهميتي بس فراوان دارد؛ به گونه‌اي كه اهميت آن از هر امري بيشتر است. پس عقل ولي فقيه بايد در مرحله‌‌ي كمال باشد تا در اموري كه به او مربوط است، فريب نخورد.

ادامه دارد ... (شرط بعدي "شــــــجاعت" )


(1) فصلنامه علمي - پژوهشي‌"حكومت‌اسلامي" (شماره 56،57)، مقاله‌‌ي بررسي فقهي شرايط عمومي ولايت و حكومت به نويسندگي حضرت آيـــت‌الله مظاهري (حفظه‌الله) .

شـــرايـــط ولايت و حكومت (آنچه گذشت) :

» طهارت باطن

» عــــــــدالــــــــــت

» اجتـــــــــــــهاد (1)

» اجتـــــــــــــهاد (2)

ارزش نهفته

براي مشاهده ي تصوير در اندازه ي بزرگ‌تر لطفا ایـــنجا كليك كنيد.

امام باقر (علیه‌السلام) : « همه و همه ارزش در شمشیر و در لوا و سایه‌ی شمشیر نهفته است. »


براي مشاهده‌ي ساير تصاوير و طرح‌ها روي عناوين زير كليك كنيد:

» گــــوهر نــــاب

» وارثـــــان انبيــــاء

» امـــــت امـــام خامنــــه‌اي

مذهب عليه مذهب و جادو عليه معجزه

بسم الله الرحمن الرحیم

« قالوا يا موسي اما أن تلقي و اما أن نكون نحن الملقين** قال ألقوا فلما ألقوا سحروا أعين الناس و استرهبوهم و جاؤ بسحر عظيم** و أوحيـــنا الي موسي أن ألق عصـــاك فاذا هي تلقف ما يأفكون ** فوقع ألحق و بـــطل ما كانوا يعملـــــــــون **. » (1)

ترجمه: (ساحران) گفتند: اي موسي! يا تو بيفكن يا ما مي‌افكنيم، موسي گفت: شما بيفكنيد، و هنگامي كه (ابزار سحر خود را) افكندند، مردم را چشم‌بندي كردند و ترسانيدند، و سحر عظيمي به وجود آوردند. و به موسي وحي كرديم كه: عصاي خود را بيفكن، ناگهان (به صورت مار عظيمي درآمد و) ابزار دروغين آنها را به سرعت برگرفت، (در اين موقع) حق آشكار گرديد و آنچه آنها ساخته بودند باطل شد ...

اشـــارات:

» يكي از پيام‌هاي اين پيكار حق و باطل (مقابله‌‌ي ساحران و حضرت موسي پيامبر خدا) اين است كه هميشه طاغوت براي كوبيدن هر حقي از ابزار و وسائل و معيارهاي مشابه آن استفاده مي‌كند.

» ابزارهاي مشابه و معيارهاي مشابه به اين معناست كه فرعون به عنوان رهبر باطل و پيشواي منحرفين براي مقابله با امام حق و پيشواي مؤمنين موسي(عليه‌السلام)،چاره‌ايي جز استفاده از مشابه "معجزه" نمي‌بيند و تصورش اين است كه موسي(عليه‌السلام) ساحري است كه ابزاري براي فريب دارد! بنابراين راه درست اين است كه همان ابزار را عليه او استفاده كنم.

» و اين راهكار مضحك و شكست‌خورده تاريخي مقابله با حق، باقي مي‌ماند تا به امروز كه دوباره فرعوني يا فرعون‌هايي ظهور مي‌كنند كه تصور فرعوني دارند و به راهكاري مشابه مي‌انديشند.

» مذهب عليه مذهب، روحاني‌نما عليه روحاني، سحر عليه معجزه! يا مردم‌نما عليه مردم و ...

» راهكار مشابه امروز چنين است: براي نمونه ابزار هدايت مردم "روحانيت و مؤمنين" هستند. يعني عصايي هستند در دستان امام و رهبر خويش. طاغوت تصور مي‌كند ابزاري تهيه كند مشابه آن. سپس تصميم مي‌گيرد و تهيه مي‌كند و نامش را مي‌گذارد: مؤمن و روحاني منتقد و اصلاح‌طلب و معتدل و روشنفكر ... (ما نامشان را روحاني‌نما مي‌گذاريم) . او ساحرانش را كه فعلا نام مؤمن و روحاني دارند را براي مقابله با امام حق صف‌آرايي مي‌كند ولي با اين تفاوت كه تعبيراتي همچون منتقد و اصلاح‌طلب و معتدل و ... در كوتاه زماني چشمان مردم را سحر مي‌كند. (مراجعه كنيد به آيه "سحروا أعين الناس")

» ولي باطن سحر و روحاني‌نمايان با  باطن معجزه‌ و ايمان امام و امتش متفاوت است و فقط يك ظاهر عامه و تصور عامه‌ايي از تشابه دارند! و اين خود عاملي است كه سحرشان يا معجزه‌نمايشان فقط "موقتا" و كوتاه زماني، جادو كند ...

» چون واقعيت امر اين است كه نه روحاني‌نماي وصف شده مفهوم روحاني را دارد و نه جادو و سحر معناي معجزه اصلا حفره‌ي عقيدتي وجود دارد كه اين دو هرگز نمي‌توانند يكسان تصور شوند. (يك تصور منطقي و عاقلانه) و اين مانند "ما" "‌كافه" در ادبيات عرب عمل مي‌كند و مانعي مي‌شود بر سر عامل بودن سحر و روحاني‌نما و مذهب طاغوت.

» همانطور كه جادو هرگز معجزه نشد مذهب خود ساخته‌ي طاغوت هرگز مذهب نخواهد شد ولايت دروغين شيطان هرگز ولايت فقيه و امامت شيعه نخواهد شد. مكتب ايـــراني و مكتب بهاييت و صوفي‌گرايان ... هرگز مكتب موسي(عليه‌السلام) و مكتب شيعه و مكتب جمهوري‌اسلامي نخواهد شد و امروز نيز هرگز سكولاريسم و ليبراليسم سياسي و فرهنگي سرمشق و معيار اسلامگرايان و ملت مسلمان عرب نخواهد شد و هرگز تعبير وارداتي و استعماري رسانه‌ايي "بهار عربي"، "بيداري اسلامي" نخواهد شد.

» اين پرسشي است كه بايد از كافر و منافق و معاند و مستكبر پرسيد كه اين استمرار عملي و اصرار بر راهي اشتباه (تاريخي) براي مقابله با امام و امت حق تا چه زماني ادامه خواهد داشت؟! به نظرم بهتر است دشمنان، همين يك آيــــه را براي بك بار هم شده مطالعه كنند!

« فوقع ألحق و بـــطل ما كانوا يعملـــــــــون » (2)


(1) سوره‌ي مباركه‌ي اعراف، آيـــات 115 تا 118

(2) همان

ليــــنك هاي مرتبــــط (اشـــارات) :

» شـــاخص قـــرآني ...

» غسيـــل الملائكه و پيوند مكتبي ...

» مانيفست امـــت امـــام خامنـــه اي ...

ملاحظاتی بر تصویرپردازی تلویزیون ایران از "امام سید علی خامنه‌ای"

مقدمه: يادداشت مهمان اين هفته اختصاص دارد به مطلب دكترعلي‌جعفري در هفته‌نامه 9دي كه باتوجه به ثبت اين مطلب در سايت اين هفته‌نامه بنده نيز عين آن را در اين پايگاه مجازي بازنشر مي‌كنم ... فقط يك نكته است كه بايد عرض كنم اين مطلب به دليل طولاني بودن فقط قسمتي از آن در صفحه‌ي اول منتشر مي‌شود كه ادامه‌ي آن در صفحه‌ي دوم و با كليك بر روي گزينه‌ي "ادامه‌‌ي مطلب" قابل مطالعه است.

يــــادداشت مهمان »» سايت هفته‌نامه 9دي (نويسنده دكتر علي جعفري)

1) بازنمایی تصویر رهبر انقلاب اسلامی از تلویزیون ایران یکی از حساس‌ترین مأموریت‌های رسانه‌ای در تراز ملی و جهانی است. اصولاً بازنمایی‌هایی که ناظر به شخصیت‌های دارای فرهمندی و شکوه فوق العاده هستند از ساز و کارهای پیچیده‌ای برخوردار است و سیاستهای ویژه‌ای را می‌طلبد. مدیریت اصولی و متناسب تصویر رهبر در تلویزیون باید به مثابه مقوله‌ای که در نسبت مستقیمی با ورزیدگی رسانه‌ای حداکثری و بصیرت فرهنگی عمیق قرار دارد درک شود. در اختیار داشتن انحصار ضبط و پخش تصاویر آیت الله خامنه‌ای یکی از مزیت‌های ویژه تلویزیون ایران است. در سپهر رسانه‌ای امروز دنیا هیچ رسانه‌ای بسان تلویزیون ایران از امکانات تصویری برای بازنمای مقتدرترین رهبر سیاسی و محبوب‌ترین رهبر مذهبی جهان برخوردار نیست. سالهاست که انبوه رسانه‌های برجسته و معتبر بین‌المللی در حسرت یک دقیقه تصویربرداری مستقل از رهبر ایران به انتظار نشسته‌اند و این در حالیست که تلویزیون ایران با بهره‌برداری همه جانبه از این مزیت فوق‌العاده در طول بیش از دو دهه رهبری معظم له، در حرکتی پیشرو شکوه نشانه‌شناختی بی‌بدیلی را برای خودرقم زده است. به‌غیر از دقایق اولیه روزهای انتخابات و هنگام به صندوق انداخته شدن رأي رهبری، رسانه های بین‌المللی تقریباً هیچ فرصتی برای تصویربرداری از رهبر انقلاب اسلامی ندارند. این مزیت انحصاری نباید به عاملی در توقف پویایی مدام و یا تضعیف مهارتهای بازنمایی تلویزیونی بیانجامد. خلا های نشانه ای و معنایی ناشی از پویایی اندک و یا برآمده از مهارتهای کهنه شده تلویزیون ایران می تواند به یکی از عوامل تحریک رسانه های رقیب برای پر کردن آن خلاها تبدیل شود.ابعادی از مستند اخیر تلویزیون بی بی سی فارسی در باب شخصیت سیاسی - اجتماعی- فرهنگی- خانوادگی- مذهبی رهبری معظم انقلاب اسلامی - که به اتکای اندک تصاویر پراکنده و بازنمایی سوگیرانه و در بخشهایی واژگون از معظم له برساخته شد - در این راستا قابل تحلیل است.


2) مرور بیش از دو دهه آرشیو تولیدات صدا و سیما درباره رهبری معظم انقلاب، سیطره نوعی فرآیند نسبتاً یکنواخت را بر تصویرپردازی تلویزیونی از ایشان نشان می دهد. اغلب بینندگان تلویزیون ایران با نظام رمزگانی این بازنمایی
‌های بسیط آشنا هستند. آنها انگاره‌های تلویزیونی نسبتاً ثابت و دست نخورده از رهبر خویش در ذهن دارند؛‌ آنجا که در حسینیه امام خمینی(ره) سخن می‌گوید /آنجا که به سفر استانی می‌رود/ آنجا که با مسئولین حکومتی و دولتی دیدار رسمی دارد/ آنجا که در جمع شاعران حضور یافته است/ آنجا که به دیدار خانواده شهدا رفته است/ آنجا که در حال کوه‌پیمایی و ورزش است/ آنجا که به بازدید نمایشگاهی مشغول است/ آنجا که از صف نظامیان سان می‌بیند و یا به تماشای رژه آنها ایستاده ‌است/ آنجا که در مجلس روضه اهلبیت(ع) آرام و حزین نشسته است/ آنجا که پشت تریبون نماز جمعه قرار گرفته است/ آنجا که در حال اقامه نماز جمعه و جماعت است/ آنجا که غبار از ضریح و قبر مطهر حضرت رضا(ع) می‌روبد/ آنجا که با دوربین‌های پیشرفته مراحل مانور نظامی سپاه و ارتش را رصد می‌کند/ آنجا که به عیادت علماء ‌ربانی رفته است/ آنجا که در کنار دانشجویان افطار می‌کند/ آنجا که نمایشگاه کتاب را از نظر می‌گذراند و ... این تصاویر و مواردی دیگر چارچوبهای نسبتاً ثابت، آشنا و صمیمی از تصویر رهبر است که به صورتی مستمر و بتدریج از نظر مخاطبان تلویزیون ایران می‌گذرد.

3) به نظر می‌رسد پس از گذشت بیش از دو دهه از رهبری معظم له و به‌وجود آمدن اقتضائات و شرایط جدید از یک طرف و نیز به دلیل پنهان ماندن برخی وجوه شخصیتی بسیار مهم و فاخر معظم له در میان انبوهی از بازنمایی‌های یکنواخت و بسیط سالهای گذشته تلویزیون ایران، تأمل در برخی ملاحظات آسیب‌شناسانه در خصوص روندهای سابق ضروری به‌نظر می‌رسد. ادامه نوشتار پیش رو به توضیح چند ملاحظه و پیشنهاد مهم اختصاص دارد:

** براي مطالعه‌‌ي متن كامل مطلب لطفا روي گزينه‌ي "ادامه‌ي مطلب" كليك كنيد ... **

ادامه نوشته

قربانـــي در راه ولايـــت فقيـــه

مقدمه: در جريان وبلاگنويسي و فعاليت مستمر در فضاي سايبري، اتفاقات جالبي رخ مي‌دهد و استعداد‌هاي جديدي نه هفته به هفته و نه روز به روز بلكه ساعت به ساعت شكوفا مي‌شود. استعداد‌هايي كه قدرت تحليل دارند و حرف حساب مي‌زنند و با اينكه تجربه نوشتن ندارند ولي جرأت مي‌كنند و از سنگين‌ترين موضوعات داخلي و جهاني مي‌نويسند يكبار تحليلي سياسي و يكبار اجتماعي و فرهنگي و اعتقادي و ورزشي و ... مثل يك روشنفكر واقعي. كه البته ما در ادبيات انقلابي آنان را "مجاهدين بصير" مي‌ناميم. آنچه باعث مي‌شود در اين پايگاه به سراغ وبلاگنويسان و فعالين سايبري برويم فقط يك چيز است آن هم "اتحاد اعتقادي" بين اكثر كاربران اين عرصه است. كاربراني كه همه "رهبر" را فراتر از فرهنگ لغات لاتين "ليدر" مي‌دانند و براساس همان اتحاد اعتقادي آن شخصيت عظيم را (مصداق ولايت فقيه را) "امـــام" و خودشان را "امـــت" مي‌‌خوانند.


حرف اول: يكي از اين "مجاهدين بصير"، حسين قدياني نام دارد كه شخصيتي كاملا شناخته شده براي تمامي وبلاگنويسان متعهد و ارزشي و حتي معاندين است. او شاخصه ي "اتحاد اعتقادي"‌ را در وبلاگش رعايت مي‌كند ولي با اين تفاوت كه چون هنرمند است مثل ساير وبلاگنويسان از ادبيات خشك و اتو كشيده‌ايي استفاده نمي‌كند و با هنر خودش ادبيات سياسي و اعتقادي خاص خودش را توليد كرده است. همتش بسيار است و تحليل‌هايش به روز است معيارش "شاخص امام" است و ساختار كلامش كاملا هنرمندانه و برخي اوقات تلخ و برخي عاشقانه و البته بيشتر اوقات طنز و تند و تيز ! ...

حرف دوم: حسين قدياني خود و تحليل‌هاي خودش را محصور در فضاي مجازي نكرده او تا به حال 3 جلد كتاب منتشر كرده كه عبارتند از: ( نه،ده / 1 جلدي) و (قطعه 26 / 2 جلدي). و اتفاقا امروز محوريت مطلب ما قسمتهايي از نوشته‌ي ايشان در جلد اول كتاب قطعه26 است كه با موضوعيت "وبلاگ امت امام‌خامنه‌اي" هم كيش است. البته نه فقط اين قسمت‌هاي كوتاه كه خواهيم خواند بلكه جاي جاي كتاب پر است از شاخص و تحليل‌هاي ناب كه در شناختن "امام" و "امت امام" بسيار نو و بديع و براي نسل جوان امت امام هدايتگر خواهد بود. و اما متن نوشته‌هاي منتخب از كتاب قطعه26:

» در باغ ظهور حضرت ماه است. نائب خورشيد، باباي ما است. سرور و سالار آقاي ما است. جانشين خورشيد، رهبر ما است. عصاي ماه جنس چوبش از شجره‌ِ طيبه‌اي است كه روزگاري دست موسي بود نيل را شكافت گر چه پر از آب بود و با اين عصاي ماه، سراب است نقشه از "نيل تا فرات". نقشه را ما بايد بكشيم در جغرافياي آخرالزمان ... (صفحه 35)

» ما خامنه‌اي را مديون خدا هستيم نه خبرگان. قانون اساسي ناطق، خامنه‌اي است(صفحه48)

» الكي هيچ كتاب مقدسي را بالاي نيزه نبريد. اساسي‌ترين قانون اين كشور همين وصيت‌نامه شهداست كه مختصر و مفيدش اين است كه نگذاريد ولايت فقيه تنها بماند ... (صفحه48)

» جرم نسل من پاسداري از نور ماه بود در نهمين روز دي ماه ...

» آدمي كه عمويش عباس(عليه‌السلام) باشد و رهبرش عباس نگهدار، ناخودآگاه مغرور هم مي‌شود. (صفحه54)

» چه فرقي مي‌كند بسيجيان نسل من واقعي‌تر باشند يا همت و باكري. مهم اين است كه بسيجي، چه بسيجي زمان خميني و چه بسيجي زمان خامنه‌اي، به دشمن در هر لباسي مي‌فهماند كه "غلط كرديد بي‌شماريد." همت و باكري به بعثي‌ها، ما اما به بعضي‌ها كه زياد با امام عكس دارند! ... (صفحه55)

» پدر محسن شادفر به من گفت: تو را به خدا قسم، قلم دستت هست، بنويس اين حرف‌ها را، ما همه‌مان عاشق خامنه‌اي هستيم و پسر 18 ساله‌ام اگر باز هم زنده شود، قرباني‌اش مي‌كنم در راه ولايــــت‌فقيـــه. (صفحه59)

» بابا‌اكبر با امام عكس نگرفت، براي امام شهيد شد ... (صفحه60)

» تا اذان ظهور به افق بقيه‌الله فقط بايد به ماه قامت بست ... (صفحه 127)

» ...

تتـــــمه: خيلي ساده‌لوحانه است كه بنده بخواهم فقط با اين چند تكه و پازل ناقص به معرفي نويسنده و كتاب نويسنده بپردازم بنابراين توصيه مي‌كنم حتما كتاب را تهيه كنيد. ولي آنچه اهميت دارد غير از اين حرف‌ها است و آن هم روي آوردن نويسندگان وبلاگنويس به عرصه‌ي نشر و انتشار است كه انشاءالله در آينده شاهد فعاليت صاحبان اين نوع گفتمان عقيدتي (امامت – امت) در "ميدان نشر" باشيم. انشاءالله.


ليــــــــنك هاي مرتبــــط (به روايـــــت نشر) :

» روشنفكر ديـــني يا مجاهـــد بصيــــر (دو ماهنامه فرهنگ عمومي)

» من بايد عبايم را بـــــدهم (كتاب نگاهي گذرا به ولايت فقيه)

» خـــوراك انديــــشه و بيــــنش (معرفي نشريات فرهنگ عمومي/نه،ده/9دي)

شرايط عمومي ولايــــت و حكومـــت (طهارت‌بــــاطن)

پيـــشگفتار: حضرت آيت‌الله مظاهري (حفظه‌الله) در فصلنامه‌‌ي  "حكومت‌اسلامي" بيش از 10 شرط از شرايط عمومي ولايت و حكومت را تفصيلا عنوان كرده‌اند كه تا به اينجاي كار وبلاگ،4 مورد از آن شرايط را اعم از (اسلام،تشيع،اجتهاد،عدالت) به صورت خلاصه و گزينشي و نسبتا كوتاه در پست‌هاي متعدد مطرح كرديم. در ادامه مقدمه‌‌ي كوتاه و لازم را از معظم‌له خواهيم خواند و سپس به سراغ تبييــــن شرط پنجم "طـــهارت بــــاطن" خواهيم رفت.

مقدمه: خرد چنين داوري مي‌كند كه براي حكومت بر مردم،شرايطي لازم است كه فرد با داشتن آنها نسبت به ديگران برتري يافته،اين حق را مي يابد كه بر مردم ولايــــت داشته باشد؛ چرا كه فقيه در حكومـــت اســـلامي،ولايــــت ذاتي ندارد؛بلكه ولايــــت از سوي خداوند به او تفويــــض شده است و ايت تفويــــض براساس شرايــــطي است كه دارد. بنابراين،فردي كه ولايــــت بر جامـــعه پيدا مي‌كند، بايد بتواند مردم جامعه را در مسيري هدايــــت كند كه مصــــلحت دنيـــا و آخـــرت آنها تأمين گردد. لــــذا بايد شـــرايطي را داشته باشد ما از اين شـــرايط،به شـــرايط عمومــــي ولــــي فقيــــه ياد مي‌كنيم.

»» تعبيــــرات متفاوت از اين شرط (طهارت باطن)

« بسياري از فقهيان متقدم و متأخر،اين شرط را به صراحت بيان كرده‌اند. سلار و ابن ادريس از اين شرط به "زهد" تعبير كرده‌اند. علامه وحيد بهبهاني نيز با تعبير "ملكه‌ي قدسي" از آن يـــاد كرده است. صاحب عروة الوثقي و نيز حضرت استاد؛ امام‌خميني(ص) نيز اين شرط را با تعبير "عدم سرسپردن به دنيا" آورده‌اند. »

»» شرط فقيـــه و ولـــي فقيـــه

« از آنجا كه مجتهد و مرجع تقليــد {كه تنها،عهده‌دار بيان احكام شرعي است.} بايد داراي اين شرط باشد،به طريق اولي بايد گفت: ولي فقيه بايد اين شرط را دارا باشد. اين نيز سخني روشن است؛زيرا فردي كه معصومان – پيامبران و امامان (عليهم السلام) – اقتدا نكند، بر مردم ولايــــت ندارد. از برجسته‌ترين ويژگي‌هاي آن بزرگواران نيز طهارت باطن است. هر چند بي‌ترديد، اين ويژگي،مراتبي دارد كه برخي از آنها ويژه‌ي معصومين (عليهم السلام) است و ديگران نمي‌توانند به آن مرتبه راه يابند. اما منظور ما از طهارت باطن،سطح و مرتبه‌اي است كه فرد به اندازه‌ي توان خود مي‌تواند آن را دارا باشد.بنابراين،فردي حق ولايت بر مردم را دارد كه براي به‌دست آوردن بالاترين سطح ممكن از مرتبه‌ي طهارت بـــاطن،تمام تلاش خود را به كار بندد. »

» روايــــات ارشــــادي

برخي از روايـــات نيز به اين شرط ارشـــاد مي كنند.كه در ادامه به علت تلخيص مطلب و بحث موردنظر فقط به يك مورد از روايت اشـــاره خواهيـــم كرد ... :

« صاحب عروه و نيز امام‌خميني(ص) روايتي از امام يــازدهم ذكر كرده‌اند كه كيفيتش اين چنين است:

« فأمّا من كان من الفقها،، صائنا لنفسه، حافظا لدينه، مخالفا علي هواه، مطيعا لأمر مولاه، فللعوامّ أن يقلّدوه و ذلك لايكون الا بعض فقهاء الشيعه » (الحرالعاملي،414ق،ج131:27،ح340،1؛)

ترجمه: هركس از فقيهان كه نفس خود را پاس دارد و دين خود را حفظ كند و به مخالفت با هواهاي نفس خويش برخيزد و فرمان خداي را اطاعت كند،بر عوام است كه از او تقليد كنند و چنين فردي وجود نخواهد داشت،مگر بعضي از فقيهان شيعه.

نحوه‌ي استدلال به اين روايت چنين است كه به ظاهر "صائنا لنفسه" به شرط عدالت و "حافظا لدينه" به تقواي عالم و فقيه اشاره دارد؛اما "مخالفا لهواه" {مخالفت با هواهاي خويش كند} شرط "طهارت باطن" فقيه را بيان مي‌كند؛ به طوري كه دنيا و هيچ يك از امور دنيايي، نتواند موجب معصيت او شود. بنابراين ثابت شد كه طهارت باطن نيز از خصلت‌هايي است كه هيچ فردي بدون داشتن آن،شايستگي به عهده‌ گرفتن ولايـــت بر مردم را ندارد. » (1)

ادامه دارد ...


(1) فصلنامه علمي - پژوهشي‌"حكومت‌اسلامي" (شماره 56،57)، بررسي فقهي شرايط عمومي ولايت و حكومت به نويسندگي حضرت آيـــت‌الله مظاهري (حفظه‌الله).

تتمـــــه: حضرت ‌آيت‌الله جوادي ‌آملي در كتاب "ولايــــت‌فقيه‌(ولايت فقاهت و عدالت)" در قسمت‌هاي مختلف كتاب با نام بردن از حضرت‌ روح‌الله(ص) بر همين شرط عمومي ولي فقيه اشاره دارند كه مي‌توانيد در بخش سوم كتاب با عنوان "امام خميني(ص) و عزت مردم آن را كامل مطالعه بفرماييد. (انشاءالله)

شـــرايـــط ولايت و حكومت (آنچه گذشت) :

» عــــــــدالــــــــــت

» اجتـــــــــــــهاد (1)

» اجتـــــــــــــهاد (2)

رمز ماندگاري

براي مشاهده ي تصوير در اندازه ي بزرگ‌تر لطفا ايـــنجا كليك كنيد.

دکتر محمود احمدی نژاد:

« تا زماني كه توجه و اتصال و دلبستگي به انسان كامل و امام معصوم وجود دارد حركت انقلاب اسلامي رو به جلو است و حتي اگر همه فاسدها و شياطين عالم جمع شوند،قادر نخواهند بود انقلاب ملت ايران را متوقف كنند و يا خداي نكرده به عقب برگردانند. رمز ماندگاري و عظمت جمهوري اسلامي ايران ارتباط با واسطه فيض الهي و انسان كامل است و اصل ولايت فقيه به معناي مجاهدت يك ملت براي پيوستن به امام و انسان كامل است. » (1اسفند1387 در يزد)


براي مشاهده‌ي ساير تصاوير و طرح‌ها روي عناوين زير كليك كنيد:

» مــــرکب خــــون

» مسأله ی قدس، مسأله ی ظهور است!

» ســـهم بزرگ

از نقد سازمان ملل تا تحقير آمريــكا (كلام ناب حضرت بهجت)

« نقش علماى دين در هدايت مردم، منحصر نمى‏شود به هدايت در امور فرعى و مسائل شخصى و اين‏ها. مهم‏تر از همه‏ى اين‏ها، هدايت مردم است در مسئله‏ى عظيم اجتماعى و مسئله‏ى حكومت و مسئله‏ى نظام اسلامى و وظائفى كه مترتب بر اين هست در مقابله‏ى با حوادث جهانى‏ ... »

(بيانات امام خامنه‌اي در ديدار با اعضاي مجلس خبرگان.1388/12/6)

مقدمه: اكثر ما مخاطبين رسانه و يا حتي برخي خواص اطلاع چنداني از گفتمان و جزئيات بيانات حضرت آيت الله بهجت نداريم. معتبرترين كتاب و منبع براي آگاهي از جزئيات بيانات حضرت بهجت(قدس‌سره) مجموعه كتبي است به نام "در محضر آيت الله بهجت" كه توسط شاگرد معظم ايشان استاد محمد حسين رخشاد تهيه و تأليف شده است. كمي براي ما كه فقط از شخصيت متعالي ايشان بعد معرفتي و عبادي را خوانده يا شنيده‌ايم سخت است كه باور كنيم حضرت بهجت(قدس‌سره) نظرات و انتقادهاي جدي اجتماعي و سياسي داشتند كه علاوه بر هدايت و راهنمايي در امور فرعي و مسائل شخصي به راهنمايي و بصيرت بخشي اعتقادي سياسي نيز مي‌پرداختند ولي متأسفانه هيچ‌گاه به اين موارد اشاره نمي‌شود حال چه آگاهانه باشد و چه ناآگاهانه اين گناه بزرگي است زيرا عالم ديني باتوجه به شاخص {بيان امام} كه در مقدمه اول مطرح شد كسي است كه هر دو جهت هدايت را حفظ كند هم هدايت در امور شخصي و هم هدايت در امور عظيم اجتماعي و مسائل اعتقادي و سياسي و اين با عدم مطرح كردن بيانات سياسي ايشان تناسبي ندارد و شناخت درستي از حضرت بهجت(قدس‌سره) در اختيار مردم قرار نمي دهد و ... به همين منظور تصميم گرفتم قسمت هايي كوتاه از سخنراني ايشان كه در جلد دوم كتاب به چاپ رسيده را بازنشر كنم تا به نوبه‌ي خودم و در حد مقياس انعكاس (وبلاگ) مطلبم در جهت معرفي كامل شخصيت متعالي حضرت بهجت(قدس‌سره) قدمي برداشته باشم. (انشاءالله)

آيت الله بهجت(قدس‌سره) از نقد سازمان ملل ميِ‌گويــــد:

« سازمان ملل هم در حل اختلافات تابع دولتي است كه از همه، اقوي و قدرتمندتر باشد، و اگر جنگ به ضرر آنها باشد و نخواهند ادامه يابد؛ از آن جلوگيــــري مي كنند، و گرنه، نـــــــــه! نظير اينكه اگر فعل حرامي به صلاح نباشد و ميل نداشته باشيم آن را انجام دهيم، زهد مي‌كنيم و از آن اجتناب مي‌نماييم و از نفس خود جلوگيري مي‌كنيم! چنان كه آقايي مي‌گفت: پســـر من مريــــض است، و از هر چه اشتها ندارد و يا دستش نمي‌رسد پرهيز مي‌كند!! »

آيت الله بهجت(قدس‌سره) از تحقيـــر آمريـــكا مي‌گويـــد:

« متمدن‌ترين دولت‌ها، آمريـــكا است، چون متمول‌ترين كشورها است، ولي همين دولت از اداره‌ي كشور خودش عاجـــز است، لـــذا چند بار با ملـــّت و مردم خود جنگيده است! بيست سال قبل در تهران، از خياباني عبور مي‌كرديم، ديديم يك طرف خيابان سفارت آمريكا است، و طرف ديگر روبروي آن را هم كه ساختمان ديگري بود، بدون اين كه نيازي به آن داشته باشند، تنها به اين دليل كه به ســـفارت آنها مشرف است، اجاره كرده‌اند؛ تا به دست ديگران نيفتد و براي ديـــگران معلوم نشود كه چه كساني به ســـفارت آنها آمد و شد مي‌كنند و با استراق سمع و جاسوسي از اســـرار آنها اطلاع پيــــدا نكنند. ملاحظه مي‌فرماييد كه انسان، بلكه متمدن‌ترين انسان‌ها با اين همه ادّعـــاها كه در پيشرفت دانش و علم دارند، از دست هم آرامــــش و آســــايش ندارند! »

و ...

حاشيـــه: اين بيانات حضرت بهجت(قدس‌سره) دقيقا تفسير عملي بر آن شاخصي است كه در خصوص عالم ديني در بيانات امام خامنه اي گذشت يعني عالم ديني علاوه بر آگاهي بخشي فقهي و مسائل فرعي و امثال آن به آگاهي بخشي اعتقادي سياسي نيز مي پردازد يعني او عالم به زمان است و مي داند كه همه‌ي همت دنياي كفر امروز ترويج سكولاريسم و اسلام آمريكايي است كه فقط ظاهر شرع و فقه را دوست دارد و نه باطن آن را زيرا باطنش از بنياني سرچمشه مي‌گيرد كه اگر به مرحله‌ي عمل برسد نهايتش مي‌شود انقلاب اسلامي و بيداري اسلامي و ...

حرف آخر: در همين جلد دوم كتاب "درمحضر آيت الله بهجت" بيش از 100 مورد موضوعات سياسي و انتقادي اجتماعي قابل جمع و تحليل و بحث است كه متأسفانه هيچكس جمع آوري و يا يك اشاره ي كوچك در حد معرفي نيز نكرده‌! الحمدالله بنده تا به اينجاي كار وبلاگ "امـــت امام خامنه اي" بيش از 5 مرتبه با موضوعات متنوع به اين بيانات اعتقادي سياسي اشاره داشته ام كه لينك هاي برخي از آنها در پايين همين مطلب درج شده و قابل مطالعه است.


لیـــنک های مرتبــــــط (وارثـــان انبیـــاء) :

» آییــــــن ولایــــــــت مداری (اســـتاد پناهیـــان)

» خدا از صاحبــــان کتاب پیــــمان گرفــــت (علامه مصباح یزدی)

» متمدن به تمـــدن اسلام (آیت الله بهجت)

» دشمنان اسلام با علم مخالفت دارند! (آیت الله بهجت)