زيبايي در حرکات واژگان قرآنی
تأثير واژگان قرآن بر زيبايي بصري (ديداري)
حرکت يکي از جلوه هاي موجود زنده و از اتم کهکشان ويژگيِ آفريده هاست. پس حرکت زندگي است و سکون مرگ؛ چنان که حرکت بر دميدن روح در موجود و فرمانبرداري از آفريدگار تأکيد مي نمايد و حتي تنها يک حرکت هم بي هدف نيست بلکه همه چيز براي آن مقدّر شده است.
نظريّه پردازان در زيباييِ حرکت در هنر، آرايي دارند. آنها به ميزاني که به درستي تصويرگري آن از زندگي بيان مي نمايد، به آن ويژگي زيبايي اطلاق مي کنند. پس حرکت در زندگي ما و رفتار روزمره مان و در تمام هنرها موجود است.
هدف ما در اين قسمت سخن گفتن در باب حرکتي است که واژگان قرآني منتقل مي نمايند. پس از آن بحث درباره ي انواع اين گونه حرکت و بسط رابطه ي تنگاتنگ آن با حالت احساسي و مطابقت آن به حکم منطق مي باشد.
جويو به زيبايي حرکت در زندگي و هنر پرداخته و بر آن است که حرکت، قوي، زيبا و کُند است. در کتاب مسائل فلسفه ي هنر مدرن مي گويد: زيبايي برتر در حرکات از امر غيرحرکتي ناشي مي شود و برآمده از افق اراده و عواطف است. براي تعليل درست آن بايد به اين افق – افق اراده و عواطف – صعود کنيم. (1)
اين درست است تا زماني که اقدامات و رفتار، ترجمه اي باشد از آن چه که مغز تحت تأثير احساسات و از طريق اعصاب مي فرستد که در نتيجه عضله ي مورد نظر تحريک مي شود. لذا هدف ما به انگيزه ي رواني حرکت و ميزان تصويرگري آن از موقعيت ها و کشف آن به دقت و ظرافت از احساسات پنهان شده محدود مي شود که احساسات خواننده را به تصوير، تحريک مي نمايد.
مي توان اين جنبه ي زيباشناختي را تحت عنوان استعاره در آثار گذشتگان بيابيم؛ مثل تصوير حرکت قوي به خاطر وضوح استعاره ي زلزله براي پريشاني و انقلاب براي تحولات عاطفي و امثال آن.
گذشتگان به زيبايي حرکت قوي بيش از حرکت پنهان و آرام توجّه نموده اند. اما درنگ شان شامل تمام مسائل قرآن کريم نبوده است و بر يک شيوه، از روشني و وضوح و کشف هنري حرکت صحبت نمي کرده اند. پژوهشگر به زيبايي حرکت در ساخت اشاره دارد و در جاي ديگر به آن هيچ توجهي نمي کند. نگرش از خلال تفاوت هاي زباني يا در بافتِ توضيحِ استعاره است. آنان قدرت حرکت و سرعت يا کندي آن را به ميزان اصطلاح و روزگارشان اشاره مي کردند.
در اين مقاله به واژگاني بر مي خوريم که تصوير حرکت، تند و قوي و کُند براي آنها ذکر شده است. لذا به تجسيم صدا و ساخت حرکت مي پردازيم و توسّع در تجسيم صدا براي معاني را به جاي ديگر وا مي نهيم. در پايان هم به برداشت هاي منفي برخي از معاصران در باب واژه خواهيم پرداخت.
حرکت قويِ سريع
ابن قتيبه به قدرت و نيروي لغزيدن در آيه ي وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ (2) اشاره مي کند.
شکي نيست که لغزيدن توجّه او را جلب نموده و او را واداشته است تا نسبت به اين آيه درنگ نمايد و بگويد: مراد آن است که آنها به تو از سر دشمني به تندي مي نگرند و به همين خاطر نزديک است تو را ساقط نمايند و بر زمين افکنند. (3)
البته وي اين لغزش حسي را بسط و گسترش نمي دهد و آن را به حرکت چشم – آن گونه که بيان قرآني در پي آن است – مرتبط نمي سازد. وي به تفسير معنا مي پردازد و جنبه هاي هنري آن را آشکار نمي سازد و به ذکر شعري در همين معنا مشغول مي شود به جاي اين که به واژه اي توجه نمايد که حرکت و قدرت چشم را به تصوير مي کشد.
رمّاني به شدت و تنديِ موجود در لفظ زُلزلوا اشاره مي کند که بيانگر حرکت درون مؤمناني است که در انتظار گشايشي از جانب پروردگارشان هستند. خداوند مي فرمايد: مَسُتهم الباساءُ و الضَّرّاءُ و زُلزِلوا (4). رمّاني اين حرکت را چنين تعبير مي کند که زلزلوا از هر لفظ ديگري بهتر است، چون به وسيله ي آن از شدت و سختي ناراحتي بيان مي شود. آما زلزله، بليغ تر و شديدتر است. (5)
مي توان به همين لفظ در قرآن مراجعه کرد و دريابيم که زلزال يک حادثه ي بزرگ کيهاني است و در دنيا و آخرت وجود دارد و در آن تلاطم و شکافته شدن و ديگر مظاهر طبيعي است که قرآن به آن بيم داده است و لذا پوسته ي حسي آن را برمي داريم تا به تلاطم و زلزله ي رواني و دروني برسيم و آن را مشاهده کنيم.
در اين جا مي توان به تکرار حروف در پي تکرار حرکت هم تکيه کرد تا دريافت که زلزله شامل تلاطم دروني پي در پي هم مي گردد؛ به ويژه اين که زلزله هولناک است و قابل کنترل هم نيست. حفني محمد شرف مي گويد: استعاره اي که لفظ زُلزلوا در بر دارد و تلاطم رواني به آن تشبيه شده است و مثل زلزله بر آنان اصابت کرده هر چه بکوشيم تا لفظ استعاره را تغيير دهيم هرگز معناي مطلوب و آن حالت را ادا نمي کند. (6)
احساس باقلاني را نيز به قدرت و نيروي حرکت در اشاره ي وي به قدرت تصوير در برخي آيات مثل آيه ي قَالُوا لَا ضَيْرَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ (7) درمي يابيم که مي گفت: از چيزهايي است که کلام واقع در صنعت را به صورت تصوير در نفس و شکل گيري آن در قلب، به تصوير مي کشد تا جايي که آن را دريابي و گويي آن را مشاهده مي نمايي. (8)
وي سخني از استعاره به ميان نمي آورد اما آن را در اين واژه مي جويد. گذشتگان به زيبايي حرکت تنها زماني که در استعاره ظاهر مي شود، توجه مي نمودند. آنها وقتي به کلمات مستعار که حرکت را به تصوير مي کشد، بر مي خوردند، از استعاره سخني به ميان نمي آوردند؛ چنان که بالاني زيبايي انقلاب را تبيين نموده است.
آنها احتمالاً با حرکت قدرت – انقلاب – مواجه مي شدند ولي به قدرت تصويرگري آن توجهي نمي نمودند. در آيه ي لاَ يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذِينَ كَفَرُواْ فِي الْبِلاَدِ (9)، سرعت تاجران کافر و فعاليت آنان در شهرها و کاروانها را حس مي کنيم و گويي سرزمين هاي گسترده هم چون فرش و بستري است که تاجران در آن غلت مي خوردند. اين يعني عمق تأثير موقعيّت نزد پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و اين به واسطه ي کلمه ي تجارت يا ذهاب نيست بلکه به واسطه ي کلمه ي تقلّب است.
ابوالسعود درباره ي اين آيه مي گويد: کلمه ي تقلّب را از سر مبالغه آورده است؛ يعني به وسعت و فراخي و بهره مندي کافران منکر و از مظاهر فراخي و درآمد و تجارت و مزارع آنها فريفته نشو. (10)
کلامي اين چنين بر زيبايي درکي دلالت دارد که بي واسطه و مستقيم به اصطلاح مبالغه روي مي آورد و جنبه ي هنري در تجسم حرکت را روشن نمي نمايد. معاني تقلّب و انقلاب سي و پنج بار در قرآن آمده است که بر قدرت و سرعت حرکت دلالت دارد و عدم درک اين تصوير براي معاصران جز سيّد قطب رخ داده است؛ چون تفسير وي بيشترين بهره ارزيابي حرکت را دارد و تفسير وي به تصوير عنايت دارد و در بيان قدرت واژه در تصويرگري به خوبي عمل کرده است.
خداوند مي فرمايد: فَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا (11). آيه به انتشار خبر مرگ پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در جنگ احد و هشدار خداوند به مؤمنان مي پردازد. سيد قطب مي گويد: در اين بيان، تصويري هست زنده از ارتداد و روي گرداني و اين حرکت حسي در انقلاب معناي ارتداد و بازگشت از عقيده را مجسّم مي نمايد؛ گويي منظره اي است قابل مشاهده و مراد اساساً حرکت حسي بازگشت با شکست در جنگ نيست بلکه مراد از حرکت، بازگشت رواني است. (12)
آن چه که در اين جا به قدرت حرکت اضافه مي شود، پياپي آمدن حرف قاف در واژگان زير است، مثل : قُتِل، انقلبتم، أعقابکم، ينقلب، عقبيه . شايد اين بر خشونت طبع و شدّت توبيخ دلالت نمايد.
به همين مقدار از تأملات پژوهشگران به خاطر تکرار در کتابها بسنده مي کنيم و به برخي آيات براي درک زيبايي حرکت در واژگان اشاره خواهيم کرد. مثلاً خداوند مي فرمايد: قَالُوا لَا ضَيْرَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ. (13) در اين آيه نهايت تغيير و تحول را مي بينيم؛ بيان به انقلاب يعني بر سريع ترين حرکت دلالت دارد که تحول و تغيير رأي ساحران فرعون و دست يازيدن به ريسمان پروردگارشان را مجسم مي نمايد.
اين سختي و شدت را در آيه وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ (14) و آيه ي وَ إن أصابَتهُ فتنةٌ انقَلَبَ علي وجههِ خَسِرَ الدُنيا و الاخرة نيز مي بينيم يا در تصوير نماز پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) که مي فرمايد: الَّذِي يَرَاكَ حِينَ تَقُومُ وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ (15). تغيير و تحول در اين جا بيانگر حرکت زيبايي است که انگيزه ي آن ايمان استوار مي باشد.
آشکارا پيداست که قرآن به دميدن حرکت در موجودات و احساسات گرايش دارد و گزينش واژه در آن بر تناسب با موقعيّت و إقناع عقل و بهره مند کردن احساس به جنبه هاي حرکت پراکنده، دلالت دارد. صحنه ها پياپي و تند مي آيند و قوّه ي خيال را بر مي انگيزانند و در ژرفاي جان نفوذ مي کنند و تنها يک روايت ذهني سرد و بي روح نيست.
اين حرکت تند و قوي را بسيار مي بينيم که تأثير ويژه را بر مي انگيزاند که در موضع ديگر چنين نيست. جويو مي گويد: ويژگي نخست در ويژگيهاي زيبايي در حرکات، قدرت و توانمندي است و ويژگي دوم، زيبايي حرکات، انسجام است که مراد تناسب حرکت با محيط و هدف آن مي باشد. (16)
با مدد جستن از اين مي توان به برخي واژگان پرداخت که زيبايي ِ حرکت آن، بر پژوهشگران پنهان است و آن گونه که بايد در آن تأمّل ننموده اند. شايد يکي از علّت هايش اين است که بر شواهد و نمونه هاي گذشتگان تکيه نموده اند. وقتي قرآن در پي بيان ضعف مسلمانان و پشتيباني خداوند بر مي آيد، مي فرمايد: تَخَافُونَ أَن يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ (17).
در واژه ي خَطف ( ربودن ) قدرت تجاوزگر و ناتواني تجاوز شده وجود دارد و اين جا اهميّت توجه خداوند خود را نشان مي دهد و گويي مسلمانان در مکّه در آن زمان به سان عروسک هايي بوده اند که به قدرت قهرمانان و پهلوانان در زمين به حرکت در مي آيند؛ چنان که عبارت مردم بر اين دلات مي کند.
تحوّل و دگرگوني ساحران فرعون پس از مشاهده ي برهان و معجزه ي خداوند ايشان را چنين مي کند که وَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ (18). اين آيه احساس قوي اي را به تصوير مي کشد که در ژرفاي جانشان رسوخ کرده است و غبار کفر را پراکنده اند و به قدرت برتر سجده مي برند.
گويي احساس تازه آنها را به حالت سجده بر زمين افکنده است. نکته ي ديگ راين که در اين جا فعل مجهول آمده است تا تصوير قدرت پنهان و شايسته ي پرستش و بازگشت به سوي آن را به تصوير کشد. در اين جا قوه ي خيال برانگيخته مي شود تا چيزي را به تصوير کشد که بر جسم فشار مي آورد و جسم بر زمين مي افتد.
از واژه هايي که در قرآن زياد آمده سعي است. خداوند مي فرمايد: يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِم (19). سعي در اين جا به معناي شتافتن است که از راه رفتن سريع تر مي باشد.
يا سعي و شتاب مرد مؤمن در آيه ي وَجَاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى (20)، که از موسي (عليه السلام) دفاع مي کند. سرعت در اين موقعيّت به خاطر هماهنگي با انگيزه ي قوي احساس مطلوب است.
در آيه ي وَأَمَّا مَن جَاءكَ يَسْعَى (21) درباره ي ابن امّ مکتوم – آن مرد نابينا – که عطش او را براي فراگيري دين به تصوير مي کشد. در اين جا سعي به قصد زيباشناختي آمده است و احساسات کسي را ترسيم مي کند که حرکت و شتابي همراه با لغزيدن و زمين خوردن دارد و حسّي قابل تصور است؛ چون او نابينا بوده است ولي نور ايمان در جانش تابيد و اين به خاطر هماهنگي رويّ در فاصله ها آمده است.
از چيزهايي که به قدرت حرکت اشاره دارد، آيه ي لَوْلَا أَن رَّبَطْنَا عَلَى قَلْبِهَا (22) مي باشد که ربط بر قدرت دلالت دارد. چنان که ختم و مهر زدن بر دل نيز بر حرکت محکم و استوار دلالت مي کند و در آيه ي خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ (23) آمده است.
شکّي نيست که قدرت در حرکت ربط يا بستن، مراد و منظور است؛ به ويژه اين که قلب اين مادر مهربان در فراق فرزندش خالي شده بود. گويي بستن آن را از متلاشي شدن و سقوط حفظ مي کند. چنان که قدرت در مُهر زدن نيز، مراد است؛ يعني استمرار ستيزه و عناد کافران. کلمه ي خَتم ذهن را تحريک مي کند تا بکوشد بر احساسات و گوش و چشم احاطه يابد. قدرت ختم بر شناخت خداوند و به بي ايماني شان تأکيد دارد.
ممکن است ساخت، بيانگر حجم قدرت حرکت باشد، مثلاً در آيه ي وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ (24) ساخت فعل غلّقت به معناي شدّت بسته شدن و تأکيد بر بسته شدن درهاست و يا به معناي بلندي همّت. اين کلمه در ذهن تصوير به هم خوردن تند درها را بر مي انگيزاند.
نکته ي قابل توجه در اين جا اين که گذشتگان رابطه ي لفظ و معنا را ناديده نگرفته اند؛ ساخت معناي محدودي مي گيرد که درغيراين ساختها چنين نيست. چه بسا آنها از کثرت و فراواني در ساخت فعل بر وزن فَعَّل سخن گفته باشند.
نويسنده: احمد ياسوف
مترجم: دکتر سيّد حسين سيّدي
منبع مقاله:
ياسوف، احمد؛ (1388)، زيباشناسي واژگان قرآن، حسين سيدي، تهران، انتشارات سخن، چاپ اول.
گردآوري:گروه قرآن سايت تبيان زنجان











