معرفی شهیدان برج اکرم
خوش آمدید عزیزان
تنهامنم ای رهگذر تنهای تنها مانده ام
با کوله باری ار گناه از قافله جامانده ام
خوش آمدید عزیزان
تنهامنم ای رهگذر تنهای تنها مانده ام
با کوله باری ار گناه از قافله جامانده ام
یکی شد حرکتش بی بند باری
یکی مظلوم را بنمود یاری
یکی بیچاره شد در دام شیطان
یکی کرده دفاع از خاک ایران
یکی چون روسری خود را رها کرد
یکی بهر حجاب جانش را فدا کرد
یکی حراج کرد خود از حماقت
یکی بین لاله گون شد با صداقت
یکی شال خودش کرده سر چوب
یکی از چادرش کرده دفاع خوب
یکی در دام دشمن ابتلا شد
یکی چون رهرو راه خدا شد
یکی بی راهه رفت وسرنگون شد
یکی در راه حق مست جنون شد
عجب شعری عجب تشریح نابی
بحق بی بند باری شد سرابی
ماشاءالله ۱۶ ۳ ۴۰۲
خورشید هشتم
سلطان جهان شاه خراسان شده ای
تو شمع وچراغ میگساران شده ای
ای شمس شموس روشنی بخش جهان
در وصف تو قصه گفته اند بی نام و نشان
حقا که امام عالم امکان شده ای
در مسند عشق یار یاران شده ای
صحن حرمت نسیم عطر آگین است
در کنج حرم دلم به این آیین است
من آمده ام وجودت احراز کنم
احساس خودم به شاه ابراز کنم
اندر حرمت بوی خدا میبینم
در محضر تو لطف و صفا میبینم
من در حرمت رضا رضا می گویم
در وادی عشق فقط تو را می جویم
آقا تو ببین زراه دور آمده ام
با پای پیاده و صبور آمده ام
تو ضامن آهوی بیابان شده ای
چون صاعقه وار دوای درمان شده ای
صیاد ز شکار خویش مایوس شده
در مسلک عاشقان پا بوس شده
باز می نگرم کبوتران حرمت
ارباب منی فدای لطف و کرمت
۱ ۳ ۴۰۲ ساعت ۲۳ و بيست دقیقه
ماشاءالله
هرکه آمد بر سر کار خویشتن را چاق کرد
زندگی بر مردم خود را چنان اوراق کرد
مثل اکبر شاه که مانند تمام سر کشان
مال بیت المال را بر بیت خود انفاق کرد
دعا کردم که «روحانی» بمیره!
که شاید برزخ او ذلت پذیره!
بزد رنگی محاسن را و گفتا
که بادمجان بم آفت ندیره!
به دریا بردمش، کردم اشاره؛
اگر غرقش کنی، دنیا بهاره!
ز استخر فرح آمد ندایی...
که بادمجان بم آفت نداره!
سید حسن ای نواده پیر مغان
تو ناخلف نوح شدی در دو جهان
فرزند خودت احمد ثانی بنگر
کار و سخنش شبیه شمرست ُو سنان
#
برجام نافرجام را دیگرفراموشش کنید
این یادگار شیخ را آویزه گوشش کنید
این شیخ کذاب لعین گوید سخن صد تا یه غاز
مانند شاه بی پدر در جامعه کیشش کنید
ماشاءالله
سلام
گویا حسنک فریب شیطان خورده
از حول حلیم زیره به کرمان برده
پس لرزه دست حسنک را دیدی
انگار که دوست کد خدایش مرده
حسنک دیگر ندارد اعتبار
کدخدا کرد بر وجودش افتخار
حسنک استاد تزویر و ریاست
حسنک گویا وجودش یک بلاست
حرکت شیخ بنفش بین بر خلاف انقلاب
دولت وکابینه اش هستن مثال یک سراب
هرچه کردن درعمل شد برعلیه
گفته اش
باغ برجامش چنین کرد خانه مردم خراب
ماشاءالله
در کوچه و پس کوچه های شهر دیدم
بانگ جرس ازدور گردی را شنیدم
فریاد می زد عاشق سوته دلانم
در بزم وصف عارفان شیرین زبانم
گفتم بیا دوری مکن ای مست مجنون
گفتا بگو مجنون من گردیده دل خون
گفتم در این دنیا چرا بی اعتنایی
گفتا در این ماوا ندارم من سرایی
گفتم بیا ای راهب دل خسته بنشین
گفتا که درد عاشقی رانیست تسکین
این دور گرد از کوچه دلها گذر کرد
آیین رندان را از این وادی بدر کرد
ماشاءالله
99 6 29
خبر آمد که یل و شیر ژیان را کشتند
مالک اشتر ایران و جهان را کشتند
خبر آمد که سلیمانی یل گشت شهید
قلب آن یار خراسانی ما درد کشید
=========$===========
اس سرو چمان خفته در خاک
ای روح بلند تو زافلاک
سردار دلیر بدنت چاک
تو مظهر عشق کردی ادراک
ای شعشعه نسیم رحمت
پرتو زوصال راه عترت
سردار دلیرملک ایران
نام آور خطه کریمان
رزم تو عدو کمر شکسته
چون بال و پر عدو بسته
ای صاعقه سرای مستی
عاشق به سرای می پرستی
در وصف تو قصه ها نوشتم
بر لوح قلم تورا سرشتم
سردار تویی فروع دیده
چون مثل تو قاسمی ندیده
سر منزل تو خلد برین است
از قافله جامانده غمین است
در جبهه وجنگ چه شیر غران
در علم و ادب چه تیغ بران
ای بلبل مست راز هستی
شاهد به سرای می پرستی
از شام و عراق تازبستان
پیکار نموده ای تو لبنان
از کرخه نور کرخه کور
راندی تو عدو ز خاکمان دور
ای مشعل همت و سخاوت
ای مظهر پاکی و رشادت
گشتی زهوا واز هوس دور
ای فاتح بدر و خیبر و حور
ای سنبل و لاله و شقایق
بر دشمن دین تو گشتی فائق
ای لاله سرخ مثل عباس
برتر شده ای زجن و والناس
مارا به خدای خود دعا کن
در بزم وصال خود صدا کن
ای مالک اشتر ولایت
سردار دلیر بادرایت
از رزم تو بال و پر گرفتم
بر لوح قلم تو را سرشتم
سرباز تو چاره ای ندارد سردار
از قافله مانده خون ببارد سردار
=====================
شهیدان راهب خلد برینند
شهیدان اسوه روی زمینند
شهیدان عشق را با خون نوشتند
شهیدان سرور باغ بهشتند
من مستم و دیوانه از ساغرو میخانه
از ساغر میخانه من مستــم و دیوانه
در منزل مستانـــه دیوانه شدم ساقی
دیوانه شدم ســـاقی در منزل مستانه
در محفل جانانه مغرور مشو هرگز
مغرور مــشو هرگزدر محفل جانانه
بلبل به در خانه سرداده نوای خوش
سـرداده نوای خوش بلبل به در خانه
ای صاحب میخانه یک لحظه نظر بنما
یک لحظه نظر بنما ای صاحب میخانه
پر کردن پیمانه کار چه کـــــسی ساقی
کار چه کســــــی ساقی پرکردن پیمانه
آتش زدند لانه بلبل به جـــــــــنون آمد
بلبل به جنــــــــــون آمدآتش زدند لانه
در عــــــالم افسانه خلوتگه رندان بین
خلوتگه رندان بین درعالــــــــم افسانه
جمعی همه فرزانه بین در طلب علمند
بین در طلب علمند جمعی همه فرزانه
کجایند مردان بی ادعا
کجایند یاران صلح و صفا
ای که مالک اشتری سلیمانی
ای که نامت نشان ایرانی
ای عزیزی که خارج از کشور
می نمودی توازوطن نگهبانی
ای که بر دشمنان فقط نامت
باعث وحشت و پریشانی
تو دلیری مثال نادر شاه
رزمهایت سریع و طوفانی
تیر آرش بدست تو سردار
خورده است به قلب شیطانی
بر فکندی تو ریشه داعش
مفسدانی چه انگلستانی
شیر مردی همیشه آماده
تا کنید جان خویش قربانی
مردی از جنس همت و صیاد
کاظمی باکری و تهرانی
مردی از نسل پاک ایرانی
با نگاهی دقیق و چمرانی
سوریه عراق تا لبنان
مقسدش جلوه گاه عرفانی
یک یلی همیشه آماده
در نگاهش غرور شیدایی
در رکابت چه خوب جنگیدن
شیعیان سپاه افغانی
حسنک کجایی من گرسنه ام
حسنک وزیر
حسنک کلید ساز اختلاس گران
آیا می دانید در جنگ جهانی اول ده میلیون ایرانی از گرسنگی در ایران مرداد انگلیس انبارها آذوقه ایران را به غارت برده
آیا می دانید در زمان جنگ ایران وصدام تمام رزمندهها ما با مواد شیمیایی که انگلیس و فرانسه و آلمان به صدام می دادند به شهادت رسیدند
گویا حسنک فریب شیطان خورده
از حول حلیم زیره به کرمان برده
پس لرزه دست حسنک را دیدی
انگار که دوست کدخدایش مرده
حسنک دیگر ندارد اعتبار
کدخدا کرد بروجوش افتخار
حسنک استاد تزویر و ریاست
حسنک گویا وجودش یک بلاست
سلام
عشق یعنی که شرابی زندان نوشیدن
عشق یعنی کفن سرخ بلا پوشیدن
از کی تا حالا دلقک مهناز افشارهنرمند شدن کسانی مردم را می خندانهد یا سرگرم می کنند دلقکی بیش نیستن
کلام و نطق دوربی بی قشنگه
ولی عباس بدان زبرو زرنگه
اگر محبوبه محبوب وحیده
به والله مرضیه یار سعیده
سحر آمد سحر در خواب نازه
دل یاسر برایش رمز رازه
چرا زهره فدا حسن حسن شد
گل آلاله یار یاسمن شد
چرا فرزین همیشه بی قراره
دلش از دست راضی چون شراره
چرا سیناچنین ساکت نشسته
سرش از دست سارینا شکسته
بنازم اصل یاشار دلاور
که با مهدی بگردند دور خاور
ملینا واقعا شیرین زبانه
ولی طاحا بدان سرو چمانه
اگر پارسا ندارد بغز وکینه
بدان آیسا فرشته رو زمینه
ببین فرهاد هم بختش بلنده
به دنبال سرش ابرو کمنده
ندانم نی نی محبوب چه هسته
مکر آن قفل زندان را شکسته
روایت می کند دخت مدیرو
به میلاد می زند مشت و گوتینو
سرودم شعر نابی من براشان
الهی دشمنان گردن فداشان
امروز شدن وزیرو وکیل و استاندار و فرماندار و بخشدار و شهردار
واسلام
این دولت اشرافی روزگار مردم را به خاک سیاه نشانده یک شبه دلار پنج برابر خودرو سه برابر مواد غذایی چهاربرابر
اختلاس صدبرابر
دروغ هزار برابر
خدا لعنت کنه ا
حاصل فرجام دولت قیر شد
این چه تدبیر ست ایران خار کرد
نقش شیادان را پر بار کرد
گویا حسنک فریب شیطان خورده
از هول حلیم زیره به کرمان برده
پس لرزه دست حسنک را دیدی
انگار که دوست کد خدایش مرده
حسنک دیگر ندارد اعتبار
کدخدا کرد از وجودش افتخار
حسنک استاد تزویر و ریاست
حسنک گویا وجودش یک بلاست