یکشنبه ساعت ۱۰ شب
پنج شنبه ساعت ۱۰ شب
خنده داره که بگم ساعت چیه 😶 ساعت خوردن قرص !
یکشنبه ساعت ۱۰ شب
پنج شنبه ساعت ۱۰ شب
خنده داره که بگم ساعت چیه 😶 ساعت خوردن قرص !

من از ازدواج و پارتنر داشتن میخوام بگذرم و دلم نمیخواد بقیه برام دل بسوزونن که چرا تشکیل خانواده ندادم یا بچه ندارم ، یا سرو سامون نگرفتم درسته اینا قشنگن
اما فکر میکنم درسهای بزرگی تو تنها بودن هست و نمیخوام با عمر زیاد و تنهایی تو چشم باشم و بعضی وقتا دلم میخواد همه کارهایی رو که براش به دنیا اومدم زودتر از موعد انجام بدم و نباشم
این پست فقط درباره غر زدن های خودمه... میتونید نخونید
.
.
.
.
.
.
امشب موقع شام خوردن گفتم شب آشنایی آقا شاهین گفت من تجربه یک خودکشی ناموفق داشتم یعنی انجامش دادم ولی زنده بیرون اومدم ... و نمیدونم چرا همچین چیزی رو تو شب آشنایی گفت !
داداشم با مکث نگام کرد و گفت اگر من همچین حرفی رو به دختری بگم یعنی من تو رو نمیخوام و خودت بکش کنار ! وگرنه هیچ آدم سالمی تو شب آشنایی همچین حرفی رو نمیزنه
وقتی به آقا شاهین گفتم ان شاالله با ی دختر دیگه خوشبخت بشین ما از لحاظ روحی و اخلاقی به هم نمیآیم ، اون گفت من دست از سرت برنمیدارم مگه اینکه مرده باشم و فکر نکن از دستت میدم و من چیزی نگفتم و تو اون اپ بلاکش کردم ... امشب اومدم از بلاکی درش بیارم دیدم اوه ! آقا شاهین هم متقابلا منو بلاک کرده بود!
خدای من !!!!! آقا شاهین من واقعا انتظار داشتم با اون تهدیدت با ۶ تا سیمکارت ناشناس بهم مزاحم بشی اما تو حتی بهم یک زنگ نزدی که ببینی من شماره تو رو بلاک کردمه !
بعد پسرا هی میگن دخترا پر توقع شدن ... بیاه منکه کم توقع بودم چی دستم رو گرفت؟ تازه آقا به من میگفت تو باید بیای ناز منو تو رابطه بکشی ! تو باید به من بگی شیرینم ! ۳۲ سالش بود
مدتیه فکر میکنم دارم با قانون جذب بقیه رو دارم اینکه به چیزی با احساس زیاد بهش فکر کنی ... به کارایی مجبور میکنم که خودشون نمیخوان... البته نه برای همه فقط همون شخص قبلی مورد نظر
اینکه هی من اونو تو جاهای مختلف میبینم و بعد باید روم رو برگردونم ... و این ناراحتم میکنه قدرت فکر منه که اون جلوم سبز میشه نه اینکه این چیزی باشه که خودش میخواد
و بعد انگار قدرت فکرم تو روز انقدر زیاد بوده که من مدتی همیشه این تو فکرم بود درسته ما جاهایی با هم برخورد داشتیم اما اون لباس جدیدم رو که بهم میاد رو کامل ندیده همیشه از شکم به بالا میبینه و دیروز جوری شد که انگار اون مجبور بود اون لحظه منو کامل ببینه نه نصفه و نیمه ... و من واقعا فکر میکنم اینکه کسی نمیخواد منو ببینه نباید کاری رو کنم که دوست نداره ... یا چیزی رو زوری بخوام💔
به این باور رسیدم که عشق مال من نیست ، شاد باشه هرکی که بهش رسید.
این متن از من نیست و آقای علیرضا تحریری ماسوله تو پیج یوتیوب شون گذاشته بودن و منم براتون گذاشتم متن ویرایش نشده هست و غلط املایی و نوشتاری داره ببخشید چون هی داشت دیر میشد و گفتم بذارم :
یک نفر که تجربه بعد از مرگ داشت گفت اونجا چیزایی رو میدید که سوار چیزایی شبیه به اسکوتر مانند بودن لباسایی مثل رومی های قدیمی داشتن که با سرعت اینور اونور میرفتن
و پرسید اینا کی هستن گفتن اینا کارمندان خدا هستن
گفتم خدا مگه کارمند داره؟ گفتن آره کارمند داره حتی رو زمین هم داره!
و اون شخص گعفت عه چجوری ؟ خب بگید ما هم که تو زمین بودیم کاش میتونستیم این کار رو بکنیم!
گفتن کارمند خدا افرادی هستن که خودشونو وقف خدمت میکنن به مردم به نیت رضای خدا ...
حالا یک سری نشانه که شما چطور بشید کارمند خدا
کارمند خدا همیشه لبخند میزنه تو هر شرایطی چون کارمند خداست خیالش راحته هیچ قدرتی بالاتر از اون نیست و آخرش میگه رئیس این داره منو اذیت میکنه ، رئیس این داره منو تخریب میکنه ، رئیس اینجوری کن ... رییست خدائه دیگه چیزی بالاتر از خدا نیست ، کارمندخدا نه نگرانمال دنیایه نه ، نه نگران بلا هست ، کارمند خدا بشید ... و وقتی شما کمک یک نفر میکنید میشین دست خدا چون واقعا بزرگترین نوع ایثار اینه که از مال ات ببخشی ... اونم به جایی که مطمئنی که میدونی دست یک آدم ناتوان می افته
و خدا خیرتون بده وقتی مثلا دست اون پیرزن و پیرمرد میرسه ... اون کمک هایی که به لطف شماست و میگه خدایا شکرت! ... بالاخره اونجا تو سیستم ثبت میشه ، اونجا حساب و کتاب دقیق داره
کارمند خدا بشید من واقعا دعوتتون میکنم ، بنویسید رو موبایل تون ، رو محل کارتون ، رو میز دفتر کارتون ... یادتون باشه همیشه اون نوشته رو نگاه کنید
وقتی یک نفر ارباب رجوعی میاد جوری برخورد کنید که "طرف خدا رو شکر کنه " ... این خیلی مهمه ... که این ارتباط برقرار بشه شما بتونید کاری کنید که یک بنده خدا ، خدا رو شکر کنه ... به واسطه شما ، به واسطه عملی که شما انجام میدید ... اونجا دیگه شما کارمند خدا شدید
یادتون باشه کارمند خدا هیچ وقت هیچ موجودی رو آزار نمیده چه انسان ، چه سگ چه گربه چه خوک
اینکه فکر کنید اینها موجودات نجسی هستن درحالی که موجود نجس نداریم پس اگر تو کوچه دیدین که راه خودشون رو داشت میرفت نمیتونید ی سنگ بردارید و اینها رو بزنید ، اینها بسیار بسیار پیش خدا عزیز هستن دعا هاشون پیش خدا بی واسطه هست
کارمند خدا وقتی به حیوونی بیرون خونه اش غذا میده میگه خدایا تو شاهد باش تو به من روزی دادی ، و من این روزی رو پخش کردم
یکم آب و نون میذاره پشت پنجره که گنجیشک ها و پرنده ها بخورن
کارمند خدا یکم از غذاش اضافه بیاد میذاره کنار و میبره تو کوچه و به گربه و به اون سگ میده و میگه
بخشنده هست یادتون باشه همه چیز رو برای خودش نمیخواد از اون طرف میدونه که خدای بزرگ ، خدایی که آفریننده تمام جهان هاست ازت داره حمایت میکنه دیگه ترسی نداریدیگه نگرانی ای نداری یادتون باشه کارمند خدا با خانواده اش بسیار مهربونه ،کارمند خدا با دیگران جوری رفتار میکنه که انتظار داره خداوند باهاش رفتار کنه یعنی همونجور که تو انتظار داری میگی خدایا من فلان اشتباه رو کردم منو ببخش فلان گناه رو کردم خدایا منو ببخش
به خانواده اش هم میاد میگه همسر عزیزم من فلان اشتباه رو کردم منو ببخش ، پدر عزیزم من فلان اشتباه رو کردم منو ببخش
یک لبخند میزنن میگن ان شاالله خدا تو رو ببخشه
یادمون باشه کارمند خدا بودن خیلی آسونه خیلی هم سخته فقط باید قلبتون رو باز کنید که اون نور بتابه به شما
شما مثلا از اونور دنیا پولی که بالاخره میدونم با چه سختی تو این شرایط در میارید اختصاص بدید قلب مهربونتون و بشید دست خدا برای نیازمند ها ... واقعا دست خدا میشید که کمک میکنید، کسایی که کمک میکنن برگزیده های خدا هستن که دارن از مال شون میبخشن و دارید با خدا معامله میکنید یعنی شما کارمند خدا هستید ، کارمند خدا به راحتی از مال اش میگذره چون میدونه که داره از رئیس اش بهترش رو میگیره
اینا رو یادتون باشه و سعی کنید رعایت کنید و سعی کنید همیشه خداوند رو ناظر ... چجوری بگم ؟ در واقع رئیس کار خودتون بدونید
امیدوارم خدا براتون بهترینها رو بخواد
و کسی که یا حیوونی که شما کمکش میکنید مهم نیست که آیا شما رو میشناسه یا نمی شناسن ؟ آیا شما رو دیده یا ندیده
ولی کارمند خدا اصلا اینا براش مهم نیست کهاونا تو رو میشناسن یا نمیشناسن تو برای رضای خدا کار میکنی ! کارمند خدا فقط میخواد که اون طرف متقابل بگه "خدایا شکرت "
اصلا مهم نیست که الکس کیه ؟ بهروز کیه؟ مریم کیه؟ مهدیه کیه؟
وقتی صحبت میشه ما همه کارمند خداییم ، ما همینکه طرف خدا رو شکر کنه برامون کافیه ! چون رئیس ما خیلی مشتیه ! خیلی هوای کارمنداش رو داره میگه تو ! بنده ما ! اومدی خوشحال کردی بنده دیگه ما رو ، پس منکه رئیستم یک کاری برات میکنم که کیف کنی که ببینید اثرش رو !
من به شما قول میدم قول محکم میدم به عنوان کسیکه اون دنیا رو دیده ... هر قدمی که بردارید در راه خیر حتی اگر دون بریزید برای یک پرنده ، یک سگ کوچولویی دید بهش غذا بدید ، به همسایه تون لبخند بزنید ، با بچه هاتون خوب باشید ، وارد خونه میشید با زن و بچه شروع کنید به رقصیدن و خوشحالی ! همون انرژی مثبت ... همه اینا باعث میشه خداوند به شما اجر بده واجر خدا بسیار بسیار ارزشمنده اصلا نگران هیچ چیز نباشید و محکم این لحظه بگید من کارمند خدا هستم ، رو گوشیتون بذارید ، رو محل کارتون ... و سعی کنید به بندگان خدا در هر دین و آیینی که هستند کمک کنید سعی کنید این عشق رو فراگیر کنید بزارید همه بدونن شما کارمند خدا هستید چقدر شما آدم خوبی هستید چون من کارمند خدام ... عه چه جالب بذار اونم کارمند خدا بشه ، اینجوری یواش یواش دنیا جای قشنگ تری خواهد شد
***روی کاغذ کوچک بنویسید که من کارمند خدا هستم مغازه هستید خونه هستید تو رانندگی مخصوصا این باعث میشه ی دونه فرشته ای که نمیتونم بیشتر توضیح بدم بیشتر حواسش بهتون باشه مخصوصا اینایی که فکر میکنن تحت جادوی آدمای حسود هستن
آره
خوب مردم
با اون خوبی که شما تو "خونه" میبینید
زمین تا آسمون فرق میکنه
من از قبل میدونستم پدر بسیار بسیار بداخلاقی داره اونقدر که مجبور شده بعد از ۲۲ سالگی خونه جدا بگیره و از پدرش جدا بشه
ی سوال روان شناسی هست اینکه از پسر میپرسن به رابطه عاطفی پدر و مادرت از ۱ تا ده چه نمره ای میدی؟ و کمتر از ۸ یعنی الگوی مناسبی تو خونه نداشته و رفتار مناسب با زن رو بلد نیست و زندگی باهاش پیرت میکنه
من اینو پرسیدم و آقا شاهین گارد گرفت و گفت تو چیکار به روابط پدر و مادر من داری؟؟؟ ... بعد ی جوری گفت که متوجه شدم اونقدر رابطه پدر و مادرش بد هست که نمره صفر رو میده ... اما بعد انگار ی جورایی متوجه شد داره گل به خودی میزنه و گفت حداکثر نمره ۵ رو میدم
اما من بازم به نمره ۵ گفتم نمره خوب ... چون همه میگفتن بسیار بسیار پسر خوبی هست و هیچ وقت بهت دروغ نمیگه و خیانت نمیکنه
تفاوت پسرا با دخترا اینه اگر دختر تو محیط سمی بزرگ بشه اگر بعد ازدواج بهش محبت بشه اخلاقش میگن به دوره خونه پدر بودنش برنمیگرده اما اگر شرایط جوری بشه که از خونه باباش بدتر باشه اون اخلاقای بدش با شدت بیشتری بروز پیدا میکنه ... اما برای پسر چه محبت کنی چه نکنی چون الگوی رفتاری مناسبی از پدر و مادرش،آموزش ندیده همونو رفتار میکنه
خطاب به دوستان وبلاگی:
با احترام بلید بگم که
فکر میکنم آشناییم با آقا شاهین رو به اتمام هست و این آشنایی به ازدواج ختم نمیشه... الان فهمیدم مشکل از کجا به وجود اومده
من تو جلسه اول آشنایی به خاطر اینکه داداش خودم و فشار مالی روش رو میدیدم اومدم با آقا شاهین همدردی کنم
اما اونقدر من آسون گرفتم که جوری به نظر رسیده که آقا شاهین فکر کرده این آسون گرفتن من برای جهیزیه و ازدواج به این معنی هست که من تمام عمرم منتظر بودم تا آقا شاهین بیاد خواستگاریم و اون منو ی جور انگار همیشه در دسترس میبینه و فکر میکنه از آسمون افتاده و من خیلی خیلی خوشحالم و خودش رو همچین آدم پرفکتی میدونه و من خیلی خوشحالم و فکر میکنه من از خدام بوده که اون بیاد خواستگاریم ...وقتی راحت باهاش حرف میزنم و رفتار میکنم میگه طرف تنها گزینش منم و با هیچکسم نیست و از توقعاتی معلومه دعا میکنه فقط من شوهرش بشم
برای همین حتی به خودش زحمت نمیده تو پیام دادن برای بدست آوردن من تلاش کنه حتی نمیگه عزیزم ، حتی نمیگه من دوست دارم ، حتی نمیگه تو خوشگلی
برای همین وقیحانه و پرو وار بهم گفته تو باید بیای ناز منو بکشی!
.
.
.
چرا باید با همچین آدمی که قدر محبت منو نمیدونه و سندروم شاهزاده سوار بر اسب سفید داره برم زیر یک سقف؟؟؟
پ.ن: میبینید دخترا ؟ منی هم که اومدم تو این وضعیت تورم آسون بگیرم این شد دست مزد ام !
ی دوستی داشتم گفت پفک این مردا اگر بدون تو رابطه عاطفی یا مالی زندگی تون ... ی جوری بشه که مثلا تو شلخته ترین حالت ممکن بهش بگی تو همینطوری جذابی دیگه تو تا آخر عمرت باید بیفتی دنبالش دیگه اونی که برای رابطه عاطفی التماس میکنه تویی !! و برای همین تو فقط باید زمانی مردت رو تشویق کنی که تلاشی کرده باشه فقط زمانی بهش میگی جذاب که لباس اتو کرده اش رو پوشیده باشه ... یا شما مردت زرنگ ترین عالم باشه وقتی ببینه خانمش داره کنارش کار میکنه و پول درمیاره از همون نقطه شل میگیره ... آخه چرا باید به خودش سخت بگیره؟؟؟ وقتی خانمش همینکه ی مشکل تو خونه به وجود میاد حاضر و آماده پولش رو میاره وسط چرا باید تلاش بیشتری کنه؟
اینارو بهش میگن اصل متاهلی
شما فکر نکن چون مجرد هستی و مهربونی همه دیگه مثل خودت نایس و مهربونن یا من اول کاری به همچین آدم وقیحی خوردم ... اگر اینا رو الان درک نکنی... بعدا تو زندگی متاهلی اینا رو میبینی دیگه حتما درک میکنی ... منم الان از عصبانیت برخورد با این موضوع آمپر چسبوندم
دوستان احتمالا تا چند روز دراما کوئین های منو بخونین شرمنده اسم این آقای جدید رو شاهین در نظر بگیرین :
۱- والا اون جوری برخورد میکنه انگار من خیلی آدم حساسی هستم با هم حرف زدیم و از حرفش کوتاه نیومد و گفت اونی که تو رابطه باید ناز بکشه تویی نه من ... و من گریه ام میگیره وقتی دارم باهاش چت میکنم حالت تهوع میگیرم وقتی بهش فکر میکنم ... چرا انقدر خونسرد هست در برابر حرفهام و همه چیز رو میندازه گردن من !
۲- مادرم کلی حرف بهم گفته اینکه اگر با این ازدواج نکنی دیگه از کجا ی پسر خوب برات پیدا کنم؟ هر کی متاهل هست با شوهرش مشکل داره ... تو چرا انتظار داری همه مردا کامل باشن ؟ تو باید کوتاه بیای
۳- نمیدونم ...شاید تقدیر من اینه همیشه مجرد بمونم! مگه مردم از مجرد بودن مُردن ؟؟
۴- حالا که بهم میگه عزیزم ، انگار کلی منت سرم میذاره !
۵-
۶-