sometimes I wish

I was a little girl again

Because

bruised knees heal

 faster then broken hearts

3/>

I asked you if I was PRETTY,u said NO

I asked U if I was FAT, u said YES OF COURSE

I asked if U WANTED to be w/ me forever,u said NO

I asked U if u would CRY if I walked away ,u said NO  

I had heard to much ,and need to leave and

as I walked away

U grabbed my arm and told me to stay

  U said 

Ur not PRETTY ,Ur BEAUTIFUL

the only thing FAT,or BIG,about u is ur HEART

I dont want to be w/u forever ,I NEED to be w/u forever

and,I wouldnt CRY if u walked away

I would DIE 

pon & zi

ادامه نوشته


??? It's crazy Right

to Løve someone who's hurt you

It's crazier to think that

someone who hurt you Løves you


کاریکلماتور

گاهی اوقات گونه هایم پیست سرسره بازی اشک هایم میشود.


 گل آفتابگردان در روزهای ابری احساس بلاتکلیفی می کند.


 گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است. 


  خیلی از معتادا تابلو هستند اما ارزش هنریشون صفره.

  میخ مدعی شد که تو سری خورتر از من وجود نداره.

 وقتی چوب کبریت سرش را خاراند اتش گرفت.  


زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمی رود.


هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد.


فقط حرفای استاد ریاضی حرف حساب بود.


 در خشکسالی آب از آب تکان نمی خورد.


 اگر دلتان قرص است از سردرد نترسید.


 به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.


 برای مردن عمری فرصت دارم.


 رد پای ماهی نقش بر آب است. 

               

اینه


یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:

 «دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم.»


در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس ازمدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند.


رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»


کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود رامى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:


تنها یک نفر وجود دارد که میتواند مانع رشد شما شود و او هم کسی نیست جز خود شما

شما تنها کسی هستید که میتوانید زندگیتان را متحول کنید شما تنها کسی هستید که میتوانید

برروی شادی ها موفقیت ها و تصوراتتان اثر گذار باشید تنها شما میتوانید به خودتان کمک کنید


زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر
مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید،
باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مى‌باشید

  

To you my love 


In the morning 

When the sun 

Is just starting to light the day 

I am awakened 

And my first thoughts are of you 

At night 

I stare at the dark trees 

Silhouetted against the quiet stars 

I am entranced into a complete 

Peacefulness 

And my last thoughts are of you