عشق . . .
عشق، به وجود آورنده اعمال زیباست.
احساس اجبار به فداکاری، لازمه زندگیست.
آرزو . . .
دوتا رو داشتن اعدام می کردن، به اولی میگن آخرین آرزوتو بگو
میگه می خوام خانوادمو ببینم
به دومی میگن تو بگو، میگه نزارین خانوادشو ببینه !
معرفی . . .
ابی میگه:
رویای من اینه، دنیای بی کینه
دنیای بی کینه، رویای من اینه
تابلوئه داره این ۲ تا رو بهم معرفی میکنه !
توصیه . . .
توصیه حیف نون به فرزندش:
اگر به یکدیگر احترام بگذاری ،
یکدیگر نیز به تو احترام خواهند گذاشت !
پول کلان . . .
دل ما پول کلان خواهد و پیداست که نیست
در جهان نیز همان باب دل ماست که نیست
محنت و رنج نمی خواهم و پیداست که هست
ثروت و گنج دلم خواهد و پیداست که نیست !
خانه سالمندان . . .
عمو زنجیر باف ...
با سلام خدمت عمو زنجیر باف
یه گله ازت داشتم، شما که زحمت کشیدی و زنجیر منو بافتی
آخه مرض داشتی اونو پشت کوه انداختی !؟
حیف نون . . .
دانشمندان شهر حیف نون اینا کشف کردند :
“انسان هایی که بیشتر عمر می کنند دیرتر می میرند” !
زن . . .
سه تا مرد میمیرن: خدا گفت: اولی بره بهشت.
دومی بره جهنم سومی بره طویله.
پرسیدن چرا؟ خدا گفت: اولی زن داشت دنیا براش جهنم بود.
دومی مجرد بود دنیا براش بهشت بود.
سومی زنش مرد خاک بر سر رفت یه زن دیگه گرفت
عروس . . .
توي تيمارستان نوار نوحه ميزارن همه پا ميشن ميرقصن
به جز غضنفر،مي گن اين حتماً سالمه !
ازش ميپرسن تو چرا نمي رقصي؟
ميگه: آخه من عروسم!!
حیف نون . . .
توی رستوران، لیوان رو بر عکس گذاشته بودند روی میز
حیف نون می ره می نشینه سر میز، می گه:
“این چه لیوانیه که سر نداره؟!”
بر عکسش می کنه، می گه:
“چه جالب! ته هم نداره!”
اشتباهات . . .
اشتباهات انسان، در ابتدا رهگذرند،
سپس میهمان میشوند و بعد صاحبخانه...
طلبکار . . .
یارو تو اتوبوس كبریت میخواسته به بغلی میگه
اسمت چیه ؟
-یوسف.
به به،
شغلت چیه؟
... -زنبوردار
به به،
كجا میری؟
-ااهواز
عجب جایی
كبریت داری؟
-نه…..
نه و نكمه، با اون اسمت, یو فس، پدرسگ پشه باز،
تو این گرما سگ میره اهواز كه تو میرى
جغد . . .
جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا میکرد.
رفتن و ردپای آن را. و آدمهایی را می دید که به سنگ و ستون،
به در و دیوار دل می بندند.جغد اما می دانست که سنگ ها ترک می خورند،
ستون ها فرو می ریزند، درها می شکنند و دیوارها خراب می شوند.
او بارها و بارها تاجهای شکسته، غرورهای تکه پاره شده را
لابلای خاکروبه های کاخ دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا
و ناپایداری اش می خواند و فکر می کرد شاید پرده های ضخیم دل آدمها،
با این آواز کمی بلرزد.
روزی کبوتری از آن حوالی رد می شد، آواز جغد را که شنید، گفت:
بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی. آدمها آوازت را دوست ندارند.
غمگین شان می کنی. دوستت ندارند. می گویند
بد یمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.
قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند.
سکوت او آسمان را افسرده کرد. آن وقت خدا به جغد گفت:
آوازخوان کنگره های خاکی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟
دل آسمانم گرفته است.
جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند.
خدا گفت: آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدمها عاشق دل بستن اند.
دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشه ای!
و آن که می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد.
دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست.
اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.
جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره های دنیا می خواند و
آنکس که می فهمد، می داند آواز او پیغام خداست
امتحان . . .
یادم آید روز دیرین
خوب وشیرین
اول ترم
وقت بسیار درس اندک …
حال اینک روز آخر
روز تلخ امتحانات
آخر ترم
وقت اندک
درس بسیار ، درس بسیار ، درس بسیار !
گردن . . .
حیف نون می ره عیادت مادرزنش. می پرسه “بهتری؟”
مادرزنش می گه: “تبم قطع شده ولی گردنم هنوز درد می کنه…”
حیف نون می گه: “انشاالله اون هم قطع می شه!”
مهربانی . . .
وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن،
چون وقتی که داری سقوط میکنی
از کنار همین آدمها رد میشی
امید . . .
هیچگاه امید کسی را ناامید نکن ،
شاید امید تنها دارایی او باشد
تنهایی . . .
تنهایی خود را مقدس بدار
تا زمانی که چیزی مقدس تر از آن نیافته ای
در تنهایی خود بمان . . .

درکشور عشق