زندگی ما زندگی پر دردیه...

چشم که وا میکنیم بغض نداشتن هامون جگرمون رو پاره کرد...

از سینه ی بدون شیر مادر تا آرزوی خرید ماشین بادی

عادت به نرسیدن ها بود ...

خیلی ها خواستن کمک کنن از سر دوستی

اما این آدم لنتی محکومه به نابودی هر کس هم هم قدمش بشه باخت میده

خیلی وقته که عادت کردیم واسه هر چیزی که میخوایم فاتحه بخونیم...

+ خانوم اقیانوس

ادامه نوشته

روزی فکند یار نگاهی بسوی غیر

باز است چشم حسرت من سوی او هنوز

یادم نیست

پاییز بود که رفتی

یا رفتی که پاییز شد...

یادم نیست 

باران میزد که رفتی 

یا رفتی که باران گرفت

تنها میدانم هنوز بعد سالها

 در همان پاییز تلخ

خیس و خسته

تنها زیر باران مانده ام 

و آمدنت را انتظار میکشم...!

 

 

 

دیگر از هر غمی که بخواهی،
یک جفت در من هست،
درست مثل حیواناتِ کشتی نوح.
حالا فقط منتظریم آب بیاید،
بلندمان کند و برویم دریا را بگردیم.

 

پاییز سرد و درختان لخت در حمام

یک دوش آب یخ بگیرد و بعد

خسته و بی رمق و خوابالو

شاخه هایت بغل بگیرد بعد

بیخیال تمام سرو های بلند

توی آغوش تو بخوابد بعد...

وقت بیدار شدن دلش قرص است

میفشاری شاخه های خشکش اش بعد

خسته و بی رمق شکوفه دهد

زیر پایت فدا کند گل و بعد

خنده ی مضحکی کنند به من و

عشق هر جایی عزیز من و

چشم های غرق ترس من و

نکند ببندمش بروی....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قصه ی تلخ روزگار منی...

فنجان قهوه ی تلخ 200درصد هم

با نگاهی شکر نریز عشقم

تلخیت را به کام  میگیرم....

 

 

باران...

صدای زنی بود که زیر گوش خسته ام بلند فریاد میزد من با توام

و صدای ظریفش به گوش هیچکس نمیرسید...

جز من

و این حس مالکیت را دوست داشتم 

دوست داشتم که یک زن صدایم کند 

مرا برای خود بداند 

عاشقم باشد و دوستم بدارد

 +و این منم مردی سخت در آستانه ی فصلی سرد...

ادامه نوشته

 

ای دختر چل گیسو آینده ی غمبارم...

 

 

ادامه نوشته


پسرم هواست به من هست؟

بعد از تو دوست داشتنها همه با حساب کتاب بوده...

برگرد و بی منت دوستم بدار

با تمام وجود به من بخند...

تو بغلم  آروم بگیر و بخواب...

دلم برای بوی تنت تنگ شده

خنده های کوچولوت

صدا کردنات...

دایی جون؟؟؟

کیک شکلاتی من؟؟؟؟

تلوزيون ها ومانیتورهای يكى يكى خاموش شدن

اما

اصلن توجه نكن و راحت بخواب

اين شُك ها

همه مصنوعى اند...

 

روی صندلی اعتراف....

حقیقت های یک دروغگو ! ! ! ! !

و خدایی که همین اندازه الکی سخت می گیرد

 

و الکی تر میگذرد ....

تو همان آب گوارای به وقت سحری

نچشیدیم لبی از تو...



.
.
.
اذان را گفتند

 

همه میتونن کسی رو که دوست دارن رو بکشن . . .

بعضی ها با یه نگاه این کارو میکنند . . .

 بعضی ها با حرف های تلخ و تندشون . . .

ترسوها با یه بوسه عزیزشونو میکشن ، شجاع ها با یه ضربه شمشیر . . .

بعضی ها عزیزشونو در حین جوانی میکشن ، بعضی ها وقتی که پیر شدن این کار و میکنند . . .

 بعضی ها با دست های آلوده به شهوت ، بعضی ها با دست های طلایی . . .

 ولی اونی که شرف داره با چاقو عزیزشو میکشه . . .

 چون کسی که با چاقو کشته میشه تنش زود سرد میشه . . .

عشق بعضی ها رو به زمین میزنه ، بعضی ها رو به اوج میرسونه . . .

بعضی ها رو میفروشه ، بعضی ها رو میخره...

بعضی ها برای کشتن اشک میریزن ، بعضی ها کشتن برایشون هیچ سخت نیست . . .

 هر کسی میتونه عزیزشو بکشه . . .

ولــی بـه ایـنـا نـیـســت چــون هـر کـسـی کـه فـکـر کـنـی مــرده مـیـتـونـه نـمـرده بـاشــه . . . ! ! !

دچار عطر دستانی شدم یک روز دستم را در تاریکی گرفت و حال نمیتوانم

حتی سایه دست او را هم بگیرم

ببخش مرا دورم

دور از تو

دور از همه

قهرم با خودم

قهرم با همه

گرنه سایه دستانت که هیچ ، دستانم را قطع می کردم و به تو هدیه میدادم

پیام دادم و گفتم بیا خوشم میدار


جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو...


ادامه نوشته

از خودم متنفرم...

کسی که شجاعت‌اش رو نداشت  احساسات‌ش رو به صدای بلند بگه

کمرم شکسته و هنوز دارم مصنوعی میخندم که دوستانم ناراحت نشن....

شوخی میکنم

حرف میزنم

ولی تو دلم آتیشه...

دارم گُر میگیرم و جراتشو ندارم به کسی بگم خاموشش کن...

تنها دلخوشیم تو زندگیم لبخندش بود که دیگه نیست...

دلتنگی بد دردیه خدا...

هستی؟

صدامو میشنوی؟

اگه میشنوی بدون که بیمار ترین موجود این هستی خودتی!!!

یلدایِ بی تو


چه تبریکی


هوم؟


یک دقیقه بیشتر دلتنگ بودنم، مبارک!


...

ادامه نوشته

قسم به آرزوهایی که در خواب بر آورده میشوند...

+دیشب اومد به خوابم...

+من هیچ وقت خواب نمیبینم...

دایی جون جات خعلی خالیه...

kkk.jpg


ادامه نوشته

به دل هراس مرگ نیست ، ز درد خو گرفته ایم

چو خاکمان نکرده اند ، گمان بریم که زنده ایم...

یه زمانی
خیلی تنها میشی
خیلی خیلی تنها میشی
اونقدر تنها میشی که دیگه کسی سراغتم نمی گیره
بعد میای تو این وبا می نویسی
بدون اینکه کسی بشناستت
هر روز با آدمای دنیای واقعیت غریبه تر از دیروز میشی
به مروز زمان تنها ارتباط با سوپری محل داری و کارگز پمپ بنزین
با هیچ کس حرف نمی زنی فقط پست میزاری که از شر این تنهایی
خلاص بشی
از یه طرفم اینایی که تو فضای مجازین دلشون می خواد باهم کانتکت ایجاد
کنید ولی
ولی تو دیگه جواب خودتم نمیدی
فقط عادت داری بیای توی این صفحه ها یه چیزی بنویسی و
زود بخوابی . . .

"خواب زیاد همان افسردگی است که به چشم نمی آید"

مویت از زیر روسری پیداست


دخترِه ... ، لا اله الا الله!


به «ولا الضالین» دلم خوش بود


با دو نخ موی تو شدم گمراه


تمایلی ست که این روزها به شب دارم
که جای سوزن و نخ در میان لب دارم

مرا ببخش که بی احتیاطی محضم
مرا ببخش عزیزم هنوز تب دارم ....