171

 

برای تو که می خواهم بنویسم کلمات فرار می کنند. دود می شوند می روند هوا. سوزن می شوند در انبار کاه. می دانی، بعضی ها را نمی توان نوشت. نمی توان گفت. هرچه این احساس عمق بیشتری می یابد، از توصیف و تفسیر و تعبیر عاجزترم می کند. با خودم می گویم شاید چیزی جا بیفتد. شاید چیزی خوب بیان نشود. در این زمانه ای که هر حرفی را هزارگونه جز آنچه هست می خوانند و می شنوند، و هر کسی را جز آنگونه که هست می بینند و قضاوت می کنند، آنچه هست را فقط باید احساس کرد و احساس کرد و احساس... زادروزت مبارک

 

 

 

170

 

پى هواى خويش باش

هواى ديگرى آلوده است

به تنگىِ نظر

به خويش خواهىِ مفرط

به قياسهاى غلط

 

با هواى خويش برو

در هواى خويش نفس بكش

تو را هوايى نكند ديگرى

كه هوادار نيست تو را

 

 

 

169

 

ما از بهشت آمده ايم

از جايى ميانِ ابرها

بى وزن و معلق

بى خود از خود

در هواى بى هوا

در خيال و رويا

 

 

 

168

 

من عمق را دوست دارد. همیشه عمیق می شود. همیشه به عمق می زند. با تمام ترس و هیجانش. همیشه طبق عادت شیرجه می زند و یاد نمی گیرد که گاه عمقی وجود ندارد! دیگرآنی هستند مسطح، کم عمق با ریشه ای کوچک. نمی شود در آن ها عمیق شد. نتیجه اش سر درد است و سرگیجه...

 

من گیج می شود در کنار دیگرآنی که ریشه ندوانده اند، عمق نگرفته اند، صاف و مسطح بر زمین پهن شده اند!

 

 

 

167

 

خیلی چیزها در ما هنوز خوش ننشسته/ رخنه نکرده/ از ما نشده/ و شبیه یک "ادا" ست. ما همچنان "خود"مان نیستیم/ اصل نیستیم/ در پی این همه دگردیسی در ظاهر/ هنوز درون ما دچار تغییر و تحول نشده. هنوز که هنوز است ما "خوب" حرف می زنیم اما "خوب" عمل نمی کنیم/ و این نشانه ی خوبی نیست. هنوز دوست داریم خیلی جورها باشیم که نیستیم/ که نشدیم/ که نخواهیم شد/ اما آنچه این روزها زیاد شده آدم های جورواجوریست/ که وقتی پوسته ی اولیشان را می کنی می بینی همه شبیه به هم، دردمند/ عاجز و لاعلاج اند.

 

 

زنِ کامل

 

یک زن کامل فقط یک شریک تسلیم و محض روابط جنسی نیست، بلکه شوهرش را نیز دوست می دارد. او، تنها در حکم یک پرستار برای بچه هایش نیست، بلکه زنی است که فرزندانش را به مرز کمال می رساند.

 

یک زن کامل، شخص حقیقی است با تمامی حقوق. او دارای حق امنیت شخصی و اعتماد به نفس است. از اینکه خودش باشد نمی ترسد. ممکن است دیگران معیارهای او را قبول نداشته باشند، ولی او خودش می داند که چه کسی است و به کجا می رود. یک زن کامل این استعداد را دارد که صفات ارزشمند در دیگران را کشف کند. به شوهرش دل و جرأت می دهد که بیشتر از آنکه تصور می کند، پیشرفت نماید. زندگی زناشویی را لذت بخش می سازد.

 

"ماربل مورگان"

 

 

 

زنِ کامل

 

تماس و ارتباط با خداوند معنایی به جز دوست داشتن دیگران نخواهد داشت.

 

"ماربل مورگان"

 

 

 

166

 

برای رهایی/ بندهای بیشماری را باید/ کشف کرد و گسست. من می پذیرم/ که همه دوستم نخواهند داشت/ دوستم نخواهند بود/ دوستم نخواهند شد. من می پذیرم/ دیگرآنی هستند/ به ظاهر/ شیرین تر/ دوست داشتنی تر/ خواستنی تر. که تنها مشکل این روزگار/ زمان است/ که دیر می گذرد/ که دیر آشکار می کند/ نیت ها و حقایق را.