بشنو ازنى چون حكايت ميكند
ازجدايى ها شكايت ميكند
كزنيستان تامرا ببريده اند
ازنفيرم مرد و زن ناليده اند
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق
تابگويم شرح درد اشتياق
هركسى كاو دورماند از اصل خويش
بازجويد روزگار وصل خويش
من ب هرجمعيتى نالان شدم
جفت بدحالان و خوش حالان شدم
هركسى از ظن خود شد يارمن
از درون من نجست اسرارمن
سرمن از ناله ى من دورنيست
ليك چشم وگوش را آن نورنيست
تن زجان و جان زتن مستورنيست
ليك كس را ديدجان دستورنيست
آتش است اين بانگ ناى ونيست باد
هركه اين آتش ندارد ، نيست باد
آتش عشق است كاندر نى فتاد
جوشش عشق است كاندر مى فتاد
نى ، حريف هركه ازيارى بريد
پرده هايش پرده هاى ما دريد
همچو نى زهرى و ترياقى ك ديد ؟
همچو نى دمساز و مشتاقى ك ديد ؟
نى حديث راه پرخون ميكند
قصه هاى عشق مجنون ميكند
محرم اين هوش جزبى هوش نيست
مرزبان را مشترى جزگوش نيست
درغم ماروزها بى گاه شد
روزها باسوزها همراه شد
روزها گررفت ، گو رو ، باك نيست
توبمان ، اى آنكه چون توپاك نيست
هركه جزماهى ، زآبش سيرشد
هركه بى روزيست ، روزش ديرشد
درنيابدحال پخته هيچ خام
پس سخن كوتاه بايد ، والسلام
_ مولانا _


-اين شعراول كتاب ادبيات پيش دانشگاهيه ، دوسش دارم ، البته معنيشم مهمه !
-هرچى سعى ميشه محكم بود ، امانميشه .
-دلم الف ميخواد  =(
-فقط لجبازى ، مهم نيس اذيت ميكنه ك .
-چرافك ميكنين دخترسيگارى كثيفه ؟شايد طاقت تمومه .
-دنيا وايسا ميخوام پياده شم ....



بشنو ازنى چون حكايت ميكند
ازجدايى ها شكايت ميكند
كزنيستان تامرا ببريده اند
ازنفيرم مرد و زن ناليده اند
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق
تابگويم شرح درد اشتياق
هركسى كاو دورماند از اصل خويش
بازجويد روزگار وصل خويش
من ب هرجمعيتى نالان شدم
جفت بدحالان و خوش حالان شدم
هركسى از ظن خود شد يارمن
از درون من نجست اسرارمن
سرمن از ناله ى من دورنيست
ليك چشم وگوش را آن نورنيست
تن زجان و جان زتن مستورنيست
ليك كس را ديدجان دستورنيست
آتش است اين بانگ ناى ونيست باد
هركه اين آتش ندارد ، نيست باد
آتش عشق است كاندر نى فتاد
جوشش عشق است كاندر مى فتاد
نى ، حريف هركه ازيارى بريد
پرده هايش پرده هاى ما دريد
همچو نى زهرى و ترياقى ك ديد ؟
همچو نى دمساز و مشتاقى ك ديد ؟
نى حديث راه پرخون ميكند
قصه هاى عشق مجنون ميكند
محرم اين هوش جزبى هوش نيست
مرزبان را مشترى جزگوش نيست
درغم ماروزها بى گاه شد
روزها باسوزها همراه شد
روزها گررفت ، گو رو ، باك نيست
توبمان ، اى آنكه چون توپاك نيست
هركه جزماهى ، زآبش سيرشد
هركه بى روزيست ، روزش ديرشد
درنيابدحال پخته هيچ خام
پس سخن كوتاه بايد ، والسلام
_ مولانا _


-اين شعراول كتاب ادبيات پيش دانشگاهيه ، دوسش دارم ، البته معنيشم مهمه !
-هرچى سعى ميشه محكم بود ، امانميشه .
-دلم الف ميخواد  =(
-فقط لجبازى ، مهم نيس اذيت ميكنه ك .
-چرافك ميكنين دخترسيگارى كثيفه ؟شايد طاقت تمومه .
-دنيا وايسا ميخوام پياده شم ....



خدايا ، نكنه يموقع از چشت بيوفتم ؟

هرازگاهى ي نگاهى ب اين پاييناهم بنداز ،

شايد ي دخترى تنها ي گوشه اين دنيا نشسته باشه ،

شايد دلش گرفته باشه ،

گريه كرده باشه ،

شايد آدمات شكونده باشنش ،

خسته شده باشه ،

دلش ي همدم بخواد ،

شايد بخواد نگاش كنى ...

خدايا ،

اگ تنها بمونه ،

شايد ،

شايد ديگه اونى نباشه ك توميخواى ...

دستاشو بگير تا ديرنشده .



-تب عشق نچشيده بوديم ك اونم مزه كرديم ! امروز تو رخت خواب بست خوابيدم .

-هرزگيم عالمى داره ها!

-آدماى شكسته زيادن ، پيداميكنم ، هركدوم ي ماجرا ، مث من ...

-سركوفت شنيدن حتى از آبجى كوچيكه ، خفه شين .

-ي دنيا كتاب و درساى نخونده .

-اينقدى ك من ميخندم ، ي آدم دلشاد نميخنده !





تو مخاطب نبودى
ك خاص بشى .
تو خاص بودى
ك مخاطب شدى .




-سفر خوب بود ، فقط زيادى بهم گفتن غرغرو ! دليلشو خودمو خودش ميدونيم ...
-درس چند هفتس تعطيله . خدا رحم كنه ...
-خاستگار !!
-دلتنگى ، جنون
-قلب ، بيمارستان . دست ، باندپيچى .
-اشك و بى قرارى تمومى نداره خاصم ، تواون وبم منتظرت هستم ، چشم انتظارى سخته وقتى ميدونم هستى 



چقدر خوشگل بودى تو اون لباس

دامادى بهت مياد ...

-روپاكت هديه خودم نوشتم : پيوندتان مبارك

سخت بود واسه مردخودم خوشحال باشم ك داماد شده

عروسشو ديدم ، بهش لبخند ميزدم

بهش دست دادم ، براش آرزوى خوشبختى كردم ...

ميفهمى ينى چى ؟

ن هيچكس نميدونه چمه

نميتونم توخونه گريه كنم ، اونجا هم همش لبخند زدم

كسى نبايد بدونه اونى ك داماده ،

مردمنه ك كنار ي عروس ديگه نشسته ...

كاش پيشم بودى ن كنار يكى ديگه ...


-اين چند روز قلب و دردبدن و افكار از زندگى انداختتم

اونقدر ك حاضرشدم ب مادر بگم چقد درد دارم

اما ، بهم گفت درستو بخون وقت ندارى برى دكتر !

ي تفاله شدم تو زندگيه همه ،

هركس ي جور ميندازتم كنار ...


-خدايا بخلى ميخوام

هيچكسو ندارم جز تو

يا بيا پايين

يا دستمو بگير بيام بالا ...

ديگه طاقت هيچيو ندارم

پوچه پوچم


-لطفا چرت و پرت تحويلم نديد ، حوصله ي نظراي مزخرفو ندارم



اینجا گاهی آپ میشه

آدرس ب همه داده نمیشه

آدرس خواستی بگو

 

+حوصله ی جواب دادن ب کامنتارو ندارم . ببخشید



من همان دختركى هستم ...
ك انتخاب شدم ...
براى از دست دادن تو ...
ن بيشتر ...
ن كمتر ...!




مجبورم نكن خدااااااااا

چطور كنار بذارم كسيو ك هردم كنارم بوده

اين چ تقديريه

-مگه تو قول ندادى ، مگه دست ندادى ؟ پس كجا؟؟

نبايد برى ....تنهام نذار




دلم ي كوچه ميخواد

بى بن بست

و نم نم بارون ...

و يك خدا

ك كمى باهم راه بريم !!




مرد من ،

ميدون خالى نكرد .

فقط رفت 

ك دلبسته نشم من .

اما من ،

قضاوتم زود بود و

دور از او ...

ببخش منو .


اين شبا واسه خوب شدن همه دعا كنيد ،

واسه مرد منم ....

خدايا بغض و نم نماى گريه تمومى نداره ، آرومم كن تا آرومش كنم ...

خدايا بهش قدرت بده تا وايسه ، كمكش كن




حرف نميزنم همه فك ميكنن

چ آدم آروميم !

اما من ك ميدونم

حرف نميزنم چون

نميخوام آخر هركلمه

صداى بغضم بلرزونه حرفامو ..



-ن مرد هستم ،

ن صبور ،

پس آزار نده اين خسته رو ....




ديكتاتور لعنتى ،

منتظر باش تا بيام .

دارم واست ٢روd .



-مسافر عجيب شده ، برگشته ....

نميدونم قصدش چيه ، باكلى احساس .

-خاطرات شيرين قلقلك ميده تن زخمى رو ، ب دنبالشون ميروم ....

-يكمى خشم ! ازهمونايى ك دل ميخواد چنگ بزنه ....

-اعصاب خرد ميكنى ؟ آرامشمو بهم نزن ، ب راحتى بدست نيومده .



 

آن بار که حوا خطا کرد از بهشت به زمین نزول کردیم...

این بار که حوا خطا کرد از زمین به بهشت نرفتیم ولی کمی از آن فاصله گرفتیم.

تو بهم جرات دادی...تو آدم!!!

عذاب وجدان آزارم میدهد ولی پشیمان نیستم...

دیگر در آدم...حوا...بهشت شکی ندارم!!!!

 

 

 

 -تبریک رفیق !

 

 


آرام ،

مانند ماهى اى تنها

درتنگى غريب

گم شده ام ،

غريبم ....


-امروز ك گذشت ، فردارو چ كنم ؟....





گوشيو قطع كرد

صورتشو فروكرد توبالشت

انگار وقتش رسيده بود

داد ميزد

گريه هاى وحشيانه

نفس بهش نرسيد

سرشو بلند كرد

دهن باز 

تندتند نفس ميكشيد

بالشت خيس

چشا بسته

تن بي رمق

بي جون

دست ب روى قلب

خالى شد ...




-خواب ديدى باز ؟ اينبار درسته ، حلال كن ....

-خيابون ك متر ميكردم ، هوس بچگى كردمو ميخواستم دستمو

دراز كنم و زنگ خونه هارو بزنم دربرم !!

-پ.ح حرفاى جالب ميزنه !

-خجالتم نميكشه ، دست تكون ميده




من

با    زخم    زبونا

شكستم .

رفيقم ،

با    حرفات

مرحم    بذار

رو    زخم

عميقم ....




ميان گريه هايم ميخندم ...



-pinعوض ميكنى؟ مگه بار اولته ك همه چيو ب روم ميبندى ؟

ديگه ياد گرفتم چطور از پست بربيام .

-چشاى گود و كبود حاكيه بيدارياى زياده ...

-روز ب روز لاغرتر ميشود دختر ، رژيم سختيست اين احوال .

-دلم پره ، گريه ميخواد ، اما انگار حوض چشام بي آبه !




خيلى وقته منتظرم جواب اون سؤالو بدى

نگاهاتو ميدوزى ب چشامو آب ميشى درونم

و من حيا دارم !

سلامو هم ك تازه ياد گرفتى !

كمك كردى ديروز .

اما چرا ٱسكتى ؟




-رمضون مبارك !

-كم خوابى ول نميكنه !

-شايد دوستى جديد !

-واقعا اينا بت پرستن ؟ اگ مسلمن پس چرا ازتوى كلاس ٣٠نفره فقط ٤نفر روضه بودن ؟؟

-حالا ديگه مستمر درد ميكنه !





خيلي دور بود خنده هاي از ته دلم

و غريب بود چشماي سرشارت

اما اينبار ، بهترين روز بود برام

هم تو خوب بودي

هم من خنديدم

كاش هنوزم بودي

رفيق !





هيچوقت تقويم نخريدم
نميدونم اين از كجا اومده
آخه فك كنم اشتباهيه
مگه امسال ٩١ نيست ؟
پس چرا روزاى من توى ٩٠ ميگذره ....؟؟
از فيلم تكرارى متنفرم



-نگا چقد بزرگ شدم ! اصن اشك با چشام قريبه شده ديگه ...
عوضش ى بغض اشنا رفيق گلوم شده !!...
-خواب ....
-نخاع ...!
-چه جالبه ! بايد پياده روى هم ترك بشه ! كم ميارم ....
-غريبه ب فكر دختره ، آشنا در افكارى دور ....



خيلي دلم گرفته ،

ي عالم گريه ميخواد ،

اما نميذارم جاري شن ،

اى خدا درد دارم ،

خيلى زياد ....بيش از پيش ،

چرا مستجاب نميكنى اينهمه دستو ؟

خسته شدم ،

خيلى وقته ،

نبين ب رو نميارما ،

كار ي دفه ميشه ....




-بارون فوق العاده نمايش داد ! مرسى .


انگار باد محكم در رو بسته باشه

صداش همينقدر زياد بود

با دو دست ن ي دستى

صورتش چند دقيقه بى حس بود

سخت بود خودشو نگه داره ك

تكرار نكنه

ك تحمل كنه اون كارا و حرفارو

ك قورت بده همشو

انگار توى ي طابةت بود و

بهش فشار ميومد

اما ن جسمٱ

بعد ول كرد از حال رفت

تام انرژيش تخليه شد

و صدايش هنوز در گوش است ...



-داداشى ول كرد رفيق نابابو!

-ف مثلا دبيره ! تو صورت دخترا سير ميكنه !!

-دوريو دوستى !




دوش سيلاب غمم تا ب سر زانو بود
امشب اى دوست چ تدبير ك بگذشت زدوش



-سر ادب اين شعر فكرمو مشغول كرد ... معنيشو بايد درك كنى تابدونى چى ميگم .
-اگ رابطه داشتم شك نميكردم ، اما حالا
اين حال بهم خوردگى از كجاس ..!
-رفيق ميگه سكوت ميكنم ! كاش ميدونست چقدر ب بودنش محتاجم ..!
-سفر خوبى بود ، اما كوتاه .
-با حسرت نگام نكن ،
اين خواب آلودگى نشانه ى اعتياد است ...
اعتياد ب غصه !
چشاى خمارمو ببين ،
اثر هموناييه ك بهشون ميگى بيخيالى !
حالا ميبينى چقد بيخيالم؟؟!!
افسوس خنده هاى برباد رفتمو نخور ،
اينى ك جلوت نشسته ، اون نيس ....
-تمام طول سفرو تو رختخواب سير ميكردم !!
-با دامن تو كوچه ! شبيه دختر داهاتى !
-داداشى نيست شد ...



جنون !

كلمه ى خوبيه واسه وصف اين حال خراب

مخصوصا وقتى ،

يكى حوصله اش سررفته باشه و

بخواد روى من پياده روى كنه !

وكسى نباشه ك اين سر رو صورتو از هجوم دستاى دخترانه

نجات بده !




-ازون وقتاييه ك دلم رفيق ميخواد ....

-وسواس ! جالبه

-با دروغ اومدى ، حالا ميگى خيلى دختر خوبه ؟؟!!

-عروسى و دنس و مشروب ! همه درهم ميلوليدن ! اما فوق العاده بود .


جيغ و داد ،

اشك ،

نفرين ،

زجه ،

تنم لرزيد ...

ميدونه اضافيه ،

باعث آزاره ،

زحمته ن رحمت ،

همه ى اينارو ميدونه ، اما ...

جايي نيس ك ...

گشت نبود .

گريه نكن ،

دارم تموم ميشم ...




-همه اون چيزايى ك گفتيو 

بذار پاى ...

-فكر منم بكنين ك چطور سركنم با كمرى ك ميسازين

-رفيق انتظار زيادى نداشته باش از بعضيا ! گفته بودم ك كارى ازپيش نميره ! حالا بقيشو داشته باش !!!!!





آدماى احمق هميشه احمقن ،

چه دور چه نزديك ،

اينقدر ريز عقلن ك علم و پزشكى رو دوس ندارن باور كنن .

فقط حرفاى بيهوده ى دختر خراب كن از دهان ها جارى ميكنن !


-حسن كچل هم وقتى داشت كچل ميشد ،

دكتر بهش گفت نبايد شب زنده دار باشه ؟

بهش گفت نبايد حرص بخوره ؟








تا بحال وسط خيابون قطره هاى كوچولو رو صورتم ليزبازى نكرده بودن !

اما تو اينبار اين فرصتو بهشون دادى ،

اگ يكم صبر ميكردى زيرسقف هم ميشد دادبزنى ،

آخه حتى از زير شيشه هاى عينك هم ليز ميخوردن !

دوس داشتم راه برگشت رو گم كنم ،

هرچى دور زدم اما بازم يادم بود از كجا بيزارم ....

برگشت خوردم ،

اما كاش ....




-تو خيابون ك راه ميرى بايد ب تمام كاراى نرهاى هرزه توجه كنى ،

ب انگشتها ، ب زبون ، ب گردش چشم ، ب دهنو حرفها ....

-تمام افكار منفعل كننده شبيخون زدن !

- " نيمه شعبان " مبارك !







ب رخم نكشيد زخم هاى دستامو

خودم از ديدنشون بيزارم

نيازى ب سرزنش نيس

ب جنون ك بكشى ب درو ديوار چنگ ميزنى

گاهى هم ب خودت ...

شايدم بزنى تو سرو صورتت طورى ك 

جاى انگشتاى خودت صورتتو رنگى كنه ، ن جاى دستاى زمخت ى مرد




-اين روزا چقد تولده !

-روزمون مبارك جوونا!

-نرهاى هرزه ب سنشون هم نگاه نميكنن

-خيابون متر ميكنم تا كمتر باشم

-تيغ خط خطى كرد








از بچگى تو گوشم خونديد ك :
ب بزرگتر احترام بذار ،
هرچى گفت و دعواكرد ،
حتى اگ اشتباه بود حرفى نزن
منم يادگرفتم احترام بذارم ،
فقط حرف هارو گوش بدم
و هيچوقت جواب پس ندم
اگرم دعوا شدم ،
ساكت نگاه كنم
با اون عقلهاى معيوب فكر نكردن ك
گاهى با ي حرفى دختري ميشكند
خرد ميشود
و با سكوت  ، تنها صداى ريخته شدن خودشو ميشنود



-اگ تو گوشم مى زدي بهتراز اين بود تا سرم دااااد بزنى
-حرفاى بى ربط روحمو قلقلك مي ده
-هميشه ب اسم مرد ازت ياد ميكردم ، اما پست تر ازاونى هستى ك ب نظر مياى
-تو آدما ك داخل شى چيزايى ميبينى و ميشنوى ك هرگز تصور واقعيت بودنشو نميكردى
-خونه ى جديد و ي همسايه ى جديد و انتظار اومدن !






-دردم مى گيره 

وقتى با نگاهات مى زنى منو ....



-زجرهاى دختر بى ثمر شد .

-يه بغض نشكسته داره خفه ميكنه ...

-پيشنهادهاى مشمئز كننده ى يك نزديك ...دور شو حالمو بهم ميزني

-داداشيم داماديت مبارك !!!

-وسط اتاق با افكارم ب درو ديوار چنگ ميزدم ، و تو بيرون ايستاده بودي ،

و من در تمناى آغوشت ....

-نرهاى بى مصرف كارشون از هرزگى هم گذشته ، ازپشت....




آن روزها رفتند

آن روزهاى خوب

آن روزهاي سالم سرشار

آن آسمانهاى پر از پولك

آن شاخساران پر از گيلاس

آن بام هاى بادبادك هاى بازيگوش

آن كوچه هاى گيج از عطر اقاقى ها

آن روزها رفتند

آن روزهايى كز شكاف پلك هاى من

آوازهايم ، چون حبابى از هوا لبريز ، مي جوشيد

چشمم ب روى هر چه ميلغزيد

آن را چو شيرتازه مينوشيد

گويى ميان مردمك هايم

خرگوش ناآرام شادي بود

هرصبح دم با آفتاب پير

ب دشت هاى ناشناس جستجو مي رفت

شب ها ب جنگل هاى تاريكي فرو مي رفت

آن روزها هركس زتاريكى نميترسيد

در چشم هايم قهرمانى بود

آن روزها رفتند

آن روزهاي خيرگى در رازهاى جسم

آن روزهاي آشنايى هاى محتاطانه ، با زيبايى رگ هاي آبى رنگ

دستى ك با يك گل

از پشت ديواري صدا ميزد

يك دست ديگر را

و لكه هاي كوچك جوهر ، براين دست مشوش ، مضطرب ، ترسان

و عشق ،

ك در سلامي شرم آگين خويشتن را بازگو ميكرد

و توپ ،

با پيغام هاي بوسه در دستان ما ميگشت

آن روزها رفتند

آن روزها مثل نباتاتى  ك در خورشيد مي پوسند

از تابش خورشيد مى پوسيدند

و گم شدند آن كوچه هاى گيج از عطر اقاقى ها

در ازدحام پرهياهوى خيابان هاى بى برگشت

و دختري ك گونه هايش را

با برگهاى شمعداني رنگ مي زد ، آه

اكنون زنى تنهاست

اكنون زنى تنهاست


- ف . فرخ زاد -