مهر رخ تو
ز دل مهر رخ تو رفتنی نی
عمل عشقت به هرکس گفتنی نی
ز دل مهر رخ تو رفتنی نی
عمل عشقت به هرکس گفتنی نی
من هر شب از خدا میخواستم
که تورو از من نکیره
اما خب ....
زورم به خودت نرسید
یک روز از همه چیز دست کشیدم
تا برای تو خانه ای باشم
پشت در ماندم ...
قلبی اگر داشتی ،
برای این جمله ساعتها گریه میکردی
بیچاره عاشقی ...
که شود مبتلای چشم
تو از درون سینه ام، قلب مرا ربودی
تو نیم دیگرم که نه
تمام من تو بودی
همیشه تو ،
در جایی از من خواهی بود ...
شاید در یادم
شاید در قلبم
شاید در هر قدمی که بردارم ....
سلام ای عشق دیروزی ، منم آن رفته از یادی
که روزی چشمهایم را،به دنیایی نمیدادی
سلام ای رفته از دستی،که میدانم نمی آیی
و میدانم برای من،امیدی رفته بر بادی
به خاطر داریَم آیا؟!به خاطر دارمت آری!
مجبورم کرد ترکشکنم
دقیقا همونجایی که دلم میخواست
آنقدر باهاش بمونم تا بمیرم ....
هیچکس
به اندازه کسیکه دوستش داری
توانایی کشتنت را ندارد
آنقدر دلتنگم
که حتی اگر صدایت را بشنوم ،
همان را بغل میکنم