عاشقانه هایم برای تو...

 www.parsnaz.ir - کارت پستالهای عاشقانه با شعر فاسی زیبا

 

عکس ها و کارت پستال های عاشقانه - www.pixnaz.ir

 

 

 

 اي همه مردم

 درين جهان به چه كاريد؟  

 عمرِ گرانمايه راچگونه گزاريد؟  

 هرچه به عالم بود اگر به كف آريد

 هيچ نداريد اگر عشق نداريد

 وايِ شما دل به عشق اگر نسپاريد

 گر به ثريا رسيد هيچ نيرزید!

 عشق بورزيد
                   دوست بدارید...

عشق  من

 

همیشه اولین و آخرین کلام شعرهایم تو بوده ای

همیشه برایم به معنای واقعی یک عشق بوده ای

گرچه گهگاهی از تو بی وفایی دیده ام اما همیشه برایم باوفا بوده ای

گرچه دلم را میشکنی و اشکم را در می آوری اما تو همیشه برایم یک دنیا بوده ای

خوش اومدی عزیزم

مژده بده!

شعرها و عکس های عاشقانه بهارجون


مژده بده! مژده بده! یار پسندید مرا
سایه‌ی او گشتم و او، بُرد به خورشید مرا

جان دل و دیده منم، گریه‌ی خندیده منم
یارِ پسندیده منم، یار پسندید مرا

پرتو دیدار خوشش، تافته در دیده‌ی من
آینه در آینه شد: دیدمش و دید مرا

آینه خورشید شود، پیش رخ روشن او
تاب نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا

گوهرِ گُم‌بوده نگر، تافته بر فرق فلک
گوهری خوب‌نظر، آمد و سنجید مرا

پرتو بی‌پیرهنم، جان رها کرده تنم
تا نشوم سایه‌ی خود، باز نبینید مرا

 

درد

 

درد های من جامه نیستند ٬تا زتن در آورم

چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن در آورم

نعره نیستند تا زجان  برآورم

     درد های من نگفتنی

دردهای من  نهفتنی است

دردهای من گر چه مثل دردهای مردم زمان نیست

درد مردم زمانه است

من تمام استخوان بودنم

لحظه های ساده ی سرودنم درد می کند

دردهای پوستی کجا و درد دوستی کجا؟

درد حرف نیست

درد نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم

عزیزم تو منو صدا بزن

صدای تو خوب است

صدای تو را دوست دارم

صدای تو از آن و از جاودان می سراید...

می خای بری..باشه برو

دلم که مهمون نمیخواست کی گفت که مهمونم بشی؟

کی گفت بیای تو قلبم و مهمون ناخونده بشی؟

کی گفت منو صدا کنی با اون چشات نگاه کنی

قلبم و از جا بکنی بعدش اونو رها کنی

کی گفت یواشکی بیای تو قلب من پا بذاری

کی گفت بری و تا ابد رد پاتو جابذاری

کی گفت که عاشقم کنی زار و پریشونم کنی

کی گفت که از عاشق شدن منو پشیمونم کنی

کی گفت که از چشای من خواب و بدزدی و بری؟

کی گفت پریشونم کنی٬ کی گفت بری؟

کی گفت بری....؟

آرزوی من تویی


عکسهای عاشقانه (آرزو)


آرزویم این است

 

نتراورد اشکی در چشمان تو هرگز

 

مگر از شوق زیاد

 

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

 

و به اندازه ی هر روز

 

تو عاشق باشی

 

عاشق آن که تو را می خواهد

 

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

 

تو را دوست بدارد به همان اندازه

 

که دلت می خواهد...

طبیب دل

عکس عاشقانه

ای طبیبم به سر بستر بیمار بیا


 

بهر دلداری دلسوخته ی زار بیا

 

تو که دل را به نگاهی بربودی ز کفم


 

به پرستاری بیمار دل افکار بیا


 

آتش هجر تو سوزانده همه هستی من

 

 

به تسلای دل و جان شرر  بار بیا


 

اشک هجر است که از دیده من می‌بارد


 

بهر غمخواری این چشم گوهربار بیا


 

دل من خون شد و از دیده یرون می‌ریزد


 

به تماشای دل و دیده ی خونبار بیا

عشق بازی برگ و باد

موج نو  www.moojehnoo.ir

 خوش به حال باد!

لبهایت را لمس می کند

و

هیچکس از او نمی پرسد با تو چه نسبتی دارد

کاش مرا باد می آفریدند

همانقدر بخشنده و آزاد

و

کاش قبل از انسان بودنت

تو را برگ درختی خلق می کردند

عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟

در هم می پیچند

و

عاشق تر می شوند.

برو...

 

 

مطمئن باش و برو ضربه‌ات كاری بود


دل من سخت شكست و چه زشت


به من و سادگی‌ام خندیدی....


+دوستان خوبم این آپم هیچ ربطی به مخاطب خاص وبلاگم نداره.

 فقط مخصوص یه مسافر بود که اومد اما موندنی نبود...

 به سلامت ...


 

 

 

 

 

 

نبودن هایی هست که هیچ بودنی جبرانشان نمی کند
کسانی هستند که
هرگز تکرار نمی شوند.
تو برایم از جنس
همان نبودن ها و تکرار نشدنی هایی

صبرم عطا کن...

 

 

خدایا تو خود این وجود مرا

سراسر همه تار و پود مرا

به عشق و به مستی

سرشتی اگر

یا غم عشق او از سرم کن بدر

یا که صبرم عطا کن

یا نصیبم نما بینمش یک نظر

یا که دردم دوا کن

غنیمت

 

خواهش تو ٬تو خواسته ها م همیشه در نهایته

حتی برای یک نفس داشتن تو غنیمته


اما تو نیستی  تو برام ٬نبودنت مصیبته


همیشگیترین عذاب شکنجه ی حقیقته

 

 

باران شدید روی گلبرگ گل رز سرخ میبارد .gif

آهوی وحشی من کجایی؟؟؟؟؟؟

 

الا ای آهوی وحشی کجایی  آی کجایی

مرا با توست چندی  آشنایی

بیا تا حال یکدیگر بدانیم

مراد هم بجوییم  ار توانیم

که می بینم که این دشت مشوش

چراگاهی ندارد خرم و خوش

.

.

.

.

.

چنان بیرحم زد تیغ جدایی

که گویی خود نبودست آشنایی

عزیزان قدر یکدیگر بدانید

که تا ناگه ز یکدیگر نمانید

آواز باد و باران

ای مهربان‌تر از برگ در بوسه‌های باران
بیداری ستاره در چشم جویباران

آیینه‌ی نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاهگاهت صبح ستاره‌باران

باز آ که در هوایت خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران

ای جویبار جاری زین سایه برگ مگریز
کاین‌گونه فرصت از کف دادند بیشماران

گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم
بیرون نمی‌توان کرد حتی به روزگاران *

بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زینگونه یادگاران

این نغمه‌ی محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقی است آواز باد و باران

محمد رضا شفیعی کدکنی


* بازی کلام هنرمندانه‌ای با این بیت سعدی:                       با صدای جاودانه ی استاد محمدرضا شجریان

سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل
بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران


برای دانلود به بقیه مطلب بروید:



دانلود از سرور پیکو فایل


حجم:3mb


پسوند mp3




 
 


 

 
 

هنوز عاشقم

من هنوز عاشقم ...

آنقدر که میتوانم هرشب بدون آنکه خوابم بگیرد

از اول تا آخر بی وفایی هایت را بشمارم ...

و دست آخر همه را فراموش کنم ...

آنقدر که میتوانم اسمت را رو تمام آبهای دنیا بنویسم

و باز هم جا کم بیاورم ...

آنقدر که میتوانم شب ها طوری به یادت گریه کنم

که خدا جایم را با آسمان عوض کند ...

من هنوز عاشقم ...

آنقدر که میتوانم چشمهایم را ببندم و خیال کنم

هنوز دوستم داری...!!!!!!

رویای خیس

رهایم کن
    تنها با همین خیال خام
        کنار رویای بودنت....
میخواهم
به حال خودم باشم...
با خیالت همیشه...
      خنده هست
             بوسه هست
                 شادی هست
    انگار همه چیز 
بوی خوشبختی می دهد...
   دلخوشی هایم کوچک
و دلم قانع است...
از روزی که خیالت اینجاست
        آیینه را هم پاک نکردم...
مبادا
    چشم در چشم حقیقت شوم
اصلا
  حقیقت باشد سهم تو
خیال خام  برای من

عشق صبور من

تمام دلخوشی ام

این روزها

 خط خطی هایی است

که بر لوح سادگی ام می نگارم

شاید به این خیالم که تو

گاهی

فقط گاهی

می آیی

و میخوانی

و در دل می گویی:

او هنوز هم دوستم دارد.

بهانه ی من



باران ببـ ـار . . تمـ ـام خاط ـره هـ ـا را بشـ ـور . .


تمـ ـامـ ِ دوستـ ـتـ دارمـ هـ ـا . . تمامـ ِ عاشقـ ـانـ ـهـ هـ ـا . .

ببـ ـار کهـ مـن هـ ـمـ شـ ـرمـ نکنـ ـمـ . .

مـن هـ ـمـ ببـ ـارمـ . .

زیر خاکستر

زیر خاکستر ذهنم باقی ست

آتشی سرکش و سوزنده هنوز

یادگاری است ز عشقی سوزان

که بود گرم و فروزنده هنوز

عشقی آنگونه که بنیان مرا

سوخت از ریشه و خاکستر کرد

غرق درحیرتم از اینکه چرا

مانده ام زنده هنوز

گاهگاهی که دلم می گیرد

پیش خود می گویم

آن که جانم را سوخت

یاد می آرد از این بنده هنوز

سخت جانی را ببین

که نمردم از هجر

مرگ صد بار به از

بی تو بودن باشد

گفتم از عشق تو من خواهم مرد

چون نمردم  هستم

پیش چشمان تو شرمنده هنوز...

                                                  حمید مصدق

اسب سرکش در سینه لیلی
لیلی گفت:موهایم مشکی ست،مثل شب،حلقه حلقه و مواج،دلت توی حلقه های موی من است.

نمیخواهی دلت را آزاد کنی؟نمیخواهی موج گیسوی لیلی را ببینی؟

مجنون دست کشید به شاخه های آشفته بید و گفت:نه نمیخواهم،گیسوی مواج لیلی را نمیخواهم.دلم را هم.

لیلی گفت:چشم هایم جام شیشه ای عسل است،شیرین،نمیخواهی عکس ات را توی جام عسل ببینی؟شیرینی لیلی را؟

مجنون چشمهایش را بست و گفت:هزار سال است عکسم ته جام شوکران است،تلخ.تلخی مجنون را تاب می آوری؟

لیلی گفت:لبخندم خرمای رسیده نخلستان است.خرما طعم تنهایی ات را عوض میکن.نمیخواهی خرما بچینی؟

مجنون خاری در دهانش گذاشت و گفت:من خار را دوستتر دارم.

لیلی گفت:دستهایم پل است،پلی که مرا به تو می رساند.بیا و از این پل بگذر.

مجنون گفت:اما من از این پل گذشته ام،آنکه میپرد دیگر به پل نیازی ندارد.

لیلی گفت:قلبم اسب سرکشی ست،بی سوار و بی افسار.عنانش را خدا بریده،این اسب را با خودت میبری؟

مجنون هیچ نگفت.لیلی که نگاه کرد،مجنون دیگر نبود،تنها شیهه اسبی بود و رد پایی بر شن.

لیلی دست بر سینه اش گذاشت،صدای تاختن می آمد.

اسب سرکش اما در سینه لیلی نبود

عشق

گفت:حتما می ایم...منتظرباش.

منتظر پای دیوار

جیب هایم پر از اه و کاش

بازهم بی خداحافظی رفت

مثل هربار... کوچه و خلوت و باد

کاسه اشکم ازدستم افتاد...

 یک دل پر

زیر باران شر شر

یک نفر رد شد و گفت:

بادها بی خداحافظی میروند

ابرها هم همینطور...

حکایت من

04

حکـــــــــــــــــــــایت من…

حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت…

دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت…

حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد…

زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد…

گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…

حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه…

پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود…

 

پدرو کارناداس (مارسلو )

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

 

یه سری از حرفها هستند که
 
 
 امکان نداره بشه به گفتار تبدیلشون کرد ٬


این حرفها معمولا به اشک تبدیل میشن ...
 

جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا میکرد. رفتن و ردپای آن را. و آدمهایی را می دید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند. جغد اما می دانست که سنگ ها ترک می خورند، ستون ها فرو می ریزند، درها می شکنند و دیوارها خراب می شوند. او بارها و بارها تاجهای شکسته، غرورهای تکه پاره شده را لابلای خاکروبه های کاخ دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند و فکر می کرد شاید پرده های ضخیم دل آدمها، با این آواز کمی بلرزد.

روزی کبوتری از آن حوالی رد می شد، آواز جغد را که شنید، گفت: بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگین شان می کنی. دوستت ندارند. می گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.

قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند.

سکوت او آسمان را افسرده کرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان کنگره های خاکی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟ دل آسمانم گرفته است.

جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند.

خدا گفت: آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشه ای! و آن که می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد. دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست. اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.

جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره های دنیا می خواند و آنکس که می فهمد، می داند آواز او پیغام خداست

ما از نسل صدف هاییم...

 ماسه ها فراموش کارترین رفیقان راهند پا به پایت می آیند آنقدر که گاهی

 

سماجتشان در همراهی حوصله ات را سر می برد.اما کافی ست تا اندک بادی بوزد و

 

یا خرده موجی برخیزد تا برای همیشه از حافظه ی ضعیف شان رد پایت پاک شود!...

 

ما از نسل ماسه نیستیم...

 

از نسل صدفهاییم...صدف هایی که به پاس اقامتی یک روزه تا دنیا دنیاست صدای

 

دریا را برای هر گوش شنوایی زمزمه می کنند.