دنیا دارد حرف میزند
مثلا اینکه دوست دارم کار یدی کنم آقدر که ذهنم کار کند ،یا اینکه دوست دارم روستا بودم که فقط صدای جیرجیرک بشنوم یا اینکه دوست دارم مثل قدیم ها کمتر خرید میکردم، یا اینکه دوست دارم آنقدر بنوبسم که دستم درد بگیرد ،دلم را یک جوری میکند؛ یک جور چه جور بگویم بد...
اینکه من بعد از مدت ها سرم خلوت شده اما دلم کار یدی میخواهد !
اینکه خانه ی مان در یک محله ی پرسکوتی واقع شده اما دلم صدای جیرجیرک میخواهد!
یا اینکه قدرت خریدم بالا رفته اما دلم کمتر خرید کردن میخواهد !
یا اینکه تازه افتادم رو دور نوشتن اما دنبال اون روزهای پرنوشتن هستم ؛
این ها یعنی در شیرینی های دنیا هم حسرت هست ...
چقدر دنیا دارد جلب توجه میکند دنیا دارد حرف میزند اما من فقط همین را از آن فهمیدم...







