زمین شناسی مکران
شامل كوههاي خاوري – باختري است كه از سواحل درياي عمان تا فروافتادگي جازموريان دنباله دارد. مرز باختري اين كوهها توسط خط عمان (گسل ميناب) از زون برخوردي زاگرس جدا ميشود و در خاور پس از گذر از بلوچستان پاكستان تا محور لاس بلا (Las Bela) ادامه مييابد. در امتداد محور لاس بلا، گسلهاي چپگرد « چمن(Chaman Fault) » و «اُرناچ نال (Ornach Nal) معرف يك زون تراديسي بين زون فرورانش مكران و زون برخوردي هند – اوراسيا است. گفتني است كه از 160 هزاركيلومتر مربع گسترة مكران، حدود 70 هزاركيلومتر مربع آن در ايران و بقيه در پاكستان است . از ديدگاه زمينشناسي، اشتوكلين (1974) بر اين باور است كه اين رشته كوه، يك زميندرز كهن است كه به چهرة يك منشور بر افزايشي، از كرتاسة پسين يا ترشيري پيشين تا هولوسن، در فرا ديوارة يك زون فرورانش كم ژرفا و كم شيب قرار دارد.زمين ريختشناسي مكران پيوند نزديك با الگوي ساختاري، شدت چينخوردگي و سنگ رخسارهها دارد. در يك نگاه كلي، بلنــدي اين رشته كوه از شمال به جنوب كاستي ميگيرد. اسنيد (1970)، مكران را به سه واحد فيزيوگرافي « پـادگانههاي دريايي » به موازات ساحــل، « نهشتههـاي آبرفتي شمال پادگانههــا » و « تپهها و بلنديهاي مكران » تقسيم ميكند. از سيماي ريختشناختي شاخص مكران ميتوان به آميزههاي رنگين، برونزدهاي چهرهساز فليشهاي وحشي(Wild Flysch) ، آميزههاي زمينساختي (Tectonic Melange) و سواحل بالا آمدة ( (Raised Beach پلكاني، خليجهاي نعلـي شكل و گلفشانها (شكل 2-22) اشاره كرد. بخش دريايي مكران به علت شيب تند فلات قاره پهنـــاي كمي دارد و در فاصلة 25 كيلومتري از ساحل، ژرفاي آب به 200 متر ميرسد. گفتني است كه خمش سنگ كره اقيانوسي پيش از فرورانش و به ويژه عملكرد گسلهاي راندگي از عوامل چهرهساز مكراناند.
تاريخچة چينهاي مكران
مكران نوعي اشتقاق درونقارهاي، به سن ژوراسيك پسين – كرتاسة پيشين (گلني و همكاران، 1990) در سكوي ايران است كه با توجه به رفتار امواج صوتي و سرعت امواج در پيسنگ، با اقيانوسزايي همراه بوده است. به همين دليل، پيسنگ ناحيه نوعي پوستة اقيانوسي با ميانگين ستبراي حدود 7 كيلومتر است كه با توالي ستبري از رسوبهاي فليشگونه و گاه شبه مولاس پوشيده شده كه ممكن است تا حدود 10هزار متر ضخامت داشته باشند. در يك راستاي شمال به جنوب، پوشش رسوبي روي پيسنگ، جوانتر است. در شماليترين بخش مكران مجموعهاي ا4 پوستههاي اقيانوسي و رسوبات پلاژيك كرتاسة بالا رخنمون دارند كه به طور عموم با رديفهاي فليشي كرتاسة بالا – ائوسن پوشيده و يا در آميختهاند. بخش مياني مكران با فليشهاي اليگوسن، با چند دگرشيبي موازي درون سازندي و يك دگرشيبي زاويهاي در بالا، پوشيده شده است. رسوبهاي ميوسن، به ويژه پليوسن، بيشتر رخسارة آواري دارد كه بخش مياني تا ساحل درياي عمان را زير پوشش دارند. جوانترين رسوبهاي مكران، ماسهسنگهاي سست و كم سيمان به سن پليو – پليستوسن است كه به ويژه در نواحي ساحلي با پادگانههاي دريايي كواترنري پوشيده شدهاند. به دليل شرايط حاكم بر زون فرورانش، واحدهاي زمينساختي – چينهنگاشتي ياد شده، گاهي نظم چينهاي ندارند. در حاشية شمالي كوههاي بشاگرد، آميزهاي از پوستههاي اقيانوسي وجود دارد كه نمونــة بارزي از آميزههاي رنگين ايران است. در پهلوي جنوبي كوههاي بشاگرد، آميزهاي از اوليستوليتهاي وابسته به پيسنگ و فليشهاي پالئوژن وجود دارد كه به آن « فليش وحشي » نام داده شده است. آميزة ديگر اين ناحيه، آميزههاي رسوبي است كه در اثر گسلش و چينخوردگي شكل گرفته است. آميزههاي سهگانة ياد شده كه به طور عمده در كنار گسلهاي فعال رخنمون دارند، نشان دهندة ناآراميهاي شديد و جريانهاي آشفته در حوضة رسوبي هستند.
زمينساخت مكران
در ناحيةمكران، چينها روند تقريبي خاوري – باختري دارند (شكل 2-23) كه با جهت بيشينة كوتاهشدگي و فشار بيشينه در راستاي شمال خاور، هماهنگي دارد. كوتاهشدگي، بيشتر، با راندگي همراه است، به گونهاي كه به تقريب مرز بسياري از واحدهاي سنگ چينهاي از نوع راندگي است. بدينسان، ساختار مكران، الگويي فلسي(Imabricated) دارد كه فلسها با گسلهاي معكوس پر شيب مرزبندي ميشوند و فرجام آن رانـده شدن فلس از پسخشكـي ( (Hinterland (N-NE) به سمت پيشخشكي (Foreland) (S - SW) است. اين ساختار در اثر رويدادي پديد آمده كه اوج آن در ميوسن بوده و از آن پس نيز با شدت كمتري همچنان ادامه دارد زيرا كه به لحاظ تداوم فرورانش، در ناحية مكران،گسلها هنوز فعالاند و زمين به بالا آمدن ادامه ميدهد كه اين عمل با چينخوردگي، كوتاهشدگي و با پسروي خط ساحلي همراه است. گفتني است كه: - راندگيها سبب شدهاند تا پوستة مكران از 50 تا 70 درصد كوتاه شود. - عامل چينخوردگي، به طور عمده، فشارهاي ناشي از فرورانش پوستة اقيانوسي عمان به زير مكران است كه با عملكرد گسلهاي راندگي شدت مييابد به گونهاي كه رويداد گسل آفريني با چينخوردگي شديد پركلينال با برتري الگوي جناغي همراه است. - با توجه به زمان آغاز فرورانش، پديدة چينخوردگي از كرتاسة پسين آغاز شده و هنوز هم ادامه دارد. - از شمال به جنوب، شدت چينخوردگي كاهش مييابد، به گونهاي كه در مكران ساحلي چينخوردگي و گسلش معكوس وجود ندارند و يا بسيار ناچيز و اتفاقي هستند.«گسل» هاي مكران، از نظر زمان پيدايش و نقش، از چند نوعاند : «گسلهاي طولي(Longitudinal Faults) » كه در آغاز از نوع گسلهاي نرمال بوده و همزمان با شكلگيري حوضه به وجود آمدهاند ولي، در رژيمهاي فشارشي بعدي به گسلهاي راندگي با شيب تند به سمت شمال و شمال خاوري تبديل شدهاند. از ادامة گسلها در ژرفا اطلاعي در دست نيست ولي كينگ و همكاران (1975)، ادامةگسلها را تا عمق 20 كيلومتر ميدانند. «گسلهاي مزدوج (Conjugated Faults) »، كه از نظر روند و نوع به دو گروه قابل تقسيماند. گروه نخست، داراي روند شمال باختري هستند كه سازوكار امتداد لغز راستگرد دارند. گروه دوم، داراي روند شمال خاوري با سازوكار حركتي امتداد لغز چپگردند. گسلهاي مزدوج، روند خاوري – باختري ساختارها را قطع ميكنند و به يك همگرايي به طرف شمال، در داخل منشور برافزاينده اشاره دارند. «گسلهاي نرمال (Normal Fault » كه در ساحل مكران ديده ميشوند. زمان پيدايش آنها كواترنر دانسته شده و پذيرفته شده است كه خطي بودن حاشية شمالي پادگانههاي دريايي و همچنين، بالا آمدن سواحل مكران نتيجة عملكرد اين گسلهاست و حركتهاي قائم اين گسلها سبب شده تا پادگانههاي دريايي در سطوح تراز گوناگون سامان گيرند.
فرورانش مكران
همان گونه كه گفته شد مكران نوعي منشور برافزاينده است كه در فراديوارة يك زون فرورانش كم ژرفا جاي دارد. در اين ناحيه، اگرچه عمل فرورانش از كرتاسة پسين آغاز شده، ولي هنوز برخورد نهايي صفحهها صورت نگرفته است (لوپيشون، 1968). به همينرو، در حال حاضر عمل كوهزايي در مكران همچنان در حال انجام است. بايد گفت كه، در ناحية مكران، صفحة رورانده سنگ كرة قارهاي است. كمان ماگمايي حاصل از فرورانش، شامل سه مركز آتشفشاني اصلي كوه سلطان در پاكستان، تفتان و بزمان، با ويژگي آتشفشاني جزاير كماني است (ژيرو، 1976 و درويشزاده، 1354) (شكل 2-24) . طول اين كمان 450 كيلومتر و پهناي آن حدود 150 كيلومتر است و فاصلة آن تا ژرفناي مكران از 400 كيلومتر در باختر (در ايران) تا 600 كيلومتر در خاور (در پاكستان) متغير است. شمار مخروطها منحصر به سه قلة ياد شده نيست. عكسهاي هوايي دست كم نشانگر 16 مركز فوران در زمان كواترنر است. دو راستاي زمينساختي، سه مركز فوران را از هم جـــدا ميكند. زون گسلي مرز خاوري لوت مرز ميان دو آتشفشان بزمان و تفتان است و مرز خاوري كوههاي خاور ايران ، به احتمال گسل هريرود، مرز ميان تفتان و سلطان است. اين گسلها جابجايي افقي قابل ملاحظهاي دارند ولي بر آتشفشانهاي كواترنر اثر ندارند. به همين لحاظ به گمان گانسر (1971) ميان ساختارهاي سطحي و زيرسطحي ژرفتر تفاوت اساسي وجود دارد.آتشفشانهاي بزمان، تفتان و كوه سلطان در يك امتداد خطي سامان نگرفتهاند. ژاكوب و كيتمير (1979) بر اين گمانند كه سنگ كرة فرو رونده تا محل خمش يكپارچه است. ولي، از محل خمش، صفحة فرورونده در اثر گسلهاي بزرگ تراديس عمود بر ژرفنا به چهار قطعه تقسيم شده است. سامانگيري كانونهاي زمينلرزه در امتداد شمالي – جنوبي، مؤيد وجود گسلهاي تراديس دانسته شده است. محل شكستگيهاي تراديس به صورت قطع شدگي در زنجيرة آتشفشاني مشخص است. اين قطعات به نامهاي باختري، مركزي – باختري، مركزي – خاوري و قطعة خاوري نامگذاري شدهاند . قطعة باختري (A)، به دليل شيب ملايم (كمتر از 10 درجه) صفحة فرو رونده، پويايي آتشفشاني ندارد. قطعة خاوري نيز مخروطهاي مركب پيشرفته ندارد. در دو قطعة مركزيB) و C)، كه داراي مراكز آتشفشاني هستند، شيب صفحه فرورونده بيشتر است (مركزي – باختري ْ38 – ْ50، مركزي – خاوري ْ19 – ْ28). شيب كم قطعات A و D، به مجاورت و تماس آنها با سنگ كرة قارهاي مجاور، نسبت داده شده است. قطعة A با خط عمان در تماس است كه محل برخورد صفحة عربي و ورق ايران است. قطعة D نيز محدود به گسل تراديس چمن است كه محل برخورد صفحههاي هند و ايران است. گفتني است كه: - مشخصترين سيماي لبة فرورونده زون بنيوف است كه به طور عموم در ژرفاي تقريبي100 كيلومتر و به طور مستقيم در زير كمان آتشفشاني جاي دارد. - بررسي زمينلرزههاي مكران نشان ميدهد كه فعاليتهاي لرزهاي كم ژرفا از ساحل شروع و در داخل خشكي تا فاصلة حدود 70 كيلومتر از ساحل ادامه مييابند. از اين نقطه زمينلرزهها به دليل آغاز خمش ژرفتر ميشوند. ژرف شدن كانون زمينلرزهها ادامه مييابد تا اين كه در جنوب كمان آتشفشاني به ژرفاي 80 كيلومتر ميرسد. در پايينتر از اين ژرفا، زون لرزهاي بسيار ضعيف است و تنها چند كانون بين 80 تا 100 كيلومتر ثبت شده است. - پهناي سيستم كمان – ژرفنايArc Trench Gap) ) مكران در حدود 400 كيلومتر، (ايران) تا 600 كيلومتر، (پاكستان) است كه از نظر پهنا، در نوع خود بي همتا است.
ميزان فرورانش مكران
ژاكوب و كيتمير (1979)، ميزان فرورانش كنوني را 4 تا 5 سانتيمتر در سال ميدانند. با فرض ثابت بودن مقدار، اگر آغاز فرورانش را دست كم از زمان ائوسن (60 ميليون سال) بدانيم، بايد در طول اين زمان، حدود 2400 تا 2000 كيلومتر از پوستة اقيانوسي عمان در اثر عمل فرورانش از ميان رفته باشد. يادآور ميشود، اندازة ميزان فرورانش در ائوسن و اليگوسن كاهش داشته ولي دوباره در ميوسن فزوني يافته و تا زمان حاضر نيز ادامه دارد. در بارة جايگاه فرورانش بايد گفت كه پندار همگان بر آن است كه در زمان كرتاسه، گودال فرورانش در جازموريان بوده ولي در مراحل پيدرپي، جبهة فرورونده به سمت جنوب عقب نشسته و فليشهاي ائوسن، اليگوسن 000 را بر جاي گذاشته است، به گونهاي كه در حال حاضر زون فرورانش به مغاك عمان رسيده است.
واحدهاي زمينساختي مكران
از نگاه « زمينساختي »، تاكنون مكران را به سه روش تقسيم بندي كردهاند. نخستين و سادهترين تقسيمبندي، تقسيم مكران به دو بخش شمالي (مكران داخلي) و جنوبي (مكران بيروني) است. اين دو بخش پيسنگ افيوليتي دارند و با باريكهاي از پوستة قارهاي، به نام كمپلكس دوركان، از يكديگر جدا شدهاند. پوستة قارهاي با پهناي 50 كيلومتر و درازاي 250 كيلومتر، شامل سنگهاي كربنيفر، پرمين، ژوراسيك و كرتاسه است كه با سنگهاي افيوليتي و سنگهاي دگرگوني همراه هستند. مكران شمالي با بومهاي افيوليتي كرتاسه – پالئوسن و نهشتههاي پلاژيك آن زمان مشخص است. در مكران جنوبي، رخسارههاي فليش تا پايابي كم عمق ديده ميشوند كه در يك ژرفناي اقيانوسي پويا انباشته شدهاند. ارشدي (1982) پوستة قارهاي جدا كنندة مكران شمالي از مكران جنوبي را لبة جنوبي بلوك لوت ميداند كه پس از جدا شدن به درون حوضة فليشي مكران رها شده است. مككال (1985)، پوستة قارهاي موردنظر را ادامة جنوب خاوري زون سنندج – سيرجان، در پهنة مكران ميداند. افتخارنژاد (گفتة شفاهي) اين پوستة قارهاي را جدا كنندة نوار افيوليتي بيروني (Outer Axial Ophiolite Belt) از دروني (Inner Axial Ophiolite Belt) ميداند. فرهودي و كريگ (1977) با توجه به روند فزايندة سن نهشتهها از جنوب به شمال، دگرشكلي موجود و فزوني گرفتن ارتفاع، مكران را نوعي سيستم كماني جنبا (Active Arc System) دانستهاند كه در شكلگيري آن، فرورانش پوستة اقيانوسي عمان به زير مكران نقش بنيادي داشته است (شكل 2-24). به نظر ايشان، فرورانش در فاصلة 400 كيلومتري از ساحل انجام گرفته و پيش از فرورانش، سنگكرة خميده شده و ذوب پوستة اقيانوسي سبب شكلگيري سنگهاي ماگمايي بلنديهاي بزمان شده است. در اين نظريه، پهنة مكران به دو واحد زمينساختي تقسيم شده است.يكي بخش پايين افتادة جازموريان كه نوعي حوضة پيش كمان در حال فرونشيني(Subsiding Fore Arc Basin) است و ديگري، بخش بالا آمدة جنوبي كه از كوههاي بشاگرد تا ژرفاي اقيانوس عمان ادامه دارد و خود از دو بخش حوضة شيبSlope Basin) ) و پرشدگي ژرفنا (Trench Fill) تشكيل شده است. پهناي شيب - ژرفنا حدود 300 كيلومتر است. بنابراين شيب ورق پاييــن رونده حدود يك درجه برآورد ميشود. به عقيدة مككال (1985)، پهنة مكران شامل 4 ايالت زمينساختي جداگانه است: 1-گودال خشكيزايي جازموريان (Jaz – e – Murian Epirogenic Depression) ، با رسوبهاي كواترنر پوشيده شده است. در بيشتر گزارشهاي زمينشناسي موجود، اين فرونشست را بخشي از ايران مركزي و دنبالة بلوك لوت دانستهاند ولي برداشتهاي ژئوفيزيك هوايي اخير، گوياي آن است كه پيسنگ اين فروافتادگي جوان، از نوع پوستههاي افيوليتي است. اين گونه حوضههاي پيشكماني در ديگر زونهاي فرورانش نيز گزارش شده كه گاه تواني شايان توجه از هيدروكربن دارند. 2-كافت فرعي يا زون گسترش كافت مانند(Rift Like Spreading Zone) ، اين بخش در اواخر ژوراسيك يا اوايل كرتاسه شكل گرفته و تا اوايل ائوسن حوضة كافتي باريكي را تشكيل ميداده است. در اين بخش مجموعهاي از سنگهاي افيوليتي به همراه رسوبهاي پلاژيك كرتاسة بالا و فليشهاي آهكي پالئوسن، به صورت مخلوط برونزد دارند. 3-زون كربناتي پيشكماني(Carbonate Fore Arc) ، اين بخش باريكهاي از پوستة قارهاي با سنگهايي از نوع سكوي قارهاي است كه گاه آن را بخش جدا شدة بلوك لوت و گاه ادامة زون سنندج – سيرجان ميدانند. 4-زون ژرفناي اقيانوسي (Trench )»، اين بخش، يك زون فرورانش واقعي با سنگهايي از مجموعههاي افيوليتي و رسوبهاي پلاژيك ترياس بالا – پالئوسن است. كه با رسوبهاي فليشي – مولاسي پوشيده شده و تا ساحل مكران شامل چهار بخش است. الف) زون فليشي ائوسن، ب) زون فليشي اليگوسن – ميوسن، ج) زون رسوبهاي نريتيك ميوسن، د) زون ساحلي با رسوبهاي كم ژرفاي مولاسي ميوسن بالايي – پليوسن .
توان معدني مكران
وجود گلفشانها و چشمههاي گازي، معرف وجود گاز دانسته شده است، ولي تاكنون هيدروكربن قابل ملاحظهاي ديده نشده است. با وجود اين، در ناحية برون كرانهاي (Offshore) پاكستان نشانههايي از هيدروكربن قابل بازيافت، پيدا شده است كه ذخيرة آن بين 14 تا 16 ميليون بشكه نفت و يا معادل گازي آن برآورد ميشود.در حاشية شمالي مكران، در حد فاصل ايرانشهر – ميناب، در مجموعههاي افيوليتي پيسنگ، كانسارها و نشانههاي معدني چندي ديده ميشود كه مهمترين آنها عبارتند از:- كانسارهاي كروميت گوتيج، سرزه، گندتيهان، كوشوك، مختارآباد، رمشگ و ميرآب.- كانيسازي مس از نوع سولفيد تودهاي و گرمايي مانند مس شيخعالي و احمدآباد. در پاكستان هم پيسنگ افيوليتي ذخايري از كروميت دارد. ذخاير كروميت اسلامباغ (هندوباغ) در نزديكي كويته از آن جمله است.
لرزهزمينساخت مكران
هنگامي كه صفحهاي به زير صفحة ديگر ميرود، مقدار لرزهخيزي بالا است، در حالي كه، به عنوان يك زون فرورانش فعال، در مكران توان لرزهخيزي بسيار ضعيف است. اين امر به دو دليل است. يكي فرورانش كم شيب. دوم اين كه در مكران مجموعة برافزايشي درآب است و به دليل وجود آب در منافذ سنگها، رفتار سنگها پلاستيك است و نه شكننده. به گفتة ديگر، وجود آب، نيروهاي مؤثر را كاهش ميدهد. با اين حال، وجود پادگانههاي دريايي و وجود 9 گلفشان، نشانة پويايي اين پهنه است كه از آن جمله ميتوان به زمينلرزة 1945 پاسني اورمارا پاكستان با بزرگي 3/8 اشاره كرد. همانگونه كه گفته شد، تا فاصلة 70 كيلومتري ساحل، رومركز زمينلرزههاي مكران كم ژرفا هستند (ژاكوب و گيتمير، 1979) ولي پس از فاصلة 70 كيلومتري، زمينلرزهها كانون ژرفتري دارند به گونهاي كه در جنوب كمان ماگمايي، به ژرفاي حدود 80 كيلومتر ميرسد.
ایستگاه فضایی بین المللی
این ایستگاه محصول همکاری مشترک سازمان ناسا، سازمان فضایی روسیه، سازمان فضایی اروپا، سازمان فضایی ژاپن، و سازمان فضایی کانادا است. سازمان فضایی برزیل از طریق همکاری با ناسا با این برنامه مشارکت میکند. سازمان فضایی ایتالیا، هم به عنوان یک عضو فعال در سازمان فضایی اروپا، و هم بطور مستقل در برنامه ایستگاه فضایی مشارکت میکند. سازمان فضایی چین نیز علاقه خود را برای پیوستن به جمع مشارکتکنندگان، به ویژه از طریق همکاری با سازمان فضایی روسیه اعلام داشته است.
حضور فضانوردان در ایستگاه فضایی بینالمللی از آغاز نخستین مأموریت در ۱۲ آبان ۱۳۷۹ تاکنون بدون وقفه ادامه داشتهاست. در ابتدای کار ایستگاه، سرنشینان آن از سازمانهای فضایی روسیه و آمریکا انتخاب میشدند، تا اینکه در ژوئیه ۲۰۰۶ یک فضانورد آلمانی سازمان فضایی اروپا، در قالب اردوی ۱۳ به ایستگاه فضایی بینالمللی سفر کرد. تاکنون روی هم رفته فضانوردانی از ۱۶ کشور جهان در این ایستگاه اقامت کردهاند؛ این تعداد شامل ۵ توریست فضایی نیز هست؛ انوشه انصاری در روز ۲۷ شهریور ۱۳۸۵ به ایستگاه فضایی بینالمللی وارد شد و ۹ روز در آن اقامت داشت.
اولین سیاره سنگی فراخورشیدی کشف شد
ساختار این سیاره جدید شباهت زیادی به زمین دارد اما در محیطی قرار دارد که به گفته دانشمندان تصویر جهنم برای انسان متصور می شود زیرا این سیاره به ستاره خود بسیار نزدیک است به شکلی که درجه حرارت در روزهای این سیاره در حدود دو هزار درجه سلسیوس و در شبها در حدود منفی 200 درجه سلسیوس تخمین زده شده است.
اخترشناسان احتمال می دهند یک سمت این سیاره همیشه به سوی ستاره بوده و سمت دیگر آن همیشه از ستاره به دور است به همین دلیل آن سمت سیاره که به سوی ستاره اش قرار گرفته است همیشه گداخته به نظر می آید و سوی دیگر در صورت وجود آب همیشه پوشیده از یخ خواهد بود. همچنین به دلیل عدم وجود اتمسفر در این سیاره امکان توزیع یکسان حرارت در آن وجود ندارد.

با اطلاعاتی که از این مطالعات به دست آمد تنها اجرام منظومه خورشیدی که از نظر چگالی با سیاره جدید مشابهند زهره، عطارد و زمین هستند و در نهایت مطالعات بیشتر بر روی این سیاره که در فاصله 500 سال نوری و در صورت فلکی تک شاخ قرار گرفته است، شباهت زیاد آن را با سیاره زمین آشکار کرد.
با وجود اینکه سیاره جدید جرمی پنج برابر بیشتر از زمین دارد، کوچکترین سیاره فراخورشیدی است که تا به حال در خارج از منظومه شمسی کشف شده است. این سیاره نسبت به زمین هفت بار سریعتر به دور ستاره اش حرکت کرده و فاصله اش از ستاره 23 بار نزدیکتر از فاصله عطارد تا خورشید است.
بر اساس گزارش سی ان ان، تلسکوپ CoRot برای اولین بار این سیاره را در سال 2008 کشف کرد و در حال حاضر در حدود 42 دانشمند و 17 موسسه مشغول مطالعه بر روی این پروژه هستند.
منبع : نجوم نیوز
ناسا اعلام کرد؛کشف یخ در ماه و مریخ
سازمان ناسا طی رزوهای اخیر خبر از دو کشف جدید و پر اهمیت داده است که می تواند در مسیر تحقیقات فضایی اش تاثیر گذار باشد. این سازمان موفق به کشف یخ بر روی کره ماه و شواهد جدیدی از وجود یخ در حفره های برخوردی سیاره مریخ شده است.
گزارشهای کاملی که از این اکتشافات منتشر شده است نشان می دهد نشانه های واضح و قابل قبولی از آب منجمد در سطح بیابانی ماه و مریخ به دست آمده است که این گزارشها می تواند برای دانشمندانی که به دنبال نشانه های حیات در این دو جرم کیهانی هستند خبر خوشایندی به شمار رود.
ناسا اعلام کرده است نقشه بردار معدنی ماه یا M3 مولکولهای آب را به شکلی واضح بر روی سطح ماه کشف کرده است. ابزار M3 از جمله تجهیزات متعلق به ناسا بوده است که بر روی فضاپیمای چاندرایان 1 هند که ماموریت نقشه برداری از ماه را به عهده داشته، نصب شده بود.
جیم گرین دانشمند علوم سیاره ای ناسا معتقد است کشف آب بر روی ماه برای دانشمندان امری غیر قابل تصور به شمار می رفت. به گفته وی زمانی که گفته می شود "آب در سطح ماه" صحبت از دریاچه ها، اقیانوسها و یا حتی گودالهای آب نیست بلکه صحبت از مولکولهای آب و هیدروکسیل است.(هیدروکسیل ترکیبی از هیدروژن و اکسیژن است.)
به گفته دانشمندان آب موجود بر روی سطح ماه با مواد معدنی به شدت ترکیب شده است و به این شکل توانسته در شرایط بدون گرانش و بدون هوای ماه دوام بیاورد. به همین دلیل امکان پمپ کردن این آب مانند آنچه در زمین صورت می گیرد وجود ندارد بلکه باید به تدریج جمع آوری شده و ذخیره سازی شود.
در گزارش بعدی ناسا، این سازمان اعلام کرده است مدارگرد اکتشافی مریخ موفق به ردیابی یخ در پنج حفره مریخی شده است، حفره هایی که به نظر در اثر اثبات شهابسنگها به وجود آمده اند. به همین دلیل دانشمندان معتقدند از این پس می توانند به حفره های برخوردی به عنوان منابع بالقوه یخ نگاه کنند. یخ های یافته شده متعلق به دوران هوایی مرطوبی است که شاید چندین هزار سال پیش در مریخ حکمفرما بوده است.
در حال حاضر دیگر هیچ شکی مبنی بر وجود آب در سطح مریخ وجود ندارد و در عین حال شواهدی نیز وجود دارد که نشان می دهد می توان آب منجمد را در اعماق مریخ نیز کشف کرد.
دانشمندان از گذشته به وجود آب در کره مریخ مشکوک بوده اند و به همین دلیل بسیاری از مطالعات خود را بر روی اثبات این پدیده متمرکز کرده اند. این تلاشها از آغاز ماموریتهای آپولو شکلی جدید به خود گرفت فضانوردان در این ماموریتها به همراه خود نمونه هایی از سنگهای ماه را به زمین بازگرداندند که بررسی این نمونه ها نشانه های کوچکی از وجود آب را آشکار کرد اما دانشمندان گمان بردند این نشانه های کوچک از جو زمین به این نمونه های تراوش کرده است. با این حال ظن وجود آب در این کره برای دانشمندان به قوت خود باقی مانده بود.
اما رصدهای جدید از سطح ماه که توسط سه فضاپیمای متفاوت، چاندرایان 1، کاسینی و کاوشگر Deep Impact ناسا و تجهیزات طیف نگار این فضاپیماها انجام گرفته نشانه های قدرتمندتری را از وجود این ماده حیاتی یا هیدروکسیل در بیابانهای کره ماه ارائه کرده است.
فضاپیمای کاسینی در سال 1999 و در مسیر عبورش از ماه به سوی زحل نشانه های قدرتمندی از وجود آب یا هیدروکسیل در بخشهای قطبی ماه را به ثبت رساند. سپس ابزار M3 ناسا که بر روی فضاپیمای چاندرایان هند بسته شده بود موفق به جذب طیف نوری قدرتمندی از قسمتهای قطبی ماه شد که از سطح ماه بازتاب داده شده بود که در این نور بازتاب داده شده نشانه هایی از وجود هیدروژن و اکسیژن به دست آمد.
در نهایت فضاپیمای Deep Impact با رصدهای مادون قرمزش نیز با یافتن نشانه های غیر قابل انکاری به تایید وجود آب و هیدروکسیل در قمر زمین پرداخت. این فضاپیما نشانه های قدرتمند خود را در عرض جغرافیایی 10 درجه شمالی و در مناطق قطبی در حالی ردیابی کرد که این منطقه در زمانهای متفاوت از یک روز ماه مورد بررسی قرار گرفت.
بر اساس گزارش رویترز، دانشمندان علوم سیاره ای از کشف آب بر روی ماه به عنوان کشفی شگفت انگیز و امیدوار کننده یاد می کنند و معتقدند این کشف می تواند در نهایت کره ماه را به منبعی قابل اطمینان از آب و سوخت در فضا تبدیل کند. مطالعه و جستجو برای یافتن آب در کره ماه از آغاز ماموریتهای آپولو شکلی جدی به خود گرفت.
منبع : نجوم نیوز
تازه ها از فضا !؟

فضانوردان سفینه آمریکایی اندیوور اولین راهپیمایی فضایی در مأموریت خود در ایستگاه بین المللی فضایی را آغاز کردند.
دیو ولف، فضانورد باسابقه و تیم کوپرا فضانورد تازه کار روز شنبه برای کمک به همکاران خود در نصب یک سکوی خارجی به آزمایشگاه عظیم ژاپنی در این ایستگاه از اندوور خارج شدند. این عملیات شش ساعت و نیم طول می کشد و طی آن سکو آزمایشگاه را تکمیل خواهد کرد و به دانشمندان این امکان را خواهد داد که در فضای خلأ آزمایشاتی را صورت دهند.
برای کاهش زمان آمادگی، دو فضانورد شامگاه جمعه در قسمت خلأ ورودی سفینه، تمرین کردند.
این اولین دور از پنج راهپیمایی برنامه ریزی شده برای فضانوردان، در مأموریت ۱۱ روزه اندوور به شمار می رود.
سفینه اندوور روز جمعه، پس از سفری دو روزه از مقصد زمین، در ایستگاه فضایی بین المللی پهلو گرفت. فضانوردان سفینه آمریکایی اندیوور اولین راهپیمایی فضایی در مأموریت خود در ایستگاه بین المللی فضایی را آغاز کردند.
دیو ولف، فضانورد باسابقه و تیم کوپرا فضانورد تازه کار روز شنبه برای کمک به همکاران خود در نصب یک سکوی خارجی به آزمایشگاه عظیم ژاپنی در این ایستگاه از اندوور خارج شدند. این عملیات شش ساعت و نیم طول می کشد و طی آن سکو آزمایشگاه را تکمیل خواهد کرد و به دانشمندان این امکان را خواهد داد که در فضای خلأ آزمایشاتی را صورت دهند.
برای کاهش زمان آمادگی، دو فضانورد شامگاه جمعه در قسمت خلأ ورودی سفینه، تمرین کردند.
این اولین دور از پنج راهپیمایی برنامه ریزی شده برای فضانوردان، در مأموریت ۱۱ روزه اندوور به شمار می رود.
سفینه اندوور روز جمعه، پس از سفری دو روزه از مقصد زمین، در ایستگاه فضایی بین المللی پهلو گرفت.
voa.com
آیا انسلادوس میزبان یک اقیانوس مایع است؟
ماه گذشته دو مقاله در مجلهی Nature در پاسخ به این پرسش که آیا قمر زحل، انسلادوس، دارای اقیانوس شور و مایع میباشد، مواضع مخالفی نسبت به هم گرفتند.
یک گروه تحقیق از اروپا میگوید ستونهای عظیم آب که به صورت فوارههای غول پیکر از قطب جنوب این قمر جاری میشوند، از یک اقیانوس شور سرچشمه میگیرند. گروه دیگر، از دانشگاه کلرادو، اظهار میدارد که این آبفشانهای مفروض برای حاصل شدن از یک اقیانوس، از سدیم کافی برخوردار نیستند. حقیقت ممکن است به جستجوی حیات فرازمینی و همچنین به درک ما از نحوهی شکل گیری اقمار سیارهای بستگی داشته باشد.
ابتدا فضاپیمای کاسینی این ستون آب را در کاوش خود از سیارهی حلقهدار بسیار بزرگ در سال 1384/ 2005 کشف کرد. انسلادوس بخار آب، گاز و خردهریزهای یخ را به فضا، به ارتفاعی در حدود صدها کیلومتر بالاتر از سطح قمر، پرتاب میکند.
یک گروه تحقیق از اروپا میگوید ستونهای عظیم آب که به صورت فوارههای غول پیکر از قطب جنوب این قمر جاری میشوند، از یک اقیانوس شور سرچشمه میگیرند. گروه دیگر، از دانشگاه کلرادو، اظهار میدارد که این آبفشانهای مفروض برای حاصل شدن از یک اقیانوس، از سدیم کافی برخوردار نیستند. حقیقت ممکن است به جستجوی حیات فرازمینی و همچنین به درک ما از نحوهی شکل گیری اقمار سیارهای بستگی داشته باشد.
ابتدا فضاپیمای کاسینی این ستون آب را در کاوش خود از سیارهی حلقهدار بسیار بزرگ در سال 1384/ 2005 کشف کرد. انسلادوس بخار آب، گاز و خردهریزهای یخ را به فضا، به ارتفاعی در حدود صدها کیلومتر بالاتر از سطح قمر، پرتاب میکند.

این قمر، که در خارجیترین حلقهی E زحل در گردش است، یکی از سه جرم خارجی منظومه شمسی است که فورانهای فعالی از گرد و غبار و بخار تولید میکند. علاوه براین، گذشته از زمین و مریخ و قمر مشتری، اروپا، انسلادوس یکی از مکانهایی در منظومه شمسی است که ستارهشناسان دارای شواهد مستقیمی از وجود آب در آن ناحیه هستند.
محققان اروپایی، به سرپرستی فرانک پستبرگFrank Postberg)) از دانشگاه هیدلبرگ در آلمان، از کشف نمکهای سدیم در میان گرد و غبار خارج شده از ستونهای آب انسلادوس گزارش دادند. پستبرگ و همکارانش دادهها را ،که از تحلیلگر غبار کیهانی((Cosmic Dust Analyzer یا (CDA) متصل به فضاپیمای کاسینی بدست آمده، مطالعه کردهاند و با اطلاعات حاصل از تجربیات آزمایشگاهی تلفیق نمودهاند.
آنها میگویند دانههای یخی در آبفشان انسلادوس دارای مقدار قابل توجهی از نمکهای سدیم میباشند که نشاندهندهی اقیانوس شور در اعماق بسیار پایین هستند.
نتایج مطالعهی آنها بر این مطلب دلالت میکند که غلظت نمک طعام در این اقیانوس میتواند همانند اقیانوسهای زمین و در حدود 3/0-1 مول نمک در هر کیلوگرم از آب باشد.
ولی مطالعات کلرادو تعبیر متفاوتی را ارائه میکند. نیکلاس اشنایدرNicholas Schneider))، از آزمایشگاه بولدر CU_Boulder)) مربوط به فیزیک جو و فضا، و همکارانش میگویند مقدار زیاد سدیم در این آبفشان باید همان میزان نور زرد ساطع کند که از چراغهای خیابان حاصل میشود و بهترین تلسکوپهای دنیا میتوانند حتی تعداد کمی از اتمهای سدیم چرخان به دور زحل را شناسایی کنند.
تیم اشنایدر با استفاده از دو تلسکوپ نشان داد مقدار کمی اتمهای سدیم در بخار آب وجود دارد. اشنایدر گفت: " حمایت از فرضیهی آبفشان بسیار جالب توجه بوه است. ولی آنچه که طبیعت میگوید اینگونه نیست".
یک توضیح مطرح شده برای این نتایج متفاوت چنین است که غارهای عمیق ممکن است در جایی که آب به آرامی تبخیر میشود، وجود داشته باشند. هنگامی که فرآیند تبخیر کند است بخار حاوی مقدار کمی سدیم میشود همانند آبی که از اقیانوس تبخیر میشود. سپس این بخار درحین عبور از شکافهای کوچک به فضای خلاء به صورت فواره درمیآید.
او گفت: "اگر این تبخیر شدیدتر میشد نمک بیشتری در برمیگرفت. این طرح تبخیر کند از یک اقیانوس غار مانند عمیق با نتایجی که تاکنون بدست آوردیم محتمل است".
ولی اشنایدر توضیحهای متعدد دیگر برای فوارهها را به یک اندازه قابل قبول دانست. او گفت: "احتمال دارد یخ گرم به فضا تبخیر شود. حتی ممکن است مکانهایی باشند که پوسته در اثر حرکات کشندی در جهت مخالف خودش ساییده شود و این اصطکاک آب مایع تولید میکند سپس این آب به فضا تبخیر میشود".
"اینها همه فرضیه هستند ولی ما نمیتوانیم با نتایجی که تا کنون بدست آوریم هیچ کدام را تأیید کنیم. ما باید همهی آنها را در نظر داشته باشیم".
منبع اصلی :http://nojumnews.com/index.php?option=com_content&task=view&id=383&Itemid=1
گزارش زمين لرزه 10/2/1388 شمال غربی سراوان
آرش اسلامی، غلام جوان دولوئی، عليرضا اشعری
1- موقعیت و بزرگی رویداد
در ساعت 34:24: 14 (به وقت محلی) روز 10 اردیبهشت 1388، زمین لرزه ای به بزرگای1/5=ML در مقیاس محلی و 7/5=mb در مقیاس امواج پیکری در72کیلومتری شمال غربی سراوان از توابع استان سیستان و بلوچستان به وقوع پیوست (شکل 1). رومرکز این رویداد براساس لرزه نگاشت های ثبت شده در شبکه ملی لرزه نگاری باندپهن پژوهشگاه در مختصات 61/27 درجه عرض شمالی و 66/61 درجه طول شرقی قرار دارد. این رویداد توسط شبکه لرزه نگاری باند پهن پژوهشگاه بین المللی زلزله شناسی و مهندسی زلزله مطابق شکل(2) ثبت شده است.

شکل (1): مرکز سطحی زمینلرزه10/2/88 شمال غربی سراوان.

شکل (2):مولفه قائم لرزه نگاشتهای ثبت شده در شبکه ملی لرزه نگاری باند پهن پژوهشگاه از زمین لرزه 10/2/88 شمال غربی سراوان.
2-سازو کار کانونی رويداد
سازو کار کانونی این زمین لرزه که توسط مراکز علمی گزارش شده است،نرمال با مولفه فرعی امتداد لغزچپ بر می باشد (شکل3). شکل( 4) سازوکار زمین لرزه های گذشته منطقه را نشان می دهد.

شكل(3): سازوكار كانونی زمین لرزه 10/2/88 شمال غربی سراوان (اقتباس از سایت www.emsc-csem.org ).

شكل(4): سازو كار كانونی زمین لرزه های گذشته منطقه جنوب شرقی ایران (اقتباس از سایت www.emsc-csem.org ).
از ویژگی های زمینلرزه 23 اسفند 1383( 13 مارس 2005) غرب سراوان عمق بیش از 50 کیلومتر است که برای آن محاسبه شده بود. این گستره عمقی موجب کاهش خسارات و مشاهدات صحرائی را سبب شده است. سازوکار کانونی زمینلرزه 13 مارس 2005 مشابه زمینلرزه ای است که در دهم اردیبهشت 1388 (30 آوریل 2009 ) به وقوع پیوسته است(شکل5). هر دو زمینلرزه دارای عمق بیش از 35 کیلومتر و سازوکار کانونی نرمال با مولفه فرعی امتداد لغز هستند. با توجه به موقعیت هر دو رویداد در سمت شرقی گسله بیرک و سازوکار یکسان آنها می توان این دو زمینلرزه را به تجدید فعالیت گسل بیرک با راستای شمال غربی – جنوب شرقی نسبت داد. در نقشه های این گزارش سازوکار گسل بیرک (با توجه به مشاهدات زمین شناسی و منابع علمی موجود) به صورت معکوس با شیب به سمت شرق نشان داده شده است. توجیه نرمال بودن سازوکارکانونی رویدادهای ناشی از فعالیت گسل بیرک احتمالا با توجه به عمق زیاد و قرارگرفتن کانون زمین لرزه ها در لبه انتهائی محل فرورانش مکران امکان پذیر می باشد.

شکل (5): نقشه موقعیت زمینلرزه 10 اردیبهشت 1388(30آوریل2009) در مقایسه با موقعیت زمینلرزه 23 اسفند 1383(13مارس 2005).
3- پيشينه لرزه خيزی منطقه
بررسی لرزه خیزی گستره 200 کیلومتری محل زمین لرزه نشان می دهد که حدود117 رویداد لرزه ای در سده اخیر در منطقه رخ داده است (شکل 6).از این تعداد 26 رویداد دارای بزرگی بیش از 5 هستند(جدول1). که نقشه موقعیت آنها در شکل(7)نشان داده شده است. بزرگترین این زمین لرزه ها زمین لرزه 23 خرداد1313(13 ژوئن 1934)شمال شرقی سراوان با بزرگای 9/6=mb و زمین لرزه 29 فروردین 1362(18 آوریل 1983) شمال غربی سراوان با بزرگی7/6=Mw می باشد.
جدول(1) زمین لرزه های مساوی و بزرگتر از 5 گستره 200 كیلومتری كانون زمین لرزه 10/2/88 شمال غربی سراوان.
|
Date |
Time(UTC) |
Time(Local) |
Lat. |
Lon. |
Depth |
Magnitude |
|
Ref. |
Region |
|
1927/07/07 |
20:06:00 |
23:36:00 |
27 |
62.26 |
|
mb |
6.4 |
AMB |
South of Saravan, Sistan va Baloochestan Prov |
|
1929/03/26 |
14:00:10 |
17:30:10 |
28 |
62 |
|
mb |
5 |
ISS |
South-East of Khash, Sistan va Baloochestan P |
|
1929/09/03 |
12:07:00 |
15:37:00 |
26.59 |
62.07 |
|
mb |
5.9 |
AMB |
North-East of Rasak, Sistan va Baloochestan P |
|
1932/02/04 |
21:18:09 |
00:48:09 |
26.5 |
62.2 |
|
Ms |
5.4 |
MEA |
North-East of Rasak, Sistan va Baloochestan P |
|
1934/06/13 |
22:10:00 |
01:40:00 |
27.63 |
62.64 |
|
mb |
6.9 |
AMB |
North-East of Saravan, Sistan va Baloochestan |
|
1960/08/23 |
08:58:07 |
12:28:07 |
29.09 |
59.85 |
15 |
M |
5.6 |
EHB |
South-West of Zahedan, Sistan va Baloochestan |
|
1968/08/02 |
13:30:25 |
17:00:25 |
27.55 |
60.89 |
67 |
mb |
5.7 |
EHB |
North-East of Iranshahr, Sistan va Baloochest |
|
1969/11/07 |
18:34:06 |
22:04:06 |
27.82 |
59.98 |
80 |
mb |
6.1 |
EHB |
North-West of Iranshahr, Sistan va Baloochest |
|
1971/09/08 |
12:53:37 |
16:23:37 |
29.14 |
59.99 |
20 |
mb |
5.3 |
EHB |
South-West of Zahedan, Sistan va Baloochestan |
|
1973/04/02 |
01:27:14 |
04:57:14 |
27.57 |
61.67 |
58 |
mb |
5 |
ISC |
North-West of Saravan, Sistan va Baloochestan |
|
1973/04/26 |
14:30:09 |
18:00:09 |
27.17 |
60.8 |
57 |
mb |
5 |
EHB |
Iranshahr, Sistan va Baloochestan Province |
|
1979/01/10 |
01:26:06 |
04:56:06 |
26.55 |
60.91 |
6 |
Mw |
6 |
EHB |
North-West of Rasak, Sistan va Baloochestan P |
|
1979/01/10 |
15:05:45 |
18:35:45 |
26.49 |
60.99 |
5 |
Mw |
6.1 |
EHB |
North-West of Rasak, Sistan va Baloochestan P |
|
1979/03/17 |
12:36:33 |
16:06:33 |
26.49 |
60.95 |
18 |
Ms |
5 |
EHB |
North-West of Rasak, Sistan va Baloochestan P |
|
1979/04/05 |
04:05:14 |
07:35:14 |
26.43 |
60.9 |
8 |
Ms |
5 |
EHB |
North-West of Rasak, Sistan va Baloochestan P |
|
1980/01/01 |
02:45:56 |
06:15:56 |
27.33 |
60.34 |
32 |
Mw |
5.5 |
EHB |
North-West of Iranshahr, Sistan va Baloochest |
|
1983/04/18 |
10:58:52 |
14:28:52 |
27.77 |
62.05 |
64 |
Mw |
6.7 |
EHB |
North-West of Saravan, Sistan va Baloochestan |
|
1984/09/12 |
18:00:46 |
21:30:46 |
27.35 |
60.81 |
65 |
mb |
5.1 |
EHB |
North-East of Iranshahr, Sistan va Baloochest |
|
1985/06/22 |
12:41:02 |
16:11:02 |
29.45 |
61.15 |
13 |
mb |
5 |
EHB |
East of Zahedan, Sistan va Baloochestan Provi |
|
1990/09/26 |
15:32:38 |
19:02:38 |
29.05 |
60.9 |
8 |
Mw |
5.6 |
EHB |
South of Zahedan, Sistan va Baloochestan Prov |
|
1994/09/08 |
13:33:37 |
18:03:37 |
28.05 |
61.81 |
60 |
mb |
5 |
EHB |
South-East of Khash, Sistan va Baloochestan P |
|
2003/01/14 |
14:13:58 |
17:43:58 |
27.97 |
62.34 |
55 |
mb |
5.5 |
EHB |
North of Saravan, Sistan va Baloochestan Prov |
|
2003/06/24 |
06:52:53 |
11:22:53 |
27.3 |
60.96 |
62 |
Mw |
5.5 |
EHB |
East of Iranshahr, Sistan va Baloochestan Pro |
|
2003/08/21 |
04:02:10 |
08:32:10 |
29.02 |
59.74 |
20 |
Mw |
5.9 |
EHB |
East of Bam, Kerman Province |
|
2005/03/13 |
03:31:27 |
07:01:27 |
27.32 |
61.54 |
55 |
ML |
6.2 |
IIEES |
West of Saravan, Sistan va Baloochestan Provi |
|
2006/07/18 |
23:27:05 |
02:57:05 |
26.23 |
61.19 |
46 |
ML |
5 |
IIEES |
West of Rasak, Sistan va Baloochestan Provinc |

شکل (6): لرزه خیزی منطقه در سده اخیر.

شکل(7): توزیع زمین لرزه های بزرگتر از 5 منطقه جنوب شرقی ایران.
4- لرزه زمين ساخت استان سيستان و بلوچستان
استان سیستان و بلوچستان زونهای زمین شناسی- ساختاری زیر را شامل می شود.
-
زون فیلیشی یا زون نهبندان- خاش
-
بلوك لوت
-
زون مكران و گودال جازموریان
-
زون فيليش يا زون نهبندان ـ خاش
حد شرقی آن مغرب پاكستان و افغانستان، حد غربی آن گسل نهبندان و حد جنوبی آن با زون مكران، گسل بشاگرد است. گسترش شمالی ـ جنوبی این زون در حدود 800 كیلومتر و پهنای آن در حدود 200 كیلومتر است.در سمت شمال، برخی از شاخه های آن به طرف شمال غربی و مغرب، یعنی بصیران و بیرجند امتداد می یابد و گرانیت شاه كوه را دور می زند و در جنوب بیرجند هم بصورت گسل از لوت جدا می شود.
در این زون رسوبات قدیمی تر از كرتاسه وجود ندارد. رخساره كرتاسه فوقانی نیز از نوع رسوبات فلیش مخلوط با سنگهای آتشفشانی است كه ضخامت آن تا 3000 متر می رسد. این زون به شدت خردشده می باشد ودگرگونی ضعیفی را دركرتاسه پایانی متحمل شده و به اسلیت، فیلیت و شیست براق تبدیل شده است (ماستریشین).
درزون نهبندان ـ خاش،بیرون زدگی هایی ازسنگهای آتشفشانی،آهك گلوبوترونكانا دار، شیل های سیلیسی، رادیولاریت، دیاباز و اولترابازیك وجود دارد كه مجاورت آن با فیلیشهای مزبور كاملاً تكتونیكی و خرد شده است.
داخل رسوبات تبخیری پالئوژن گرانیت هایی نفوذ كرده است كه سن احتمالی آنها الیگومیوسن می باشد. -
بلوك لوت
بلوك لوت توده ای است كشیده و مستحكم كه طول آن در جهت شمال به جنوب در حدود 900 كیلومتر است كه بین زون فیلیش( در مغرب آن) و بلوك طبس واقع است. استحكام وپایداری آن را به تراكم و سخت شدگی سنگهای دگرگون شدة زیرساخت آن نسبت می دهند كه در تریاس میانی، بر اثر كوهزایی سیمرین پیشین پدید آمده است. در تریاس فوقانی رسوبگذاری از نوع پلاتفرمی بوده و در آن رسوبات كربناته نقش مهمتری داشته است. در این زمان در لوت شرقی، پدیدة دگرگونی مهمی رخ داده (دگرگونی ده سلم) و در آن توده گرانیتی هم بالا آمده است. در آغاز ژوراسیك فرونشینی حوضه همچنان ادامه می یابد.این رسوبات در اواخر ژوراسیك حادثه تكتونیكی رامتحمل شده اند.
در كرتاسه زیرین و میانی برجستگی هایی كه در طی ژوراسیك پایانی بوجود آمده اند فرسایش می یابند. دركرتاسه فوقانی پلاتفرم لوت به كلی از آب خارج می شود و در ژئوسنكلینال نئوبلوچ، فلیش ته نشین می شود. در طی كرتاسه فوقانی ـ ائوسن حاشیه بلوك لوت دچار فرونشینی شدیدی شده كه نتیجه آن فرسایش شدید منطقه لوت و ورود مواد حاصل به داخل فرونشستگی اطراف است. همچنین در این زمان رسوبگذاری تبخیری كاهش یافته و مناطق فرونشسته محل فورانهای آتشفشانی بسیار مهم آندزیتی و گاهی بازالتی بوده است. در زمان ائوسن فوقانی ـ كواترنر فعالیتهای آتشفشانی قبل از فرونشست كامل مركز لوت قطع شده و رسوبات واریزه ای در پای ارتفاعات باعث حركات جدید هالوكینز شده و نوعی خالی شدگی در تمام حاشیه لوت ایجاد شد به نحوی كه افتادگی چین ها و گاه روراندگی و شكستگی اطراف به سوی لوت متوجه شده اند. -
زون مكران و گودال جازموريان
زون مكران در جنوب فرورفتگی جازموریان قرار دارد. مرز غربی آن گسل میناب بوده، از جنوب به دریای عمان و در مشرق به مرز پاكستان محدود می شود. در حد شمالی زون مزبور گسل ها و تراست هایی با روند شرقی ـ غربی وجود دارند كه گسل بشاگرد یكی از مهمترین آنهاست. در امتداد این شكستگی ها مخلوط های رنگی با بیرون زدگی های وسیع نمایان است(شکل8).
قدیمی ترین سنگ های این زون را همین ملانژهای رنگی تشكیل می دهند كه به كرتاسه فوقانی ـ پالئوسن تعلق دارند. پس از آن به رسوبات ضخیم فلیش مانند ائوسن و الیگوسن بر می خوریم كه تناوبی از شیل، ماسه سنگ و مارن است و روی مخلوط های رنگی فوق قرار داشته و ضخامت آنها به 5000 متر می رسد. این رسوبات قبل از آغاز میوسن دچار چین خوردگی شدیدی شده اند.در زمان میوسن زون مكران به صورت یك حوضه كم عمق در حال فرونشست عمل كرده تناوبی از لایه های مارنی شیلی و ماسه سنگ های آهكی؛ مخاوطی از سنگ های رسوبی، دگرگونی و سنگ های بازیك و گدازه های بالشی به صورت آمیزه رنگی رسوبی؛ لایه های آهك ریفی؛ كنگلومرای هارزیورژیتی؛ و در انتها رسوبات كم عمق دلتایی میباشد. نهشته های سطحی پلیو ـ پلئیستوسن بیشتر از كنگلومراهایی تشكیل می شود كه روی واحد های قدیمی تر را می پوشاند. به نظر می رسد كه روسوبگذاری این نهشته ها، متاثر از آخرین فاز كوهزایی آلپی و شروع حوادث جدید پاسادونین است.
از كرتاسه فوقانی تا میوسن زیرین احتمالا در محل مكران فعلی، گودال اقیانوسی وجود داشته كه جازموریان فعلی حاشیه قلره ای آن به شمار می رفته است، زیرا در این زون اولا پوسته اقیانوسی به صورت توده های پراكنده وجود دارد و ثانیا در سنگ های كنگلومرایی، قطعات افیولیت به چشم می خورد. بنابراین همانطور كه گفته شد احتمالا كف این حوضه، از نوع پوسته اقیانوسی است و فلیـش های مزبـور از تخریب پوسته اقیانوسی قدیمی تر نتیجه شده اند.زون مكران به طور كلی فاقد هر نوع فعالیت ماگماتیسم است ولی در شمال این زون یك مجموعه از كوه های آتشفشانی بین دو بخش گودال مانند كویر لوت و جازموریان مشاهده می گردد. این آتشفشان ها تقریبا و در جهت شرقی ـ غربی بوده و همگی طی پلیوكواترنر فعال بوده اند. به علاوه از نظر تركیب شیمیایی ، اكثر گدازه های مذكور در كادر ولكانیسم جزایر قوسی قرار می گیرند.
استان سیستان و بلوچستان در جنوب خاوری ایران، یكی از مهم ترین بخش های نئوتتیس به حساب می آید كه مراحل تكوین را از پوسته اقیانوسی تا قاره ای گذرانده است. بر اساس ویژگی های زمین شناسی و متالوژنی، این منطقه را می توان به كمربندهای مكران، بلوك های لوت و هیرمند، و زون گسله برشی ایرانشهر – بیرجند تقسیم كرد. افیولت های مكران و آمیزه های رنگین آن به عنوان فرآیند فرورانش پوسته اقیانوسی نئوتتیس به شمار می آیند. زون ایرانشهر – بیرجند از نوع Transform Fault Basin است كه تحت عملكرد گسله های شرق لوت و هریرود و چرخش بلوك های لوت لوت و هیرمند به وجود آمده است. فعالیت ماگماتیسم شمال لوت و گناباد- بیرجند را می توان به گسله های برشی حاصل از چرخش بلوك ایران مركزی منتسب كرد كه از نوع Bimodal است و از شرق به غرب به جوانی می گراید.
فعالیت آتش فشانی بزمان – تفتان حاصل فرورانش پوسته اقیانوسی اقیانوس هند محسوب می شود كه به صورت همپوش روی فرورانش كهن نئوتتیس قرار گرفته است. د راین بخش دو چرخه منتفاوت از ماگماتیسم اقیانوسی – حاشیه قاره ای نوع آندی وجود دارند. اولین چرخه منتسب به فرورانش نئوتتیس است كه از ماگماتیسم با پتاسیم كم تا نوع كالكوآلكالن و قلیایی از قدیم به جدید تغییر می كند. حاصل این ماگماتیسم توسعه كمربند كمانی حاشیه جنوبی بلوك لوت است كه از انارك – سرچشمه تا منطقه چغایی در پاكستان ادامه دارد و از انواع كمانی پوسته قاره ای به شمار می رود. ماگماتیسم تفتان – بزمان هنوز مرحله جوانی را می گذراند و دومین چرخه ماگماتیسم به حساب می آید. در روند گسله های سیستان، فعالیت ماگمایی از نوع قلیایی به صورت پورفیرهای ترسیر دیده می شود كه از جهاتی می توان آن را همزاد توده قلیایی خان نشین در افغانستان محسوب كرد.
گرانیت زاهدان اگر چه به سن ترسیر (الیگوسن) و از نوع برخوردی شمره شده است. ولی بر اساس نقشه مغناطیس سنجی هوایی (Residual Magnetic Map) به نظر می رسد كه بخش جابه جا شده از مجموعه ده سلم بوده باشد كه توسط گسله های برشی قطع، و در امتداد آن پوسته اقیانوسی جای گرفته است. این توده تحت تاثیر حوادث آلپی قرار گرفته و به همین لحاظ سن رادیوایزوتوپ جوان روی بیوتیت هاثبت شده است. حالآن كه بر اساس سن Rb/Sr سن كهن تر (كرتاسه) به دست می آید. از طرف دیگر، اگر بنا باشد این توده گرانیتی از نوع برخوردی و تحت فشار (Compression) حاصل شده باشد، در بلافصل آن و همزمان نمی تواند خاستگاه توده های قلیایی نفوذی در رژیم تكتونیكی كششی (Tension) قرار گیرد(گزارشهای استانی پایگاه ملی داده های علوم زمین کشور).
شکل(8): نقشه گسلهای مکران، جنوب شرقی ایران(کناب زمین شناسی ایران،آقانباتی، 1383).
5- گسلهای مهم جنوب شرق ايران
-
گسل سراوان
این گسل بنیادی با درازایی برابر با 270 کیلومتر در خاک ایران، راستای خمدار شمال غربی-جنوب شرقی و شیب کلی به سوی شمال شرقی، در جهت جنوب شرقی وارد خاک پاکستان می شود(شکل1). -
گسل بم پشت
گسلی است با روند شرقی- غربی که درازای آن در خاک ایران 170کیلومتر است.این گسل منفرد نیست و در راستای خود به شکل یک زون گسلی عمل کرده است(شکل1). -
گسل بيرگ
گسلی است بنیادی با سازوکار فشاری، دارای راستای شمال غربی- جنوب شرقی، درازای نزدیک به 100 کیلومتر و شیب به سوی شمال شرقی که در کناره کوه بیرگ واقع است(شکل1). -
گسل دامن
گسلی است با سازوکار فشاری و روند شمال غربی – جنوب شرقی و درازایی حدود 100 کیلومتر که بنیادی است و در شمال ایرانشهر سبب پیدایش دو زون متفاوت زمین ساختی شده است. شیب این گسله رو به جنوب غربی می باشد(شکل1). -
گسل کشين
گسلی است با سازوکار فشاری و راستای عمومی شمالی – جنوبی، شیب به سوی شرق و درازای حدود 100 کیلومتر(شکل1). -
گسل جنوب زابلی
گسلی است با سازوکار فشاری و راستای عمومی شرقی – غربی و شیب کلی به سوی شمال که در امتداد گسل بم پشت قرار دارد. درازای این گسله نزدیک به 160 کیلومتر است که به سوی شرق وارد پاکستان می شود(شکل1). -
گسل قصر قند
گسلی است بنیادی با سازوکار فشاری و روند شرقی-غربی، شیب کلی به سوی شمال که درازای آن در خاک ایران بیش از 300 کیلومتر است که به سوی شرق ادامه می یابد و سپس وارد کشور پاکستان می شود.
4- جمع بندی
با توجه به عمق بیش از 30 کیلومتری زمینلرزه 10 اردیبهشت 1388،ثبت پسلرزه های آن تا حدودی غیر ممکن شده است. این زمینلرزه حداقل 240 کیلومتر از ایستگاه لرزه نگاری باند پهن زاهدان، حداقل 545 کیلومتر از ایستگاه لرزه نگاری باند پهن کرمان و حداقل 540 کیلومتر از ایستگاه لرزه نگاری باند پهن بندر عباس(خلیج فارس) فاصله داشته است لذا پسلرزه های این زمینلرزه اگر چه ثبت شده اند اما تعیین محل آنها به سختی امکان پذیر بوده است. بنابراین تسریع در راه اندازی و بهره برداری از ایستگاه لرزه نگاری باند پهن چابهار به منظور پوشش کامل شبکه لرزه نگاری باند پهن پژوهشگاه در جنوب شرق ایران کاملا ضروری است. با اضافه نمودن ایستگاه چابهار به شبکه ملی لرزه نگاری باند پهن پژوهشگاه گپ آزیموتی به مقدار کمتر از 100 درجه برای رویداد های لرزه ای جنوب شرقی کشور کاهش داده خواهد شد. این موضوع در افزایش توانمندی و قابلیت ثبت و پردازش شبکه برای تشخیص و تعیین محل دقیق رویدادها نقش موثری ایفا می نماید.
بررسیهای انجام شده نشان می دهد سازوکار کانونی رویداد زمینلرزه 10 اردیبهشت 1388 از نوع نرمال با مولفه فرعی امتداد لغز چپ بر می باشد که علاوه بر موقعیت مکانی با سازوکار و عمق کانونی زمینلرزه 23 اسفند 1383(13 مارس 2005) با بزرگی 2/6=ML همخوانی دارد، بنابراین می توان استنتاج نمود که هر دو رویداد مربوط به فعالیت یک گسل می باشند که به نظر می رسد همان گسل بیرگ با راستای شمال غربی- جنوب شرقی واقع در شمال غربی ناحیه سراوان می باشد.
فرا رسیدن نوروز 88 مبارکباد !!!
امیدوارم نوروز به همه خوش گذشته باشه به من یکی که خیلی خوش گذشت شمارو نمیدونم
.jpg)
فرودگاه گرگان
مقطعي از كانال يك رودخانه در سرباز

ماهواره مطالعاتی سازمان فضایی اروپا پرتاب می شود
|
خبرگزاری مهر، سازمان فضایی اروپا قصد دارد پیچیده ترین ماهواره رصد زمین را به منظور تحقیق در میدان مغناطیسی زمین در وضوح و کیفیتی بالا به فضا ارسال کند. اطلاعات ماهواره GOCE برای دستیابی به محاسبات دقیقی از چرخه اقیانوسها و تغییرات سطح دریاها که هر دو تاثیری انکارناپذیر بر تغییرات جوی دارند بسیار حیاتی خواهد بود. GOCE با استفاده از یک راکت روسی در ارتفاع پایینی از مدار زمین قرار خواهد گرفت. همچنین پرتاب ماهواره در روز دوشنبه 16 مارچ 2009 از پایگاهی در شمال روسیه صورت خواهد گرفت. این ماهواره یک تنی به سیستم فوق حساس گرادیومتر یا شیب سنج مجهز است تا بتواند تغییرات در میدان مغناطیسی زمین را به صورت 3 بعدی به ثبت برساند. اطلاعات حاصل می تواند نقشه ای از سطح زمین را با وضوح بالای تصویر ارائه کند. چنین نقشه هایی تنها برای افزایش درک دانشمندان از ساختار خارجی زمین موثر نبوده و می تواند به عنوان منبعی از اطلاعات دقیقتر در مطالعات اقیانوسی و جوی مورد استفاده قرار گیرد. ماهواره باید در ارتفاعی از سطح زمین پرواز کند تا در عین ثبت تصاویر پر وضوح بتواند موانعی را که در اتمسفر سطح پایین زمین قرار گرفته است را فیلتر کرده و تاثیر آنها را بر تصاویر خود خنثی کند. بر اساس گزارش اسپیس دیلی، طی سال 2009 دو ماهواره مطالعاتی دیگر نیز به مدار زمین ارسال خواهند شد که یکی به منظور مطالعه بر روی رطوبت خاک و میزان شوری آب دریاها و دیگری به منظور اندازه گیری ضخامت لایه های یخی در مدار قرار خواهند گرفت. | |
عبور شهاب سنگ از کنار زمین
به گزارش خبرگزاری مهر، این سنگ کیهانی وسعتی برابر 35 متر داشته است که به گفته محققان از شهابسنگی که در سال 1908 بر فراز سیبری با زمین برخورد کرده و بیش از 2 هزار کیلومتر مربع از جنگلهای آن منطقه را نابود کرده اندکی بزرگتر بوده است.
شهابسنگ DD45 2009 در روز 2 مارچ در نزدیکترین فاصله خود از زمین بوده و در ارتفاعی برابر 72 هزار کیلومتر از کنار زمین عبور کرده است. این ارتفاع دو برابر ارتفاعی است که ماهواره ارتباطی جئواستشنری (geostationary) در آن قرار گرفته است.
اخترشناسان از نزدیک شدن این شهابسنگ بزرگ به زمین آگاه بوده و اعلام کردند که هیچ گونه خطر برخوردی وجود نداشته و از بی خطر بودن این شهابسنگ برای ساکنان زمین اطمینان داشته اند. برخی دیگر از اخترشناسان انتظار داشتند شهابسنگ از فاصله ای نزدیک تر از کنار زمین عبور کرده و احتمال می دادند که با زمین برخورد کند.
گزارشها نشان می دهد سالانه اجرام کیهانی متعددی در ابعاد اتومبیل به اتمسفر زمین برخورد کرده و از بین می روند و برخی از آنها نیز در اقیانوس فرود می آیند.
به گفته دانشمندان تهدید برخورد اجرام بزرگی مشابه آنچه در سال 1908 با زمین برخورد کرده است می تواند هر یک الی دو قرن زمین را با خطر مواجه سازد.
بر اساس گزارش ام اس ان بی سی، زمانی که شهابسنگی به اتمسفر زمین وارد می شود به قطعات کوچکتری تبدیل می شود که این قطعات می توانند با زمین برخورد کرده و یا قبل از برخورد از بین بروند. در صورتیکه چنین فرایندی بر فراز یک شهر رخ دهد می تواند نتایج مخرب و ناگواری را برای ساکنان شهر در بر داشته باشد.
خبرگزاری مهر
تهیه اولین نقشه گرانشی نیمه پنهان ماه .

تصویر سمت راست، نقشه گرانشی از نیمه پنهان ماه و تصویر سمت چپ، نقشه گرانشی نیمه رو به زمین ماه را نشان می دهد.
حركات این سه فضاپیما، كه به نوسانات میدان گرانشی ماه حساس اند، با دنبال كردن سیگنال های رادیویی آنها مورد بررسی قرار گرفت.
در یك موقعیت حساس، زمانیكه فضاپیمای اصلی كاگویا در نیمۀ پنهان ماه قرار داشت- و نمی توانست مستقیماٌ با زمین ارتباط داشته باشد- یكی از كاوشگرها سیگنال های آن را به زمین ارسال كرد.
نقشۀ به دست آمده که اولین نقشه با جزئیات كامل از نیمۀ پنهان ماه است، نشان می دهد که دهانه های آتشفشاني که در آن سوی ماه وجود دارند نسبت به دهانه های سمتی كه همواره رو به زمین است، بطور قابل ملاحظه ای علائم گرانشی متفاوتی دارند.
داده های حیرت آور:
با توجه به این نقشه ها شاید بتوان گفت كه میلیاردها سال پیش تفاوت های بزرگی نظیر تفاوت در درجه حرارت و یا ضخامت دو نیمۀ ماه وجود داشته است.
«والتر كیفر»( Walter Kiefer)، متخصص ژئوفیزیك سیارات كه نقشی در این مطالعات نداشته است می گوید:" اطلاعات بدست آمده حیرت آور است. تا به حال نتوانسته بودیم به این خوبی نیمۀ پنهان ماه را مشاهده كنیم."

بیشتر دهانه های آتشفشانی ماه بیش از 3.8 میلیارد سال پیش شكل گرفته اند. برخی از این دهانه ها پیش از سرد شدن ماه و پایان فعالیت های زمین شناختی آن، توسط مواد مذابی كه در سطح ماه بود، پر شده اند.
با این حال برخی از این دهانه ها ظاهراً از زیر پر شده اند. محققین بر این باورند كه مواد موجود در جبّۀ ماه در دهانه ها بالا آمده است، زیرا اینها در بخش هایی قرار دارند كه پوستۀ ماه تحت فشار نازك شده است.
اندازه گیری های جدید كاگویا نشان می دهد كه برخی از دهانه های بخش پنهان ماه تنها با مواد جبّه پر شده اند. در بخش مركزی این دهانه ها میدان گرانشی بیش از حد طبیعی آن است و به دور آن حلقه ای با گرانش كم قرار دارد كه با ارتفاع كم دهانه هماهنگی دارد.
نتیجه گیری های مخالف
معلوم نیست كه این بررسی های جدید از گذشتۀ ماه چه حرفهایی برای گفتن دارد. فرماندۀ این گروه آقای «نوریوكی نامیكی»(Noriyuki Namiki) از دانشگاه كیوشو ژاپن می گوید :"برای بقای این ساختارها، نیمۀ پنهان ماه می بایست بسیار سرد و سخت شده باشد تا جبّه بتواند با گذشت زمان در مركز دهانه آرام بگیرد. سطح بسیار سفت و محكم بوده كه در این ساختار ها تعادل برقرار كرده است".
اما كیفر می گوید كه این حلقه ها با گرانش پایین از سناریویی جدید حرف می زنند. شاید ساختارهای مركزی دهانه ها به این دلیل باریك باشد كه لایۀ بالایی ماه در نیمۀ پنهان بسیار نازك و گرم بوده تا بتوانند هر چیز بزرگتری را در خود نگه دارد. مقایسۀ رصد ها ی كاگویا با مدل ها می تواند به این سؤال پاسخ دهد.
دو نیمكرۀ ماه تفاوت های بر جسته دیگری نیز دارند. كاوشگر ماه ناسا كه در اواخر سال 1990 بهره برداری شد، كشف كرد كه عناصر رادیو اكتیو ظاهراً در نیمۀ روشن ماه متمركز شده اند. نیمۀ پنهان نیز علائمی را مبنی بر وجود فعالیت های آتشفشانی در گذشته نشان می دهد.
برگرفته از : نجوم نیوز
تکامل تکتونیک صفحه ای حاشیه جنوبی اوراسیا در مزوزوئیک و سنوزوئیک
تکامل تکتونیک صفحه ای حاشیه جنوبی اوراسیا در مزوزوئیک و سنوزوئیک
Plate tectonic evolution of the southern margin of Eurasia

پروفسور جان گلونکا
استاد علوم زمین در دانشکاه علوم و تکنولوژی جاگیلونیا در کراکو لهستان
Jan Golonka is a professor of geology at the University of Science and Technology and the Jagiellonian University in Krakow, Poland. He received his M.SC. Degree (1967) from the University of Mining and Metallurgy, Krakow, Poland and Ph.D. (1978) from the Geological Institute, Warsaw, Poland. From 1967 to 1981 he was a university lecturer and research geologist in the Polish Geological Institute, Carpathian Branch in Krakow. He worked for Mobil in Dallas, Texas from 1982 to 1999. His research interests focus on paleogeography, platetectonics, paleoclimatology, and global andregional geology, recently of the Carpathians. Jan has authored and co-authored two hundred scientific papers and also served as the editor of the SEPM book Phanerozoic reef patterns and Marine and Petroleum Geology Thematic set on paleogeographic reconstruction and hydrocarbon basins: Atlantic, Caribbean, South America, Middle East, Russian Far East, Arctic.
این تحقیق خلاصه ای از تحول ژئودینامیکی و موقعیت نیروهای تکتونیک مهم در حاشیه جنوبی اورآسیا درون محدوده اقیانوس جهانی است. کوهزایی هرسی نین توسط تصادم گندوانا و اوراسیا کامل شد از طرفی اقیانوس تتیس از ما بین اوراسیا و گندوانا (تکه های پانگه آ) شکل گرفت. در تریاس بالایی ژوراسیک زیرین چندین قاره کوچک به حاشیه اوراسیا چسبیدند در این زمان بود که اقیانوس پالئوتتیس بسته شد. درطی ژوراسیک – کرتاسه یک فرورارنش در حاشیه جنوبی قاره جدید پانتاید در حال توسعه بود، پلیت های ایران و قفقاز زون فرورانش باعث شکاف و ایجاد حوزه کمانی بزرگتر از قفقاز – کاسپین جنوبی شد و در کرتاسه بالایی به بیشترین پهنا رسید. در غرب تتیس اوراسیا از گندوانا توسط سازنده های اقیانوس لیگوریا – پن ناینیک – پاینین – ماگورا (آلپ تتیس) جدا شد همانند پشته های اقیانوس اطلس توسعه یافت، غرب دریای سیاه توسط جدایش باز شد و با جنبش غربی پانتاید مرکزی از پلاتفرم های اسکیتین و میوسن اوراسیا در کرتاسه زیرین – سنومانین فاصله گرفت. آخرین همبستگی اقیانوس لیگوریا – پاینین در کرتاسه – پالئوژن بود. آدریا – آلکاپا به حرکت بسوی شمال در طی ائوسن – میوسن زیرین ادامه دادند و تصادم مورب آن ها با شمال اروپا منجر به توسعه گوه های کراپتین شد.
در طی کرتاسه بالایی پلیت های سنندج سیرجان – مکران به پلیت های ایران – آفریقا در منطقه قفقاز دریای خزر چسبیده بودند دو منطقه فرورانش پلاتفرم توران در پالئوژن توسعه یافت، شرق دریای سیاه باز شد. در جنوب دریای خزر نشانه های مفیدی از الیگوسن – نئوژن وجود ندارند.تصادم هند و صفحه لوت با اوراسیا باعث تغییر شکل آسیای مرکزی و بوجود آمدن گسل های پیچ خورده ی NW-SE گردید. بقایای سیستم کمانی ژوراسیک – کرتاسه و نازک شدگی پوسته ی اقیانوسیه به خوبی نازک شدگی پوسته اقیانوسی سوم که بین قاره ها همجوار سیستم های کوهزایی واقع بودند پنهان شد.
برای دریافت متن اصلی مقاله بروی عنوان لاتین مقاله کلیک کنید.....
دوستانی که مایل به دریافت کل متن ترجمه شده مقاله هستند ایمیل بزنند.
ناسا پرتاب آزمایشگاه علمی مریخ را تا 2011 به تاخیر انداخت
آژانس فضایی آمریکا NASA در کنفرانسی خبری اعلام کرد، پرتاب خودروی مریخ نورد آزمایشگاه علمی مریخ تا سال 2011 به تاخیر افتاده است تا نسبت به عملکرد درست آن و موفقیت ماموریت اطمینان بیشتری حاصل شود.
روز گذشته سازمان فضایی ایالات متحده آمریکا – NASA – با برگزاری کنفرانسی خبری اعلام کرد، پرتاب خودروی مریخ نورد بعدی این سازمان که به آزمایشگاه علمی مریخ (MSL) که قرار بود سال 2009 میلادی اتفاق بیفتد تا سال 2011 به تاخیر افتاد. بر اساس این گزارش این تاخیر باعث خواهد شد تا هزینه این ماموریت حدود 400 میلیون دلار افزایش یافته و از 88/1 میلیارد دلار به 2/2 میلیارد دلار افزایش یابد.
اد ویلر (Ed Weiler) از مسولان این سازمان فضایی با اعلام این خبر گفت:«این تاخیر باعث خواهد شد تا ما همه مسایل فنی باقی مانده را با دقت مورد بررسی دقیق قرار دهیم و نسبت به موفقیت این ماموریت اطمینان حاصل کنیم. چرا که شکست این ماموریت موضوعی نیست که اصلا بخواهیم به آن فکر کنیم. کاوش های علمی اهمیت فوق العاده ای دارد و برای آنکه مطمئن شویم سرمایه گذاری مالیات دهندگانی که هزینه های این ماموریت را تامین می کنند، به هدر نخواهد رفت دقت های خود را افزایش داده ایم تا این ماموریت بی نظیر در تاریخ کاوش های میان سیاره ای با موفقیت انجام شود»
این ماموریت که قرار بود سال آینده به مریخ فرستاده شود خودروی مریخ نوردی به بزرگی یک خودروی کوچک بود که به جای انرژی خورشیدی از انرژی هسته ای برای حرکت و تامین انرژی خود سودخواهد برد و به همراه خود مجموعه ای از ابزارهای علمی دقیق را به مریخ خواهد برد که دانشمندان را در بررسی دقیق تر وضعیت حال و آینده مریخ یاری خواهد رساند.
این تاخیر تاثیر جدی بر برنامه های آینده کاوش مریخ خواهد گذاشت و برنامه ریزی کاوش های بعدی را نیز به تاخیر خواهد انداخت.
همچنین، در همین کنفرانس خبری اعلام شد که طی مذاکراتی که ناسا و اسا (آژانس فضایی اروپا) انجام داده اند قرار شده است که این دو سازمان فضایی در برنامه های آینده مریخ مشارکت جدی داشته باشند. یکی از ماموریتهای آینده ای که این دو سازمان آن را به انجام خواهند رساند ، ماموریت پیچیده و مهم بازگرداندن نمونه هایی از مریخ به زمین خواهد بود. ماموریتی که هزینه آن بین 6 تا 8 میلیارد دلار برآورد می شود و در طی آن قرار است نمونه هایی از خاک مریخ جمع آوری و به زمین بازگردانده شود. مقامات ناسا اعلام کرده اند، این ماموریت که پیش از این زمان آن برای حدود سال 2010 تخمین زده می شد زودتر از سال 2020 صورت نخواهد گرفت و بدین ترتیب ماموریت رویایی سفر انسان به مریخ بسیار دورتر از زمان خوش بینانه پیشین – سال 2050 – صورت خواهد گرفت.
تاریخچه تغییرات آب و هوای مریخ در دست صخره های مریخی
پژوهشگران دانشگاه کلتک موفق به کشف شواهدی از دگرگونی آب و هوای گذشته مریخ شدند. اخیرا دانشمندان موفق شدند به شواهدی از دگرگونی آب و هوای گذشته مریخ ناشی از تغییرات منظم در زاویه میل سیاره دست یابند. مشابه این تغییرات آب و هوا در زمین منجر به پدید آمدن عصرهای یخبندان شده است.دانشمندان کلتک (Caltech)، کوینلویس(Kevin Lewis) ، اودد اهارانسون(Oded Aharonson) و جان گراتزینگر (John Grotzinger)با استفاده از نقشه های توپوگرافیک استریو که از پردازش دوربین های با قدرت تفکیک بالا متصل به مدارگرد اکتشافی مریخ بدست آمده اند، توانستند برون زدهای صخرهای لایه بندی شده ای را در میان چهار دهانه در منطقه Arabia Terra در سیاره سرخ، تشخیص داده و اندازه بگیرند. چینش لایه ها در برون زدهای مختلف در مقیاس متفاوتی در محدوده چندین متر تا ده ها متر رخ داده است، اما در هر منطقه تمامی لایه ها ضخامت یکسانی داشته و خواص مشابهی را نیز از خود نشان می دهند.به پیشنهاد دانشمندان مبنی بر الگوی لایه ها، در میان لایه های اندازه گیری شده در دهانه بکرل (Becquerel)، هر لایه در طول یک دوره تقریبا 100 هزار ساله شکل گرفته و تغییرات آب و هوایی دوره ای مشابهی این لایه ها را به وجود آورده است.
لویس در این خصوص می گوید:"با توجه به مقیاس لایه ها، تغییرات اندک در مدار مریخ بهترین احتمال برای درک تغییرات آب و هوایی ذکر شده است. این تغییرات بسیار مشابه به تغییراتی است که در ابتدای هر دوره ی یخبندان زمین رخ داده است و می توانند منجر به طبقه بندی دوره ای رسوبات شوند."
انحراف زمین از محورش بین 22/1 و 24/5 درجه در طول یک دوره ی 41 هزار ساله تغییر می کند. از آن جا که بخشی از زمین که به سوی خورشید است ساعت روز بیشتری را در طول یک روز دریافت می کند و در طول سال بتدریج تغییر می کند، این انحراف تغییرات فصلی در آب و هوا را ایجاد میکند. در حالت های با انحراف کمتر، مناطق قطبی کمتر تحت تاثیرات فصلی قرار می گیرند و موجب شکل گیری دوره های یخبندان می شوند.
زاویه میل مریخ در یک دوره ی صد هزار ساله ده ها درجه تغییر میکند، در نتیجه تغییرات شدیدتری را موجب میشود. هنگامی که انحراف کم است، قطبها سردترین مکان بر روی سیاره هستند و این در حالی است که خورشید تمام مدت در نزدیکی استوا قرار گرفته است و می تواند موجب ناپایداری در جو شود مانند اینکه آب و دی اکسید کربن به سوی قطب می روند و در آن جا به شکل یخ حبس می شوند.
هنگامی که انحراف بیشتر است، قطب ها به نسبت نور بیشتری از نور خورشید را دریافت می کنند و ترکیبات نامبرده از قطب ها دور میشوند. اهارانسون چنین گفت: "این فرآیند بر سهم ناپایداری جو تاثیر می گذارد. اگر دی اکسید کربن را از قطب ها دور کنید، فشار جو افزایش پیدا می کند که ممکن است در توانایی بادها در انتقال و ته نشاندن شن ها، تفاوتی ایجاد کند. این یکی از اثرهایی است که می تواند آهنگ ته نشینی لایه ها از قبیل آنچه که محققان در چهار دهانه مشاهده کرده اند تغییر دهد.زاویه ی میل متغیر همچنین میتواند پایداری آب سطحی را تغییر دهد که با این کار قدرت چسبیدن ذرات شن به یکدیگر و پیوستن آن ها برای تشکیل لایه های صخره ای را تغییر می دهد.در هر صورت چنین تغییرات عظیمی در آب و هوا بر انواع فرایندهای زمین شناختی روی سطح اثر خواهد گذاشت. از آن جایی که دانشمندان نمی توانند اطلاعات سطح مریخ را با هیچ فرایند زمین شناختی خاصی مطابقت دهند، اهارانسون در ادامه با بیان اینکه کل سیستم آب و هوا متفاوت خواهد بود چنین گفت: "توانایی این مقاله در این است که ما توانسته ایم بدون مشخص کردن فرایند رسوبی دقیقی، نتیجه گیری کنیم."
www.nojumnews.ir
کوتاه و جالب...!!؟
بنا بر تحقيقات زمينشناسان ميدان مغناطيسي يا آهنربايي كرهي زمين در حال تضعيف است كه اگر روند كاهش به اين منوال ادامه يابد حدوداً تا 1200 سال آينده قطبنماهاي سراسر دنيا از كار خواهند افتاد.اين روند به گونهاي خواهد شد كه پس از دهها سال بار ديگر اين ميدان همراستا خواهد شد با اين تفاوت كه اين بار در جهت جنوب همراستا ميشود. البته وارونگي ميدان مغناطيسي زمين بر اساس يافتههاي دانشمندان بارها رخ داده است. دانشمندان معتقد هستند كه ميدان مغناطيسي كه ما در سطح زمين ميسنجيم بارها ضعيفتر از ميدان مغناطيسي واقع در هستهي آهني و نيكلي زمين است .در واقع اين موضوع يادآور آن است كه عمده فعاليت مغناطيسي زمين در هسته گداخته زمين محبوس شده كه بر اثر گردش زمين اين ميدان كشيده ميشود. اين ميدان در اصل به طور مستقيم از هسته نمي گذرد بلكه بارها و بارها به دور هسته پيچيده شده تا مانند حلقهاي از ميدان مغناطيسي ميشود. يك احتمال براي وارونگي اين است كه گاهي اثر و نيروي يك سمت از اين كلاف مغناطيسي بيستر از سمت ديگر مي شود ذرههايي كه از ميدان به سمت سطح زمين رانده ميشود در جهت مخالف خواهد بود.

برخورد شهاب سنگي با زمين در كانادا
شهاب سنگي نسبتا بزرگ در ساعات پاياني شنبه شب در كانادا به زمين برخورد كرد. اين شهاب سنگ به قدري بزرگ بوده است كه هنگام ورود به جو زمين كاملاً منطقه را روشن كرده است به طوريكه از فاصله 700 كيلومتري ماموران پليس كانادا از اين شهاب سنگ فيلم تهيه كردهاند كه با وجود فاصله 700 كيلومتري شهاب سنگ درخشش فوق العادهاي داشته است. شهابسنگهاي بزرگ هنگام برخورد با جو زمين شروع به سوختن و ايجاد نور زياد در آسمان ميكنند.

حفره تاج خورشيدي
فضاپيما ژاپني «هينود» يك حفره سياه بر روي خورشيد را كه يك حفره تاج است بازبيني نمود. حفره هاي تاج نقاطي در اتمسفر خورشيد هستند كه ميدان مغناطيسي در آن به طرف بالا باز رانده شده و به باد خورشيدي اجازه گريز را ميدهند. در عكسهايي كه توسط تلسكوپهاي اشعه ايكس گرفته شده است همانند عكس فضاپيماي ژاپني «هينود»، حفرههاي تاج به صورت تيره ظاهر شدند. يك جرياني از گاز سوزان از اين حفرههاي مشخص به سمت زمين در حركت هستند. شكارچيان آسمان شب در عرضهاي جغرافيايي بالاتر بايد گوش به زنگ يك شفق زيبا كه در 25 يا 26 نوامبر (5 يا 6 آذر) اتفاق خواهد افتاد، باشند.

منبع : www.nojumnews.ir
کاوشگر فینیکس جستاری برای کشف زمین شناسی مریخ
کاوشگر فینیکس (به انگلیسی: Phoenix به معنای ققنوس) نام فضاپیمای فرودگر و بدون سرنشینی است که برای پژوهش در مورد وجود آب و محیط قابل زیست برای ریزاندامگان بر روی سیاره مریخ ساخته است. فینیکس در تاریخ ۱۳ مرداد ۱۳۸۶ (۴ اوت ۲۰۰۷) به فضا پرتاب شد، و بر طبق برنامه در روز ۵ خرداد ۱۳۸۷ (۲۵ مه ۲۰۰۸) در منطقه قطب شمال سیاره مریخ فرود آمد. فینیکس پس از بکار انداختن بازوی روباتیک خود، به نمونهبرداری و آزمایشهای علمی خواهد پرداخت.
برنامه کاوشگر فینیکس توسط آزمایشگاه مطالعات ماه و سیارات در دانشگاه آریزونا پیشنهاد شده و مدیریت میشود. سازمان ناسا بر انجام عملیات نظارت میکند، و کشورهای آلمان، بریتانیا، دانمارک، کانادا و سوئیس در این برنامه مشارکت میکنند. هزینه ماموریت اکتشافی فینیکس بالغ بر ۳۸۶ میلیون دلار است.
در صورت موفقیت برنامه، فینیکس ششمین فضاپیمای کاوشگری خواهد بود که بر سطح مریخ فرود میآید. همچنین از زمان کاوشگرهای وایکینگ-۱ و وایکینگ-۲، فینیکس اولین فضاپیمایی است که برای فرود بر سطح مریخ از موتورهای ترمزکننده استفاده میکند.
اهداف ماموریت
ماموریت فینیکس با فرود روی مریخ، دو هدف اصلی را دنبال میکند:
- نخستین هدف مطالعه پیشنه زمینشناسی سیاره مریخ برای بررسی امکان وجود «آب» در آن است. این مطالعه امکان بازسازی تاریخچه تغییرات آب و هوایی در مریخ را فراهم میآورد.
- دومین هدف جستجو برای یافت محیط مناسب برای پرورش حیات در میان لایههای یخ و خاک است. استراتژی ناسا برای کاوش در مریخ، جستجو و دنبال کردن ردپای «آب» در این سیاره است. ابزار و ادوات موجود در فینیکس بر اساس همین استراتژی ساخته شدهاند، و نخستین ابزارهای کاوشی هستند که به مطالعه ویژگیهای زمینشناسی و زیستشناسی در منطقه قطبی مریخ میپردازند.
پرتاب
کاوشگر فینیکس در ساعت ۹:۲۶:۳۴ جهانی به وسیله یک فروند موشک دلتا-۲ از پایگاه فضایی نیروی هوایی آمریکا در کیپ کاناورال به فضا پرتاب شد. پرتاب با موفقیت انجام گرفت و موشک دلتا-۲ کاوشگر را در مسیر مریخ قرار داد.
موشک دلتا-۲ در پرتاب کاوشگرها کارنامه خوبی دارد و کاوشگرهای مریخنورد پیشین هم بوسیله همین موشک به فضا پرتاب شده بودند.
فرود
کاوشگر فینیکس در ساعت ۲۳:۳۱ جهانی روز ۵ خرداد ۱۳۸۷ (۲۵ مه ۲۰۰۸) با سرعتی برابر ۲۱٬۰۰۰ کیلومتر بر ساعت وارد اتمسفر مریخ شد، با استفاده از چتر نجات و موتورهای ترمز، تنها در طول هفت دقیقه سرعت خود را به ۸ کیلومتر در ساعت کاهش داد، و در ساعت ۲۳:۳۸ جهانی طبق برنامه در منطقه از پیش تعیین شده در منطقه قطب شمال سیاره مریخ فرود آمد. به خاطر فاصله ۶۸۰ میلیون کیلومتری مریخ تا زمین، دانشمندان در مرکز کنترل پرواز حدود ۱۵ دقیقه برای رسیدن سیگنالهای فینیکس از سیاره سرخ به زمین منتظر ماندند. دریافت سیگنالها حاکی از فرود موفقیتآمیز و صحت کارکرد سامانههای مخابراتی فضاپیما بود.
فینیکس در منطقهای هموار فرود آمده بطوریکه شیب فضاپیما تنها «۰٫۳ درجه» گزارش شده است. درست پیش از فرود، موتورهای فینیکس جهت کاوشگر را به گونهای تنظیم کردند که صفحات انرژی خورشیدی پس از باز شدن در جهت شرق-غرب قرار گیرند تا بیشترین میزان نور را از خورشید دریافت نمایند.
سه کاوشگر دیگر به نامهای مدارگرد شناسایی مریخ، مارس اکسپرس و ۲۰۰۱ مارس اودیسه که در اکنون در مدار مریخ قرار دارند، به گونهای برنامهریزی شده بودند که ورود فینیکس به اتمسفر مریخ و فرود آن را زیر نظر داشته باشند. در این میان مدارگرد شناسایی مریخ موفق شد از فینیکس درحالیکه با چتر نجات به سطح مریخ نزدیک میشد عکس بگیرد. این نخستین باری است که تصویر یک فضاپیمای فرودآینده بر مریخ توسط فضاپیمایی دیگر برداشته میشود. اطلاعات ثبت شده از نحوه ورود و فرود فینیکس برای بهبود طراحی کاوشگرهای آینده بکار خواهد رفت.
پس از فرود، نخستین تصاویر ارسالی توسط این کاوشگر در ساعت ۲:۰۰ بامداد به به وقت جهانی در روز ۶ خرداد ۱۳۸۷ (۲۶ مه ۲۰۰۸) در زمین دریافت شدند.
درازای ماموریت
ماموریت کاوشگر فینیکس برای ۹۰ روز مریخی (حدود ۹۲ روز زمینی) طراحی شده است. دانشمندان امیدوارند که فینیکس بتواند تا آغاز فصل زمستان در قطب شمال مریخ به کار ادامه دهد تا تشکیل لایههای یخ در آن منطقه را مورد مطالعه و بررسی قرار دهد. در طول زمستان حدود یک متر دیاکسید کربن جامد (یخ خشک) در منطقه قطبی مریخ تشکیل میشود و بعید است فینیکس بتواند در برابر آب و هوای خشن زمستانی جان سالم بدر برد.
تاریخچه برنامه فینیکس
فینیکس نخستین نمونه از مجموعه برنامههای اکتشافی کوچک ناسا برای کاوش سیاره سرخ است. طرح فینیکس متعلق به دانشگاه آریزونا است، و در اوت ۲۰۰۳ پس از دو سال رقابت بین گروههای مختلف و انجام بررسیهای فنی توسط ناسا به عنوان طرح برتر برگزیده شد.
بسیاری از سامانهها و ابزارهای بکار رفته در فینیکس در حقیقت برای ماموریتهای لغو شده و ناموفق پیشین طراحی و ساخته شده بودند. استفاده از آنها در این کاوشگر هزینه و زمان مورد نیاز برای تکمیل برنامه را بطور قابل ملاحظهای کاهش داد. نام «ققنوس» هم به همین علت برای کاوشگر انتخاب شد: ققنوس پرندهای افسانهای است که از خاکستر خویش دوباره زاده میشود.
برنامه ساخت و آمادهسازی فینیکس پس از تایید نهایی ناسا در تاریخ ۱۲ خرداد ۱۳۸۴ (۲ ژوئن ۲۰۰۵) آغاز شد. پیشبرد و توسعه برنامه فینیکس با همکاری سه عامل زیر انجام میشود:
- ریاست برنامه: دانشگاه آریزونا
- مدیریت پروژه: آزمایشگاه پیشرانه جت (زیرمجموعه ناسا)
- مدیریت سامانههای پرواز فضایی: شرکت سامانههای فضایی لاکهید مارتین
- مشارکت در پروژه: سازمانها و دانشگاههایی از آلمان، بریتانیا، دانمارک، کانادا، و سوئیس
فینیکس به گونهای طراحی شده است که هنگام فرود از موتورهای موشکی برای ترمز و کاهش سرعت استفاده کند، و از این لحاظ به کاوشگرهای وایکینگ که در دهه ۱۹۷۰ به مریخ فرستاده شدند شباهت دارد. البته یکی از دانشمندان دانشگاه واشنگتن در گزارشی در سال ۲۰۰۷ استفاده از موتورهای ترمز برای فرود فضاپیما را نامناسب خواند، زیرا به اعتقاد وی گازهای داغ و سمی متساعد شده از موتورهای ترمز، ریزاندامگان را —در صورت وجود در منطقه فرود— از میان برده، و در نتیجه جستجو برای آثار حیات در آن ناحیه را به امری بیهوده تبدیل خواهد کرد. این گزارش تنها مدت کوتاهی پیش از پرتاب فینیکس منتشر شد و دیگر زمان کافی برای اعمال تغییرات بنیادی در طراحی فضاپیما وجود نداشت. در حال حاضر دو تیم در دانشگاههای میشیگان و تافتز برای بررسی رفتار و اثرات موتورهای ترمز در منطقه فرود فضاپیما مشغول پژوهش هستند.
ابزارهای علمی
فضاپیمای کاوشگر فینیکس حامل ابزار و ادوات گوناگون برای انجام آزمایشهای علمی بر سطح مریخ است. برخی از این ابزار مشخصاً برای این ماموریت طراحی شدهاند و برخی دیگر نمونههای مشابه یا پیشرفتهتری از ابزارهایی هستند که برای نخستین بار برای ماموریت ناموفق کاوشگر قطبی مریخ ساخته شده بودند. فینیکس مجهز به ابزار هواشناسی و دوربینهایی است که در مسیر فرود در مریخ پژوهشهایی را در مورد اتمسفر این سیاره انجام دهد.فینیکس به صورت یک کاوشگر ثابت طراحی شده است و بر خلاف مریخنوردهای پیشین، فاقد قابلیت حرکت روی سطح سیاره سرخ است. متحرک نبودن این کاوشگر مزایای زیر را دارا است:
- استفاده از قطعات ساخته شده برای ماموریت ناموفق قبلی، هزینهها را کاهش میدهد؛
- به نظر دانشمندان، منطقه فرود فینیکس دارای ساختاری همگون است و نیازی به نمونهبرداری از جایگاههای گوناگون وجود ندارد؛
- ابزارهای آزمایشگاهی و پژوهشی جایگزین سختافزارهای مورد نیاز برای حرکت فینیکس شدهاند و ارزش تحقیقاتی آن را بالاتر بردهاند.
بازوی روباتیک
بازوی روباتیک فینیکس مشترکاً توسط آزمایشگاه پیشرانه جت و شرکت سامانههای فضایی آلیانس در شهر پاسادنا ساخته شده است. این بازو به گونهای طراحی شده که پس از باز شدن، میتواند به فضایی با شعاع ۲٫۳۵ متر از پایه خود دسترسی داشته باشد. متههای این بازوی روباتیک میتوانند حفرهای با عمق نیم متر زیر سطح مریخ ایجاد کنند. این بازو برای جمعآوری نمونههای خاک و یخ موجود در منطقهٔ قطبی مریخ بکار میرود.
تصویرنگار بازوی روباتیک
این دوربین بر روی بازوی روباتیک نصب شده است، و برای برداشتن تصاویر دقیق از محیط فرود کاوشگر و همچنین محل حفاری بازوی روباتیک بکار میرود. این دوربین مشترکاً توسط دانشگاه آریزونا در آمریکا و انستیتوی ماکس پلانک برای پژوهشهای منظومه شمسی در آلمان ساخته شده است.
دوربین استریو برای تصویربرداری سطح
دوربین استریوی نصب شده روی فینیکس که با نام اساسآی (SSI) نیز شناخته میشود، دوربین اصلی کاوشگر است و قابلیت برداشتن عکسهای رنگی ۳-بعدی با وضوح بالا را دارد. دانشمندان در نظر دارند به وسیله این دوربین، مجموعهای از عکسهای ۳-بعدی با وضوح بالا از قطب شمال مریخ تهیه کنند. تصاویر برداشته شده توسط این دوربین برای مطالعه ویژگیهای اتمسفر مریخ نیز بکار خواهد رفت.
اساسآی مشترکاً توسط دانشگاه آریزونا در آمریکا و انستیتوی ماکس پلانک برای پژوهشهای منظومه شمسی در آلمان ساخته شده است.
آنالیزکننده حرارتی گازی
دستگاه آنالیزکننده حرارتی گازی (TEGA) ترکیبی از کوره حرارتی و اسپکترومتر جرمی است و برای حرارت دادن و آنالیز نمونههای خاک مریخ بکار میرود. این دستگاه دارای ۸ اجاق حرارتدهنده کوچک برای آزمایش هشت نمونه از خاک مریخ است که هر کدام به اندازه یک خودکار هستند. دانشمندان به وسیله این دستگاه میتوانند میزان دی اکسید کربن و بخار آبی را که از حرارت دادن نمونهها متصاعد میشود اندازهگیری کنند، و میزان آب و یخ موجود در این نمونهها را بسنجند. به کمک این دستگاه میتوان پی برد که آیا هیچ یک از مواد معدنی موجود در خاک مریخ حاکی از وجود آب در گذشتههای دور در این سیاره هست یا نه. این دستگاه همچنین قادر به اندازهگیری وجود مقادیر بسیار ناچیز از مواد آلی فرّار در نمونههای خاک است .این دستگاه مشترکاً توسط دانشگاه آریزونا و دانشگاه تگزاس در دالاس ساخته شده است.
تصویرنگار فرود
تصویرنگار فرود (MARDI) یک دستگاه دوربین است که زیر بدنه فینیکس نصب شده است. این دوربین قرار بود پس از جدا شدن سپر حرارتی در ارتفاع ۸ کیلومتری سطح مریخ کار خود را آغاز و تا لحظه فرود از سطح مریخ عکسبرداری کند. اما در طی آزمایشهای نهایی که مدتی کوتاهی پیش از پرواز صورت گرفت، مشکلی در سختافزار مدیریت تصاویر کشف شد و با اینکه دوربین هنوز جزئی از کاوشگر فینیکس است، استفاده از آن از برنامه کاری کاوشگر حذف شد.این دوربین توسط شرکت سامانههای علمی فضایی مالین در آمریکا ساخته شده است.
ایستگاه هواشناسی
ایستگاه هواشناسی فینیکس (MET) وظیفه ثبت اطلاعات هواشناسی در مریخ را به عهده دارد. این ایستگاه با استفاده از ابزار مجهز به لیزر به بررسی میزان غبار در جو مریخ میپردازد. سازمان فضایی کانادا و دانشگاه یورک با همکاری مجموعهای از صنایع و دانشگاههای کانادایی، دانمارکی و فنلاندی، در ساخت این ایستگاه هواشناسی مشارکت کردهاند.
آنالیزکننده میکروسکوپی، الکتروشیمیایی و رسانایی
دستگاه آنالیزکننده میکروسکوپی، الکتروشیمیایی و رسانایی (MECA) دستگاهی است شامل یک آزمایشگاه شیمی مایع، یک میکروسکوپ نوری و نیروی اتمی، و ابزار اندازهگیری رسانایی حرارتی و الکتریکی.
این سامانه توسط آزمایشگاه پیشرانه جت ساخته شده است؛ میکروسکوپ نیروی اتمی آن توسط یک کنسرسیوم سوئیسی با مدیریت دانشگاه نوشاتل، و میکروسکوپ نوری آن توسط دانشگاه آریزونا ساخته شده است.
میکروسکوپهای MECA به این دستگاه اجازه بررسی اجسام بسیار ریز با عرض ۱۶ میکرون را میدهند.
بازوی روباتیک فینیکس نمونههایی از خاک مریخ را جمعآوری کرده و به آزمایشگاههای شیمی مایع میفرستد. در این آزمایشگاهها، حساسههای ویژهای میزان یونهای موجود در خاک، مانند سدیم، منیزیوم، کلسیوم و سولفات را اندازهگیری میکنند. حساسههای دیگری میزان pH موجود در خاک را اندازهگیری میکنند.
این اندازهگیریها نشان خواهند داد که محیط مریخ تا چه حد با مواد آلی زمینی سازگاری دارد، و امکان وجود گونههای ساده حیات میکروبی در آن چقدر است.
دیسک همراه
کاوشگر فینیکس حامل یک دیسک دیویدی است که توسط انجمن سیارات برای این پروژه درست شده است. این دیویدی در غالب برنامه «دیدگاههای مریخ»، مجموعهای از آثار فرهنگی ارزشمند در مورد مریخ را جمعآوری کرده و روی دیسک فشرده قرار داده است. از میان این آثار میتوان به داستان جنگ دنیاها نوشته هربرت جرج ولز (به همراه برنامه رادیویی آن با صدای اورسن ولز)، مریخ مأوای زندگی اثر پرسیوال لاول (به همراه نقشه کانالهای مریخ)، حکایتهای مریخ اثر ری بردبری، و مریخ سبز اثر کیم استانلی رابینسون اشاره کرد. در کنار این آثار، پیامهایی از کارل ساگان و آرتور سی کلارک خطاب به مسافران آینده مریخ روی دیسک قرار دارد. انجمن سیارات از طریق وبگاه خود، نام حدود ۲۵۰هزار نفر را جمعآوری کرده بود که به عنوان مجموعهای انسانی روی این دیویدی ضبط شده است.
برای دوام در محیط خشن مریخ، این دیویدی از جنس ماده سیلیکای مخصوصی تهیه شده است تا بتواند صدها سال روی سطح مریخ دوام بیاورد.
رهاورد
دانشمندان سازمان ملی هوانوردی و فضایی آمریکا پس از تحلیلهای مقدماتی ماموریت کاوشگر فینکس، به این نتیجه رسیدند که خاک مریخ حاوی مغذیهای کافی برای رشد و نمو موجودات زنده یا حداقل گیاه مارچوبه (آسپاراگوس) است. تحلیلهای مقدماتی ماموریت کاوشگر فینکس نشان میدهد که خاک این سیاره بسیار قلیاییتر از آن است که انتظار میرفت.
در تاریخ ۱ اوت ۲۰۰۸ میلادی، دانشمندان سازمان ملی هوانوردی و فضایی ایالات متحده آمریکا در یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام کردند که کاوشگر فینکس برای نخستین بار «آب» را در یک نمونه خاک جمعآوری شده از سطح این سیاره شناسایی و آن را «لمس» کرده است.
نگارستان
سنگ هاي آسماني،بزرگ ترين عامل تهديدكننده حيات روي كره زمين در مقاله ای جدید از دکتر کنگی
احتمال برخورد شهاب سنگ MN4 با زمين در سال ٢٠٢٩
دستاوردهاي علمي دهه اخير حاكي از آن است كه عواملي وجود دارد كه همواره حيات موجودات زميني را تهديد مي كند. اين عوامل طي ٥٠٠ميليون سال گذشته موجب ٥ مورد انقراض نسل بسياري از موجودات زميني شده است. اغلب اين دوره هاي انقراض تحت تاثير برخورد خرده سيارات با سطح زمين ايجاد شده است. بنابراين طي سال هاي گذشته مراكز تحقيقاتي بين المللي به دنبال پناهگاهي جديد براي حفاظت از موجودات زميني در شرايط سخت بوده اند. دكتر عباس كنگي پژوهشگر و مريخ شناس در گفت وگو با خراسان درخصوص عوامل تهديدكننده سياره زمين مي گويد: بزرگترين عامل تهديد حيات در كره زمين را مي توان برخورد سنگ هاي عظيم آسماني دانست.
به طوري كه انقراض دايناسورها و نابودي حدود ٧٠درصد از موجودات كره زمين در ٦٥ميليون سال قبل، در اثر برخورد يك سنگ آسماني عظيم به همراه ميليون ها شهاب سنگ با سطح زمين رخ داده است و در واقع اين حادثه پاياني بر يك دوره طولاني از حكومت موجودات عظيم الجثه بر سطح زمين است.
كشف انقراض موجودات زميني تحت تاثير برخورد اجرام آسماني در سال ١٩٧٠توسط «لويس آلوارز» انجام شد و نگرش دانشمندان در رابطه با ايمني زمين را تغيير داد.
خطرات ورود يك خرده سياره به اتمسفر زميندكتر كنگي با بيان اين كه ورود خرده سيارات به اتمسفر زمين خطرات بسياري به همراه دارد، مي گويد: ورود خرده سياره اي با قطر ١٠كيلومتر و سرعت ١٠٠هزار كيلومتر در ساعت به اتمسفر زمين، تندبادي ايجاد مي كند كه تا شعاع ٥٠٠كيلومتر را به طور كامل ويران مي كند. اين تندباد امواج سهمگيني در اقيانوس ايجاد مي كند. وي اضافه مي كند: انفجار حاصل از اين برخورد، با فعال شدن آتشفشان هاي محلي نيز همراه است و تريليون ها تن گردو غبار، گاز، آب و بخار در اتمسفر زمين پراكنده مي شود، اين مواد كاهش درجه حرارت زمين را به دنبال دارد و از سوي ديگر تغيير درصد گازهاي تشكيل دهنده اتمسفر و ريزش باران هاي اسيدي را به دنبال خواهد داشت كه نتيجه آن نابودي جنگل ها و انقراض موجودات دريايي خواهد بود. دلايل برخورد اجرام آسماني با زمين
به گفته دكتر كنگي، طي سال هاي اخير انديشه برخورد اجرام آسماني با زمين كه تهديد حيات را به دنبال دارد، ذهن دانشمندان را به خود مشغول كرده است. اين نگرش جديد پس از دريافت جايزه نوبل فيزيك سال ١٩٨٠توسط لويس آلوارز آغاز شد. وي ادامه مي دهد: طي سال هاي اخير اكتشافات فضايي و ارسال تصاوير دقيق توسط فضاپيماها، امكان بازسازي حركات مداري اجرام آسماني را براي ستاره شناسان فراهم كرده است. در اين ميان تقاطع مدار حركتي شهاب سنگ ها با مدار حركتي زمين، برخوردهاي اجتناب ناپذيري را در دوره هاي زماني خاص به وجود مي آورد. بنابراين در منظومه شمسي شهاب سنگ ها و خرده سيارات زيادي است كه امكان دارد با زمين برخورد كند. اين خرده سيارات طي دوره هاي زماني ثابت از نزديكي زمين عبور مي كنند و تحت تاثير جاذبه زمين تغيير اندكي در مسير حركتشان به وجود مي آيد و اين تغييرات احتمال برخورد خرده سياره را با زمين افزايش مي دهد. وي خاطرنشان مي كند: درحال حاضر مراكز تحقيقاتي ، برنامه حركتي اجرام آسماني تهديدكننده زمين را تا ١٠٠سال آينده مشخص كرده اند.
در اين طرح اجرام آسماني كه در طول مسير حركت خود از فاصله كمتر از ٧ميليون و٤٨٠هزار كيلومتري زمين عبور كنند و قطر آن ها بزرگتر از ١٥٠متر باشد به عنوان يك مورد خطرآفرين براي زمين به حساب مي آيند.
البته اين به معني برخورد قطعي جرم آسماني با زمين نيست بلكه چنين اجرام آسماني تحت بررسي قرار مي گيرند و با انجام مشاهدات مداري و به روزكردن اطلاعات جديد، در جريان نزديك شدن آن ها به زمين احتمال برخورد آن ها پيش بيني مي شود. به عنوان مثال احتمال برخورد شهاب سنگ MN4٢٠٠٤ با قطر ٤٠٠متر در ١٣آوريل سال ٢٠٢٩ با زمين زياد است و برخورد اين شهاب سنگ با زمين مي تواند خسارات زيادي به همراه داشته باشد.
وظيفه مراكز حفاظت فضايي چيست؟به گفته اين مريخ شناس، شكل گيري مراكز حفاظت فضايي حاصل نگراني هاي بين المللي در مورد برخورد شهاب سنگ ها با زمين بوده است. به طور نمونه مركز اطلاعات «Spaceguard» انگلستان در ژانويه سال ٢٠٠٠ به منظور نگهباني و كنترل خطرات نزديك به زمين تاسيس شد. در اين مركز تعدادي از ستاره شناسان و فيزيك دانان فضايي به كمك تجهيزات پيشرفته حركات اجرام آسماني و احتمال برخورد آن ها با زمين را به طور دقيق كنترل مي كنند. موضوع احتمال برخورد شهاب سنگ «MN4» از همين موارد است. دانشمندان به دنبال پناهگاه حيات
به طور كلي اكتشافات فضايي دشواري هاي بسياري را به همراه دارد. اما بايد توجه داشت كه كشف ناشناخته ها و تمايل به دسترسي به ناممكن ها، بخشي از فطرت و طبيعت بشر است. نظري كوتاه به تحولات تكنولوژيكي طي ١٠٠سال اخير نشان مي دهد كه بسياري از ناممكن هاي گذشته ، امروزه تحقق يافته است. در شرايط كنوني و در ميان سيارات منظومه شمسي، مريخ به دليل تشابه بسيار زياد با زمين، بيشتر از ساير سيارات موردتوجه بوده و به عنوان دومين پناهگاه حيات در نظر گرفته شده است. بنابراين امروزه يكي از روياهاي شيرين انسان امكان سكونت در سياره مريخ است. ترديدي نيست كه استقرار شهرهاي فضايي روي سياره سرخ، گذشته از فراهم كردن امكان اكتشافات دقيق، پناهگاه مناسبي نيز براي حيات در شرايط بحراني آينده خواهد بود. براي دستيابي به اين روياي شگفت انگيز آگاهي از چگونگي حفظ سلامت، روش تامين نيازهاي اوليه و شرايط سكونت طولاني مدت انسان روي سياره مريخ، نقشي اساسي در پيشبرد اين طرح فضايي دارد. درحال حاضر مراكز تحقيقاتي بين المللي درحال طراحي شهرهاي مريخي آلفا، بتا و كانيون سيتي روي سطح اين سياره هستند.
شماره جدید فصلنامه زمينشناسي کاربردي دانشگاه آزاد اسلامی واحدزاهدان منتشر شد . . !
فصلنامه زمينشناسي کاربردي دانشگاه آزاد اسلامي دستاوردهاي نگاشته شدة پژوهشي محققان، در زمينههاي مختلف زمينشناسي کاربردي از قبيل زمينشناسي مهندسي، زيست محيطي، معدن، نفت، هيدروژولوژي، ژئوفيزيك، سنجش ازدور و… را به زبان فارسي يا انگليسي منتشرميکند..هدف اين فصلنامه علاوه بر انتشار نتايج پژوهشهاي اساتيد و محققان شاخههاي مختلف زمينشناسي کاربردي، گسترش وارتقاي سطح پژوهش و ايجاد ارتباط و همکاري بين آنان نيز ميباشد.مقالههاي ارسالي به فصلنامه ممكن است قبلاً دركنفرانس يا سمينار ارائه شده باشند.ولي نبايد قبلا درنشريه ديگر به چاپ رسيده باشند.

"سر آرتور چارلز کلارک" بمناسبت پخش مستند آرتور سی کلارک از شبکه چهار
هدیه نوروزی من ترجمه خلاصه شدهای است از نوشته بیبیسی در مورد پیشبینیهای آرتور سیکلارک که به صورت مستقیم در مقالههای علمیاش یا غیرمستقیم در داستانهای علمیتخیلیاش کرده بود.
1. آسانسور فضایی
آسنانسور فضایی در اصل ریسمان-قرقرهای بزرگ است که بین سفینه فضایی و نقطهای در زمین نصب شده و برای انتقال اجسام از زمین به فضا استفاده خواهد شد.
آرتور اولین بار این ایده را در سال 1972 در رمان «چشمههای بهشت» خود مطرح کرد که در آن مهندسین بر فراز کوهی که در میان یک جزیره خیالی قرار داشت یک آسانسور فضایی ساختند. کلارک ایده خود را با جزییات بیشتر در یک مقاله فنی به نام «آسانسور فضای تجربه ذهنی یا کلیدی به جهان؟» در سال 1981 مجددا مطرح کرد.
شاید فکر کنید این ایده فقط در حد داستان علمی تخیلی است، اما بسیاری آنرا جدی میدانند. ناسا مدتهاست که روی پروژه آسانسور فضایی تحقیق میکند و دستآوردهای اخیر دانشمندان در زمینه ساخت نانوتیوبهای کربنی احتمال ساخت ریسمانی که به اندازه مورد نیاز چنین کاربردی مقاوم باشد را بالا برده است.
حتی مسابقهای به نام «آسانسور:2010» وجود دارد که به برندهگان جایزههای نیممیلیوندلاری میدهد و هدف آن تشویق تحقیق و توسعه در این زمینه است.
2. مشکل کامپیوترها در سال 2000
کلارک در یکی از رمانهای خود پیشبینی کرده بود که در آستانه تحویل هزاره برخی از نرمافزارهای کامپیوتری در تشخیص سال 2000 به عنوان سالی که بعد از 1999 میآید دچار اشتباه خواهند شد. باگ سال 2000 دولتها و شرکتها و حتی مردم را نگران کرده بود تا حدی که برخی به مردم توصیه کرده بودند در آستانه تحویل سال از هواپیما استفاده نکنند.
در نهایت سال 2000 آمد و باگ 2000 مشکل چندانی برای شرکتها یا دولتها به وجود نیاورد.
3. فرود روی سیارکها و نگاهبانی از زمین
این پیشبینی کلارک نه تنها به حقیقت پیوست بلکه به نام همان رمانی که در آن پیشبینی کرده بود یعنی «ملاقات با راما» شهرت دارد.
کلارک پیشبینی کرده بود یک شیء متعلق به تمدنی بیگانه به سمت منظومه میآید. اگر چه تاکنون چنین اتفاقی نیفتاده است اما آستروئیدها (سیارکهای کوچک، بیشتر بین مریخ و مشتری) و شهابسنگهای زیادی به زمین نزدیک شدهاند.
در سال 2005 یک کاوشگر ژاپنی روی یکی از این اجسام که به اشیاء نزدیک زمین (Near Earth Objects) مشهور هستند فرود آمد.
4. ماهوارههای مخابراتی
در سال 1945 کلارک اولین فردی بود که به فکرش رسید با قرار دادن تعداد معینی ماهواره در مدارهای زمینایستا (Geostatoinary orbit) میتوان شبکه جهانی مخابراتی ایجاد کرد. ماهوارهای که در فاصله 35786 کیلومتر و بالای خط استوای زمین قرار بگیرد سرعتی مساوی حرکت وضعی زمین خواهد داشت بنابراین موقعیت خود را نسبت به زمین همواره حفظ میکند.
19 سال پس از انتشار مقاله کلارک یعنی در سال 1964 اولین ماهواره زمینایستا به فضا پرتاب شد: سینکوم 3 (Syncom 3).
امروز تقریبا همه نقاط زمین تحت پوشش مخابراتی-ارتباطی ماهوارهها زمینایستا قرار دارد.
5. مسافرت فضایی با سوخت هستهای
«پیشدرآمدی بر فضا» (Prelude to Space) نه تنها اولین رمان علمیتخیلی کلارک بود، بلکه مقدمهای شد برای مجموعه ایدههایی که او برای مسافرتهای فضایی انسان پیشنهاد کرد. سفینه فضایی تخیلی کلارک «پرومته» نام داشت و با سوخت هستهای کار میکرد.
بعدها شوروی چند ماهواره به فضا ارسال کرد که با راکتور هستهای کار میکردند. یکی از آنها کازموس 954 در سال 1978 در کانادا سقوط کرد و آلودهگی زیستمحیطی به بار آورد.
چند سال پیش دانشمدان ناسا مجددا به ایده استفاده از سوخت هستهای در کاوشگراها توجه نشان دادند: پروژه تحقیقاتی به نام «پرومته» که قرار بود کاوشگرهایی که با استفاه از سوخت هستهآی بتوانند مسیرهای بسیار طولانی را طی کنند طراحی کند. اما این پروژه ناموفق بود و به فراموشی سپرده شد.
به نظر نمیرسد در آینده قابل پیشبینی استفاده از فنآوری هستهای در کاوشگرها در دستور کار هیچ موسسه تحقیقات فضایی قرار بگیرد.
6. جلوگیری از بروز زلزله
کلارک در داستانی علمیتخیلی به نام «ریشتر 10» روشی برای پیشبینی و جلوگیری از زلزله ارائه داد: جوشنقطهای گسلهای بزرگ در چندین نقطه مختلف که مانع از حرکت ناگهانی آنها و زمینلرزه بشود. جوشنقطهای هم به کمک انفجار بمبهای هستهای قدرتمند در اعماق زمین انجام میشود.
با دانش امروز این پیشبینی کلارک در حد تخیل علمی است. پیشبینی زمینلرزه دانشی غیرقطعی است که هیچ روش قابل تکرار و استانداردی برای آن وجود ندارد. علاوه بر این نیروهای تکتونیک لایههای زیرین زمین بسیار عظیماند و کوهها و بستر عمیق اقیانوسها را پدید میآورند و تغییر میدهند. جوشدادن گسلهای عظیم حتی اگر عملی شود، فقط میتواند اثر کوتاه مدتی در مهار این جنبشهای عظیم داشته باشد.
7. پشتیبانگیری از مغز
کلارک به ایده پشتیبانگیری یا انتقال اطلاعات مغز انسان به کامپیوتر علاقه داشت. در کتاب «3001: ادیسه پایانی» او در مورد موجودات آینده مینویسد:
به محض اینکه ماشینها بهتر از بدنهایشان شدند، زمان عظیمت فرا رسید. اول مغزها و بعد فقط افکارشان را به خانههای پر زرق و برق جدید از جنس فلز و سنگهای بلورین منتقل کردند. در این کالبدهای جدید آنها کهکشانها را درنوردیدند. دیگر سفینه فضایی نساختند، آنها خود سفینه فضایی بودند.
به نظر کلارک در صورت امکانپذیر شدن چنین ایدهای افراد میتوانند حافظه و شخصیت خود را در پایان زندگیشان به کامپیوتر منتقل کنند. او در یک گفتگوی تلویزیونی در سال 2005 به بیبیسی گفت:![]()
وقتی بدن افراد شروع به تحلیل رفتن میکند افکارشان را منتقل میکنید، بنابراین آنها جاودانه خواهند بود. فقط کافیاست روی یک سیدی ذخیرهاش کنید و بعد سیدی را توی دستگاه بگذارید - به همین سادهگی!!
اگر چه علم هنوز به چنین مرحلهای نرسیده است اما پروژههای مقدماتی در این زمینه در حال انجام است. مثلا مایکروسافت پروژهای به نام «بیتهای زندگی من» (MyLifeBits) شروع کرده است که هدف آن ذخیره دیجیتال «یک عمر مقاله، کتاب، کارت پستال، سیدی، نامه، یادداشت، کاغذ، عکس، نقاشی، پریزنتیشن، فیلم خانهگی و سخنرانی یا صدای ضبط شده» است… نوع ابتدایی ضبط و نگاهداری خاطره زندهگی.
8. منجمد کردن افراد
یکی از دغدغههای فکری کلارک مسافرتهای بینسیارهای بود. مسافرتهایی که ممکن است سالها طول بکشد. کلارک از خود میپرسید چگونه انسان خواهد توانست در اینگونه سفرها بر عامل زمان غلبه کند؟![]()
یک راه حل که در داستان «ترانههای زمین دور» مطرح کرد «تعلیق در دمای پایین» (cryogenic suspension) بود. در این داستان خورشید در حال انفجار است و بشر مجبور است زمین را ترک کند.
در حال حاضر نگاهداری افراد زنده در دمای پایین ممکن نیست و در بسیاری از کشورها هرگونه تلاش برای چنین اقدامی ممنوع است. تاکنون بیش از 150 نفر پس از مرگ در نیتروژن مایع به صورت یخ زده نگاهداشته شدهاند. اگر چه شواهد نشان میدهد مغز ساختار خود را در این شرایط حفظ میکند هیچ تضمینی وجود ندارد که این یک فرایند بازگشت پذیر باشد و حتی در صورت بازگشتپذیر بودن، معلوم نیست هویت یا شخصیت فرد محفوظ مانده باشد.
در پزشکی اعضای بدن را قبل از پیوند در محیط خیلی سرد نگاهداری میکنند.
نقل از وبلاگ بامدادی
نگاهی به آینده زمین ؟
تصاويري از دايناسور ها !!!















برگرفته از سايت
www.dinosauria.com
مشاهده آب شيرين بروي مريخ . . !!
منيع : پارس اسكاي
آخرين يافته هاي مدارگرد مارس اكسپرس مبني بر وجود
آب مايع بر روي مريخ در گذشته...

تصوير مدارگرد سريع السير مريخ : رسوبات آب مايع كه در گذشته بر روي سياره سرخ جاري بوده اند به وضوح ديده مي شود.




براي اطلاعات بيشتر به ادامه مطلب . . .
پدیده جالب . . !!!
گزارش فوری زمینلرزه بخش کهک جنوب شهر قم (86/3/28) به نقل از پزوهشگاه بین المللی زلزله
گزارش فوری زمینلرزه بخش کهک جنوب شهر قم
در ساعت 17:59:50 به وقت محلی در روز 28/3/1386 در منطقه جنوب شهر قم در حدود 12 کیلومتری جنوب قم و در نزدیکی روندهای گسله های با راستای شمال غربی –جنوب شرقی زمینلرزهای با بزرگای ML=5/6 در مقیاس محلی به وقوع پیوست. رومرکز این رویدادبر اساس لرزه نگاشتهای ثبت شده در شبکه لرزه نگاری باند پهن پژوهشگاه در مختصات 34.52 عرض شمالی و 50.86 طول شرقی قرار دارد. زلزله در استانهای قم، تهران، اصفهان، مرکزی، سمنان، یزد، مازندران و قزوین احساس شد به نحوی که تکانهای حاصل از آن در شمال تهران بویژه در طبقات بالای منازل کاملاً احساس گردید. این رویداد در 15 ایستگاه لرزه نگاری باند پهن پژوهشگاه ثبت شد. ژرفای محاسبه شده اولیه 17کیلومتر برآورد گردید. این زلزله بیش از 10 پسلرزه تا ساعت 19:20داشته است که بزرگترین آن بزرگایی برابر ML=3.3 دارد.
بیشترین شدت این زلزله تا لحظه نگارش این گزارش در بخش کهک در استان قم بوده است. تاریخچه لرزه خیزی منطقه (جدول 1)،نقشه منطقه رومرکزی (شکل 1)، شکل موج ثبت شده در شبکه لرزه نگاری باند پهن (شکل2) و نقشه لرزه خیزی منطقه (شکل3) این زلزله نیز ارائه شده است.

شکل (1):نقشه پهنه رومرکزی زلزله

شکل(2): شکل موج ثبت شده در شبکه لرزه نگاری باند پهن پژوهشگاه
جدول (1): تاریخچه لرزه خیزی منطقه زلزله زده
|
Date(yyyy/mm/dd) |
Time(UTC) |
Latitude |
Longitude |
Depth |
Magnitude |
Reference |
|
02:04:16.0 |
34 |
50 |
|
Mb:4.7 |
BCIS | |
|
02:58:22.1 |
35.10 |
50.20 |
21 |
Mb:5.3 |
USCGS | |
|
07:57:53.3 |
35.20 |
50.70 |
14 |
Mb:4.9 |
USCGS | |
|
21:50:10.3 |
34.60 |
50.30 |
31 |
Mb:4.4 |
USCGS | |
|
09:06:16.5 |
34.60 |
50.30 |
42 |
Mb:4.7 |
USCGS | |
|
01:16:56.0 |
34.5870 |
50.6520 |
33 |
Ms:5.8 |
USCGS | |
|
12:51:21.0 |
34.5030 |
50.59 |
41 |
Mb:5.5 |
USCGS | |
|
17:20:49.5 |
34.7660 |
50.7450 |
21 |
Mb:4.2 |
USCGS | |
|
15:54:24.5 |
34.63 |
51.02 |
33 |
Mb:4.4 |
USCGS | |
|
09:26:45.9 |
34.56 |
50.6770 |
51 |
Mb:4.7 |
USCGS | |
|
01:02:02.9 |
34.4860 |
50.8180 |
15 |
Mb:4.3 |
USCGS | |
|
22:30:18.1 |
34.90 |
50.46 |
33 |
Mb:3.9 |
USCGS | |
|
18:36:21.9 |
35.12 |
50.72 |
10 |
|
USCGS | |
|
19:42:37.9 |
35.2980 |
50.7440 |
5 |
|
USCGS | |
|
01:34:06.8 |
34.49 |
51.34 |
10 |
|
USCGS | |
|
05:44:52.7 |
35.2530 |
51.0590 |
10 |
|
USCGS | |
|
00:04:41.60 |
34.60 |
51.43 |
10 |
ML:2.9 |
IIEES | |
|
03:14:15.20 |
34.77 |
50.46 |
10 |
ML:2.7 |
IIEES | |
|
22:29:05.40 |
34.23 |
51.79 |
10 |
Mb:3.3 |
IIEES | |
|
20:45:43.3 |
34.44 |
51.10 |
13 |
ML:3.7 |
IIEES | |
|
20:04:57.3 |
34.37 |
50.88 |
15 |
ML:3.2 |
IIEES | |
|
19:30:50.2 |
34.30 |
49.97 |
33 |
ML:3.8 |
IIEES | |
|
07:56:01.6 |
35.22 |
51.42 |
15 |
Mb:3.3 |
IIEES | |
|
03:49:59.8 |
34.91 |
50.72 |
15 |
ML:4.5 |
IIEES | |
|
00:23:16.6 |
34.86 |
50.65 |
15 |
ML:2.3 |
IIEES | |
|
16:57:00.3 |
34.30 |
49.90 |
8 |
ML:3.1 |
IIEES | |
|
17:58:25.2 |
34.24 |
49.89 |
4 |
ML:3.4 |
IIEES | |
|
17:17:26.5 |
34.84 |
50.54 |
15 |
ML:2 |
IIEES | |
|
09:06:54.4 |
34.28 |
51.43 |
15 |
ML:2.9 |
IIEES | |
|
00:15:31.5 |
34.88 |
50.22 |
15 |
ML:2.8 |
IIEES | |
|
22:20:11.7 |
34.69 |
50.52 |
18 |
ML:3.8 |
IIEES | |
|
05:19:36.1 |
34.73 |
51.77 |
10 |
ML:2.3 |
IIEES | |
|
13:23:23.0 |
34.11 |
51.79 |
15 |
ML:2.7 |
IIEES | |
|
12:27:07.1 |
34.32 |
51.20 |
18 |
ML:2 |
IIEES | |
|
17:37:36.4 |
34.29 |
51.04 |
34 |
ML:2.3 |
IIEES | |
|
12:48:54.7 |
35.01 |
50.05 |
14 |
ML:4.3 |
IIEES | |
|
03:31:02.9 |
34.92 |
50.11 |
14 |
ML:2.4 |
IIEES | |
|
17:33:00.8 |
34.47 |
51.09 |
14 |
ML:3.5 |
IIEES | |
|
09:56:53.5 |
35.17 |
51.57 |
14 |
ML:2.8 |
IIEES | |
|
23:57:05.2 |
34.66 |
51.68 |
18 |
ML:3.1 |
IIEES | |
|
00:58:44.4 |
34.75 |
50.37 |
15 |
ML:3.4 |
IIEES | |
|
10:42:52.5 |
34.60 |
50.48 |
14 |
ML:3.7 |
IIEES | |
|
10:46:43.4 |
34.70 |
50.42 |
14 |
ML:2.9 |
IIEES | |
|
10:39:39.4 |
35.25 |
51.05 |
17 |
ML:2.8 |
IIEES | |
|
09:37:26.9 |
34.91 |
49.94 |
14 |
ML:2.9 |
IIEES | |
|
22:49:14.1 |
34.90 |
51.28 |
15 |
ML:2.5 |
IIEES | |
|
05:46:35.8 |
34.07 |
51.47 |
14 |
ML:2.8 |
IIEES | |
|
13:31:19.6 |
34.88 |
50.14 |
14 |
ML:3.5 |
IIEES | |
|
18:18:57.0 |
34.51 |
51.32 |
14 |
ML:2.5 |
IIEES | |
|
02:12:13.2 |
35.37 |
50.99 |
15 |
ML:3.4 |
IIEES | |
|
21:26:43.5 |
35.28 |
50.47 |
28 |
ML:2.7 |
IIEES | |
|
15:13:18.5 |
34.61 |
50.64 |
14 |
ML:2.9 |
IIEES | |
|
21:30:46.5 |
34.67 |
51.38 |
17 |
ML:2.5 |
IIEES | |
|
10:22:28.1 |
34.53 |
51.81 |
18 |
ML:2.6 |
IIEES | |
|
17:13:36.3 |
34.93 |
49.96 |
14 |
ML:2.2 |
IIEES | |
|
01:21:29.2 |
34.50 |
51.36 |
6 |
ML:1.2 |
IIEES | |
|
14:29:49.5 |
34.53 |
50.84 |
17 |
ML:5.7 |
IIEES | |
|
14:51:51.8 |
34.55 |
50.82 |
18 |
ML:3.3 |
IIEES |

شکل(3): نقشه لرزه خیزی منطقه
زمین شناسی پزشکی
باسلام به همه دوستان .میدونم میدونم خیلی دیر آپدیت کردم امید دارم شما منو ببخشید نمیدونم ؟؟ دلایل خیلی زیادی داشت . . . شاید به این دلیل که امتحاناتو خوب ندادم یا اینکه مطلب جالبی گیرم نیومد که بذارم و زیاد تکراری نباشه و خیلی دلایل یگه میتونه باشه .نظرتون درمورد زمین شناسی پزشکی چیه !!! شاید کمتر به این فکر کرده باشید .!؟ راستش خوده من هم زیاد بهش فکر نمیکردم تا اینکه در گیر و دار این سرچا این مطلبو پیدا کردم و نظرمو جلب کرد و اینک مطالب کوتاه و مفید باشه آخه بعضی دوستان اعتراض میکردند . . حق هم داشتند این مطالب بیشتر درد پایان نامه یا یه تحقیق میخوره تا اینکه بذاری تو وبلاگ . . ![]()
آرزو های خوب خوب براتون دارم و دیگه اینکه ما رو هیچ وقت تنها نذارید و ما هم همیشه همراه شما . !!
زمین شناسی پزشکی :
زمين شناسى پزشکى مطالعه اثر زيست محيطى زمين برروى سلامت انسان ، حيوان و گياه است و از گذشته دور تاثير عوامل آب و هوا ، ميزان رطوبت ، دما و ارتفاع و . . . . و ديگر عوامل محيطى برروى انسانها شناخته شده و اين دانش دو رشته اى که به تبعات ديگر شاخه هاى مختلف علوم چون بيولوژى ، شيمى ، فيزيک ، رياضيات،آمار ، کشاورزى ، آب و هوا شناسى ، ميزالوژى ، ايمونولوژى ، اپيدميولوژى ، پاتولوژى و پزشکى جغرافيايى را در بر مى گيرد و بررسى و تفحص در هرشاخه از آن دنياى وسيعى از اجراء بهم پيوسته و مرتبط با کل را به ما مى نماياند که با کشف چگونگى اين ارتباط در روابط اجزاء به ماهيت کلى هدف زمين شناسى – پزشکى که همان شناخت عوارض و عوامل انحراف از سلامت است برسيم .
زمين شناسى شاخه گسترده از شناخت عوارض شيميايى و فيزيکى زمين بوده و زمين شناسى – پزشکى بررسى عوارض شيميايى و تاثير آن بر ژئوشيمى هر منطقه و ساکنين مناطق بومى مى باشد ، اين علم با توزيع و مهاجرت عناصر در جهان سروکار دارد و تعيين کمى عناصر در بخش هاى مختلف زمين و از سوى ديگر به قوانين کنترل کنندة توزيع عناصر در هر منطقه مرتبط مى باشد .که مطالعه اين بخش زيربناء علم زمين شناسى – پزشکى است که در حيطه آب ، خاک ، سنگ ، رسوب ، موجودات زنده اعم از گياهان ، جانوران و حيوانات بوده و لذا تجزيه کمى و دقيق فاکتورهاى ذکر شده و دسترسى به ميزان عناصر متشکله در هر کدام از آن ها در شناخت و تاثير اين عوامل برسلامت موجودات زندة بومى نقش تعيين کننده اى دارد . امروزه زير شاخه هاى مهمى در علم ژئوشيمى وجود دارد که ازجمله بررسى ژئوشيمى معدنى ، آلى ، اکتشافى ، ميکروبى ، زيست محيطى و پزشکى از آن جمله است .
گروه یاهوی زمینشناسی مکران
در زمین شناسی مکران عضو شوید .
تو این مدت تعطیلات دانشگاه تونستم یه فرصت برای عکاسی پیدا کنم .عکس های که زیر می بینید نمونه های از اولین
کارم امیدوارم راضی شده باشید عزیزان لطفا نظر یادتون نره .
عکس ها از نویسنده و بلاگ Normaan2004@yahoo.com
عکس شماره (۱) : ساختمان مرکزی دانشگاه آزاد واحد زاهدان

عکس شماره (۲) : کوه اشکفتی واقع در سرچشمه رود سرباز

عکس شماره (۳)

عکس های بعدی رو در آینده آپ میکنم . . . ! ! !
تا بعد نظر یادتون نره ها ها ها ها ها ها ها ها . . .. . . . . . . ............. ها .
در پناه حق
یه توضیح
زون فلیشی یا زون نهبندان - خاش
زون فلیشی یا زون نهبندان – خاش
حد شرقی آن مغرب پاکستان و افغانستان و حد غربی آن گسل نهبندان و حد جنوبی آن با زون مکران گسل بشاگرد است این زون به علت فراوانی افیولیت ، ملانژهای مشرق ایران ، به نام زون منطقه کالر ملانژ هم گفته شده است (اشتوکلین و دیگران 1972) براساس مطالعات جدید (کمپ و گریفیت 1981 تیرول و دیگران 1983) زون فلیش نهبندان – خاش زون جوش خورده بین بلوک لوت و افغانستان و به عبارتی زون جوش خورده سیستان نامیده شده است که مطابق شکل 4-12 زون مزبور شامل دو مجموعه ملانژ افیولیتی (مجموعه رتوک در مغرب و نه در مشرق) است که به وسیله یک حوضه رسوبی (حوضه سفیدابه) از هم مجزا می شوند .
گسترش شمال – جنوبی این زون در حدود 800 کیلومتر و پهنای آن در حدود 200 کیلومتر است . در سمت شمال برخی از شاخه های آن به طرف شمال غربی و مغرب یعنی بصیران و بیرجند امتداد می یابد و گرانیت شاه کوه را دور میزند و در جنوب بیرجند هم به صورت گسل از لوت جدا می شود .
در این زون رسوبات قدیم تر از کرتاسه وجود ندارد . رخساره کرتاسه فوقانی نیز از نوع رسوبات فلیش مخلوط با سنگ های آتشفشانی است که ضخامت ان تا 3000 متر هم می رسد زون فلیش به شدت خرد شده و تکتونیکی بوده و دگرگونی ضعیفی را در کرتاسه پایانی متحمل شده است و به اسلیت ، فیلیت و شیست های براق بدل شده اند . سن شیست ها و فیلیت های دگرگونی اطراف زاهدان ( از روی میکا) با روش پتاسیم – آرگون 15
با توجه به حضور ملانژ افیولیتی در مجموعه رتوک که در آن شیست های گلوکوفان دار متعلق به همین مجموعه به وسیله آهک های رودبست دار ، ماستریشتین به طور ناپیوسته پوشیده می شود زیرا باید زیر راندگی مطابق شکل a و b طی ماستریتیشن صورت گرفته باشد چنانکه اگر توده های تونالیتی چشمه استان نتیجه همین زیر راندگی به وجود آمده باشد شروع زیر راندگی باید قدیم تر و حتی به آغاز سنونین ربط داده شود . (تیرول و دیگران1983) علی رغم و وفور گدازه های کلکو آلکالن ائوسن ، به ویژه در بخش شمالی بلوک لوت(تیرول و دیگران 1983) جهت زیر راندگی را به سمت شمال و شرق ، یعنی به زیر بلوک افغان در نظر می گیرند و در این مورد موقعیت منشورهای به هم افزوده در پیشانی حوضه قوس سفیدآبه و محل سنگ های دگرگونی فشار زیاد به دربخش شرقی یعنی نزدیک به بلوک افغان را دلیل این امر می دانند . وجود آهک های هیپوریت دار به سن ماستویشتین بر روی مجموعه رتوک در این زمان است . با توجه به قطع رسوب گذاری دریایی طی ائوسن میانی از یک ظرف و چین خوردگی های مهمی که در حوضه سفیدآبه رخ داده است باید ائوسن پایانی را زمان برخورد بلوک لوت با مجموعه زیر راندگی و نزدیکی آن به بلوک افغان در نظر داشت در فصل هشتم خواهیم دید که اختلاط دگرگونی در حد بین زون فلیش و بلوک لوت نیز قبل از ترسیر ، ولی بالاآمدگی کامل منطقه در ائوسن میانی – پایانی صورت گرفته است . در زون نهبندان – خاش بیرون زدگی هایی از سنگ های آتشفشانی آهک های گلویوترونکادار شیل های سیلیسی رادیولاریت ، دیاباز و اولترابازیک به صورت عدسی وجود دارد که مجاورت آنها با فلیش های مزبور کاملا تکتونیکی و خرد شده است (اشتوکلین و دیگران سال 1352) .
در داخل رسوبات تخریبی پالئوژن گرانیت هایی نفوذ کرده است که مهم ترین آنها گرانیت زاهدان – خاش و میرآباد است که سن احتمالی آنها الیگوسن آغازی است در اطراف این گرانیت ها سنگ های دگرگونی کرتاسه پایانی در بسیاری از نقاط قابل مشاهده است به نظر می رسد که رسوبات زون فلیش طی نئوژن نیز دچار چین خوردگی شده اند . آتشفشان پیلو – کوارترنر تفتان واقع در جنوب زاهدان از داخل این فلیش ها سربرآورده است .
بلوک لوت
در این جا بلوک یا قطعه لوت همان مفهومی را در بر دارد که اشتوکلین و همکاران (1972) آ را نام گذاری کرده اند و شامل آن قسمت از شرق ایران می شود که در مغرب زون فلیش و بین آن و بلوک طبس (ایران مرکزی) واقع است . بلوک لوت از نظز نام بردگان توده ای است کشیده و مستحکم که طول آن در جهت شمال به جنوب در حدود 900 کیلومتر است . استحکام و پایداری آنرا به تراکم و سخت شدگی سنگ های دگرگونی شده زیر ساخت آن نسبت می دهند که در تریاس میانی بر اثر کوهزایی سیمرین پیشین پدید آمده است . اثرات کوهزایی مذکور گرچه در تمام ایران به جز زاگرس دیده می شود ولی در ایران مرکزی و بلوک لوت به ویژه در کوههای شتری ، (اشتوکلین و همکاران 1965) و شمال ایران شدیدتر بوده است به عقیده (ریر و محافظ 1972)حرکات تکتونیکی تریاس میانی علاوه بر چین خوردگی شدید شبب دگرگونی زیاد در این قسمت از ایران شده ایت به نحوی که ان را کوهزایی پالئوبلوچ نام نهاده اند . از مشخصات چینه شناسی این بلوک رسوبات ضخیم مزوزوئیک است که ضخامت آن به بیش از 5000 متر می رسد و به ویژه در بخش غربی چین های بسیار ملایم داشته و یا تقریبا افقی اند . هر قدر به سمت مغرب توجه کنیم سنگ های آتشفشانی ائوسن زیادتر می شود به نحوی که ضخامت این سنگ ها که شامل ریولیت ، داسیت ، آندزیت و توف های وابسته است در حدود 300 متر هم رسیده است . شیست ها و رسوبات دگرگون شده (متاسدیمان) و آمفیبولینت هایی ، در جنوب غربی بزمان دیده می شوند که سن پیش از کامبرین (احتمالا پرکامبرین) داشته و به وسیله رسوبات آهکی پرمین و واحدهای سنگی پالئوزویک پوشیده شده اند . مرز این بلوک با زون فلیش گسلی و به شدت خرد شده و در هم ریخته بوده و با دگرگونی نیز همراه است . بلوک لوت شکل نامنظمی داشته و روند ساختمانی آن شمال – جنوبی است و همان طور که گفته شد قطعه مستحکمی است که توسط کوه های شرقی و مرکزی ایران احاطه شده است در قسمت شمالی ، گسل نای بند و ارتفاعات شتری این بلوک را به دو قسمت تقسیم می کند : بلوک لوت در شرق و بلوک طبس در غرب قرار دارد . به نظر اشتوکلین (1968) احتمالا گسل مزبور قبلا در اواخر تریاس پدید آمده و ممکن است به منطقه گسلدار قدیمی (پرکامبرین) مربوط باشد .
بنا به نوشته اشتوکلین (1968) بلوک طبس تنها منطقه ای در ایران است که در آن رسوبات زیاد دوران مزوزوئیک تقریبا به طور موازی و چین نخورده روی هم باقی مانده است . همین محقق خاطر نشان می کند که بلوک لوت یک توده وسطی حقیقی است ولی اندازه های ان کوچکتر از ابعادی است که زمین شناسان قبلا برای یک توده وسطی در ایران می پنداشتند .
گسل نهبندان یا گسلهای محدود کننده مشرق بلوک لوت
با نگاهی به نقشه زمین شناسی شرکت ملی نفت ایران (مقیاس 1000000: 1) در حد شرقی بلوک لوت ، چندین گسل با روند شمالی – جنوبی به دنبال هم و گاه به موازات هم دیده می شوند که نبوی (1355) آنها را گسل نهبندان نام نهاده و طول آن را 750 کیلومتر ذکر کرده است . به عقیده وی ، گسل مزبور در جنوب دارای انحنا به سمت مشرق و به سوی مرز ایران – پاکستان می رود و در شمال به طرف مغرب گرایش دارد .
در واقع گسلهای شمالی – جنوبی مزبور که حد جدا کننده بلوک لوت از فلیش های شرق ایران است در شمال نه دو شاخه دارد ، که شاخه غربی آن درامتداد افیولیت ها ملانژهای حاشیه شمال شرقی لوت به سمت مغرب انحنا داشته ، ولی شاخه شرقی آن تا عرض 34 درجه شمالی ادامه پیدا می کند .
در ناحیه نه بربریان (b 1976) آنرا به نه شرقی و نه غربی تقسیم و نامگذاری کرده است گسل نه شرقی روند شمالی – جنوبی داشته و در مشرق نهبندان واقع است . طول آن 200 کیلومتر و در ناحیه نهبندان رسوبات آبرفتی عهد حاضر را قطع می کند . ممکن است کانون زلزله مارس 1928 که چند خانه را ویران کرد ، بر روی این گسل قرار داشته باشد (بربریان ،b 1976) آخرین حرکت این قسمت از گسل مزبور در تاریخ 2/11/1370 موجب انهدام 300 خانه در شهرستان نهبندان و روستاهای شورک و سهل آباد و ... شده است .
در 50 کیلومتری شمال نصرت آباد گسل شمالی – جنوبی فوق دو شاخه شده و در سمت جنوب به تدریج از هم دور می شوند . شاخه جنوب شرقی را می توان گسل نصرت آباد – ایرانشهر نامید که در واقع حد جدا کننده افیولیت و فلیش های شرق ایران از بلوک لوت است شاخه جنوب غربی گسل کهورک است که تا شمال آتشفشان های بزمان ادامه داشته و گودال لوت در بخش غربی آن وجود دارد .
گسل نای بند
نام این گسل از دهکده ای که در نزدیکی مرکز گسل قرار دارد گرفته شده است . بنا به نوشته نبوی (1355) این گسل تقریبا 600 کیلومتر طول داشته و از بشرویه تا بم و در امتداد شمالی – جنوبی کشیده شده است بربریان (a1976) طول گسل نای بند را 400 کیلومتر و گسل مغرب بم را به طور جداگانه در نظر می گیرد . گودال کویر لوت در سمت مشرق این گسل واقع شده و به عقیده نبوی (1355) فرورفتگی کویر بجستان و بشرویه ممکن است با این گسل در ارتباط باشد . از روی شواهد موجود این گسل را از نوع راست گرد می دانند (ولان 1966 ، مهاجر اشجعی و دیگران 1975(نبوی 1355) و بنا به نوشته بربریان (b 1976) به نقل از اشتوکلین و دیگران (1965) در چشمه آب گرم واقع در حدود 35 کیلومتری حد جنوبی نقشه شتری گسل نای بند رسوبات پلایایی کواترنر را قطع می کند و آن را حدود 20 متربه طور قائم جا به جا کرده است . در نای بند گسل مزبور پادگانه های آبرفتی کوارتز را قطع می کند و در سمت جنوب همین ناحیه دو مخروط آتشفشانی کوارتر بر روی همین خط گسل واقع است به علاوه بنا به نوشته مولتون (1975) گدازه های فلدسپاتوئیددار بازاتیت – تقریت به سن 5000 تا 50000 سال در انتهای جنوبی همین گسل قرار دارند با توجه به فوران های بازاتیت آلکالن همراه با نودول پریدوتیت در نیمه جنوبی این گسل (واره 1970) این گسل را باید از نوع گسل های بسیار عمیق ایران محسوب داشت (درویش زاده 1976) تمام شواهد مزبور حاکی از فعالیت این گسل در حال حاضر است .
به نظر نبوی (1355) گسل نای بند در بوجود آمدن حوضه رسوبی کوه های شتری نقش اساسی داشه است و چون در کوه های شتری کهنسال ترین سنگی که دخنمون دارد دونین است لذا سن این گسل بیش از دونین بوده و حتی ممکن است به علت حرکات کوهزایی کاتانگان و یا قدیم تر از آن بوجود آمده باشد . در حالی که به نظر بربریان (a1976) و بر اساس نقشه چهارگوش بشرویه منشا سیستم گسلی مهم ، لااقل مزوزوئیک است و طبق نقشه تکتونیک ایران (اشتوکلین و نبوی 1973) شاخه اصلی گسل در رشته کوه های شتری ، سنگ های آتشفشانی اسید سنوزونیک را قطع می کنند . در خاتمه باید خاطر نشان کنیم که طبق نوشته بربریان (b 1976) به جز یک کانون زلزله در قطعه شمالی (جنوب شرق طبس) و یک کانون در قطعه جنوبی (جنوب غربی شهدا) طی سالهای (1900 تا 1976) زلزله مهمی در طول گسل نای بند اتفاق نیفتاده است .
زون های مشرق و جنوب شرقی ایران
منظور از زون های ساختمانی و رسوبی مشرق و جنوب شرق ایران جنبه جغرافیایی قضیه است ، ولی از نظر زمین شناسی تقسیماتی درآن منظور شده است که عبارتند از :
1- زون فلیش یا زون نهبندان – خاش
2- بلوک لوت
3- زون مکران
حد شمال شرق ایران را گسل میامی یا گسل شاهرود ، حد شرقی آن را مرز ایران با پاکستان و افغانستان و حد جنوبی آن را فرورفتگی جازموریان و افیولیت های جنوب آن در نظر گرفته شده است زون مکران بخش جنوبی آن را شامل می شود . بخش وسیعی از شرق ایران به وسیله شن ، ماسه و سنگ های آتشفشانی نوزوئیک پوشیده شده است و در جنوب آن نیز کویر وسیع لوت قرار دارد که عبور از آن به علت وجود کلوت و ماسه های بیابانی مشکل است . اختلاف درجه حرارت سالانه در مشرق ایران بسیار زیاد و زمستان سخت و سرد و تابستان گرم و طولانی دارد و باران متوسط سالانه نیز از 10 سانتی متر تجاوز نمی کند. آنچه که در مشرق ایران اهمیت دارد فراوانی کانسارهای فلزی (مس ، سرب ، روی ، قلع ، کرم ، تنگستن ) و غیر فلزی (پنبه سوز – منیزیت) است که به ماکماتیسم منوزوئیک و افیولیت های ملانژهای کرتاسه پسین پالئوسن ارتباط دارند . چنانکه قبلا گفته شد ایران و افغانستان که به صورت قطعه واحدی از گندوانا جدا شد و به سوی او رازی به حرکت در آمد و سرانجام به آن پیوست این وضعیت تا اوایل کرتاسه ادامه داشته است (فصل دوم) با گسترش اقیانوس نئوتتیس که شاخه هایی از آن به صورت گسل های ترانسفورم به داخل ایران مرکزی کشیده شد ، خرده قاره های مجزا از هم پدیدار گشت و از آن جمله بلوک لوت از بلوک افغان جدا و بین آنها اقیانوس بلوچ پدیدار شد . به این ترتیب پوسته اقیانوسی در این ناحیه به وجود آمد ولی چنانکه خواهیم این وضعیت دوام چندانی نیافت و در اواخر کرتاسه – پالئوسن دولبه قاره ای (بلوک لوت و بلوک افغان) بهم دوخته شد و در نتیجه کوه های شرق ایران روندی شمالی – جنوبی به خود گرفت . در مکران نیز فرورانش پوسته اقیانوسی نئوتتیس ، افیولیت های ملانژهای حاشیه شمالی مکران به وجود آمد که از فرسایش شدید آن در ترسیر ، رسوبات ضخیم فلیش در حوضه مکران بجا ماند در اینجا اختصاصات زمین شناسی و ساختمانی مهم هر یک از تقسیمات سه گانه فوق را به اختصار توضیح می دهیم .
سازند کلمرز یا کلمرد
سازند کلمرد قدیم ترین واحد چینی سازی منطقه کلمرد (غرب طبس) است که از شیل و ماسه سنگ تشکیل یافته و متعلق به پرکامبرین بالاست که در دو زون زمین ساختی مختلف به دو صورت متفاوت بیرون زدگی دارد (آقانباتی 1977) .
الف : زون مرکزی در حد بین گسل کلمرد و گسل نائینی قرار دارد و از سنگ هایی غیر دگرگونی تشکیل یافته است و آن را سازند کلمرد یا کلمرز نامیده اند (اشتوکلین 1968 و آقانباتی 1977) که نام آنرا کاروانسرای کلمرز کلمرد .اقع در کنار جاده یزد – طبس گرفته شده است (اشتوکلین 1968) این سازند شمال اسلیت سبز و ماسه سنگ آرکوزی چین خورده ای است که با دگرشیبی مشخصی در زیر آهک های دونین (؟) – پرمین قرار دارد و هسته بالا زده غرب طبس را تشکیل می دهد که اول بار به وسیله گانسر (1955) مشاهده شد و نام برده آنرا به کامبرین – سیلورین نسبت داد بعدها اشتوکلین (1961) بر اساس شباهت لیتولوژیکی زیادی که بین سازند کلمرد و سری مراد وجود داشت سن آنرا پرکامبرین تعیین کرد به نوشته اشتوکلین (1972) اگرچه به استثنای سری مراد سازند کهر و سازند تکنار هم از نظر موقعیت چینه سازی و لیتولوژی با سازند کلمرز قابل مقایسه اند ، ولی برخی عوامل مانع از انطباق کامل سازندهای مزبور است در داخل این سازند کلمرد واحدهای نفوذی با ترکیب گرانودیوریتی نفوذ کرده است که با توجه به مطالعات صحرایی ، سن آن را باید در حد بین پرکامبرین و اینفراکامبرین دانست .
سازند سرخ شیل
نام این سازند از گدار سرخ واقع در رشته کوه های شتری گرفته شده است مقطع نمونه در گدار سرخ در دامنه جنوبی کوه جمال در جنوب رشته کوه شتری انتخاب شده و به وسیله اشتوکلین و دیگران (1965) توصیف شده است . این محققان لایه شیلی قرمز رنگی را که اولین بار به وسیله گانسر (1955) در قله کوه شتری دیده می شد و در حد بین سازند جمال (پرمین فوقانی)وسازند شتری تریاس قرار دارد به نام سازند سرخ شیل نامیده اند (شکل 7-4 و7-5)
ضخامت مقطع نمونه 122 متر است از نظر لیتولوژی سازند مزبور شامل شیل های آهکی و رسی به رنگ سرخ سفالی ویژه ای است که در سراسر منطقه از مسافت های دور قابل تشخیص است . در محل مقطع نمونه سازند مزبور بیشتر ازنوع شیلی است و در آن لایه هایی از آهک صورتی تا زرد رنگ به صورت بین لایه ای وجود دارد . در سطوح چینه بندی این سازند ریپل مارک های فراوان و گلوله هایی از رس همراه با آثاری از کرم ها دیده می شود و از این نظر سازند مزبور با آهک ورمیکوله تریاس قابل قیاس است . در کنتاکت زیرین سازند سرخ شیل سازند آهکی جمال به طور هم شیب قرار دارد که سازند اخیر به طرف قله به تدریج به رنگ سرخ درمی آید و به این ترتیب رسوب گذاری حالت پیوسته داشته است . به وی سازند سرخ شیل سازند شتری قرار می گیرد که حالت پیوسته رسوب گذاری در بین آنها برقرار است و در کنتاکت آنها تناوبی از شیل آهکی زرد تا سبز و دولومیت دیده می شود .
سن و گسترش : سن سازند سرخ شیل با توجه به دو کفه ای ها و شکم پایان کوچک و آثاری شبیه کرم های سرپولای موجود در آن و موقیت چینه سازی و تطابق منطقه ای اوایل تریاس تعیین شده است . ساند سرخ شیل ، سازندی شاخص و بسیار همه و کلیدی در زمین شناسی شرق ایران شناخته می شود . سازند مزبور در منطقه شیرگشت بر اثر فرسایش قبل از ژوراسیک به کلی ناپدید شده است (روتنر و دیگران 1968) ولی دوباره در سمت مشرق در کوههای گناباد ظاهر می شود . در سمت جنوب سازند مزبور در جنوب کوه های شتری کوه نای بند ، کوه دربند ، ولکرکوخ مشرق راور قابل رؤیت است در کوه دربند . در حد بین سازند سرخ شیل و شتری لایه ضخیمی از گچ به نام لایه حد واسط وجود دارد . در جنوب لکرکوه ، لایه حد واسط مزور از نوع گچ – ماسه ای است (اشتوکلین 1961) در کوه های مغرب حوضه طبس از کوه های پیرحاجت در شمال تا کوه های بهاباد در جنوب سازند سرخ شیل وجود داردکه در منطقه اخیر رخساره حد واسط گچ – ماسه ای هم دوباره توسعه می یابد این مسئله نشانه آن است که د مناطق جنوب شرق ایران و در مشرق کرمان در اواخر تریاس زیرین محیط های رسوبی از نوع تبخیری وجود داشته که خود ممکن است معرف آغاز حرکات سیمیرین پیشین در مناطق فوق باشد .
سازند شتری
نام این سازند از کوه های شتری در مشرق طبس انتخاب شده (اشتوکلین و دیگران1965) و شامل واحد دولومیتی ضخیم لایه (820 متر) است که در برخی مناطق در بخش فوقانی آن آهک (آهک اسپهک) وجود دارد . سازند شتری به حالت تدریجی سازند سرخ شیل را می پوشاند و در چند نقطه از کوه های شتری هم قله ارتفاعات را تشکیل می دهد (شکل 7-4 و 7-5) به عبارت دیگر قسمت اعظم آنها بر اثر کوه زایی سیمیرین پیشین از آب بیرون مانده و فرسایش یافته است مقطع نمونه د دو محل جداگانه انتخاب شده و شامل دو بخش دولومیتی و آهک است . بخش دولومیتی در محلی به نام کمرزرک در جنوب کوه های شتری و بخش آهکی بر روی یک تاقدیس به نام کمر مشکوه واقع در 14 کیلومتری جنوب شرقی شهرک اسپهک واقع است وبه همین دلیل به آن آهک اسپهک گفته اند . بخش دولومیتی 820 متر ضخامت داشته و به آن دولومیت اصلی گفته شده و شامل دولومیت های زرد رنگ لایه لایه و متراکم است بخش آهکی (آهک اسپهک) 152 متر ضخامت داشته و رنگ آن سفید کرم رنگ تا آبی خاکستری است ولی در کل ضخیم لایه ، متراکم و ریز متبلور است . کنتاکت فوقانی آن با سازند نای بند مطابق شکل 7-2 دگرشیب یا از نوع دگرشیبی فرسایشی است که در آن لاتریت و بوکسیت (خاک فرسایش یافته قدیمی) دیده می شود . سن و گسترش
اگرچه در بخش دولومیتی تعدادی آلگ ، براکیوپود و شکم پایان غیر قابل تشخیص مشاهده شد و در بخش آهکی آن تعدادی فسیل بدست آمده است ، ولی از نظر موقعیت چینه شناسی سن سازند شتری را باید قبل از نورین دانست و ان را به تریاس میانی نسبت داد . همانطور که در بالا ذکر شده آهک اسپهک فقط در جنوب رشته کوه های شتری دیده می شود ، از کوه های شتریبه طرف جنوب تا کوه نای بند و کوه دربند ، دولومیت های اصلی شتری به تدریج به دولومیت ماسیو همراه با افقی از ژیپس (در کنتاکت خود با سرخ شیل) تبدیل می شود (اشتوکلین 1961) از کوه نای بند به طرف جنوب یعنی تا لکرکوه در مشرق کرمان دولومیت های شتری به طور کامل به آهک هایی تبدیل می شود که قسمتی از آن به شدت اُاُلیتی است . اما به طرف شمال کوه های شتری تا کوه های شیرگشت ، رخساره دولومیتی تا اندازه ا به آهک های مارنی متراکم تبدیل می شود . به عقیده گانسر (1955) سنگ ها ی تریاس کوه های شتری ، با سنگ های تریاس البرز شباهت زیادی دارند و به نظر می رسد که سازند شتری با بخش دولومیتی فوقانی سازند الیکا در البرز مشابه باشد و سازند سرخ شیل هم با آهک ورمیکوه یا بخش زیرین تریاس قابل قیاس است . در سازند شتری تعدادی رگه های باریت ، سرب و روی و آلمینیوم (به صورت لاتریت) و سرانجام فلئوریت دیده شده است .
سازند نای بند
این نام به وسیله کمیته چینه شناسی در مورد سکانس از سنگ های تریاس فوقانی فسیل دار وضع شد که قبا به وسیله داگلاس توصیف شده بود (1929) توضیح آنکه طبق نوشته اشتوکلین (1972) سازند نای بند مورد بحث ما با گروه نای بند یا سری نای بند داگلاس که فقط بخشی از تریاس فوقان را شامل می شود فرق داشته و شامل یک سری از رسوبات تخریبی شیلی – ماسه سنگ آهکی و واجد فسیل های بسیار زیاد از مرجان ها ، بازوپایان و نرمتنان است سن این واحد ، تریاس فوقانی معرفی شده و در قسمت بالایی آن یک بخش آهکی به نام حوض خان تشخیص داده شده است (نبوی 1355) مقطع نمونه سازند نای بند در دامنه های جنوبی و جنوب غربی کوه نای بند در جنوب شهرک نای بندان (شمال شرق کرمان) انتخاب شده است کنتاکت زیرین به طور دگرشیب بر روی سازند شتری همراه با یک سطح فرسایشی کارستی و ضخامتی از خاک قدیمی خاک فسیل به ضخامت 2 تا 5 متر) آغشته به اکسیدآهن دیده می شود و به طور محلی مقادیری از باریت و گالن و برخی از کانی های خاص ناحیه کارستی در آن دیده می شود . بنا به نوشته شمیرانی (1365) از لحاظ لیتولوژی و فسیل شناسی در سازند نای بند ، 3 واحد قابل تشخیص وجود دارد که داگلاس به هر کدام نام یک گروه داده است :
1- گروه حوض شیخ ، این گروه شامل شیل خاکستری رنگ سرشار از فسیل ، به سن تریاس میاین (؟) تا آغاز تریاس بالایی است . به نظر داگلاس رخساره مزبور یک رخساره آلپی به شمار می آید .
2- گروه نای بند این گروه شامل ماسه سنگ آهکی و کوارتزیت های پرفسیل به سن نورین است . و به نظر داگلاس ، از لحاظ محتویات جانوری ، گروه نای بند با تریاس جنوب شرقی آسیا و عمان قابل مقایسه است .
3- گروه حوض خان ف شامل آهک های تیره رنگ و شیل ، با فسیل های فراوان از کیسه تنان . بازوپایان است وسن آن رسین می باشد .
به طور کلی تا کنون مقطع نمونه ای از سازند نای بند توصیف نشده است ، ولی ضخامت کل سازند در ناحیه نای بند را در حدود 2800 متر می دانند وسن آنرا تریاس پسین (نورین – رسین) در نظر می گیرند . سکانس های مشابه این سازند در یزد ، انارک ، آباده ، کوه های قهرود ، تفرش و شمال دریاچه توزلو با همان فسیل ها ولی با ضخامت بسیار کمتر یافت شده است (اشتوکلین ، 1972) .
کلیات یرگه هودیان و مطالعات سازمان در این منطقه لطفا نظر یادتون نرهLORADS_HACKER_2012
كليات هوديان
محدوده مورد مطالعه در قالب نقشه 1:100000 هوديان از توابع استان بلوچستان و شهرستان ايرانشهر بوده ودر بخش شمالى ورقه 1:250000 جازموريان و شمال خاور درياچه جازموريان قرار دارد.
اين ورقه از ورقه هاى مرزى است كه در باختر ان ورقه 100000/1 چاه بيد از استان كرمان قرار ميگيرد.
موقعيت جغرافيايى اين منطقه 00:00:ُ59 تا00:َ30:ُ59 طول خاورى و 00:َ30:ُ27 تا00:00:ُ28 عرض شمالى بوده و در 206 كيلومترى ايرانشهر واقع است.
(ايرانشهر- بزمان . - هوديان)و شامل نقشه هاى توپوگرافى 1:50000 زيارت ،محل هوديان ،حميد آباد و چهل كنار مى باشد.
از نظر تقسيمات زمين شناسى ايران اين محدوده جزء زون جنوب شرقى ايران محسوب شده ودر برگيرنده بخشى از پهنه ايران مركزى است ، و در ادمه زون سنندج سيرجان قرار مى گيرد.
و بر اساس طرح مناطق پتانسيل دار ايران نيز جزء زون جبال بارز محسوب مى شود سيستم راههاى ارتباطى در منطقه مشتمل بر راههاى شنى و خاكى و آسفالته است كه امكان ارتباط هوديان را با ساير آباديها و مراكز ديگر ممكن ميسازد.
تنها راه آسفالته در بخش جنوبى ورقه بوده و در حد فاصل مسير پنگ -دلگان قرار دارد.
تنها راه شنى نيز در بخش خاورى ورقه و در راستاى شمالى-جنوبى در حد فاصل دلگان-هوديان-مسجد ابوالفضل (از ورقه چاه سنگى) قرار داشته ،كه مجموع اين راهها در ورقه مورد نظر حدودأ بالغ بر 90 كيلومتر است.
تنها راه خاكى نيز به ميزان 10 كيلومتر از هوديان شروع شده و به كلان زياد ختم ميشود.ساير راههاى فرعى نيز دسترسى به آباديهاى مختلف را ميسر مى سازد .
جغرافياى طبيعى منطقه
منطقه مورد مطالعه اگرچه جز, نواحى گرم و خشك و كويرى تقسيم بندى ميشود ولى نسبت به ساير مناطق ديگر بلوچستان داراى شرايط اب و هوايى نسبتا تعديل يافته اى است .
بطورى كه بخشهاى جنوبى ان از نظر كشاورزى مستعد بوده و امكان كشت و زراعت در ان بمقدار زيادى مهياست.
كه با كمى دقت ميتوان وجود خاك مناسب - سيستم ابراهه هاى فراوان_قنوات و كاريزها-چشمه ها و مجاورت با درياچه جازموريان را عامل مهم در اين روند دانست.
از پوشش هاى گياهى متداول در اين منطقه علاوه بر محصولات گندم ,جو ,ذرت ,انبه ,خرما ,,مركبات و غلات ميتوان بيشه زار ها و درختچه هاى گز وتاغ را نام برد كه با روند كلى شمال باخترى-جنوب خاورى در نيمه جنوبى ورقه در داخل رسوبات ابرفتى قرار دارند.
در منطقه مورد مطالعه ميانگين درجه حرارت حدود 20-25 درجه سانتيگراد بوده و ميزان رطوبت نسبى و بارندگى ساليانه نامنظم است و تنها روزهاى سرد آن خاص زمستان و اوايل بهار است آنهم بمدت خيلى كوتاه وكم.
از دامهايى كه در منطقه پرورش پيدا ميكنند نيز ميتوان به :شتر,گوسفند, گاو, بز اشاره نمود.
ويژگيهاى انسانى منطقه
اين ورقه از آباديهاى مختلفى تشكيل شده كه بعلت شرايط مناسب جهت زراعت و كشاورزى عموما در بخش جنوبى ورقه متمركز ند مردم اين منطقه از نژاد اريايى و طايفه بلوچ بوده و به لهجه بلوچى گويش دارند .
دين انها اسلام و مذهب انها به دو صورت حنفى و شيعه ميباشد.
ار ويژگيهاى اساسى اين مردم تركيب قومى و ايلى انها ميباشد.
بطورى كه افراد يك طايفه بسيار بيكديگر نزديك بوده و روابط خويشاوندى انها مانع از دشمنيهاى درون طايفه اى مى گردد.
اغلب اين مردم بعلت انزواى فرهنگى بيسواد بوده و زندگى انها ريشه در سنتهاى كهن طايفه اى دارد به گونه اى كه قوانين طايفه اى ولو نادرست حاكم بر هر اصل و قانونى در منطقه ميباشد شيوه ساخت وساز منازل وطريقه لبا س پوشيدن مردم متاثر از فرهنگ و سنت و شرايط جغرافيايى حاكم بر بلوچستان بسان ساير بلوچيهاست.
ازنظر وضعيت كارى نيز مردم جهت رفع معيشتى خود به كشاورزى محدود و دامدارى مشغولند.
و صنايع دستى نظير (قاليبافى-سبد بافى-سكه دوزى و ...) جز, فعاليتهاى اين قشر به حساب مى ايد .
معذالك بعلت عدم شرايط جغرافيايى مساعد،عدم توسعه اقتصادى وصنعتى و انزواى فرهنگى بيكارى در ناحيه رو به رشد است
تاريخچه مطالعات پيشين
از مطالعات صورت گرفته در منطقه, ميتوان به مطالعات زمين شناسى كه در راستاى تهيه نقشه زمى شناسى 250000/1 جازموريان بوسيله وحدتى دانشمند تحت نظارت دكتر افتخار نژاد در سال 1369 تهيه شده است اشاره نمود
همچنين گزارشات شركت ملى نفت ايران در قالب مطالعات زمين شناسى بلوچستان و نقشه هايى كه از روى عكسهاى هوايى تهيه شده است ناحيه مورد مطالعه رانيز تحت پوشش قرار مى دهد مطالعات ژئوفيزيكى در منطقه دلگان هوديان به منظور بررسى منابع آبهاى زيرزمينى و برآورد ضخامت رسوبات آبرفتى و تشخيص مسيلهاى قديمى و تفكيك لايه هاكه بطريقه ژئوالكتريكى ،توسط وزارت نيرو وهمكارى دفتر بررسيهاى منابع آب در سال 1364 صورت پذيرفته است.
نيز از جمله كارهاى صورت گرفته در منطقه ميباشد.
منطقه هوديان به جهت پتانسيل بالاى معدنى كه دارد همواره مورد اكتشافات معدنى قرار گرفته است كه تمامى فعاليتهاى انجام شده در اين منطقه را در راستاى كارهاى اكتشافى ميتوان بعنوان تاريخچه مطالعاتى ان در نظر گرفت (جدول پيوست)
توپوگرافى منطقه
بر اساس مطالعات صورت گرفته بخش شمالى ورقه را سلسله ارتفاعات و بخش جنوبى را نواحى پست و كم ارتفاع تشكيل ميدهند.
بطورى كه در نيمه شمالى ورقه مرتفع ترين بخش به ارتفاع 1338 مترمربوط به سرى سنگهاى آتشفشانى كواترنرى بزمان است و پست ترين بخش منطقه مربوط به رسوبات آبرفتى كواترنرى است كه در جنوب غربى ورقه قرار دارد وجود رورخانه ها و كوهها در نيمه شمالى ورقه قابل توجه است.
از كوههاى معروف در منطقه ميتوان سينچ سفيد-جلادوگستى را نام بردكه عموما گسله بوده و ليتولوژى انها شامل :اگلومرا توف برشى .
توف لاپيلى و جريانات گدازه اى ميباشد و درنيمه شمالى ورقه قرار دارند.
سيستم آبراهه هايى هم كه در منطقه جارى است از ارتفاعات سرچشمه گرفته و از روند عمومى شمال شرقى-جنوب غربى پيروى ميكنند و نقش مهمى را در زهكشى و آبيارى منطقه دارند.
اين آبراهه ها كه در نهايت به هامون جازموريان مى ريزند كم آب و فصلى هستند اما ميزان آنها تا حدى است كه در بخش جنوبى منطقه به ميزان زيادى ميتواند عمل كشت و زرع را انجام داد.
طى بررسيهاى بعمل آمده منطقه مورد مطالعه در حوضه آبريز جازموريان واقع است.
و اگر از دهات متكى به قنوات صرف نظر كنيم در حوالى رودخانه ها جارى در منطقه به ميزان زيادى عمل كشت و زرع صورت مى گيرد وجود بيشه زارها و درخچه هاى تاغ و گز از پوششهاى گياهى بارز در نيمه جنوبى ورقه محسوب ميشود.
از رودخانه هاى معروف در منطقه نيز ميتوان رودخانه مشهد محمد و هوديان را نام برد.
وجود چشمه هاى آبگرم معدنى در ده هوديان در شمال خاورى ورقه و آب گرم پوزه باغ در بخش شمالى كلان زياد .
وجود منافذ خروج گدازه هاى آتشفشانى همراه با اثرات روانهاى گدازه اى در بخش شمال ورقه-وجود نهشته هاى تراورتنى - رسوبات آبرفتى ,مخروط افكنه اى و درياچه اى پراكنده در منطقه-وجود گسله ها با روندهاى عمومى خاورى-باخترى ،شمال شرقى-جنوب باخترى و شمال باخترى-جنوب خاورى -وضعيت شيب عمومى طبقات كه تماما ملايم بوده( 1 تا 29 ) و فقط در مرز گسله رسوبات كرتاسه با كواترنرى در خاور ورقه از شيب 30 - 59 تبعيت ميكند از چهره هاى بارز زمين شناسى در منطقه محسوب ميشوند.
زمين شناسى عمومى منطقه
بر اساس نقشه واحدهاى ساختمانى-رسوبى ايران.م.ح.نبوى (1355) و واحدهاى ساختمانى و گسترش حوزه هاى رسوبى ايران (افتخارنژاد ،1359) و واحدهاى تكتونيكى مهم ايران (اشتامپلى 1978) هوديان دربرگيرنده بخشى از پهنه ايران مركزى است كه در ادامه زون سنندج-سيرجان قرار داشته و در زون آتشفشانى ترسير-كواترنر قرار مى گيرند
در اين منطقه بواسطه انكه ارتفاعات نتيجه چين خوردگى دوران سوم زمين شناسى است اثار فعاليتهاى اتشفشانى در گوشه وكنار ان بطور وسيعى ديده ميشود.
اين پديده در حال حاضر كه اتشفشانها نيمه خاموش و كم فعاليت هستند بصورت چشمه هاى اب معدنى گرم و ابفشانها در اطراف كوهها مشاهده مى گردد
بر اساس مطالعات صورت گرفته در منطقه.
قديمى ترين و جوانترين رسوبات به ترتيب مربوط به زمان كربونيفر و كواترنرى مى باشند از .
سن دقيق پى سنگ منطقه اطلاعى در دسترس نيست وى انچه مسلم است پى سنگ سنى قديميتر از كربونيفر دارد.
عليرغم اينكه عملكرد فاز كوهزايى هرسى نين در اغلب مناطق ايران با نبود چينه شناسى همراه است در اين منطقه همانند نواحى ايران مركزى (طبس) عملكرد اين فاز منجر به نهشته شدن تشكيلات سردر با ليتولوژى شيل ,ماسه سنگ ,سنگ اهك اسپريفردار گرديده است.
پسروى دريا در كربونيفر بالايى نيز باعث دگرشيبى بين رسوبات پرمين و سنگهاى قديمى تر شده و پيشروى درياى پرمين منجر به رسوبگذارى لايه هاى آهكى(سازند جمال) مى شود كه بصورت دگرشيبى فرسايشى روى كربونيفر را مى پوشاند.
در پرمين رخساره هاى ماسه سنگى - آهكى-و دولوميتى سنگهاى اصلى را تشكيل ميدهند.
در زمان مزوزوئيك نيز بدنبال عملكرد فاز كوهزايى سيمرين پيشين رسوبات ترياسيك (سازند سرخ شيل و شترى ) با ليتولوژى شيل اهكى -سنگ اهك و دولوميت بر جاى گذاشته ميشوند.
حال انكه عملكرد فاز كوهزايى نئوسيمرين منجر به نبود رسوبات زمان ژوراسيك مى گردد.
در زمان كرتاسه زيرين نيز پيشروى آب دريا سريع بوده و رسوبات آهكى و شيلى اربيتولين دار بر جاى گذاشته ميشوند.
در زما ن كرتاسه بالايى عملكرد فاز كوهزايى لاراميد و حركات كوهزايى و فرسايش شديد منجربه بهم ريختگى رسوبات شده بطورى كه رسوبات تفكيك و مستقل شده اى ازكرتاسه بالايى و حتى پالئوسن وجود ندارد.
بلكه رخساره هاى تخريبى كنگلومرا با سيمان اهكى كه در بر گيرنده هر دو زمان (كرتاسه-پالئوسن ) است را داريم.
در زمان سنوزوئيك(ترشيرى) تنها رسوبات زمان ائوسن بصورت تفكيك شده وجود داارد كه ليتولوژى ان شامل رسوبات تخريبى ,سنگ اهكهاى نوموليت دار ,سنگهاى اذراوارى و داسيتى و ايگنمبريت ميباشدوجود سنگهاى اتشفشانى در اين مجموعه رسوبى بعلت اوج عملكرد فعاليتهاى اتشفشانى ائوسن مباشد.
و ساير زمانها بصورت مجموعه پالئوژن و نئوژن وجود دارد كه.
ليتولوژى انها شامل رسوبات تخريبى و شيميايى و اذراوارى و ندرتا سنگهاى اتشفشانى است.
انتهاى زمان ترشيرى و اغاز كواترنرى با مجموعه سنگهاى اتشفشانى بزمان كه متاثر از عملكرد فاز كوهزايى پاسادنين است بصورت مجموعه نئوژن-كواترنرى است مشخص ميگردد بعد از اين زمان مجموعه رسوبات كواترنرى را كه حاصل تخريب و فرسايش رسوبى است را ميتوان مشاهده نمود.
چينه شناسى هوديان
مطالعات چينه شناسى صورت گرفته روى نقشه 250000/ 1 جازموريان حاكى از آن است كه سنى قديميتر از كربونيفر در منطقه برونزد ندارد بطورى كه.
در ناحيه مورد نظر قديمى ترين واحد سنگى برونزد شده مربوط به زمان كربونيفر و جوانترين آن مربوط به زمان كواترنرى است كه به ترتيب در برگيرنده رسوبات شيلى, ماسه سنگى ,و سنگ ا هكى سازند سردر و رسوبات آبرفتى است.
چينه شناسى منطقه بسيار قابل توجه است است و قسمت اعظم منطقه را رسوبات زمان كواترنرى در بر گرفته است واحدهاى سنگى شناخته شده در منطقه به تفكيك زمانى عبارتند از
كواترنرى
واحدهاى سنگى اين زمان كه بصورت Q3-QI1 -QI2-QI3-Qs-Qtr-Qbz2v-Qal-Q2-Q1b-Q1a- نمايش داده ميشود شامل نهشته هاى درياچه اى (ماسه سنگ ،سيلت و رس تفكيك نشده و آبرفتهاى درياچه اى،نهشته هاى با لايه بندى تناوبى شامل گل و رس و تبخيريها، نهشته هاى پلايا)،پهنه هاى ماسه اى،نهشته هاى چشمه اى عمدتأ تراورتن، آندزيت وبازالتهاى آندزيتى واليوين بازالت ها از مجموعه سنگهاى آتشفشانى بزمان، رسوبات آبرفتى و مخروط افكنه اى پست و متوسط و مرتفع ،زسوبات كنگلومرايى و رسوبات شنى و ماسه اى بوده ،بخش اعظم منطقه مورد مطالعه را در بر گرفته اند.
ببيشترين تجمع و گسترش اين واحدهاى سنگى در بخش جنوبى ورقه بزمان متمركز است .
بطورى كه ورقه چهل كنار تمامأ شامل رسوبات كواترنرى است .
به استثنا بخش بسيار محدود در شمال ورقه حميد آباد مابقى آن نيز در بر گيرنده رسوبات كواترنرى است.
در بخشهاى شمالى ورقه بزمان نيز بطور پراكنده و در كنتاكت با رسوبات قديمى تر اين واحدهاى سنگى را ميتوان ديد.
وجود بيشه زارها و درختچه هاى عمدتأ گز و تاغ در بخشهاى جنوبى ورقه و در داخل رسوبات كواترنرى قابل توجه است.
نئوژن-كواترنرى
اين زمان بصورت واحد هاى سنگى N2Qbz1v , N2Qc نمايش داده ميشود .
واحد N2Qbz1v كه بشدت تكتونيزه و گسل خورده است و بخش وسيعى از ورقه زيارت را در بر گرفته است و بطور پراكنده در بخشهاى شمالى و غربى ورقه محل هوديان رخنمون دارد.
از كوههاى معروف در بر گيرنده اين واحد سنگى ميتوان كوه گستى ،جلاد ،و سينچ سفيد را نام برد .
اين واحد سنگى در كنتاكت با رسوبات جوانتر و قديمى تر از خود قرار دارد، و ليتولوژى آن شامل آگلومرا ،توفهاى برشى ، توفهاى لاپيلى ، جريانهاى گدازه اى از مجموعه سنگهاى آتشفشانى بزمان ميباشد.
واحد N2Qc اين واحد سنگى در شمال ورقه مورد مطالعه و در راستاى شمال غربى -جنوب شرقى گسترش دارد.
پراكنش آن نسبتأ وسيع بوده و در بيشتر قسمتها مجهز به سيستم گسله است و ليتولوژى ان شامل كنگلومرا با قلوه هاى فراوان از سنگهاى آتشفشانى بزمان ميباشد.
نئوژن
اين زمان در بر گيرنده رسوبات ماسه سنگى ،سيلتستون و كنگلومرا بوده و بصورت واحد سنگى N2cs نمايش داده ميشوداين واحد سنگى تنها دربخش ميانى ورقه محل هوديان و بطور بسيار محدودى در بخش شمالى ورقه حميد آباد برونزد دارد .گسترش و پراكنش آنها بسيار محدود بوده و عمومأ گسل خورده است.
پالئوژن-نئوژن
اين زمان بصورت واحدهاى سنگى PNm.s و da نمايش داده شده است.
واحد da كه بصورت محدود تنها در شرق ورقه مورد مطالعه( جنوب ورقه محل هوديان) گسترش داشته و شامل داسيت،آندزيت داسيتى،توف شيشه اى متبلور بندرت ريوليت و بطور محلى بشكل گنبدهاى ساب ولكانيك بوده و بشدت گسل خورده است.
واحد سنگى PNm.s كه با پراكنش بسيار محدود در شمال ورقه حميد آباد و در كنتاكت با رسوبات نئوژن و كواترنرى ديده شده و شامل مارن ،ماسه سنگ و گچ است.اين واحد سنگى به سبب وجود كانه گچ از نظر اقتصادى بسيار حائز اهميت است.
پالئوژن
اين زمان كه بصورت واحد سنگى Pgc.t نمايش داده ميشود شامل كنگلومرا ،مارن ،ماسه سنگ ،توف داسيتى و توف سنگى متبلور بوده و در شرق ورقه هوديان(جنوب ورقه محل هوديان) بصورت گسل خورده ديده مى شود.
اائوسن
اين زمان بصورت واحدهاى سنگى Etv ,E1u , ,Ecs نمايش داده مى شوند.
واحد Etv كه نسبتأ گسترده بوده و پراكنش آن بخش ميانى شمال ورقه تا ورقه محل هوديان را با راستاى شمال غربى-جنوب شرقى در بر مى گيرد.
ليتولوژى آن شامل توفهاى جوش خورده داسيتى روشن ،داسيت ،،ماسه سنگ توفى ، داسيت صورتى تا قرمز ايگنمبريت است.
اين واحد سنگى گسله بوده و در كنتاكت با رسوبات جوانتر خود قرار دارد. واحدE1u : اين واحد شامل سنگ آهك تخريبى نوموليت دار ،مارن و كنگلومرا بوده و داراى پراكنش بسيار محدودى بوده و در جنوب غرب ورقه محل هوديان واقع است.
و در كنتاكت با رسوبات جوانتر از خود قرار دارد. واحد Ecs :كه بطور بسيار جزئى در جنوب شرق ورقه محل هوديان و در كنتاكت با رسوبات زمان كرتاسه-پالئوسن -ترياس-پالئوژن و نئوژن قرار داشته و شامل كنگلومرا ،ماسه سنگ ،توف و مارن ماسه اى است.
كرتاسه-پالئوسن
اين زمان در برگيرنده كنگلومرا با سيمان آهكى داراى بولدر بوده و بصورت واحد سنگى K2Pc نمايش داده ميشود.
اين واحد سنگى داراى پراكنش بسيار جزئى بوده و در جنوب شرق ورقه محل هوديان رخنمون دارد.
كرتاسه زيرين
اين زمان در بر گيرنده واحدهاى سنگى K1c.1 ,K1m ,K11 ميباشد كه بصورت گسله و تمامأ در شرق ورقه مورد مطالعه (جنوب شرق ورقه محل هوديان ) در محدوده ً00:َ26:ُ59 تا ً00:َ30:ُ59 طول خاورى و ً00:َ47:ُ27 تا ً00:َ52: ُ27 عرض شمالى قرار دارند.
ليتولوژى اين واحدهاى سنگى بترتيب عبارتند از :سنگ آهكهاى ضخيم لايه تا توده اى شكل اربيتولين دار-مارن ،سنگ آهك شيلى نازك لايه -كنگلومرا ،ماسه سنگ و سنگ آهك ماسه اي.
ترياس
واحدهاى سنگى اين زمان عبارتند از :TRsh و ,TRs .
كه بترتيب در بر گيرنده سازندهاى شترى (دولوميت متوسط تا ضخيم لايه )و سرخ شيل ( شيل هاى آهكى و سنگ آهك رسى نازك لايه ) هستند.
اين واحدهاى سنگى نسبتأ گسل خورده بوده و در محدوده جغرافيايى ً00:َ26:ُ59 تا ً00 :َ30 :ُ59 طول خاورى و ً00 :َ44:ُ27 تا ً00 :َ48 :ُ27 عرض شمالى و در شرق ورقه مورد مطالعه (جنوب شرقى محل هوديان) و در كنتاكت با رسوبات زمان پرمين ،كربونيفر،كرتاسه ،كواترنرى ،ترشيرى ديده ميشود.
پرمين
اين زمان بصورت واحد سنگى Pj نمايش داده شده و در بر گيرنده سازند جمال با ليتولوژى سنگ آهك تيره متوسط تا ضخيم لايه و دولوميتها در قسمت بالايى ميباشد.
اين واحد سنگى گسل خورده بوده و در شرق ورقه مورد مطالعه ( در گوشه شمال شرقى ورقه حميد آباد ) و در كنتاكت با رسوبات زمان ترياس و كواترنرى ديده ميشود.
شيب عمومى طبقات اين واحد سنگى ملايم بوده و بين 1 تا 9 درجه متغيير است.
كربونيفر
اين زمان در بر گيرنده سازند سردر با ليتولوژى شيل ،ماسه سنگ و سنگ آهك نازك لايه اسپيريفردار است كه قديميترين واحد سنگى شناخته شده در منطقه ميباشد.
اين زمان بصورت واحد سنگى Cs نمايش داده شده و با پراكنش بسيار محدودى در شرق ورقه مورد مطالعه و در كنتاكت با رسوبات زمان ترياس و پرمين ديده ميشود و بطور بسيار جزئى گسل خورده است.
تكتونيك منطقه
بخش شمالى ورقه همراه با اثرات فراوان روانهاى گدازه اى بشدت تكتونيزه است حال آنكه در بخش جنوبى ورقه چنين وضعيتى ديده نميشود شايد بتوان پايدارى و استحكام پوسته را عامل مهمى در عدم وجود ساختارهاى تكتونيكى در بخش جنوبى ورقه دانست.
تنها ساختمان تكتونيكى كه در منطقه وجود دارد گسله ها هستند كه عموما از نوع طولى و مزدوج بوده ,و از روند شمال شرقى-جنوب غربى-شمال غربى-جنوب شرقى و شرقى-غربى پيروى مى كننداين گسله ها علاوه بر نقش مهمى كه در بهم ريختگى طبقات.
رسوبى دارند, واحدهاى سنگى مربوط به زمانهاى مختلف را درمجاور يكديگر قرار ميدهند.
نظر به اينكه واحدهاى سنگى منطقه را از كربونيفر به بعدداريم به تبع عملكرد فازهاى كوهزايى هرسى نين و آلپى را در منطقه ميتوان انتظار داشت كه بطرق مختلف منطقه را تحت تاثير قرار ميدهند.
لرزه زمين ساخت منطقه
از ديدگاه لرزه زمين ساختى منطقه مورد مطالعه در حوزه سايزموتكتونيك قسمت مركزى بخش شرقى ايران كه نمايانگر محيط بين صفحه اى است قرار مى گيرد.
(بين بلوك لوت و مكران) فعاليتهاى لرزه اى درمنطقه در قسمتهاى ناپايدار و اطراف مراكز فعاليتهاى اتشفشانى و روى گسله هاى بخش شمال ورقه متمركز است.
اين لرزه ها تمامأ كوچك و متوسط اندازه بوده و در مفهوم زمينه احتمال وقوع زمين لرزه ممكن است بطور تصادفى اتفاق بيافتند و ارزش آنها معمولأ بر حسب سطح درجه فعاليت ناحيه تعيين ميگردد.
اگر چه بر اساس نقشه منابع داراى پتانسيل لرزه اى منطقه مورد مطالعه در محدوده ماكزيمم ماگنيتود 6-5/6 ريشترى قرار ميگيرد ولى بزرگى 5/5 ريشترى بعنوان زمينه احتمال وقوع زلزله براى كل حوزه سايزموتكتونيكى كه منطقه مورد مطالعه را در بر گرفته در نظر گرفته شده است.
بر اساس نقشه هاى پهنه بندى خطر نسبى زمين لرزه در مناطق جنوب خاورى ايران نيز ،محدوده مورد مطالعه پيرامون پهنه با خطر نسبى نسبتاً پايين قرار مى گيرد كه احتمال وقوع زمين لرزه هاى ويرانگردر آن بسيار بعيد است و از نظر خطر زمينلرزه براى احداث شهرهاى جديد و گسترش مناطق مسكونى مناسب است.
پتانسيل معدنى منطقه
بر اساس نقشه پراكندگى كانسارها و شاخصهاى معدنى تصور ميشود كه منطقه مورد مطالعه از نظر شاخصهاى معدنى مصالح ساختمانى و شاخصهاى فلزى و بعضأ غير فلزى قابل توجه باشد.
وجود آثار كانه گچ در داخل رسوبات كواترنرى در شرق دهكده خسرى از اهميت قابل توجهى بر خوردار است.
| نام كانسار | نوع كانه | سنگ ميزبان | سن سنگ ميزبان | شكل ماده معدنى | موقعيت جغرافيايى |
| كائولن هيدان | كائولينيت | توف داسيتى آلتره | ائوسن | توده اى | ً52 :25 :ُ59 - ً42:َ49 :ُ27 |
| مس پيروزكى (فيروزگين) | مالاكيت و آزوريت | فليشهاى رسوبى و سنگهاى آهكى | كرتاسه بالايى | رگه اى | ً00 :َ17 :ُ59 -ً20 :َ45 :ُ27 |
| كائولن خسرين | كائولينيت | توف داسيتى آلتره | ائوسن | توده اى | ً33 :َ19 :ُ59 - ً20 :َ46 :ُ27 |
مطالعات سازمان در مکران (MAKRAN)از بزرگترین طرح مورد مطالعه سازمان در سال 84
موقعيت جغرافيايى منطقه و راههاى دسترسى به آن
شرايط آب و هوايى منطقه
پوشش گياهى و جانورى منطقه
ويژگيهاى انسانى ناحيه مورد مطالعه
تاريخچه مطالعات پيشين
زمين شناسى عمومى منطقه
چينه شناسى منطقه
ويژگيهاى فسيل شناسى
ويژگيهاى توپوگرافى
يتولوژى منطقه
ژئوتكتونيك منطقه
لرزه زمين ساخت منطقه
ساختمانهاى تكتونيكى منطقه
منابع داراى پتانسيل لرزه اى
پتانسيل معدنى منطقه
اسپكه
موقعيت جغرافيايى منطقه و راههاى دسترسى به آن
محدوده مورد مطالعه در قالب نقشه 1:100000 اسپكه از توابع استان بلوچستان بوده و در گوشه شمال باخترى نقشه 1:250000 نيك شهر واقع است.
اين منطقه در محدوده جغرافيايى 00:َ30:ُ26 تا 00:00:ُ27عرض شمالى و 00:00:ُ60 تا 00:َ30:ُ60 طول خاورى وحدود 140 كيلومترى جنوب باخترى ايرانشهر قرار دارد و شامل نقشه هاى توپوگرافى 50000/ 1 به نامهاى سورميچ-جاكس-چانف و اسپكه است.
از نظر تقسيمات زمين شناسى ايران اين محدوده جزء زون جنوب خاورى ايران محسوب شده و در برگيرنده بخشى از رشته كوههاى مكران با روند خاورى-باخترى است كه در كنار جنوب شرقى فرورفتگى جازموريان قرار دارد.
بر اساس طرح پايگاه داده هاى علوم زمين نيز منطقه مورد مطالعه جزء زون ايرانشهر-سرباز محسوب مى شود.
راههاى ناحيه، محدود به راه شوسه درجه سه ايرانشهر-چاه بهار است كه از باختر ناحيه مى گذرد.
راه ماشين رو اسپكه-چانف نيز دسترسى به خاور ناحيه را ممكن مى سازد. بخشهاى ديگر ناحيه فاقد راه بوده و دسترسى به آنها مشكل است .
شرايط آب و هوايى منطقه
آب و هواى ناحيه بسيار گرم و كويرى است. رطوبت هوا كم و ميزان بارندگى ساليانه نامنظم بوده و تنها در فصل زمستان و بهار روى ميدهد كه اغلب شديد و باعث روان شدن سيلابهاى ناگهانى ميشود.
روزهاى سرد و يخبندان در منطقه 1-2 روز مى باشد. پوشش خاك در منطقه بيشتر شنى و ماسه اى و در بعضى قسمتها همراه با قلوه سنگ است كه غالباً حفر چاه را با اشكال مواجه مى سازد.
وجود بادهاى سخت و طوفانهاى شديد شن و ماسه از ويژگيهاى بارز اين منطقه محسوب مى شود كه همواره مزارع و جاده ها را مورد هجوم قرار مى دهد.
متأسفانه منطقه به جهت موقعيت خاص طبيعى خود از نظر منابع آبى بسيار فقير است .
رودها و آبراهه هايى كه در ناحيه جريان دارند كم آب و فصلى بوده و سفره هاى آب زيرزمينى هم كم بهره مى باشند.
پوشش گياهى و جانورى منطقه
پوشش گياهى منطقه محدود به رودبارها و تا اندازه اى دشتهاست. درختكارى بصورت پرورش نخلستانهاى خرما كنار دهكده ها و باغ مركبات است.
كشت غلات و علوفه كم و بيش در منطقه عموميت دارد. وجود مراتع معدود -درختچه هاى پراكنده بيابانى و گياهان طبيعى و خودرو نظير داز و گياهان صمغى (آنقوزه-كتيرا) از جمله پوشش هاى گياهى منطقه محسوب مى شود.
بعلت خشكى هوا و كمبود و بعضاً نبود پوشش گياهى مقدار هوموس خاك بسيار كم(1/0-5/)است.
ازت به ندرت در خاك ديده مى شود و ميزان فسفر و پتاس بسيار بالا است. ph خاك 6/7-9/7 است.
از نظر ويژگيهاى دامى فراوانترين دام منطقه شتر مى باشد كه در مقابل شرايط بى آب و علف بسيار مقاوم است.
پرورش دامهايى نظير گاو-گوسفند-اسب-الاغ-بز نيز در منطقه عموميت دارد.
ويژگيهاى انسانى منطقه
اگر چه محدوده مورد مطالعه از آباديهاى مختلفى تشكيل شده است ولى تمركز جمعيت فقط محدود به چند آبادى واقع در امتداد راه ايرانشهر-چاه بهار است(اسپكه-پيپ-جاكس-چانف-جهليشهر).
مردم منطقه ازنژاد آريايى و طايفه بلوچ بوده و حنفى مذهب وشيعه مذهبند و به لهجه بلوچى سخن مى گويند.
پوشش افراد ساده بوده و سبك معمارى در منطقه خاص مى باشد به طورى كه بيشتر خانه هاى بلوچى داراى سقفى مسطح با ديواره هاى بلند است كه در آن پنجره هاى كوچك تعبيه شده و بوسيله ديواره سنگى و گلى از يكديگر مجزا ميشوند.
مجموعه عوامل جغرافيايى نامساعد -طبيعت خشن-آب وهواى خشك و سوزان و عدم امكانات مناسب و نبود اشتغال همگى دست به دست هم داده اند تا افراد بلوچ فوق العاده فقير باشند و گروهى از آنها به ساير نواحى ديگر مهاجرت كنند.
اغلب مردم بلوچ به زندگى كوچ نشينى -چادرنشينى و دامپرورى مشغولند و صنايع دستى عمده ترين صنعت رونق يافته در منطقه است.
زيرا كه امكانات بسيار محدود كشاورزى و عدم توجه به توسعه اقتصادى ، فرهنگى ،و عمران . در منطقه مانع از اين شده است كه مراكز كشاورزى و صنعتى در منطقه به وجود آيد.
تاريخچه مطالعات پيشين در منطقه
به طور كلى در استان سيستان و بلوچستان ؛ بعلت بعد مسافت ؛دورافتادگى ؛ انزوا ؛ شرايط نامساعد جغرافيايى ؛كمبود امكانات و... مطالعات زمين شناسى دقيقى صورت نگرفته است.
تنها مطالعات صورت گرفته در منطقه مورد مطالعه كه بخشى از مكران ميباشند عبارتند از:
تهيه نقشه ها و گزارشات زمين شناسى كه توسط شركت ملى نفت ايران در سال 1359 از روى عكسهاى هوايى تهيه شده است.
بررسيهاى پراكنده زمين شناسى در مسير اصلى ايرانشهر-چاه بهار كه از باختر ورقه اسپكه ميگذرد و توسط كارشناسان خارجى صورت گرفته است. (هاريسون1935-1936 و فالكون 1936).
در سال 1354 نيز سازمان زمين شناسى كشور به منظورارزيابى پتانسيل معدنى مكران در بخشهاى مختلف آن برنامه ويژه اى را جهت كاووشهاى معدنى در قالب تهيه نقشه هاى زمين شناسى ؛ بررسيهاى چينه شناسى ؛ ماگماتيسم و تكتونيك بعمل آورد كه ماحصل آن تهيه نقشه 100000/ 1 اسپكه ميباشد كه تحت نظارت و راهنمايى دكتر افتخارنژاد صورت گرفته است.
تهيه نقشه هاى زمين شناسى 250000/ 1 و100000/ 1 نيك شهر (آقا نباتى-مهدوى-ارشدى) كه در شمال باخترى آن اسپكه واقع است نيز از جمله كارهاى صورت گرفته ميباشد.
زمين شناسى عمومى منطقه
از نظر تقسيمات زمين شناسى ايران منطقه مورد مطالعه جز زونهاى فليشى و افيوليتى جنوب شرق ايران محسوب مى شود.
بر اساس نظر دكتر آقانباتى منطقه اسپكه در برگيرنده دو بلوك ساختمانى است. بلوك لوت در شمال و مكران در جنوب.
ساختار بلوك لوت در ناحيه روشن نيست ولى بلوك جنوبى بخشى از استان ساختارى مكران است كه با داشتن رشته كوههايى با روند تقريبى خاورى-باخترى و ساختمان تكتونيك پولكى مشخص است.
بنابر نظر نگارنده نيز با توجه به گسترش زون ساختارى مكران (از جنوب فرورفتگى جازموريان تا درياى عمان)كل اسپكه تنها در برگيرنده زون مكران مى باشد.
بخش اعظم شمال محدوده مورد مطالعه را رسوبات جوان كواترنرى و بخشهاى جنوبى آن را رسوبات مربوط به زمان ائوسن دربردارند.
منطقه مورد مطالعه بعلت عملكرد فرايندهاى كوهزايى به شدت خرد شده و تكتونيزه و بهم ريخته است بطورى كه رسوبات در بر گيرنده آن از نظر زمان وجنس و رنگ يك در هم آميختگى را از خود نشان ميدهند و هيچ ترتيب و توالى خاص زمانى را نميتوان در راستاى مشخص براى آن در نظر گرفت.
بنا بر نظر دكتر آقانباتى اگرچه كمپلكس و مجموعه اى از رسوبات در هم از نظر جنس-رنگ و زمان داريم ولى واژه كالردملانژ براى آن در نظر گرفته نشده است. پى سنگ منطقه افيوليتى است.
بطورى كه قديمى ترين سنگهاى اين منطقه را همين كمپلكس هاى افيوليتى تشكيل مى دهند كه به كرتاسه بالايى-پالئوسن تعلق دارند.
پس از آن به رسوبات ضخيم فليش مانند كرتاسه بالايى -ائوسن -اليگوسن بر مى خوريم كه تناوبى از شيل و مارن و ماسه سنگ و تا اندازه اى آهك پلاژيك ضخامت آن زياد ميباشد.
اين رسوبات قبل از آغاز ائوسن دچار چين خوردگى شده اند.
عدم وجود رسوبات پالئوسن در منطقه به خوبى عملكرد فاز كوهزايى لاراميد را مشخص مى كند.
ضخامت رسوبات نئوژن نيز زياد و نهشته هاى پس از ميوسن فوقانى بيشتر از كنگلومرا تشكيل ميشود كه روى واحدهاى قديم تر را مى پوشاند بنظر ميرسد كه رسوب گذارى اين نهشته ها متأثر از عملكرد آخرين فاز كوهزايى آلپى و شروع حوادث جديد پاسادنين باشد.
كه براى تشكيل اين كنگلومراها مك كال 1985 الگوى تكتونيكى -رسوبى را پيشنهاد كرد.
بر طبق نظر وى:در منطقه رسوبى كه كف آن از آميزه افيوليتى و پوششى از آ هك تشكيل شده باشد و لبه اين حوضه رسوبى در اثر فعاليت يك زون گسلى بصورت يك فلس تكتونيكى فعال شده و قطعه بزرگى از سنگهاى اولترابازيك بستر بهمراه آهكهاى ائوسن پوشش دهنده آن به بالا آمده و در كنارحوضه سربرافراشته باشد.
رسوباتى كه در دامنه اين فلس تكتونيكى جمع شده اند در اثر حركات زون گسلى بصورت جريان توده اى ناگهان بدرون حوضه ريخته و كنگلومراهاى هارزبورژيتى را بوجود آورده است.
نهشته هاى كواترنرى نيز شامل رسوباتى است كه از فرسايش واحدهاى قديمى تر بوجود آمده اند و در دامنه دشت ها و كوهپايه ها ديده ميشوند.
و متأثر از حركات كوهزايى پاسادنين بالا زدگى پيدا كرده اند.
چينه شناسى منطقه
مطالعات چينه شناسى صورت گرفته در منطقه حاكى از آن است كه سنى قديمى تر از كرتاسه بالايى در منطقه برونزد ندارد.
عمده واحدهاى سنگى شناخته شده در گستره مورد بررسى عبارتند از :الف)كمپلكس افيوليتى مركب از سنگهاى بازيك تا اولترابازيك به همراه رسوبات پلاژيكى به سن كرتاسه بالايى كه به صورت باريكه اى به پهناى 10 تا 20 كيلومتر در شمال منطقه برونزد دارد و بشدت چين خورده و شكسته شده ودگرشكل يافته اند.
؛ب)آميزه افيوليتى مركب از سنگهاى دگرگونى ميانه تا بالا و آهك پلاژيك و رسوبات راديولاريتى به سن ماستريشتين؛ج)رخساره هاى فليش گونه از ماستريشتين تا اليگوسن-ميوسن و د)رسوبات آبرفتي.
براين اساس كمپلكس هاى افيوليتى و رسوبات كواترنرى به ترتيب قديمى ترين و جوانترين واحدهاى چينه شناسى منطقه مى باشند .
كه در اينجا بطور جداگانه هر يك از واحدهاى سنگى و مجموعه هاى شناخته شده را مورد بررسى قرار ميدهيم:
كمپلكس افيوليتى:
واحدهاى سنگى مشخص در اين كمپلكس عبارتند از:پريدوتيت-پريدوتيت هاى سرپانتينى-گابرو-دياباز-اسپيليت و رسوبات پلاژيك.
پريدوتيت:در منطقه اسپكه پريدوتيت ها گسترش بسيار محدودى دارند و تنها گستره پراكنش آنها محدود به 00:َ15:ُ60 تا 00:َ30: ُ60 طول جغرافيايى و 00:َ45:ُ26 تا 00:َ55: ُ26عرض جغرافيايى و در حد بين دو گسله لاشار و پيپ است.
برونزد اين واحد سنگى بصورت توده هاى كوچك تيره رنگ هارزبورژيتى است كه بشدت تكتونيزه شده و در نتيجه پيشرفت درخور توجه عمل دگرگونى به سرپانتينيت مبدل گشته است.
رخنمون اين واحد سنگى را ميتوان درهر يك از مناطق ذكر شده مشاهده نمود: خاور رودخانه محمد آباد (بمقدار خيلى كم)-شمال خاورى رضى-شمال باختر شيشه پشت-شمال جهليشهر-باختر سرميچ-شمال و جنوب باخترى و جنوب ميان شهر-باختر دبگزان-شمال خاورى بهشت آباد.
پريدوتيت ها در تيغه نازك داراى بافت شبكه اى بوده و اليوين هاى بشدت تجزيه شده را شبكه اى از سرپانتينيت فرا گرفته است.
كلريتى شدن بخوبى در بلورهاى ارتوپيروكسن (برونزيت) پيشرفت دارد.
در باختر رودخانه سرميچ پريدوتيت هاى سرپانتينى داراى رگه هاى ميليمترى فراوان از منيزيت است.
افزون بر توده هاى ياد شده پريدوتيت ها همچنين بخشى از كمپلكس هاى آميزه رنگين را تشكيل ميدهند.
گابرو:بر خلاف پريدوتيت ها گابروها از گسترش زيادى برخوردار بوده و اغلب بصورت پشته هاى تا اندازه اى خردشده نمايانند.
حالت توده اى و رنگ روشن اين سنگها شناسايى آنها را آسان ميسازد.
در پاره اى از نواحى از جمله در جنوب باخترى آبادى اسپكه گابروها كاملا درشت دانه بوده و بندرت با موازى قرارگرفتن كانيهاى تيره و روشن نماى لايه اى بخود ميگيرند.
در تيغه نازك سنگ بافت درشت دانه داشته و كانيهاى بنيادى آن شامل پلاژيوكلاز-پيروكسن و در صد كمى اليوين است.
تجزيه سنگ بخوبى پيشرفت كرده است چنانكه پلاژيوكلاز به مجموعه اى از كلريت وسريسيت و كانيهاى رسى-بلورهاى پيروكسن به ترموليت و اكتينوليت تبديل شده اند.
دانه هاى اليوين نيز در راستاى رگچه هاى نازك به آنتى گوريت تبديل شده اند.
در جنوب خاورى اسپكه و همچنين در باختر سرميچ گابروها كاملا تجزيه شده و بصورت تپه هاى فرسوده درآمده اند.
در چنين حالتى پلاژيوكلازها با تركيب لابرادوريت در حدود 75 تا 80 درصد سنگ را تشكيل مى دهند. كلينو پيروكسن تنها كانى بنيادى ديگر آن است.
در اين حالت درصد كم كانيهاى فرومنيزين تركيب سنگ را به لوكوگابرو نزديك مينمايد.
در برخى نمونه ها تركيب پلاژيوكلاز به آ ندزين نزديك شده و نشان ميدهد كه بطور محلى سنگ گابرو-ديوريت است.
در جنوب اسپكه دايكهايى از پلاژيوكلاز قليايى به رنگ صورتى توده هاى گابرويى سفيد را مى برند.
دياباز:در ميان سنگهاى سازنده كمپلكس افيوليتى ديابازها نقش بنيادى را در منطقه مورد بررسى دارند.
بيشترين گسترش و برونزد اين واحد سنگى مربوط به بخشهاى غربى منطقه و در محدوده 00:00:ُ60 تا 00:َ15:ُ60خاورى و 00:َ40:ُ26 تا 00:َ50:ُ 26شمالى و در بخشهاى غربى گسل پيپ است.
سنگهاى ديابازى منطقه از نظر ويژگيهاى ظاهرى با يكديگر تفاوتهايى دارند كه از اينرو ميتوان آنها را به دو دسته جداگانه تقسيم نمود .
الف)در بخش باخترى منطقه سنگهاى ديابازى تپه هاى كم ارتفاع گسترده اى را تشكيل ميدهند كه اغلب حالت آگلومرايى داشته داراى رنگ هوازدگى سبز تيره اند.
در چنين حالتى ديابازها اغلب اپيدوتى و اسپليتيك ميباشند.
دگرگونى (رخساره پرهنيت )در اين قسمت پيشرفت يافته است چنانكه فلذسپاتها كاملاً بوسيله سريسيت-كلريت و پرهنيت جايگزين شده اند.
همچنين پيروكسن ها به آمفييبول ترموليت - اكتينوليت تبديل شده اند.
پرهنيت به صورت رگچه وجود دارد و در برخى نمونه ها حفرات با كلرين و پيروكسن تجزيه شده پر شده اند.
ب)در بخش خاورى منطقه ديابازها بصورت توده هاى بلند نمايانند.
و در اين حالت فرسايش پيشرفت بسيار كمى دارد.
در بيشتر موارد ديابازها در بخش زيرين تركيب ميكروگابرويى داشته و در بخش بالا داراى ساخت بالشى است.
افزون بر توده هاى يكنواخت ديابازها همچنان از سازنده هاى آميزه هاى افيوليتى مختلفى ميباشند كه از آنجمله اند :آميزه دياباز با سنگ آهكهاى بلورين سفيد رنگ و آميزه دياباز با شيلهاى راديولاريتى قرمز رنگ.
اسپيليت :اسپيليت ها كه گاهاً با ساختمانهاى بالشى ديده ميشوند گسترش بسيار محدودى داشته و برونزد آنها بصورت توده هاى مخروطى كوچك در حد فاصل گسلهاى پيپ و لاشار قرار دارد.
پراكنش اين واحد سنگى را ميتوان در :شمال خاورى و جنوب باخترى رضى- خاور بهشت آباد-شمال خاورى رودخانه شهرى مشاهده نمود.
حفرات ميليمترى موجود در اسپيليت ها را مواد سيليسى سفيد رنگ پر ميكند.
در تيغه نازك اين سنگها اساساً شامل پلاژيوكلاز همراه با بلورهاى پيروكسن اوژيت است و كانيهاى ثانوى نيز مانند كلريت -اسفن -پرهنيت-و اپيدوت در آن ديده ميشود.
در دره خاور رضى لاوهاى اسپيليتى نشانه هايى از كانى مالاكيت را با خود دارند.
رسوبات پلاژيك
افزون بر سنگهاى بازيك تا اولترابازيك وابسته به مانتل اقيانوسى پى سنگ افيوليتى منطقه داراى نهشته هاى پلاژيك بخشهاى ژرف اقيانوسى است كه عبارتند از:
1-سنگهاى راديولاريتى و سيلت سنگهاى ارغوانى-بنفش كه داراى ميان لايه هايى از توفهاى ريز دانه سريسيتى بوده ولايه بندى نازك تا برگه اى از ويژگيهاى آنها است.
فسيلهاى در بر گيرنده اين شيلها شامل پلانكتونهاى گلوبوترونكانا و راديولاريا متعلق به سانتونين است.
اين تركيب شيلى در جنوب آبادى هپودم با دگرشيبى ظاهرى بر روى توده هاى گابرويى قرار دارد .
2-آهك هاى بسيار ريزدانه صورتى كه بصورت عدسيهاى كوچك و بزرگ در ناحيه حضور دارند و داراى ريز فسيلهاى فراوان هتروهليكس وگلوبوترونكانا با گونه خاص مربوط به زمان تورونين -ماستريشتين است.
آميزه افيوليتى
كمپلكس آزاوا:در كوه آزاوا واقع در مرز جنوب باخترى ناحيه آميزه اى وجود دارد كه با داشتن درجه دگرگونى ميانه تا بالا از ساير آميزه هاى افيوليتى ناحيه باز شناخته ميشود.
اين سنگها منتهى اليه خاورى گسترش كمپلكسى است كه در چهار گوشه فنوج بنام كمپلكس دوركان ودر برگه يكصد هزارم فنوج كمپلكس آزاوا ناميده شده است.
اين كمپلكس در منطقه مورد مطالعه شامل مجموعه اى از شيست -فيليت -مقدار كمى شيلهاى راديولاريتى-آهك ژرف دريايى و به ويژه ديابازهاى دگرگون شده است كه يك سيمان پريدوتيتى بشدت سرپانتينى شده آنها را در بر گرفته است.
افزون برآن آهكهاى سفيد رنگى كه به سختى بلورين شده اند چه بصورت سازنده كمپلكس و چه بصورت توده هاى بزرگ قابل تشخيص اند .
اين آهكهاى ژرف دريايى داراى فسيل گلوبوترونكانا با گونه خاص مربوط به ماستريشتين است حال آنكه در منطقه فنوج همراهان آهكى كمپلكس آزاوا داراى بلوكهاى بيگانه از پالئوزوييك بوده و داراى فسيلهايى از زمان نئوكومين تا سنومانين ميباشند.
رخساره هاى فليش گونه
پى سنگ افيوليتى ناحيه را بطور دگرشيب رخساره هاى فليش گونه ميپوشانند كه از نظر زمانى در رنج بين كرتاسه بالا تا اليگوسن-ميوسن قرار مى گيرندكه در اينجا بطور جداگانه هر يك را شرح ميدهيم.
فليشهاى كرتاسه بالا
اين فليشها تناوبى از شيل و ماسه هاى آهكى ميباشند كه ميتوان آنها را به چند واحد سنگى تقسيم نمود.
پايين ترين آنها شامل يك واحد كنگلومرايى با قلوه هايى از سنگهاى گابرويى ديابازى و بندرت عناصر گرانيتى و آهكهاى خاكسترى به اندازه هاى قلوه تا بولدر با سيمان ماسه آهكى است.
اين كنگلومرا واحد ممتدى نبوده و در بخش بيشترى از ناحيه وجود ندارد.
حجم اصلى نهشته هاى كرتاسه بالا شامل تناوبى از شيل و ماسه سنگهاى آهكى و آهكهاى ماسه اى با لايه هاى نازك تا ميانه است كه با داشتن فسيلهاى شاخص سن كرتاسه پايين دارندو اين رسوبها بطور محلى در نواحى محدود به گسلهاى بزرگ فيليتى شده و به ويژه به سبب جاى داشتن در يك واحد تكتونيك خورده بخوبى شيستوزيته يافته اند.
سومين واحد از رسوبات فليش گونه كرتاسه بالا شامل ماسه هاى آهكى ميان دانه تا درشت دانه با لايه بندى خوب تا ميانه است كه بطور ناحيه اى در بخش پايين كنگلومرايى گرديده است اين ماسه ها پر از كوارتز بوده و بطور محلى خرده هاى ولكانيكى از سنگهاى آذرين شيشه اى حدود 35 تا 50 در صد سنگ را تشكيل ميدهند ولى برخى از نمونه ها از گونه آركوزى و داراى اپيدوت فراوان و كمى بلورهاى هورنبلند است .
وجود مجموعه فسيلى در رسوبات حاكى از سن ماستريشتين تا پالئوسن است.
فليشهاى ائوسن
اين فليشها با دو رخساره متفاوت در منطقه ديده مى شوند. در شمال باخترى ناحيه نهشته هاى ائوسن شامل مارنهاى سبز با با ميان لايه هاى آهك ماسه اى است كه رفته رفته بسوى بالا درصد لايه هاى آهكى ماسه اى آن افزايش مى يابد.
بيشتر آهكها بويژه لايه هاى كنگلومرايى داراى روزنه دارانى از آن ائوسن است.
در بخش بالا رسوبات ائوسن شامل سرى يكنواختى از ماسه هاى كمى آهكى به رنگ متمايل به قهوه اى با ميان لايه هاى نازك مارن سبز است اين سنگها همچنان داراى فسيلهاى متعلق به ائوسن ميباشند.
رديف فليش گونه ياد شده بصورت يك ناوديس باز چين خورده و در سنجش با سنگهاى كهن تر و حتى هم سن بطور درخور ملاحظه اى بدون دگرشكلى بوده و تقريبا هيچگونه نشانه اى از تكتونيك مهم و دگرگونى را نمايش نميدهد.
وجود برخى افقهاى كنگلومرايى بين تشكيلاتى داراى قلوه هاى پالئوزييك و بويژه كرتاسه زيرين سبب پيدايش اين انديشه است كه نهشته هاى ائوسن شمال باخترى اسپكه در حقيقت نماينده رخساره ائوسن بلوك لوت است وجنوب منطقه اسپكه كناره شمالى حوضه فليشى مكران است.
پيدايش اين حوضه پى آمد جنبشهاى تكتونيكى لاراميد با برآمدگى سنگهاى كهن است كه در آن مواد آوارى بصورت نهشته هاى توربيدايتى ماسه اى و شيلى بر روى پى سنگ افيوليتى انباشته شده اند.
نهشته هاى فليش گونه ائوسن در منطقه اسپكه شامل حدود 2000 تا 2500 متر ماسه سنگ آهكى-فلدسپاتى؛شيلهاى سيلتى بشدت كليواژدار و كمى آهك پلاژيك و گدازه هاى بازيك است كه در ميان آنها ماسه سنگ و شيل نقش بنيادى دارند بطوريكه تغيير نسبت اين دو نوع سنگ سبب گرديده است كه بتوان مجموعه رسوبهاى فليشى ائوسن ناحيه را به چند زير واحد تقسيم نمود.
بديهى است واحدهاى مورد نظر جايگاه چينه شناسى ويژه اى نداشته بلكه چه در راستاى قائم و چه در راستاى افقى با يكديگر پيوند زبانه اى دارند و در فاصله هاى نسبتا كوتاه واحدهاى گوناگون جايگزين يكديگر ميشوند كه از آنجمله اند:
رخسارههاى ماسه سنگى
اين رخسارهها شامل حدود 75 تا 85 درصد ماسه سنگ خاكسترى با رنگ هوازده متمايل به قهوه اى،به ضخامت 25 سانتيمتر تا 2 متر با دانه بندى ميانه تا ريز و نزديك به گوشه دار و جورشدگى ميانه است ميان لايه ها عبارتند از شيلهاى سيلتى خاكسترى سبزو برگه اى -فشرده و شكننده و كمى ماسه اى است.
ستبراى در خور ملاحظه و وجود برخى ساختهاى رسوبى مانند دانه بندى تدريجى -چينه بندى ناموازى- ساختهاى گلوله اى بالشى و جريانى و موجى نشانه شرايط رسوبى تند در يك محيط كم ژرفا و در حال نشست و ناپايدار است.
رخساره هاى شيلى
در بخش خاورى ناحيه نسبت فليشهاى ائوسن به بيش از 80 درصد ميرسد بطورى كه در آنها ميتوان يك واحد شيلى كه داراى ميان لايه هاى ماسه اى است تشخيص داد.
شيلها كمى آهكى -خاكسترى رنگ و ورقه اى بوده و داراى لايه بندى نازك و كليواژ فراوان موازى سطح لايه بندى ميباشند.
ميان لايه هاى ماسه اى اغلب نازك 10-25 سانتيمتر ، -كمى آهكى و كاملاً ريز دانه اند اين رخساره ها شيلى اغلب فرسوده و نواحى پستى را در پاى ستيغ هاى ماسه اى تشكيل مى دهند.
در شمال باخترى چانف در اين مجموعه همچنان ميتوان ميان لايه هاى كوچك و عدسى شكل از مارنهاى سفيد رنگ با لايه بندى ضعيف و عدسيهاى نا پيوسته از كنگلومرا را تشخيص داد.
اين واحدهاى شيلى با داشتن فسيلهاى شاخص سن ائوسن زيرين را نشان ميدهند.
فليشهاى اليگوسن-ميوسن
اين فليشها با تناوبى از شيل و ماسه سنگ هاى آهكى نازك لايه و درشت دانه به صورت پراكنده در شمال باخترى ورقه برونزد دارد.
و به همراه رسوبات كنگلومرايى و آهكى بطور ناهمساز واحدهاى گوناگون را ميپوشاند.
واحد كنگلومرايى داراى قلوه هاى بيشتر آهكى (كرتاسه زيرين) و كمى گرانيت و بندرت سنگهاى افيوليتى است كه همه آنها بخوبى گرد شده اند و با يك سيمان ماسه اى آهكى در بر گرفته شده اند.
آهكها نيز بصورت كلاهكهاى نزديك به افقى واحد كنگلومرايى را ميپوشانند.
اين آهكها بيشتر آوارى و برشى و حتى مرز زيرين آنها بطور محلى كنگلومرايى است و تقريباً گذرى ميان كنگلومرا وآهك را نشان ميدهند.
مطالعات فسيل شناسى روى اين آهكها و بررسيهاى چينه شناسى منطقه مويد سن اليگوسن-ميوسن براى اين مجموعه است.
رسوبات پلاژيكى ائوسن
اين رسوبات به رنگ صورتى و شامل آهكهاى مارنى نازك لايه و گدازه هاى بازيك اسپيليتى حفره دار با ساخت بالشى و يا آميخته اى از دو سنگ يادشده ميباشد.
كه با گسترش بسيار محدودى در گوشه جنوب باخترى منطقه نمايان است.
همبرى اين سنگها با فليشهاى مجاور بيشتر بصورت گسله است.
تنها لايه هاى آهكى پلاژيك كم وبيش از روند همگانى فليشها پيروى مينماينداين رسوبات داراى فسيلهاى متعلق به ائوسن ميانى هستند.
در دنباله اين نهشته ها در منطقه فنوج فسيلهاى متعلق به زمان ائوسن بالايى گزارش شده است.
وجود آهكهاى پلاژيك نشان دهنده محيط وشرايط رسوبى بسيار آرام و انباشت در ژرفاهاى ميانه و عميق و دور از مواد آوارى قاره اى است.
در شمال خاورى ناحيه در كنار گسله ژرف پيپ لايه هاى متناوب شيلى-ماسه اى ائوسن جنبشهاى تكتونيكى نسبتا سختى را تحمل نموده اند چنانكه نهشته هاى سست تر فيليتى شده اند ولى لايه هاى ماسه اى كه نتوانسته اند با رسوبهاى نرم چين بخورند در فاصله هاى كوتاه بريده شده و بصورت قطعات بودين مانند ناپيوسته در زمينه هاى فيليتى نرم تر و فليش هاى جا به جا شده بلوك دار در آمده اند.
افزون بر وجود ماسه ها بعنوان عناصر پابرجا ميتوان به اجزاء بيگانه ديگرى مانند بلوكهاى كوچك كنگلومرا و بندرت به بلوكهاى ديابازى اشاره داشت.
كه بنظر ميرسد اين اجزا بيگانه از كمپلكس افيوليتى همسايه جدا شده و بدرون حوضه فليشى درغلتيده اند.
در مرز جنوبى منطقه و در يك گستره محدود اين بلوكهاى بيگانه افزايش در خور ملاحظه اى مييابد و چهره كاملى از فليشهاى وحشى را نشان ميدهند.
رسوبات كواترنرى
اين رسوبات كه داراى گسترش و ستبراى در خور ملاحظه اى هستند، اساساً شامل نهشته هاى آبرفتى رودخانه اى سيلابى چين نخورده اند. كه از فرسايش كوههاى جوان ايجاد شده اند.
با توجه به مورفولوژى و جايگاه توپوگرافى و تا اندازه اى سن اين رسوبات جوان را ميتوان به چند واحد تقسيم نمود كه از آنجمله اند:
الف)آبرفتهاى كهن شامل پادگانه هاى رودخانه اى و پادگانه هاى سخت نشده بن كوه با لايه بندى ناچيز ب)آبرفتهاى جوان دشتها كه شامل رسوبات بستر رودخانه ها و پهنه هاى تلماسه اى(تپه هاى كم ارتفاع و كشيده و هلالى شكل)ميباشند .
ويژگيهاى فسيل شناسى
بر اساس مطالعات فسيل شناسى صورت گرفته در منطقه:مجموعه رسوبات در برگيرنده ورقه اسپكه در رنج زمانى بين كرتاسه بالايى (سنومانين ) تا كواترنرى قرار مى گيرند.
سنگهاى آذرين فاقد نشانه هاى زيستى هستند و تنها در سنگهاى رسوبى ميتوان آثار و نشانه هاى زيستى رايافت كه شامل مجموعه اى از فسيلهاى بنتيك و پلاژيك است.
وجود اين فسيلها بر اساس گسترش زمانى حكايت از يك محيط پلاژيكى و عميق در زمان كرتاسه دارد كه رفته رفته در زمان سنوزوئيك به يك محيط كم عمق و نريتيك مبدل ميگردد.
كه حاكى از نوسانات و ناپايدارى كف حوضه رسوبى ميباشد. در اينجا سعى بر آن شده است كه اين مجموعه فسيلى به تفكيك زمانى شوند.
از اين مجموعه فسيلى ميتوان ميكرو فسيلهاى شاخص زير را نام برد:
ميكروفسيلهاى شناخته شده به سن كرتا سه بالايى
Globotruncana contusa(maestrichtian ).
Globotruncana arca (tournian-maestrichtian) .
Globotruncana sp.
Globotruncana stuarti(maestrichtian) Omphalocyclouse sp.
Siderolites sp ,Orbitoides sp.
Heterohelix sp.
radiolaria .
ميكروفسيلهاى شناخته شده به سن پالئوسن
Mississipina aff.
Binkhorsti .
Disticoplax biserialis .
Ethelia alba .
Dictyoconus sp.
ميكروفسيل هاى شناخته شده به سن ائوسن
cuvillerina eocenica (Early eocene) .
Middle Eocene) )Nummulites cf.
aturicus .
Nummulites partschi .
Aktinocyclina sp.
Lenticulina sp.
Nummulites sp.
Globigerina sp.
Assilina sp.
Rotalia sp.
Alveolina sp.
Goborotalia sp.
Solenomeries sp.
Globigerina ampliaperture .
Late eocene Globigerina yaquaensis .
Globigerina ouachitaensis .
Discocylina sp.
Asterigerina sp.
Lithophyllum sp.
Lithothamnium sp.
ميكروفسيلهاى شناخته شده به سن اليگوسن -ميوسن
Heterostegina sp.
Rotalia sp.
ويژگيهاى توپوگرافى منطقه
عموم ساختارهاى تكتونيكى منطقه اعم از گسلها و چين خوردگيها از روند كلى شمال خاورى-جنوب باخترى تبعيت مى كنند.
كوهها با وجود آنكه از نظر سنى بسيار جوان مى باشند بدليل نابرخوردارى از سختى كافى و نيز در اثر فرايندهاى فرسايشى فرسوده و كم ارتفاع بوده و رسوبات كواترنرى از گسترش و ستبراى در خور ملاحظه اى برخوردار ميباشند.
معروفترين كوههاى ناحيه عبارتند از:نيلا جندا و سياه كوه.
مرتفع ترين بخش منطقه به ارتفاع 1748 متر در بخش جنوبى و پست ترين بخش به ارتفاع 600 متر در بخش شمالى باخترى ورقه قرار دارد كه به ترتيب در برگيرنده رسوبات زمان ائوسن و كواترنرى است.
سيستم آبراهه ها در منطقه از روند عمومى شمال -جنوبى؛شمال باخترى-جنوب خاورى؛شمال خاورى-جنوب باخترى؛و گاها از روند خاورى-باخترى پيروى ميكند.
دره هايى كه در منطقه ديده ميشوند متأثر از عملكرد آبراهه ها هستند.
بطور يكه دره هاى V شكل توسط آبراهه هايى با روند شمالى -جنوبى ايجاد ميشوند.
در رسوبات فليشى نيز آبراهه ها در جهت روند لايه هاى رسوبى دره هاى خاورى-باخترى را پديد آورده اند كه پس از پيوستن بهم يك شبكه زهاب را تشكيل ميدهند.
در رخساره هاى شيلى اين آبراهه ها منجر به ايجاد شبكه مئاندرى ميگردند.
كليه رودخانه هايى كه در منطقه جريان دارند كم آب و فصلى بوده و تنها در بعضى از فصول سال آب دارند.
معروفترين رودخانه هاى اين ناحيه عبارتند از:
جبدا-محمد آباد-كجكى-سهرى-بگدان-بلوچ-برشك-برا-زعيق-ناگان-يكشنبه-كمانى-دارخان-شه جنج .
كه تراكم آنها در جنوب خاورى منطقه است.
شيب عموم لايه هاى زمين بين 10 تا 70 درجه است.
تاقديسها و ناوديسها و پادگانهاى آبرفتى در رسوبات كواترنرى از جمله پديده هاى طبيعى ناحيه بشمار ميرود.
ژئوتكتونيك منطقه
از نظر ژئوتكتونيكى پهنه مورد مطالعه جز مكران شمالى تقسيم بندى ميشود.
وجود پى سنگ افيوليتى و همراهان رسوبى پلاژيك كرتاسه بالا اين انديشه را نيرو مى بخشد كه دست كم در كرتاسه پسين ناحيه مورد بررسى داراى ويژگيهاى يك كافت ميان قاره اى بوده است بطورى كه همزمان با فرايندهاى تكتونيكى هم ارز فاز اتريشين، ويژگيهاى ريفتى خود را از دست داده و آنگاه شرايط بايسته براى انباشت رسوبهاى فليش گونه فراهم گرديده است .
در اوايل پالئوسن فازهاى تكتونيكى لاراميد سبب برآمدگى و نبود رسوبگذارى در ناحيه گشته و آغازى بوده است براى جنبشهاى پوسته اى دوره تازه كه احتمالاً هنوز هم ادامه دارد.
اگر چه بدليل نبود رسوبهاى جوانتر از ائوسن نيروهاى تكتونيكى كارساز ناحيه چندان آشكار نيستند ولى دلايل موجود در نواحى همسايه گواه بر آنستكه عمده نيروهاى تكتونيكى ناحيه وابسته به فاز تكتونيكى ميوسن است چنانكه شكل گيرى ناحيه در روند تقريبى خاورى-باخترى ؛پيدايش گسله هاى واژگون ؛فعاليت تكتونيك پولكى و جابجاشدگيهاى عمده را ميتوان پى آمد همين جنبشهاى اواخر ميوسن دانست.
فعاليت هاى تكتونيكى پس از ميوسن با شدت كمتر و بيشتر از نوع خشكى زا همچنان بر ناحيه تأثير داشته است.
افزون بر جنبشهاى شاغولى حاكم همچنان ميتوان به جنبشهاى افقى پوسته توجه كرد كه فشارهاى صفحه عربستان بسوى شمال-شمال خاورى و فشردگى فلات ايران در همان راستا به آ نها اشاره دارند.
اين جنبشهاى افقى در جابجاشدگى راستاى گسلهاى مزدوج و تا اندازه اى واژگون و نيز خوابيدگى لايه ها بسوى شمال كارساز بوده اند.
لرزه زمين ساخت منطقه
از ديدگاه لرزه زمين ساختى منطقه مورد مطالعه در زون مكران(مكران باخترى) قرار مى گيرد كه يك زون فرورانش قاره اى - اقيانوسى و جزء حوضه هاى سايزموتكتونيكى است.
و در برگيرنده گسله هاى جنبا و توانمندى با روند عمومى شمال خاورى-جنوب باخترى ؛خاورى-باخترى و شمالى-جنوبى است.
مهمترين اين گسله ها عبارتند از: گسله لاشار و پيپ.
برآورد پارامترهاى لرزه خيزى و آهنگ رويداد سالانه جهت تعيين بزرگى آستانه زلزله و همچنين بررسى زمين لرزه هاى تاريخى مهم مانند زمين لرزه هاى 1483 م(862 ه. ش)؛1795 م(1174 ه. ش)؛1945م(1324ه. ش) مكران بخوبى نشان ميدهد كه گستره مورد بررسى از ديدگاه لرزه زمين ساختى در مقايسه با ديگر مناطق ايرانزمين از آرامش نسبى برخوردار است.
همچنين براساس نقشه هاى پهنه بندى خطر نسبى زمين لرزه در مناطق جنوب خاورى ايران محدوده مورد مطالعه پيرامون پهنه با خطر نسبى نسبتاً بالا و دور از چشمه هاى لرزه زا قرار مى گيرد.
و بزرگى 5/5 ريشترى بعنوان زمينه احتمال وقوع زلزله در آن برداشت ميشود. اگرچه بر اساس مطالعات صورت گرفته احتمال وقوع زمين لرزه هاى ويرانگر در اين پهنه بعيد بنظر مى رسد.
با اين حال در اين پهنه بايد سرمايه گذاريهاى كلان با احتياط انجام گيرد و در احداث بنا تمهيدات بيشتر مقاوم سازى در برابر خطر زمين لرزه رعايت شود.
ساختمانهاى تكتونيكى
بارزترين ساختمانهاى تكتونيكى در منطقه عبارتند از :چينها و شكستگيها كه داراى طبيعت و سن و نقش متفاوت بوده و متأثر از جنبشهاى تكتونيكى هستند عبارتند از:
1-گسله هاى طولى كه بصورت مرز جدايى واحدهاى تكتونيكى چينه شناسى در ناحيه نقش دارند.
اينها بيشتر گسله هاى واژگون با خوابيدگى زياد و سطح گسلش بسوى شمال باخترى بوده و راستايى موازى با روند همگانى چينها (شمال خاورى-جنوب باخترى) و راستاى لايه بندى رسوبها دارند.
اين گسله ها بصورت عرضى از ناحيه مورد بررسى گذر نموده و در دو سوى خاور و باختر ناحيه ادامه مى يابد.
در رابطه با پيدايش اين گسله ها دليلهاى بسنده اى در دست نيست ولى اين گسله ها مى توانند در زمان تشكيل ريفت هاى ميان قاره اى پديد آ مده باشند كه در آغاز بصورت گسلهاى وزنى عمل كرده و در كناره حوضه رسوبى سبب نشست تالاب در حال رسوب شده اند.
رويهم رفته طبيعت گسله شدن بيشتر همراه با بالا آمدن بلوكهاى شمالى و كم وبيش پيدايش خوى پلكانى بوده است ولى بدنبال چين خوردگى نهشته هاى رسوبى در زمان ميوسن اين گسلها تغيير نقش داده و با برگشتگى صفحه گسلش بسوى شمال بصورت گسلهاى برگشته در آمده اندو نيز با پيدايش زونهاى باريك و كشيده بلوكهاى پولكى در كوتاه شدگى ناحيه نقش داشته اند.
از جمله گسلهاى طولى ناحيه ميتوان به دو گسل معروف لاشار و پيپ اشاره نمود كه داراى ويژگيهاى ذيل ميباشند:
گسل لاشار:
اين گسل داراى روند عمومى 60 تا 70 درجه به سمت شمال بوده و خميدگى آن در شمال چانف راستاى حدود 35 تا 45 درجه به آن ميدهد.
خوابيدگى آن 60 تا 75 درجه به سمت شمال باخترى است و بلوك جنوبى آن پايين افتادگى دارد.
اين گسل كمپلكس افيوليتى ناحيه را در همسايگى فليشهاى ائوسن جاى ميدهد و دنباله آن بسوى باختر در منطقه فنوج گسل بشاگرد ناميده ميشود.
گسل پيپ:
اين گسل داراى روند عمومى 45 تا 55 درجه بسمت شمال و خوابيدگى حدود 70 درجه بسمت شمال باخترى است و موازى با گسل لاشار است.
اين گسل مجموعه كمپلكس افيوليتى ناحيه را در همسايگى رسوبات كواترنرى قرار ميدهد.
2-گسله هاى مزدوج
اين دسته از گسله ها كه با كوتاه شدگى پوسته وابستگى دارند شامل سه دسته گسله با جهات شمال شرقى-جنوب غربى؛شمالى-جنوبى؛خاورى-باخترى ميباشند.
كه در ميان آنها دسته هاى با امتداد شمال شرقى-جنوب باخترى از درصد بيشترى برخوردار ميباشند.
جز دسته هاى خاورى-باخترى كه نسبتاً ممتدند بقيه داراى درازاى كمترى از چند صد متر تا بيشتر از 10 كيلومتر ميباشندو در همه آنها صفحه گسلى نزديك به قائم بوده و بنظر ميرسد كه داراى ژرفاى محدودى باشند.
اين گسله ها همه راستا لغزند.
گرچه اين دسته هاى گسلى هم ارز زمانى يكديگرند ولى با اختلاف جزئى و با در نظر گرفتن جابجاشدگى آنها نسبت بهم ؛سن نسبى آنها به ترتيب از قديم به جديد شامل خاورى-باخترى؛شمال خاوى-جنوب باخترى ميباشد.
از ميان گسله هاى مورد نظر آنهايى كه روند خاورى-باخترى دارند از گونه راستالغز و موازى با محور چينهاى فشرده بوده و در بسيارى از موارد پهلوى اين چينها را محدود ميكنند.
گسله هاى مزدوج بطور محلى گسله هاى طولى و نيز چينها و راستاى لايه بندى رسوبها را بريده و جابجا نمودهاند.
بنابراين گسلهاى ياد شده سن جوانترى را نسبت به شكستگيهاى اصلى و چين خوردگى داشته و احتمالاً در اواخر نئوژن پديد آمده اند.
چين خوردگيها
در محورهاى افيوليتى گذشته از بهم آميختگى زياد ؛كمپلكس هاى افيوليتى و رسوبات فليش گونه كرتاسه بالا داراى چين خوردگى نسبتاً آرامند ولى بدليل محدود شدن رسوبات ميان دو گسله طولى لاشار و پيپ اغلب شكستگيها بيشتر از چين خوردگيها نقش داشته و به ويژه در نواحى نزديك به گسله ها تغيير شكل جزئى و دگرگونى از درجه زير فيليت تا فيليت آشكار است.
در زون فليشى واقع در جنوب گسله لاشار شيلها و ماسه هاى ائوسن به سختى چين خوردگى يافته اند چنانكه چينهاى جناغى از نوع باز يا با فشردگى متوسط ؛چينهاى هم شيب و تا اندازه اى چينهاى نوع برشى بيشتر در تناوبهاى شيلى گسترش فراوان دارند.
محور چينها كوتاه و بيشتر افقى بوده ويا بندرت شيب آرامى بسوى خاور يا باختر دارند. در لايه هاى ماسه اى و ميان لايه هاى شيلى -كليواژهاى لغزشى-شكستگى توسعه دارند.
و بطور محلى خصوصاً در شيلها پيشرفت زياد آنها سبب ايجاد فرسايش مدادى شده است. در مواردى اغلب لايه هاى مقاوم در اثر فشار بريدگى موازى با زون محورى يافته و داراى پهلوى برگشته اند.
منابع داراى پتانسيل لرزه اى در مكران :
زون مكران كه حاصل فرورانش پوسته اقيانوسى عمان به زير پوسته قاره اى لوت است يك حوضه سايزموتكتونيكى محسوب مى شود كه داراى كاتالوگ زمين لرزه ايى شديداً ناكاملى است.
در اين زون كه كمبود اطلاعات اجازه طرح كردن منابع با پتانسيل لرزه اى را نمى دهد از مدل احتمال وقوع زمين لرزه استفاده شده و بزرگى 5/5 بعنوان زمينه احتمال وقوع زلزله برداشت مى شوذ.
در تقسيم بندى مكران: مكران خاورى زلزله هاى مهيب و بزرگى را تجربه كرده است و در حال حاضر زلزله هاى كوچك و متوسط را نيز تجربه مى نمايد.
در مقابل مكران باخترى زمين لرزه هاى بزرگ و معتبر خوبى را در زمانهاى تاريخى نشان نمى دهد و وسايل و ابزارهاى جديد نيز هيچ حادثه كم عمقى را در طول مرز صفحه آشكار ننموده اند.
هيچ گسيختگى معتبر گسل مانندى بدنبال هيچ زلزله اى در مكران حتى در زمين لرزه بزرگ پاسنى اورما در27/11/1945 با ماگنيتود 8 (آمبرسيز و ملويل 1982 )و ماگنيتود 1/8 (بورن و همكاران 1992) وجود ندارد.
و فهرست زمين لرزه ها در مكران جهت ترسيم سرچشمه هاى واجد پتانسيل لرزه اى شديداً ناكامل است بنابراين ثبت قابل اعتماد و موثقى از زلزله تا A.
D1919 وجود ندارد.
در نتيجه براى طرح كردن سرچشمه هاى واجد پتاسيل لرزه خيزى در اين منطقه ما نبايد به خطر پتانسيل لرزه اى درجه پايين كه منطقه را تهديد مى كند توجهى داشته باشيم.
بلكه بر اساس توزيع مراكز سطحى و نشانه هاى زمين ريختى زمين لرزه منطقه اى كه در آن زلزله بزرگ پاسنى اوراما رخ داده است بصورت يك منبع با پتانسيل لرزه اى در امتداد خط ساحلى درياى عمان ترسيم مى گردد.
و خط ساحلى مكران غربى به شكل يك منبع پتانسيل لرزه اى بر اساس شباهت تكتونيكى و جهت اطمينان طرح ريزى مى گردد.
پتانسيل معدنى منطقه
بر اساس نقشه پراكندگى و توزيع مواد معدنى ايران(1369)؛ در منطقه مورد مطالعه امكان حصول و دسترسى به معادن مس و كروميت ميرود.
بر اساس پايگاه ملى داده هاى علوم زمين نيز تا سال 81 معادن مرمريت و كروميت و منگنز در منطقه با ويژگيهاى زير قابل استحصال بوده است.
نام كانسار:مرمريت لاشار
نوع كانه:كربنات كلسيم ژنز: رسوبى سنگ ميزبان: سنگ آهك
مختصات جغرافيايى: 00:َ 37: ُ26 -ً 45:َ 58 :ُ59
نام كانسار:كروميت بوستان اسپكه
جنس سنگ ميزبان: پريدوتيت آلتره و تكتونيزه
شكل ماده معدنى: لنز سن سنگ ميزبان:كرتاسه بالايى
مختصات جغرافيايى: ً48:َ39:ُ26-ً38:َ11:ُ60
نام كانسار:كروميت بزپيران
نوع كانه :كروميت شكل ماده معدنى:لنز
جنس سنگ ميزبان:پريدوتيت سن سنگ ميزبان :كرتاسه بالايى
مختصات جغرافيايى:ً15:َ54:ُ26 -ً41:َ28:ُ60
نام كانسار:منگنز خيبر
جنس سنگ ميزبان:دونيت و هارزبورژيت سن سنگ ميزبان:كرتاسه بالايى
ژنز:آذرين روش استخراج و فعاليت معدن: روباز -فعال
مختصات جغرافيايى:00:َ43:ُ26 -ً20:َ18:ُ60
قابل توجه اينكه بدنبال فعايتهاى اكتشافى كه اخيراً در قالب طرح سيستان و بلوچستان صورت گرفته انتظار مناطق اميد بخش معدنى بيشترى در منطقه ميرود كه بزودى گزارش آنها منشر خواهد شد.
آنچه بديهى است وجود مجموعه هاى افيوليتى و رسوبات پلاژيك و آهكى در منطقه امكان دسترسى به معادن و مناطق اميدبخش بيشترى را قوت مى بخشد.
فهرست منابع
مالكى،ابراهيم ، برزگر ،فرخ : پهنه بندى خطر نسبى زمين لرزه در ايران، از مجموعه مطالعات طرح كالبدى ملى ايران،مركز تحقيقات شهرسازى و معمارى ايران،1376
ميرزايى،نوربخش ، منگتان گائو ، يان-تاى، چن : طرح منابع داراى پتانسيل لرزه اى براى زونهاى زلزله اى در ايران،دانشگاه تهران و انجمن ژئوفيزيك و زلزله شناسى چين، 1377
ژان -تريكار ،صديقى،مهدي.
پوركرمانى ،محسن :اشكال ناهموارى در نواحى خشك،معاونت فرهنگى آستان قدس رضوى ،1369
بديعى،ربيع : جغرافياى مفصل ايران،1380
گروه پژوهشى جغرافيا ،اطلس ملى ايران "محيط زيست" سازمان نقشه بردا رى كشور،1380
موسسه جغرافيايى و كارتوگرافى گيتاشناسى (واحد پژوهش زير نظر بختيارى،سعيد) ،اطلس راههاى ايران ،1380
جعفرى ،عباس :كوهها و كوهنامه ايران،سازمان جغرافيايى و كارتوگرافى گيتاشناسى،1368
سازمان جغرافيايى نيروهاى مسلح (معاونت سنجش از دور و جغرافيا) ،فرهنگ جغرافياى كوههاى كشور ،{ج 3 :1379}
اداره جغرافياى ارتش ،فرهنگ جغرافيايى اباديهاى كشور جمهورى اسلامى ايران(شوره گز-زاهدان) ،ج 107-108 :1364
حسن زاده،حميد: فرورانش در زون مكران. دانشكده علوم پايه دامغان،سمينار دانشجويى،1376
فرجى،عبدالرضا : جغرافياى كامل ايران،گروه جغرافياى دفتر تحقيقات و برنامه ريزى و تاليف،1366 .
پاپلى يزدى،محمد حسين : فرهنگ آباديها و مكانهاى مذهبى كشور،گروه جغرافياى بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى،1367
مديريت خدمات ماشينى و كاربرد كامپيوتر در هواشناسى ،سالنامه آمارى هواشناسى ،سازمان هواشناسى كشور،1377 -1376
گروه پژوهشى جغرافيا ،اطلس ملى ايران "محيط زيست" سازمان نقشه بردارى كشور،1380
برورش ،عباس : فهرست معادن در حال بهره بردارى كشور،معاونت معدنى و فرآورى مواد وزارت معادن و فلزات،1372
نقشه هاى 100000/ 1 اسپكه و250000/ 1 نيك شهر و 50000/ 1 اسپكه؛چانف؛سورميچ؛جاكس
جمشيد،افتخارنژاد: زمين شناسى ايران ،دانشگاه شهيد بهشتى،1377
رضايى شيرزاد،مهرداد : گورآب،جيرى ، استان سيستان و بلوچستان ،پايگاه ملى داده هاى علوم زمين كشور،سازمان زمين شناسى و اكتشافات معدنى كشور،1381
رضايى ،پروانه : زمين شناسى مكران،پژوهشكده علوم زمين،سمينار دانشجويى،1377






