خیلی وقت بود که نیومدم اینجا خیلی دلم تنگ شده بود 

الان دیگه هانا جونم واسه خودش خانمی شده دیگه 4 سالش شده 

خیلی وقت بود که نیومدم اینجا خیلی دلم تنگ شده بود 

الان دیگه هانا جونم واسه خودش خانمی شده دیگه 4 سالش شده 

هانا جونم

به او بگویید دوستش دارم 

به او که گل همیشه بهار من است

به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است  

وبه او که عشق جاودانه من است

عاشقتم هانا .....

دو روز دیگه تولدمه نمی دونم باید خوشحال باشم یا ناراحت

یه جورایی دلتنگم دلم واسه گذشتم تنگه دیگه یواش یواش دارم

پا تو خونه 30سال میذارم نزدیکه به پیری

قبل اینکه شمع هارو فوت کنم ارزو میکنم همه به مراددلشون برسن منم

مشکلاتم رو به یاری خدا سپری کنم

بارون

بارون داره هدر میشه بیا با من قدم بزن

دلم داره پر می زنه واسه تو و قدم زدن

وقتی هوا بارونیه دلم برات تنگ میشه باز

نمیدونی تو این هوا  چشات چه خوشرنگ میشه باز

بارون هواتو داره رنگ چشاتو داره قدم زدن تو بارون

با تو چه حالی داره دلم هواتو داره

نیستی خودت کنارمو صدات همش تو گوشمه

بارونی قشنگی که هدیه دادی رو دوشمه

بارون هواسش به توء اونم دلش پر میزنه

به جای من با قطره هاش رو شیشتون در می زنه

بارون هم هواتو داره     ..........

هانا جونم چند وقته که سرمای شدیدی خورده بچم خیلی لاغر شده منم خیلی اعصابم خورده که میبینمش شبا  

همش تب میکنه گونه هاش مثل انار قرمز شده یه بار ساعت پنج صبح بردمش بیمارستان کودکان بابل .منم به

خاطر هانا این یک هفته ای از خونه بیرون نیومدم خیلی خسته شده بودم انگار خونه داشت منو می خورد جیگر

مامانی الان خیلی بهتره

چند وقته که خیلی دلم گرفته دوست دارم برم یه جایی تنها باشم خودم باشم خودم .

خیلی دلم می خواد به گذشتم برگردم دلم واسه گذشته نه خیلی دورم تنگه واسه مجردی هام واسه سر کار رفتنم

واسه هر کاری که می کردم مخصوصا واسه عشقم دوست دارم واسه یک بار هم که شده ببینمش خیلی دلم

واسش تنگه اگه عشق های دنیا رو به من بدن باز عشق اولم نمی شه آرزو می کنم هر کجاکه هست خوشبخت

بشه چرا که من با خوشی اون خوشم هنوز صداش توی گوشمه بوی عطرش رو حس می کنم صدای خندش رو

میشنوم انگار دیوونه شدم گرچه هر چی حسرت گذشته رو بخورم فایده ای نداره اون دیکه رفته وهردومون مقصریم

هر کاری که می کنم نمی تونم فراموشش کنم تنها کاری می تونم واسه یه لحظه فراموش کردنش بازی کردن

با هاناست بنده خدا حسن هم خیلی دوسم داره منم دوستش دارم ولی اون عشق واقعی بود همیشه

خودمو با یه سری حرفا مثل عاشقای واقعی به هم نمی رسن و از این جور حرفا  قانع می کنم تا اشتباهی

که کردیم رو جبران کنیم خوی سرنوشت منم این طوری بود

تا وان حرفهایی که نمی تونی بگی

تار های سفیدیه که لابه لای موهات به وجود میاد...

     ..................................................................................

دلم کوچک است !...

کوچکتر از باغچه ی پشت پنجره !

ولی آنقدر جا داره که برای دوستی که دوستش دارم

نیمکتی بگذارم برای همیشه ...

برای همیشه دوستت دارم ...

......................................................................................

بعضی وقتا دوست دارم وقتی بغضم می گیره

خدا بیاد و اشکامو پاک کنه

دستمو بگیره و بگه :آدما اذیتت میکنن ؟

cze

این عکس هانا جونه منه

وحالا این هم عکس خاله وخواهر زاده همیشه اولش که من می رم خونه مامان اینا این دوتا ابراز عشق می کنن ولی بعدش با هم دعوا می اوفتن

هر وسیله ای که دست همدیگه هست رو می خوان هر دوتاشون خیلی شیطونن  من که از دست هانا تمام وسایل خونه رو جمع کردم خونم مثل مسجد  شد

cze

 

برای هر دوتاشون ارزوی موفقیت و خوشبختی رو دارم

 

 

 

              من خسته ام خسته از تکرار ناقص خاطره ها

         کاش میشد نگاهم کنی صدایم کنی تا من بار دیگر

         به سوی تو بشتابم ودلم چون کبوتری به نگاهت

          بسپارم کاش می شد صدایم کنی

       کاش می شد.....