روزی ،ساعتی
این قطعه رو به خاطربسپار:
روزی،ساعتی،
می خواستم بگویم که ((دوستت دارم))
اما اینک فریاد می زنم:
سامان!بهترینم!
دوستت دارم...
روزی،ساعتی،
می خواستم بگویم:عاشقت هستم
اما ای امیدجان!درآن لحظه ذهن من از فواره ها بالاتر،
از زندگی پربارتر،
واز امید سرشاربود.
حس می کردم که از نگاهم رازم را خوانده باشی.
اما اینک،بدون تو تنهایی را با تمام ابعادش حس می کنم.
وقطره قطره عشقم را
با تمام وجودم
در یک کلمه می گنجانم و می گویم:
((سامان!مهربانم!بدون تو خودم را تنها و بی کس می بینم.))![]()
31تیرسال1389
18:35







