MOHAMMAD

سلام محمد باز برگشت

MOHAMMAD

FFFFF

داغونم

                    حواست هست منم اینجام حواست هست داغونم

                          هنوز تو فکر اون هستی حواست پرته میدونم

    هنوز درگیر احساسی که رد کرده ازت عشقت

    من اینجا آرزوم اینه به من خیره بشه چشمت

                          دل بکن از عشقت من بی تو میمیرم

                              دستاشو خالی کن دستاتو میگیرم

               اونی که ویرونه بی تو ، منم یا اون

               از قلب اون رد شو ، قلب منو نشکون

به من گفتی دوسش داری ، خیال میکردی  ارومم

با این حال من دوست دارم ، حواست پرته میدونم

                                        دل بکن از عشقت من بی تو میمیرم

                                          دستاشو خالی کن دستاتو میگیرم

اونی که ویرونه بی تو، منم یا اون

از قلب اون رد شو ، قلب منو نشکون

                                     به من گفتی دوسش داری خیال میکردی آرومم


                                   با این حال من دوست دارم ، حواست پرته میدونم

dal

دلم دریایه آتیشه دارم میسوزم از این تب تو آغوش یکی دیگه چرا تو فکرتم هر شب                تو هم شاید شبیه من گرفتاری و بی تابی                 تو آغوش یکی دیگه به یاد من نمی خوابی نگاهش میکنم انگار همه دنیامو گم کردم نمی دونه که تو چشماش به دنبال تو می گردم                                 میاد دستامو میگیره بهم میگه چقدر سردی                                  منم می خندم و میگم عزیزم اشتباه کردی                 خیال دیدن چشمات منو راحت نمیذاره                 دلت یک عمر احساسو به قلب من بدهکاره تو هم شاید شبیه من یه جايی اشتباه کردی دلت پیش منه اما نمی تونی که برگردی                                    پشیمون می شی و انگار شب و روزاتو گم کردی                                     مث من که شب و روزم داره رد میشه با سردی یه رازی بین ما بوده که مارو دور کرده از هم ولی یادت توی قلبم نمیذاره ازت رد شم                        حالا که قسمت این بوده به یادت اشک میریزم                        از اینجا تا ته دنیا من از عشق تو لبریزم حالا که قسمت این بوده باید همخونه شم با غم که بعد از تو نمیتونم واسه یک لحظه عاشق شم

یه روزی

یه روز اونقد دلت برام تنگ میشه که

                                                      که حاضری هر کاری کنی تا صدای منو بشنوی 

                     اما من دیگه نیستم

دلم تنگته بفهم

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد

دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است

دلم برای کسی تنگ است که نیز نمی دانم او کیست

دلم برای کسی تنگ است که نیز می دانم روزی می اید

حضور یار

زیبا ترین اتفاق صبح اون موقعس که

چشم باز کنی

بین تاریکی و روشنایی

حضور یارت رو حس کنی

آهسته دستش رو لمس کنی

نفس بکشیو با خودت بگی     من عاشق این بوی تنتم ... !

زندگیم

هی فلانی...

تمام

روز هایی

که

سرگرمی

ات

بودم 

ز

ن

د

گ

ی

م

بودی!...

ترک

سختی سوختن در آتش جهنم

خیلی کمتر از زل زدن به

عکسی که صاحبش مدتهاست تو رلا ترک

کرده!!!!!!!!!!!!

دلتنگتم

                                                            دلتنگتم

وقتی عاشقش شدم که دیدم

 هیچوقت دلمو نشکست


هیچوقت بهم نه نگفت


همیشه در جواب بچه بازیهام
خندید و گفت: عاشق همین کاراتم...

                      دلتنگتم

ادامه نوشته

دارم میرم

گفتم :واقعا داری میری؟

گفت:آره...

گفتم منم بیام؟

گفت :جایی که من میرم جای 2نفره نه3 نفر!

گفتم:برمی گردی ؟

فقط خندید...

اشک توی چشماش حلقه زد

سرمو پایین انداختم

دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا اورد

گفت :تو کجا میری ؟

گفتم میرم بلاخره یه جای ...

گفت:تنها نریا یکیو با خودت ببر...!

گفتم:جای که من میرم جای 1نفره نه 2 نفر!

گفت : برمیگردی؟

گفتم:جای میرم که راه برگشت نداره!

من رفتم اونم رفت .....

ولی اون مدتهاست که برگشته و با اشک چشماش

...خاک مزارمو شستشو میده ........

ادامه نوشته

دلتنگ

پسر: ضعیفه!دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم!
دختر: توباز گفتی ضعیفه؟
پسر: خب… منزل بگم چطوره؟
دختر: وااااای… از دست تو!
پسر: باشه… باشه ببخشید ویکتوریا خوبه؟دختر:اه…اصلاباهات قهرم.
پسر: باشه بابا… تو
عزیز منی، خوب شد؟… آشتی؟
دختر:آشتی… راستی گفتی
دلت چی شده بود؟
پسر: دلم! آها یه کم می پیچه…! ازدیشب تاحالا.
دختر: … واقعا که!
پسر: خب چیه؟ نمیگم مریضم اصلا… خوبه؟
دختر: لوووس!
پسر: ای بابا… ضعیفه! این نوبه اگه قهرکنی دیگه نازکش نداری ها!
دختر: بازم گفت این کلمه رو…!
پسر: خب تقصرخودته! میدونی که من اونایی رو که
دوست دارم اذیت میکنم… هی نقطه ضعف میدی دست من!
دختر: من ازدست توچی کارکنم؟
پسر: شکرخدا…! دلم هم پیچ میخوره چون تو تب وتاب ملاقات توبودم…
لیلی قرن بیست ویکم من!
دختر: چه دل قشنگی داری تو! چقدر به سادگی دلت حسودیم میشه!
پسر: صفای وجودت خانوم!
دختر: می دونی! دلم… برای پیاده روی هامون… برای سرک کشیدن تومغازه های کتاب فروشی ورق زدن کتابها… برای بوی کاغذ نو… برای شونه به شونه ات را رفتن و دیدن نگاه حسرت بار بقیه… آخه هیچ زنی که مردی مثل مرد من نداره!
پسر: می دونم… می دونم… دل منم تنگه… برای دیدن
آسمون چشمای تو… برای بستنی شاتوتی هایی که باهم میخوردیم… برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم ومن مردش بودم….!
دختر: یادته همیشه میگفتی به من میگفتی “خاتون”
پسر: آره… آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می انداختی!
دختر: ولی من که بور بودم!
پسر: باشه… فرقی نمی کنه!
دختر: آخ چه روزهایی بودن… چقدر
دلم هوای دستای مردونه ات رو کرده… وقتی توی دستام گره می خوردن… مجنون من…
پسر: …
دختر: چت شد چرا چیزی نمیگی؟
پسر: …
دختر: نگاه کن ببینم! منو نگاه کن…
پسر: …
دختر: الهی من بمیرم… چشات چرا نمناکه… فدای توبشم…
پسر: خدا… نه… (گریه)
دختر: چراگریه میکنی؟
پسر: چرا نکنم… ها؟
دختر: گریه نکن … من دوست ندارم مرد گریه کنه… جلو این همه آدم… بخند دیگه… بخند… زودباش…
پسر: وقتی
دستاتو کم دارم چطوری بخندم؟ کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم
دختر: بخند… و گرنه منم گریه میکنماا
پسر: باشه… باشه… تسلیم… گریه نمی کنم… ولی نمی تونم بخندم
دختر: آفرین! حالا بگو برای کادو ولنتاین چی خریدی؟
پسر: توکه میدونی من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد… ولی امسال برات یه کادو خوب آوردم…
دختر: چی…؟ زودباش بگو… آب از
لب و لوچه ام آویزون شد …پسر: …
دختر: دوباره ساکت شدی؟
پسر: برات… کادو… (هق هق گریه)… برات یه دسته گل گلایل!… یه شیشه گلاب… ویه بغض طولانی آوردم…!
تک عروس گورستان!
پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره…!
اینجاکناره خانه ی ابدیت مینشینم و فاتحه میخونم…
نه…
اشک و فاتحه
نه…
اشک و فاتحه و دلتنگی
امان… خاتون من! توخیلی وقته که…
آرام بخواب بای کوچ کرده ی من…
دیگر نگران قرصهای نخورده ام… لباس اتو نکشیده ام…. و صورت پف کرده از بی خوابیم نباش…!
نگران خیره شدن مردم به اشک های من هم نباش..۰!
بعد از تودیگر مرد نیستم اگر بخندم…
اما… تـوآرام بخواب…

تمام زندگیمو دلتنگی پر کرده

دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند . 

 دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم.    

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .

رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . . 

دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم .            

همه عمر ٬ داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا می سوزاند .   

تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون نيايم. . . آنقدر دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خويشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستيم را خوره بي کسي و تنهايي مي جود . . . 

 به او نگاه مي کنم ٬ به او که چون بهشت بر من مي پيچد و پروازم مي دهد .  

به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند .       

به او که دستهاي نيرومندش ٬عشقي که سالها پيش اجازه اش را از من گرفتند جرعه جرعه به من مي نوشاند . . . . .        

به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندید و دنيايم را ستاره باران مي کرد.     

به او که باورش کردم و دل به او باختم

به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روي دنيا بازشان نکنم .          

 به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد       

به او که مرزهاي سرنوشت ٬ سالها پيش دوريش را از من رقم زده است. سراسر زندگيم را اندوهي پر کرده است که روزها و ماهها از اين سال به سال ديگر آنها را با خود مي کشم و ميدانم که زمان ٬ شايد زمان ٬ داغ مرا بهبود بخشد ولي هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند .     

لبهايش لرزش لبهايم را نوشيد و دستانش ترس تنم را چيد و نفسهايش برگهاي رنگين خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد

خیانت

 

روزی خیانت به عشق گفت:دیدی؟من بر تو پیروز شده ام
عشق پاسخی نداد

خیانت بار دیگر حرفش را تکرار کرد

ولی باز هم از عشق پاسخی نشنید

خیانت با عصبانیت گفت:چرا جوابی نمی دهی؟
سپس با لحنی تمسخر آمیز گفت:انقدر بار شکست برایت
سنگین بوده است که حتی توان پاسخ هم نداری؟
عشق به آرامی پاسخ داد:تو پیروز نشده ای

خیانت گفت:مگر به جز آن است که هر که تو آن را عاشق کرده ای
من به خیانت وا داشته ام ؟
عشق گفت:آنان که عاشق خطابشان می کنی بویی از من نبرده اند

........... چرا که عاشقان هرگز مغلوب عشق نمی شوند

عشق یعنی ترس از دست دادن تو

تا حالا شده عاشق بشین؟؟؟

میدونین عشق چه رنگیه؟؟؟؟؟

میدونین عشق چه مزه ای داره؟؟؟؟؟

میدونین عشق چه بویی داره؟؟؟؟؟؟؟؟

میدونین عاشق چه شکلیه؟؟؟

میدونین معشوق چه کار میکنه با قلب عاشق؟؟

میدونین قلب عاشق برای کی میزنه؟؟؟

میدونین؟؟؟؟؟

اگه جواب این همه سوال رو میخواین !مطلب زیر رو بخونین ...خیلی جالبه

وقتی  یه روز دیدی خودت اینجایی ودلت یه جایی دیگه.......

بدون که کار از کار گذشته و تو عاشق شدی

طوری میشه که قلبت فقط و فقط واسه عشق میتپه _چقدر قشنگه

عاشق بودن و مثل شمع سوختن

همه چیز با یه نگاه شروع میشه

این نگاه مثل نگاهای دیگه نیست _یسه چیزی داره که اونای دیگه ندارن...

محو زیبایی نگاهش میشی تا ابد تصویر نگاهش رو توی قلبت حبس میکنی

نه اصلا میزاریش توی یه صندوق درش رو هم قفل میکنی تا کسی بهش دست نزنه .

حتی وقتی با عشقت روی یه سکو میشینیو واسه ساعتها متممادی

باهاش حرف نمیزنی وقتی ازش دور میشی احساس میکنی

قشنگترین گفتگوی عمرت رو با کسی داری از دست میدی.

میبینی کار دل رو؟؟

شبا میای که بخوابی مگه فکرش میزاره؟!خلاصه بعد یه جنگ و جدال طولانی با خودت رو رو هم میزاری ولی همش ازخواب میپری...

از چی میترسی.....

صبح که از خواب بیدار میشی نه میتونی چیزی بخوری ن میتونی

کاری انجام بدی....

فقط و فقط اونه که توی فکر و ذهنت قدم میزنه

به خودت میگی ای بابا از درس و زندگی افتادم!اخه من چمه؟

راه میفتی تو کوچه و خیابون هر جا که میری هر چیو که میبینی فقط اونه

گویا که همه چی از بین رفته و فقط اون مونده

طوری بهش عادت میکنی که اگه یه روزش نبینیش دنیا به آخر میرسه

وقتی با اونی مثل اینکه توی اسمونا سیر میکنی  وقتی بهت نگاه میکنه

گویا همه دنیا رو بهت میدن..

گرچه عشق نه حرف میزنه ونه نگاه میکنه !

اخه خاصیت عشق همینه آدم رو عاشق میکنه و بعد ولش میکنه به

امون خدا

وقتی باهته همش سرش پایینه

تو دلت می گی تو رو خدا فقط یه بار نگام کن اخه دلم واسه اون چشای قشنگت یه ذره شده

دیگه از آن خودت نیستی

بدجور بهش عادت کردی !مگه نه؟یه روز بهت میگه که میخواد ببینتت

سر از پا نمیشناسی حتی نمیدونی چکار میکنی.......

فقط دلت شور میزنهاخه شب قبل خواب اونو دیدی....

خواب دیدی که همش از دستت فرار میکنه....

هیچوقت براش گل رز قرمز نگرفتی ...چون بهت گفته بود همش دروغه

تو هم نخواستی فکر کنی دروغ میگی آخه از دروغ متنفره...

وقتی اون روز میبینی با لبخند بهش میگی خیلی خوش حالی که امروز دیدیش

ولی اون ...

سرش رو بلند میکنهو تو چشات زل میزنه و بهت میگه

اومد بهت بگم _بهتره فراموشم کنی!

دنیا رو سرت خراب میشه

همه چی رو ازت میگیرن همه خوشبختیهای دنیا رو

بهش میگی من ...من...من

از جاش بلند میشه و خیلی اروم دستت رو میبوسه میذاره رو قلبش و

بهت میگه خیلی دوستت دارم و برای همیشه ترکت میکنه

دیگه قلبت نمیتپه دیگه خون تو رگات جاری نمیشه

یه هوی صدای شکستن چیزی میاد

دلت میشکنه و تکه های شکستش رو زمین میریزه

دلت میخواد گریه کنی ولی یادت میفته بهش قول داده بودی که

هیچوقت به خاطر اون گریه نمیکنی چون میگفت اگه یه قطره اشک از

چشمای تو بیاد من خودم رو نمیبخشم...

دلت میخواد بهش بگی چقدر بی رحمیکه گریه رو ازم گرفتی ولی

اصلا هیچ صدای از گلوت در نمیاد

بهت میگه فهمیدی چی گفتم؟با سر بهش میگی اره!...

وقتی ازش میپرسی چرا؟؟؟میگه چون دوستتت دارم!

انگشتری رو که تو دستته در میاری اخه خیلی اونو دوست داره بهش میگی مال تو...

ازت میگیره ولی دوباره تو انگشتت میکنه .. میگه فقط تو دست تو قشنگه...

بعد دستت رو محکم فشار میده و توی چشات نگاه میکنه و....

بعد اون روز دیگه دلت نمیخواد چشمات رو باز نمیکنی

آخه اگه بازشون کنی باید دنیایی بدون اون رو ببینی

تو دنیای بدون اون رو میخوای چکار؟

و برای همیشه یه دل شکسته باقی میمونی

دل سکسته ای که تنها چاره دردش تویی

میخوام بنویسم

میخوام بنویسم از خاطراتم

از اون لحظه های باهم

میخوام بنویسم از گذشته ها

از روزهای از یاد رفته ها

اون روزا دلم هوای عاشقی داشت

اون روزا هوای خوب دلبستگی داشت

روزای خوب با هم بودنمون

روزهای خوب دل سپردنمون

دیدن تو شده بود برام عادت

چشات نمی ذاشت یه لحظه راحت

هر روزم میگذشت به خوبی

 هیشکی نبود مثل تو به این خوبی

فقط یاد تو اروم قلبم بود

صدای تو دایم تو گوشم بود

فکر بی تو موندن عذاب میداد

فکر تنها شدن روزهای بدو نشانم میداد

از اون چیزی که ترسیدم اومد سراغم

تو رفتی از پیشم تنها شدم با راهم

رفتی و با رفتنت همه ارزوهام مرد

دلدارم رفتو دل به دل دیگه سپرد

حالا تنهام بدون هیچ امیدو ارزویی

رفتی ای که همه عمرو ارزویی

هنوزم تنگه دلم برات

هنوزم تنگه واسه اون نگات

دیگه روزام میگذره بی ثمر

دیگه نمونده از شادیام اثر

دلم واسه اون روزا تنگه

واسه اون که دلش از سنگه

میگفت میمونه تا ابد پیشم

حالا ازم میپرسه من کیشم؟

میگفت ما نمیتونیم دل بکنیم

نمیتونیم قید همو بزنیم

ساده بودم تو زندگی باختم

از رو سادگی ازش یه بت ساختم

حالا دیگه باید سر کنم تنها

حالا دیگه اون نیست شدم تنها

دلم درگیر این حس بود که میمونه پیشم

رفتو حالا من اینجا بیگانه با خویشم

یاد اون روزا دلمو اتیش میزنه

عاشق بودن دل اتیش میزنه

دل شکسته مینویسه همیشه

زندگی دیگه بی اون نمیشه

برای تو مینویسم

برای تو می نویسم که عاشقانه میخوانی درد دلم را

برای تو مینویسم ،

برای تو که میدانم عاشقی یا در غم عشقت نشسته ای.

مینویسم تا بخوانی ، من با یک دنیا احساس نوشته ام ، تو نیز با چشمان خیست بخوان....

برای تو می نویسم که عاشقانه دفتر عشق را ورق میزنی

و آنچه که برای دلها مینویسم ، با یک عالمه احساس میخوانی....

صفحات دفتر عشق را یکی یکی ورق بزن ،

دفتری که صفحه به صفحه آن جای قطره های اشک در آن پیداست...

این قطره های اشک ، قطره های اشک من و آنهاییست که از ته دل متنهای مرا میخوانند....


بخوان همراه با همه ، من نیز می نویسم برای تو و برای همه....

دفتر عشق ، این دفتر کهنه که هر صفحه از آن با کلام عشق آغاز شده برای همه است ،


برای عاشقان وبرای آنهاییست که در غم از دست دادن عشق نشسته اند

و آنها که تنها در گوشه ای خسته اند...

دفتر عشق ، دفتریست که هیچگاه صفحات آن که همه از جنس دل است به پایان نمیرسد

اما شاید روزی این دستهایم خسته از نوشتن کلام عشق شود...


بخوان آنچه برای تو و برای همه عاشقان دفتر عشق نوشته ام....


بخوان تا من نیز عاشقانه برایت بنویسم...

ببین عشق چه غوغایی در این دفتر عشق به پا کرده....

دلی آدمی را دیوانه کرده ، یک عاشق را مجنون کرده ....

برای تو می نویسم که میدانم مثل منی ، همصدا با من ، و همنشین با اشک!


برای تو مینویسم که عاشقترینی ،

غمگینترینی

و یا شايد هم مثل خودمن

تنهاترینی!

مترسک

دلم میخواهد فریاد بزنم بگویم:

من مترسکه خاطرات تو نیستم!

درست مثل دیوانه ای

که اصرار دارد بگوید من دیوانه نیستم

راستی!گفته بودم؟

من دیوانه نیستم .

خدایا

عاشق اونیم که میتونه منو بخندونه
وقتی حتی نمیخوام لبخند بزنم





خدایا ...!
کمی بیا جلوتر ...
میخواهم در گوشت چیزی بگویم...
این اعتراف است ...!
من بدون نفسم دوام نمی آورم...

دلتنگی

هی نپرس دلتنگی چه معنی داره ؟

                                    

                دلتنگی معنی نداره....

                  ...درد...داره ...درد

ای کاش

کاش می فهمیدی ...قهر می کنم تا دستم را محکم تر

                        بگیر و بلندتر بگویی

                                 بمان

              نه اینکه شانهایت را بالا بیندازی

             و آرام بگویی..هر طور راحتی ....!!!

محمد

میخوام مثل شما زندگی کنم

نه از خودم فرار کرده ام

نه از شما

به جستجوي کسي رفته ام که

"مثل هيچ کس نيست"

نگران نباشيد يا با او

باز ميگردم

يا او را

باز ميگردانم

تا مثل شما زندگي کنم .

میترسم

می ترسم از اینکه

روزی

یک جایی

من و تو

خیلی دور از هم 

شب و روز در آغوش یک غریبه

بی قرارهم باشیم!!

........................................


                                                             اینجا احساس فروشی شده!!!!

عشق اجاره ای شده!!!!
و تنهایی هم برای ما آدم شده!!!!
ادامه نوشته

ب سلامتیه همه ی مریضا

به سلامتیه همه ی مریضا

سخته

سخته واست نگه داری یه لحظه احترامو 


ادامه نوشته

ولی

you my

ILove you

خدا

              شک میکنی همش به حرفام این حسو از چشات میخونم جز تو کسی تو زندگیم نیست دلشوره داری میدونم همش دورغه که میگن من دیگه تورو نمیخوام میگن یکی جاتو گرفته من کسی رو جز تو نمیخوام به من نگو نمیخوام اسمی ازت بیارم هر چی که بود تموم شد نگو دوستت ندارم همش نگو نمیخوای به پای تو بسوزم من اشتباه می کردم عاشقتم هنوزم

دست خودم نیست

روزهای سخت رو میگذرونم!!

وقتی نیستی همه چیز تنگ میشود؟!

           نفسم

                     دنیام

                               دلم!!!!





you

جاموندم از خیلی چیزها

از خودم...!

از زندگی....!

از خندهای ته دل....!!

از تو....!