"تردید"

ازاین بی راههء تردید..ازاین بن بست میترسم
من ازحسی که بین ماهنوزهم هست میترسم
ته این راه روشن نیست منم مثل تومیدونم
نگوبایدبریدازعشق نه میتونی نه میتونم
نه میتونیم برگردیم نه ردشیم ازتواین بن بست
منم میدونم این احساس نبایدباشه اماهست
دارم میترسم ازخوابی که شایدهردومون دیدیم
ازاینکه هردومون باهم خلاف کعبه چرخیدیم
واسه کندن ازاین برزخ گریزی غیردنیانیست
نمیدونم ولی شایدبهشت اندازه ی مانیست
"دلم جنبه نداره"

صـدایت می کردم ایـن جـــانـی که میگــفتی جـــانـم را مـیگــرفت ! کاش نمیـــــزدی این
حــــرفهـا را دل مـن جـنبه نــــداشت مـوقعی که نـــــیستـی دارد دمــــــار از روزگـــــــارم
در مــی آورد..!!
"دیــــــر کردی بــــــاز...!!"

روی گلهـــایت . روبانــــــی سیــــــاه بزن !.... دیــــــر کردی بــــــاز..!!
"نوازش"

منو حالا نوازش کن
که این فرصت نره از دست
شاید این اخرین باره
که احساس زیبا هست
منو حالا نوازش کن
همین حالا که تب کردم
اگه لمسم کنی شاید
به دنیای تو برگردم
هنوزم میشه عاشق بود
تو باشی کار سختی نیست
بدون مرز با من باش
اگرچه دیگه وقتی نیست
نبینم این دمه رفتن
تو چشمات غصه میشینه
همه اشکاتو میبوسم
میدونم قسمتم اینه
تو از چشمای من خوندی که از این زنگی خستم
کنارت اونقدر ارومم
که از مرگم هم نمیترسم
تنم سرده ولی انگار
تو دستای تو آتیشه
خودت پلکامو میبندی
و این قصه تموم میشه
"دلم پروازمی خواهد"

از این تکرار ساعتها
از این بیهوده بودنها
از این بی تاب ماندنها
از این تردیدها
نیرنگها
شکها
خیانتها
از این رنگین کمان سرد آدمها
و از این مرگ باورها و رویاها
پریشانم …
دلم پرواز میخواهد
"میشه؟...."

" میشه
نوازشم کنی وقتی گرفته حالم |
دوست دارم

دوستت دارم♥
صدایم را می شنوی؟؟؟
فریاد نمی زنم چون می ترسم مردم اینجا
♥عشق♥
مارا چشم بزنند...!
"عجله"

یکی دو قدم دیگر که برداری میرسی به انتهای رابطه ! حالا هی عجله کن برای رسیدن ! آنجا اشک خیرات می کنند و حسرت ! خبری نیست ! ندو ! |
"استعفا"

رد پاهایم را پاک می کنم
به کسی نگویید
من روزی در این دنیا بودم.
خدایا
می شود استعفا دهم؟!
کم آورده ام...!
سنگ تمام
آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند اما نه وقتی که در کنارشان هستی نه آنجا که در میان خاک خوابیدی، سنگ را تمام می گذارند و می روند
Alone
باز هم تنهایی
شبی دیگر که به انتظار صبح نشسته است
و منی که صبح را نمی بینم
چرا اینگونه شده ام؟ نمی دانم
اگر خورشد را دیدی از پس این شب سلامم را برسان
من چشم دیدنش را ندارم دیگر
چشمِ دیدنِ هیچ نورى،حتى از شمع را هم ندارم!
می خواهم به تارکی قبر پناه ببرم
می خواهم آزاد شوم

رها کن مرا
به من تکیه نکن!
شکستنی ام...
تو خوبی تو پاکی...
روزگاری ست دوستانم.
باد و رعد و طوفان شده اند...
آری فریبشان داده ام!!
تا به دست زهر آلودشان
پایان دهم
زندگی
نفرین شده ام را...

بس دیگه
بس بود هر چه رنج ما
شد گنج بهر دیگران
بس بود هر چه خون ما
شد رنگ روی دیگران
زحمت بسوی ما همه
رحمت بسوی دیگران
ذلت بکوی ما همه
عزت بکوی دیگران...!

یک نفر نیست
پشت تنهایی این پنجره ها
چه به صف امده غم های دلم
یک نفر نیست مگر پنجره را باز کند
قصه دیدنم اغاز کند؟
دلم از پرده به جان آمد و از شیشه شکست
چشم من به راه ، ز دلم می پرسد
آخه باید ز کجا تا به کجا ؟
تا به کی تکیه به دیوار در این چله نشست؟
در دلم پنجره ای رنگ سکوت است
سکوت....
"!!!"

"..."

"گاهـ ـی"

گاهـ ـی حجـ ـم ِ دلــــتنـگی هایـ ـم
آن قــَ ـــ ـدر زیـاد میشود
که دنیــــا
با تمام ِ وسعتش
برایـَم تنگ میشود ...
... دلتنــگـم...
دلتنـــــگ کسی کـــــه
گردش روزگــــارش به من که رسیــــد از
حرکـت ایستـاد...
دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید...
دلتنگ ِ خود َم...
خودی که مدتهــــ ــــ ــاست گم کـر د ه ام ...
"من و تو"
باورت نبود که پایان من و تو فقط پایان "ما" نیست
آغاز دنیایی است بی "ما"
و دنیا بدون "ما "
پر است از هزاران "من و تو" ی تنها!

