سلام به شما دوستای گل من بعداز۴روزخودم برگشتم واقعا عالیییییییییییی
بود مر۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
سريال فخيمزاده به ساختمان 85 تغيير نام داد
جام جم آنلاين: مجموعه تلويزيوني جديد مهدي فخيمزاده از «قتل در ساختمان 85» به «ساختمان 85» تغيير نام داد.

به گزارش فارس، تصويربرداري مجموعه تلويزيوني قتل در ساختمان 85 اواخر خردادماه به پايان رسيد و تدوين سريال نيز همزمان با تصويربرداري توسط ياسر انصاريان انجام ميشود تا سريال در شبهاي پاييز به روي آنتن برود.
بنا بر اين گزارش ، آنونسهاي تبليغاتي اين مجموعه نيز ساخته شده و از شبكه دو سيما روي آنتن ميرود.
اين سريال در 26 قسمت 45 دقيقهاي به تهيه كنندگي رضا انصاريان ، براي گروه فيلم و سريال شبكه دو توليد ميشود و قصه آن درباره قتلي است كه در يك مجتمع مسكوني روي ميدهد. همه ساكنان آن را درگير خود ميكند.
بازيگران سريال به ترتيب حروف الفبا عبارتند از: محسن افشاني ، بهرام ابراهيمي ، ليلا برخورداري ، محمود پاكنيت ، احسان ، صابر تاتاري ، اردشير تفتي ، عمار تفتي ، كيوان تقيزاده، روحالله حقگو ، زنديش حميدي ، اميررضا دلاوري ، سامره رضايي ، سروين رفيعيان ، نفيسه روشن ، علي زريني ، انوشيروان فاطمي ، فرهاد شريفي ، ليدا عباسي ، منوچهر قديري ، حميدرضا قليخاني ، رانا قيصرنژاد ، آشا محرابي ، مهدي ميامي ، رويا نونهالي ، ساعد هدايتي.
ساير عوامل اصلي توليد پروژه عبارتند از: مدير توليد: حسن مصطفوي ، مديرتصويربرداري:محمد افسري ، مدير صدابرداري: جواد مقدس ، طراح گريم: مهين نويدي ، طراح صحنه: رامين عاشوري ، طراح معماري: محسن شاه ابراهيمي ، طراح لباس: هايده زماني ، عكاس:محمد فوقاني ، دستيار اول كارگردان و برنامهريز: حسين فلاح ، منشي صحنه: سياوش عرفاني ، مدير مالي: ابراهيم تفرشي ، مديرتداركات: منصور غضنفري و روابط عمومي:هادي داداشي.

اشنایی من با محسن:
استانه سال86:وایی اینو چقدرباحاله مامان نیگاش کن چه بچس واییییییییییییییی
من هر روزمیدیدمش
سال 87 16فروردین ساعتش یادم نیست داداشم:بزنیدکانال 1 میخوام گوگویی یاروببینم!(اون موقع بچه بود به محسن اینامیگفت گوگویی!به گوگولی میگفت گوگویی!)"من وقتی سلام بهارودیدم یادم نبودمحسن همونیه که توی استانه بود!!!"

مامانم:اره بزن الان شروع میشه عجب برنامه بامزه اییه.درهمین هنگام تلفن زنگید.من:الو
مامانیم:سلام بدوبزن کانال 1
من:اههههههههه چراهرکی به من میرسه میگه بزن 1 بزن1؟!
مامانیم :خیلی باحاله ببین چقدربرنامشون شاده
من:اهههههههه برنامه مال بچه هاس بزنم اون وزغ روببینم؟؟؟!!!
مامانیم:وزغ عمته!!!!تازه هی میگن نوجووناسلام مگه توپیرزنی؟!
من:نه خیرمن ازاین مبتذلات نگانمی کنم.
مامانیم:بدرک دیوونه ماروباش به کی برنامه معرفی میکنیم!گوشیوگذاشت
تیتراژبرنامه رفت مامانم باسوت همراهی میکرد منم داشتم حالت تهوع می گرفتم البته ببخشیدا!
تااین که برنامه شروع شد اون روزبرنامه مال به وقت رسیدن بود.
داداشم:مامانی شروع شد. مامانم با یه کاسه البالو فیریزری اومدونشست جلوی تی وی
تامحسن اومد من گفتم:ایییییییییییییییییییییییی این قورباغه دیگه کیه نیگا توروابلفضل کیارومجری میکنن اههه!

مامانم:بیخودکردی به این خوبی چیه میخوایی توبرو جاش!
من وقتی کیوان اومد:اوققق این یکی ازاون بدترلااقل اون یه ذره قیافه داره این چی واه واه دیگه برم به162 زنگ بزنم اوضاع وخیمه
مامانم :غلط کردی بشین سرجات. دعواهای ماادامه داشت تارسیدبه برنارد کارتون مورد علاقه من .من با اشتیاق نشستم دیدم.
تااین که محسن اینادوباره اومدن.من:اه کانال روعوض کن حالم داره بدمیشه.کنترل روازداداشم گرفتم وزدم اون ور داداشم گریه کرد.مامانم کنترل روگرفت وزد1 و گفت:اگه بزنی دستتو میشکونم
منم باعصبانیت گفتم:مگه بچته؟!اگه من اون جابودم توهمچین میکردی؟
مامانم:حالا که این طوریه نه!
رسیدبه بخش صندوق پستی نمیدونم چراولی من ازاون همه برنامه اون یه تیکرودوست داشتم .وقتی محسن گفت یهوچشمم افتادبه انگشترسیاهش .بلنددادزدم گفتم :نیگا سنگ قبردستش میکنه!
مامانم :میخرم برات!
اهههههههههههههههه
اخرفروردین یا اوایل اردیبهشت اردوی خارج ازشهراخرسال:
یکی ازبچه های مقطع سوم:خانومای راهنمایی توجه داشته باشیدامروزهمه سلام بهارومیبینیم خب؟ همه:خب
ناظممون:نه خیرنمیشه :بچه هابعدکلی التماس مجوزروگرفتن
من به دوستم:مریم این همون برنامه بیخودس؟
دوستم :خفه !برنامه به این قشنگی دوتاپسربه این گلی البته اون چش ابیه بهتره ولی برنامه باحالیه
من:اگه شروع شدمن میرم یه جادیگه
دوستم:وااااااااااااااااااقعاتواین ونمی بینی؟
من:نه
دوستم:خیلی خری دیوونه یه بار ببین عاشقش میشی
من:اره یه باردیدم حالم بدشد!!!
برنامه شروع شدهمه بچه ها روی تلویزیون سواربودن!همه همراهی میکردن برنامه شروع شدحتی معلمها هم برنامه رومیدیدن
من ازاون جارفتم ولی چندتادوستام منوبه زورنشوندن پاس تی وی اون روز اون برنامه ایی بودکه محسن عجله داشت.بنظرم اون برنامش جالب بود همین که مااومدیم بقیه برنامه روتوی روزای بعددنبال کنیم که دیدیم تموم شد!!!
داداشم براشون اشک میریخت منم میخندیدم!!!!!!
تااین که روزاول خردادکه ماامتحان علوم داشتیم اومد.
یکی ازدوستام هی راه میرفت توحیاط میگفت بچه هادیشب اون پشره محسن توی سلام بهارتوی یه فیلمه ماشین درست می کرد
منم دادزدم گفتم:بااون قیافش من دیشب فکرکردم دستشویی زندان تمیزمیکنه!!!!
همه زدن زیرخنده تااین که بعدامتاحانا یه روززدم کانال 3
یهودیدم یه قیافه وسط صفحص که خیلییییییییییییییییییییییی اشناس یهوگفتم همون محسنس!همه روصدازدم اومدن .به مامانم گفتم:نیگاش کن پسره خالی بندبه جان خودم میدونستم چشات مشکیه کثافت لنزگذاشته عقده اییییییی!!!
مامانم :بیخودتهمت نزن ولی من فکر کنم چشمای خودش بودا.تااین که دیدم اسم فیلمه ترانه مادریه!گفتم اره دیگه مثل همون برنامشه!
شب قسمت اول:
من سیاوشوباسه اولین باردیدم بیشترازسیاخوشم اومد.وقتی دیدم محسن شب اول نیست تا10شب ندیدم هی میگفتن همه بزن کانال3 گفتم من بایدبخوابم بایدسکوت باشه وتی ویوخاموش میکردم.امایه شب....
باخودم گفتم بذارببینیم این پسره چه غلطی کرده تواین جا؟؟؟؟؟؟؟
2شب دیدم دیگه نمی تونستم ترکش کنم اما هنوز ازمحسن بدم میومدوسیاوشودوست داشتم
تااین که یه شب اومدن سفربه خیرمامانم منوبیدارکردوگفت اینارودیدی گفتم چشاش ابیه منم گفتم به من چه خدا به خونوادش ببخشتش بسه دیگه ولی من تااخراون برنامشودیدم!!!
شب اخرترانه مادریم که همه گریه میکردن وبه قول بابام شاهرخ خان پریدبغل سلمان خان!!!!!!!!!
روزاول مدارس من ازدر رفتم توپیش دوستام که یکی برگشت گفت:نیگا کنید چقدرشبیه پویاست!!!
من:کی من نگیدتوروخدا
یکی ازدوستان:اره راست میگه فقط عینکش گرد نیست......وهمه هی گفتن
همان شب
ماه محبوب قسمت اول:
من اون موقع یه کم ازمحسن خوشم اومده بود تیتراژرفت ومحسن اومد.

محسن:سلام عرض میکنم خدمت همه من محسن افشانی ..........
مامانم:اااااااااااااااااا پویاست!!!
محسن:شایدبرادربزگتربعضیاوشایدبرادرکوچیک تره بعضی ها
من:خدانکنه توبرادر من بشی من خودمو میکشم
مامانم:خیلی دلت بخواداتفاقا شبیهشی!
من که حوصله نداشتم هیچی نگفتم ودیدم
هفت هشت روز گذشت کمی بیشترازدفعه پیش ازش خوشم اومده بودورفتم عینک فروشی توی فلسطین که عینک بخرم.
بابام عینکاروقیمت میکرومنم هی میزدم
اونجاتی وی روشن بودماه محبوب رومیداد نمی دونم جادوشد که یهو بابام برگشت گفت مثله عینک این اقارودارین؟
فروشنده نگاه کردو گفت بله(اون عینک مشکیش)
بابام:بیارین اون وقت چنده ؟
فروشنده:480 اما 100تومنیشو هم داریم
بابام روی صورتم دیدشو برام خرید
تومدرسه هی همه ازاین برنامه حرف میزدن ویکی ازدستام هی تلقین میکرد
تااین که شب اخراجرای محسن شده بود.من اول برنامه دیدم محسنه خیلیم خوابم میومدگفتم بخوابم حالا
نمی دونم چقدرگذشت که یهو داداشم بیدارم کردوگفت:پویاداره اشک میریزه هی منو بیدارکرد که یهو من خوابوندم توگوشش
دیدم صدای بابام میاد که میگفت:ااااا اااااا
دیدم یه صدای گریه میاد دویدم جلوتی وی حال نداشتم تی وی خودمو روشن کنم داداشمم داشت به خاطر سیلی من گریه میکرد
بابالش پریدم جلوی تی وی نمی دونم چی شدکه منو مامانم باهم گفتیم :ااااا اااااا ویهو زدیم زیرگریه بابام که عصبی شده بودهی به علیخانی گفت:خدامرگت بده کثافت عوضی بیشعورمگه بچه یتیمه اشکشودرمیاری؟؟؟
مامانم درحال گریه باخنده:اره دیگه یتیم بود تواون جا!!!!
منم هی مرگ برای علیخانی میفرستادم دوستم همون موقع بااشک زنگگید خونمونو باهم گریه کردیم خلاصه نمی دونم اون شب چی شد که من واقعاازمحسن خوشم اومد شایدبه خاطرگریه هاش بوده چون من اون همه سلا م بهارودیدم ذوق نکردم اما ازش توی ماه محبوب خوشم اومد.
ازاون روزبه بعدخونمون دیگه هیچوقت ماه رمشون کانالش روی 3نرفت چون هیچکس تحمل دیدن احسانو نداشت .
البته اون روزیم که محسن عیدفطراومده بودرودیدم.
حالاازاون روزاگذشته ومن خیلی بارهامحسنو دیدمو باهاش حرف زدم ولی اگه خودشوبکشه نمی تونه دیگه ماروبااجراش توی برنامه های مختلف راضی کنه مگراین کههههههه
حالا براتون بعدا نحوا دیدارباحسین ومحسنم براتون تعریف میکنم راستی شمام بگیدازچه برنامه ای بامحسن اشناشدید؟
نظرم بعداین همه زحمت یادتون نره!راستی دورخیزاین هفته روهم ندیدم کی دید بگه چی شد؟
بریم سراشعارشعران وداستان ها!
((بیااجرابکن محسن ما))
الاای محسن من خوشگل من
تویی ارامش وهستی گل من
تویی که باهمه نازوادایت
مراکردی فدای روی ماهت
تویی که باترانه اوج رفتی
بعدازانم فیلم هایی کارکردی
توبودی بهترین مجری دنیا
توای اق محسن ما محسن ما
تمام لحظه هایم مملوازتو
تمام شعرهایم پرزنامت
ولی یک باره ازپیشم تورفتی
تمام خوبی هاراتوبردی
توبردی خاطرات نوجوانی
سلام نوجوانان بهاری
توبردی استانت رازپیشم
توبردی بوم پاکت رازپیشم
شدی یک مردامانه تمام قد
ولی بازهمتورادوستت میدارم
بیابازهم به سوی نوجوان ها
بیاشیطون وپرشوربهاران
بیابازم کنارمابیاتو
بیادنبال این فیلمانروتو
بیابازم طرفدارتوهستیم
ولی یک شرط دارد ان هم این
که دیگرسوی این فیلمانری تو
که دیگرسوی این دورخیزنری تو
نری دیگرکنی بی مزه بازی
ولی نه اخه توبی مزه نیستی
ولی بازم میگم پیشادوباره
بیابانوجوان هاشو دوباره
ببینم توزکیوان کمتری؟نه!
ولی بانوجوان هاشودوباره
بیابازم بیاای محسن ما
همه پشتت میمانیم حالاحالا
بیاکه ماهستیم چشم به راهت
من وغزل وعسل،یاس ومونیکایت
صباونگارودری وسپیده
پانیذوسعیدت،اواوندایت
تبسم،پاری ومری و رضوانت هم
همه هستند تاخرپابه پایت
نگویی تویه روزی ماهستیم
همه خاری وتیغی زیرپایت
که ان وقت هیچ وقت اسمت نیاریم
همه گوییم معشوقی نداریم
بیااجرابکن اما نه دورخیز
بیاونوجوان شو محسن ما
دوست دارم هرچی که میخوایید دربارش بگید ازش انتقاد کنیدچون مال خودمه
نام شعر:.•*..*•.♥♥♥ماها رو فراموش کرد!!!!!♥♥♥.•*..*•.
روزی روزگاری
ترانه مادری شروع شد
یه پسر خوشتیپ بود
اسم اون پسر پویا بود
خوشتیپ تر از بهرام بود
یه روز نشد دخترا رو
دیوونه خودش کرد
اون با چشمای آبیش
طرفداراش زیاد شد
اما کم کمو کم کم
یکیو یکی
طرفداراش پریدن
چون اون دیگه پویا نبود
پویای ما بزرگ شد
قوی و مغرور شد
شهرت جدید پیدا کرد
محسن افشانی جووووون
وارد یه جوی شد
جو بازیگرا بود
کم کم سرش شلوغ شد
طرفداراش کم شدند
خیلی مغرور بود
ماها رو فراموش کرد!!
دیگه مثل سلام بهار
ماها رو دوست نمیداشت
ولی ماها پشتشیم
حمایتش میکنیم
امیدواریم موفق باشه
همیشه سربلند باشه
با ریتم اهنگ بخونینش!!!
ازطرف صباوسپیده
((اقامحسن بهاری))
اقامحسن بهاری
توهمونی که تویک روزبهاری
شدی گل دل های بهاری
توهمون پسرک نازی
که بااون چشمان ابی
دلامون شدش اسیرش
توی روزهای بهاری
توهمونی که بااون خنده های ناز
غصه رومیبردی ازیاد
توهمونی که توی ساعت 5
به دلاگرمی میداد
توهمونی که الفبای نوجوونی روبه من یادمیداد
ازالف تا ی نوجوونی رو
توکلام وحرف تواموختم
تو چه بودی و کجابودی که
من نفهمیدم تورا
توچه بودی و کجا بودی که
من نفهمیدم تورا
به امیدبازگشت ان روز های بهاری صلوات
ازطرف ملیکا
همان طور که پروانه ها نمی توانند گل های زیبای باغ بهاری را از یاد ببرند من هم چشمان ابیت را نمی توانم فراموش کنم . تصویر زیبایت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم حک شده ، ای کاش بدانی خانه ی نوجوانی ام راان روز ها در ساحل چشمانت ساخته ام تا هرزمان که دلم برایت تنگ شدبه ان خانه بروم ویادت کنم.
ازطرف ندا
خواستم بهاری باشی نخواستی ، خواستم باماباشی نخواستی ، خواستم اجراکنی نخواستی ،خواستم هم گام و هم نفس روز های نوجوانیم باشی نخواستی ، خواستم پذیرای نگاه مهربانت باشم نخواستی ، خواستم عشقی را به یادگار تقدیمت کنم باز هم نخواستی نخواستی ، هیچ کدام را نخواستی و نخواستی،اما من تورا خوستم وبازهم تومرانخواستی ،خواستم بازهم نوجوانی کنی نخواستی،خوستم همایتت کنم نخواستی،بازههم تورا خواستم تونخواستی.
ازطرف:مهسا
تقصیرتوئه محسن
ان روزهارا توبردی ، کنار تو نمی مونم
یه روز ی باتوبودم من ، اما دیگه نمی تونم
تقصیر هیچکس دیگه نیست ، ان روزهارفته
حیف همه خاطره ها ، به پای کی حروم شده
دروغ می گفتی که یه روز، بازم میبینیم دوباره
اشکاتو باور ندارم ، بی خودی هق هق می کنی
یادم می افته لحظه ای که اشک هات جاری میشد
قسم می خوردی که منم حقی دارم پیش شما
دست خودم نیست که دیگه حوصله ات روندارم
این چیزا تقصیر توه تلافیشو در می یارم
ازطرف سحر
هیچ چیز سخت تر از انتظار نیست ، آن هم انتظار لحظه ای که خاطرات خوش یک دورانی رابه یادت می اورد اما هر چقدر که انتظار هم سخت باشد به آن لحظه زیبا می ارزد ، ان لحطه هایی که شایدتکرارش موجب تسکین قلب هامیشود،ان روزهای بهاری خوب بودولی یاداوری ان تلخ ،اما انتظار می کشم تا آن لحظه زیبا نصیبم شود .
ازطرف اوابهاری
هنوز در به در کوچه های خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستین نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام/هنوزبایادبهارت زنده ام/هنوزبانام توزنده ام/هنوزهم طلب چشمانت رامی کنم / هنوزهم نوجوانم وتورامی جویم
ازطرف سمیرا
ماه محبوب:
اي احسانه عليخاني ،چرا اومدي جاي افشاني؟؟
برو از برنامه بيرون،مردم رو كردي تو حيرون!
ما محسنمونو ميخوايم،نور چشم مونو مي خوايم!
تو مجريه خوبي نيستي ،انگشت كوچيكهي محسن هم نيستي!
ماه محبوبو ، بي مخاطب كردي،محسنو بيروون كردي،مارم پريشون كردي..
خودتو تو برنامه جا كردي،ماه محبوبو خراب كردي!
فكر ميكني كي هستي ،بهتر از محسن نيستي !!
دستا تو اينقدر تكون نده،با كارات مارو حرص نده..
ميدونم پسر اخوندي،با اين كارت همهي طرفداراتو پروندي...
كارت شده دل شكستن،خيليها تو رو نميبخشن!!
پاتو تو كفش كسي نكن،از فرزاد و محسن حسودي نكن
تو به اونا نميرسي، اينقدر الكي سعي نكن..!!
ايشالله مهمون برنامتون سردار رادان شه،شرّت از سرما كم شه
محسن داداشت نيست،تو كه چشات آبي نيست
يا با محسن اجرا كن ،يا اصلا اجرا نكن!
اي احسان پر حرف...،ما محسنو مي خوايم گندبك!؟؟!
محسن تو بهتريني،بهترين مجريه روي زميني
گريه نكن نم نم ،مي بينيمت تو جام جم
تو بهتر از احساني ،خوشتيپ تر از خيرابي،داري دو چشم آبي
بابازي تو ترانه مادري ،ثابت كردي تو برتري
لياقتتو نداشتن،رو احساست پا گذاشتن
يه وقت نزني درجا،ما پشتتيم هرجا
بكن بازم اجرا ،كم نيار جلو خيليا..!!.
مگه تي وي رو خريده ،اون پسر ورپريده!
بچه بودن به سن نيست ،بزرگ بودن به شكم نيست
با اون مهموناي چپل چلاق،تكميل شد برنامشون با يه مجريه چاق
از طرف اوا
وای وای وای افشانی من کوش ؟
وای وای وای میرم ازهوش
وای وای وای افشانی من کوش؟
وای وای وای میرم ازهوش
توهمون پویایی اره
چشات گیرایی داره
فدات بشم دوباره
اجرات خیلی باحاله
بیااجراکن نرو
دل بلوتوث کن نرو
بیاپیش مابازدوباره
اجرابکن وهی نرو
باسه شغل تومنم کاندیدا
میخوام مجری بشم بچه ها
دلم برای کسی غش نرفت
فقط توداشتی توکارت پپیش رفت
غیرتونیست بام کسی
توخوشگلی باعینک فانتزی
توبرنامه بی کاپشنی
تومجری باغیرتی
من عاشقتم می فهمم باتواینو
به من بوس بده باطعم کاپپوچینو
حالا بی ای نایت محی جون
من دوست دارم نمی شه حالیشون
باسه باهم بودن تو طالبی؟
عجب مجری جالبی
فدات بشم که تازگی
اجرامیکنی به سادگی
وای وای وای افشانی من کوش؟
وای وای وای میرم ازهوش
وای وای وای افشانی من کوش؟
وای وای وای میرم ازهوش
یو وری وری وری
نایس بویی
اره خوش مزه ترازایس بویی
دوست دارم بکنی اجرا
تاکه همگی بریم توفضا
اجراکن چون که خوبی گل من
اجرابکن هی پشت سرهم
توقیافت خوبی میبینم حالا
توخوشگلی موهات روبه بالا
بدون پشت سرت میگن چی
تومجری مدل دی اندجی
بین همه باز 20تومیشی
باست میخرم بنزوپیشی
وای وای افشانی من کوش؟
وای وای وای میرم ازهوش
وای وای وای افشانی من کوش؟
وای وای وای میرم ازهوش
اخ فدات بشم افغانی !
باباافغانی نه افشانی
افشانی یوبست مجری
ولی میری توحس خیلی
تومجری مایی یومیو
پس عشوه نریزوبیاو
اخه فدات میشم چون که بلایی تو
بذارببینیم موهای ریختتو!
باتودل من رسیدبه ارامش
توخوشگلی بی گریمو ارامش
باتو سلام بهاررفت تو اوج
فدات میشم توروزای فردو زوج
توهمون پویایی اره
چشات گبرایی داره
فدات بشم دوباره اجرات خیلی باحاله
وای وای وای افشانی من کوش؟
وای وای وای میرم ازهوش
وای وای وای افشانی من کوش؟
وای وای وای میرم ازهوش
افشانی کجایی پس؟؟؟؟؟؟؟
ازطرف مهدیه
مدیر وبلاگ:جاداره ازهمه کسایی که توی این مسابقه زحمت کسیدن شعرگفتن تشکر کنم واقعاگل کاشتیدااااااااااااااااااااااااا
برای خودتون بکفیددددددد بلنددددددددددددددددددددددددددد
شله شله شله شله
واما این هم داستان......................."توصیه میشودحتمابخونید"
پسرکی ازاستانه تا......
یه روزداشتم کتابی پرازانشارو ورق میزدم که چشمم به انشایی خوردکه مال دخترکی خسته بودکه اسمش بود:پسرکی ازاستانه تا...صفحه مربوطشواوردموشروع به خواندن کردم.نوشته بود:همه چیزازاستانه شروع شد.ازقبل اذان مغرب پاییز86 .ان روزهاهمه کس استانه رونمی دید.ان روزهاان پسرک پرشوردیده نشد.اما پسرک نوروز87امد.امدکه بگویدمن همانم که هیچ یک ازشماحتی 10ثانیه برایش کانال رانگه نداشتی که اصلاببینی اوکیست؟!اوامدتابگویدنوجوان هاهم حقی دارند،سهمی دارندودلی.تمام انرژی اش رابه پای نوجوان هاریخت امابه یک باره معلوم نشدکه چه شداورفت اما با3دقیقه بازی دریک سریال امد.هیچ کس باورش نمی شدکه او ودوست بهاریش کیوان رفته اند.همه دیگرناامیدشده بودندکه اوبایک ساز امد.سازی که با ان ترانه مادری می نواخت.بازهم امیدواری ویاداوری روزهای خوش بهاری.بعدازگذشت 1ماه واندی بازهم پسرک رفت ولی جالب بودکه اونمی توانست کسی رامنتظربگذارداصلاباقلب مهربانی که اوداشت بعیدبود.باردیگرامد.این باردرماه محبوب خداامد،امدکه به بزرگترهاهم ثابت کندمگرنوجوان هاتوانایی ندارن؟امانگذاشتنداوراکه دراوج نوجوانی به قله محبوبیت رسیده بودازعرش به فرش انداختندوبه اوبااحترام گفتند:جای تواینجانیست.
(میدونم الان بغض کردین)پسرک ناامیدوخسته ازانجارفت.اورفت وفکرمیکردهیچ پشتی نداردوشکست خورده اماسخت دراشتباه بودچون تمام نوجوانانی که بااوبه اوج نوجوانی رسیده بودندهمایتش کردندولی اوفکرمی کردکه دیگرمحوشده به خاطهمین روبه سوی ضامن رفت وضمانت خواست،رفت وازماهی کوچولو هاخواست تادعایش کنند،رفت تاباکلانتربازی برگردد،رفت تابگویداین هاشایدبرای شماهم افاق بیفتد،رفت تادورخیزکندوبپرد و رفت....رفت وروزگارخوش نوجوانی راباخودبرد.بردکه دیگربه اونگویندبچه!رفت که بگویدنوجوان میتوانددرغالب بزرگسال هم باشدبااین که هنوزبچه است.رفت وبا1404 امداماوقتی امدنیمی ازهامیانش اوراتنهاگذاشته بودند.اوخواست خاطرات نوجوانی دیگرنیایندکه به اوبگویندبچه!به خاطرهمین هیچ کجاازروزهای بهاری یادنکردروزهایی که دیگربرای همه رویاشده روزهایی که شایدشبهابتوانیم خوابش راببینیم،روزهایی که دیگررویاشده وتصوران باعث بغض وگریه.(دیگه حتمااشک روریختین)هیچ کس نمی داندپسرک تاکجاادامه خواهد داد،شاید3 سال شاید5 شاید...امااودیگرباهیچ حرکتی نمی تواندیاد وخاطراز قشنگ ان روزهای طلایی نوجوانی رازنده کندمگران که....
ازخودم ودوستم
خودم:من به هیچ وجه سلام بهارونگاه نمی کردم ولی وقتی برناردو میداد ومحسن می گفت صندوق پستی چسب تلویزین بودم!
من محسن روازاستانه دیدمش اون موقع هر روزمیدیدمش خیلی بامز ه بودوبه قول خودش نمک بود!
محسن همه چیوزدخراب کرد نمی دونم چی کار کرده که هرجا اسمشو میاری میگن همون پولکیه؟!
امیدوارم بازهم اون روزا یادش بیاد که باکیوان یه عالمه طرفدارداشت حتی مامان بزرگ من هم طرفدارش شده !!!توگوشیش فیلمای محسنه اصلا هیشکی باورش نمیشد اما دوستام به چشم دیدن.
خداکنه لااقل این قتل درساختمان 85خوب باشه وخوب توش بازی کرده باشه که این همه به ماامید دادماناامیدنشیم.
دوستای گلم اینارونوشتم تایاداوری اون روزهابشه کاشکی دوباره برگردن کاش.................
نظریادتون نره....وحتمابگیدکدوم متن یاشعر بهتربود.