40

سوال:

<<   تیکه کلامت چیه؟!  >>


 

برای ماندگاری ، رویایی جز پاکی روان نداشته باش ! ارد بزرگ


 

داستانی الکی اما پر از نقاط مشکوک !

يه روز يه كاميون گلابي داشته توي جاده مي رفته كه يه دفعه مي‌افته توی يه دست‌انداز،


يكي از گلابي‌ها مي‌افته وسط جاده، بر مي‌گرده به كاميون نگاه مي‌كنه و ميگه:گلابي‌ها، گلابي‌ها!


گلابي‌ها ميگن: گلابي، گلابي!


كاميون دورتر مي شه،صداشون ضعيف‌تر مي شه.

گلابي ميگه: گلابي‌ها، گلابي‌ها!

گلابي‌ها مي گن: گلابي، گلابي!

باز كاميون دورتر ميشه، گلابي ميگه: گلابي‌ها، گلابي‌ها!

اما صداي گلابي ديگه به گلابي‌ها نمي‌ رسه!

گلابي‌ها موبايل راننده رو مي گيرن و زنگ ميزنن به موبايل گلابي،اما چه فايده كه گلابي ايرانسل داشته و توي جاده آنتن نمي‌داده!

گلابي يه نفر رو پيدا مي‌كنه كه موبايل دولتي داشته،زنگ مي‌زنه به راننده و مي گه: گوشي رو بده به گلابي‌ها!

وقتي كه گلابي‌ها گوشي رو مي گيرن، گلابي ميگه: گلابي‌ها، گلابی ها!

گلابی ها می گن: گلابی، گلابی....!


 
 
 



من آن سیــــبِ قرمزِ بالـــای درخــــــت هستم

در دورتـــــرین نُـــقطه
دست نخورده
دقت کن!!!

رسیدن بـــــه مَــــن آسان نیـــــست

اگر هِـــمـَتـَش را نـَـــداری

آسیــــبی به درخت نــــزن

بـــــه همان سیــــب هایـــــ کِرم خورده ی روی زمــــــین قانـــــــــــــع بــاش...!
 
 
 
و آخرسرم :
 
 
به سلامتی خودمون که همیشه اونی شدیم که بقیه میخوان!ولی هیچکس اونی نشد که ما میخوایم ....!

 

...!!!

مهم نیست آدما پشت سرم چی‌ میگن ...!!!

من تو رو دارم !!!
 

 

باران همیشه می بارد، اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند.نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن . . . !

من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چهارفصلش همه آراستگی ست
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی هست
من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم
دل هر کس دل نیست
قلبها صیقلی از آهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند
حرف را باید زد
درد را باید گفت
سخن از مهر من و جور تو نیست، سخن از
متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر

یه روز دیگه ...!

بعضی اوقات حسرت وجود یه آدمی مث خودمو تو زندگیم میخورم !!
واقعاََ خوش به حالتون

 

+پدر دستشو گذاشت رو شونه پسرش ازش پرسيد تو قوي تري يا من؟پسر گفت من...
پدر با كمي دلشكستگي دوباره پرسيد تو قوي تري يا من؟پسر گفت من...
پدر با دلي گرفته به ياد همه زحماتي كه كشيده بود دستشو از شونه پسرش برداشت و دو قدم دورتر پرسيد تو قوي تري يا من؟ پسر گفت شما...
پدر گفت چرا نظرت را عوض كردي؟
پسر جواب داد وقتي دستت رو شونه هام بود فكر مي كردم دنيا پشتمه...!

 

+امروزم دست کمی از دیروز نداشت!بیکار بیکار بودم!

ولی مخ مامانمو زدم فردا بریم خرید!

آخه اینم شد زندگی؟!

 

+یه دوس پسرم نداریم جورابامونو بشوره،
بعد اتو کنه بعد پامون کنه!
بعد بوسمون کنه بگه مرسی که افتخار دادی جواراباتو بشورم عشقم!
ما هم جوابشو ندیم...!

 

لورل هاردی


هاردی : میخوام ازدواج كنم !

لورل : با كی؟

هاردی : معلومه دیگه ، با یه زن....!مگه تو كسیو دیدی كه با یه مرد ازدواج كنه؟

لورل : آره!

هاردی : كی؟

لورل : خواهرم !


پی نوشت: آخی عزیزم!چقد خنگن! :دی

صبر و پایداری

خیلی پرمغز بود! :دی

تــــــموم

وااااااااااااااااااااااای خداااااااااااااا!

بالاخره امتحانامون تموم شــــــــــــــــــــــــــــــــــد!

باور نمیشه راحت شدیم!دیگه میتونیم شبا دیرتر بخوابیم!بدون استرس!آخیــــــــــــــــــــــــش!

دیگه مجبور نیستیم همش خونه بشینیم،عین خر درس بخونیم!

این امتحان آخریا که من دیگه اصن مخم کشش نداشت!پوکیدم از بس درس خوندم!

چقد ماهه طاقت فرساییه این خرداد!کل سال یه طرف،این خرداد یه طرف!

حالا که امتحانا تموم شده بیشتر میتونم آپ کنم!

وبم از رنگ و رو رفته بدبخت!

خب!فعلا دیگه بسه!تا آپ بعدی بابای!

روز پدر مبارک!


تقدیم به پدر مهربانم:

پدر دستهـــــاي تـــــو گهواره من

دو چـــــشم تو چــــراغ خونه من

بجزء تـــــو از همــــه دنيا بـــريدم

که عاشــــق تر ز تو هــرگز نديدم

ببوســم پينه...دستـــــاي پاکــت

ببوسم صورت چــون قرص ماهت

نشسته روي موهـــات برف پيري

الهـي مـــن بميرم تـــــو نــــميري

پـــــــــدر اي قبله راه سعــــــادت

نــدارم ذره اي از تــــــو شــــکايت

تو رو هم چــون نفسها دوس دارم

که جون مـــــن تويي تا بي نهايت


روز پدر رو به همه ی باباها مخصوصا بابای گل خودم تبریک میگم! :X :*

روز مادر مبارک!


مادرم ای بهتر از فصل بهار

مادرم روشن تر از هر چشمه سار

مادرم ای عطر ناب زندگی

مادرم ای شعله ی بخشندگی

مادرم ای حوری هفت آسمان

مادرم ای نام خوب و جاودان

مادرم ای حس خوب عاشقی

مادرم خوشتر ز عطر رازقی

مادرم ای مایه ی آرامشم

مادرم ای واژه ی آسایشم

مادرم ای جاودان در قلب من

مادرم ای صاحب این جسم و تن

مادرم می خواهمت تا فصل دور

مادرم پاینده باشی پر غرور

مادرم روزت مبارک ناز من

مادرم تنها تویی آواز من!


روز مادر و به همه ی مامانای گل مخصوصا مامان خودم تبریک میگم!مامانی خیلی دوست دارم!بوووووووووووس! :* :X

سال نو مبارک!

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،

شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپید،

برگهای سبز بید،

عطر نرگس ، رقص باد،

نغمة شوق پرستوهای شاد،

خلوت گرم کبوترهای مست ...

نرم نرمک می‌رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار!

خوش به حال چشمه‌ها و دشتها،

خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها،

خوش به حال غنچه‌های نیمه باز،

خوش به حال دختر میخک ـ که می‌خندد به ناز ـ ،

خوش به حال جام لبریز از شراب،

خوش به حال آفتاب.

ای دل من، گرچه در این روزگار

جامة رنگین نمی‌پوشی به کام،

بادة رنگین نمی‌بینی به جام،

نقل و سبزه در میان سفره نیست،

جامت از آن می که می‌باید تهی است،

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب!

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار.

گر نکوبی شیشة غم را به سنگ؛

هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ!


"فریدون مشیری"

 

پی نوشت ۱ : سلوم!من بعد از مدتها به روز شدم!

پی نوشت۲  : عجب برفی میبارههههههههههههههههه!اون موقع که مدرسه داشتیم نمیبارید که یکم تعطیل شیم!

پی نوشت ۳ :و در آخر سال نو پیشاپیش مبارک!ایشالا سال خوب و توام با شادی و نشاط و موفقیت و خوشی و برکت و .... داشته باشین!

علت دیوانگی

پزشک قانونی به تیمارستان دولتی سرکی کشید و مردی را میان دیوانگان دید که به نظر خیلی باهوش می آمد!وی را صدا کرد و با کمال مهربانی پرسید : "می بخشید آقا،شمارا به چه علت به تیمارستان آورده اند؟"

مرد در جواب گفت :

"آقای دکتر بنده زنی گرفتم که دختری ۱۸ ساله داشت.روزی پدروم از این دختر خوشش آمد و او را گرفت.از آن روز به بعد زن من ، مادر زن پدر شوهرش شد!چندی بعد دختر زن من که زن پدرم بود پسری زائید که نامش را چنگیز گذاشتند.چنگیز برادر من شد.زیرا پسر پدرم بود!اما در همان حال چنگیز نوه ی زنم بود و از این رو نوه ی من هم می شد.و من پدر بزرگ برادر تنی خود شده بودم!

چندی بعد زن من پسری زائید ، و از آن روز زن پدرم ،خواهر ناتنی پسرم و حتی مادربزرگ او شد!در صورتی که پسرم ، برادر مادربزرگ خود و حتی نوه ی او بود!از طرفی چون مادر فعلی من ،یعنی دختر زنم ،خواهر پسرم می شود،بنده ظاهرا خواهر زاده ی پسرم شده ام ،ضمنا من پدر مادرم و پدربزرگ خود هستم!پس پدرم هم برادر من است وهم نوه ام!

حالا آقای دکتر اگر شما هم به چنین مصیبتی گرفتار می شدید آیا کارتان به تیمارستان نمی کشید؟!

 

پی نوشت۱:میلاد پیامبر اکرم و امام صادق (ع) تهنیت باد

پی نوشت۲:زخاک آفریدت خداوند پاک/پس ای بنده افتادگی کن چو خاک(سعدی)

پی نوشت۳:خدایا به هرکس دوست میداری بیاموز که عشق اززندگی کردن بهتر است و به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است !

دکتر علی شریعتی

آنگاه که غرور کسی را له می کنی...

 

آن گاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی....

 

آن گاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی....

 

آن گاه که بنده ای را نادیده می گیری....

 

آن گاه که حتی گوشَت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی....

 

آن گاه که خدا را می بینی و بنده ی خدا را نادیده می گیری...

 

می خواهم بدانم

 

دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟!

 

به سوی کدام قبله نماز می گذاری که دیگران نگذارده اند؟!

 

پی نوشت ۱ : چه خوشبخت است آن که کسی را دوست می دارد و عشق می ورزد...او بر روی این زمین در میان این کوچه و بازار انبوه سایه هایی که چون اشباح خیالی می گذرند یکی را می بیند و احساس می کند که در میان این خلوت خالی یکی وجود دارد...

پی نوشت ۲:عاطفه جونم تولدت پیشاپیش مبارک!دوست دارم!

 

پی نوشت۳ : !!!!!!!

"زاغکی قالب پنیری دید"

"زاغکی قالب پنیری دید"


از همان پاستوریزه های سفید!


پس به دندان گرفت و پر وا کرد

روی شاخ چنار مأوا کرد


اتفاقا ازان محل روباه


می گذشت و شد از پنیر آگاه

گفت: اینجا شده فشن تی وی!

چه ویوئی! چه پرسپکتیوی!


محشری در تناسب اندام

کشته تیپ توست خاص و عوام!


دارم ام پی تریّ ِ آوازت

شاهکار شبیه اعجازت


ولی اینها کفاف ما ندهد

لطف اجرای زنده را ندهد

ای به آواز شهره در دنیا

یک دهن میهمان بکن ما را!        


زاغ، بی وقفه قورت داد پنیر!

آن همه حیله کرد بی تاثیر


گفت کوتاه کن سخن لطفا!


پاس کردم کلاس دوم من!

 

 پی نوشت : بچم تحصیل کردست!

 

30 دی

سلام و ادب و پرسش احوال،فراوان،نه دو مثقال،به هر آدم با حال،ز هر جنس و به هر نوع و زبان و وطن و کشور و دین و سخن و گونه و اعمال ، چه شیخی چه موزیکال!چه با خال و چه بی خال، بگویم من از این جای،از این جای،از این جای!

 سلامی وَ علیکم،وَ ماچی ز لَبَیکم، وَ قلبی بلدیکم،و روحی بفدیکم، که همین لحظه برایت بنویسم ز چه رو طنزک بالا شده مخلوط به لاتین،ز بالا و ز پایین، به همین جای،همین جای،همین جای!

از انجا که خودم مدت بسیار شده درس زبان رفته ز یادم،شده بازار کسادم،به خودم گفتم اگر من بتوانم بنویسم به یکی طنز،بسی قافیه از واژه ی لاتین،بشود موجب هندل زدن ذهنم و آنگاه قلم دست گرفتم وَ نوشتم وَنوشتم ...که یهو حس بنمودم شده روشن دل ماشین و چه پر گاز رود قافیه در شعر بدین جای،بدین جای ،بدین جای!!




سلوووووووووووووووووووم دوستای گوگولی مگولیه مــــــــــــــن!


بالاخره بعد از یه ماه امتحاناتمون تموم شد!آخیشششششششششششش!

نتایجمونو فقط خدا به خیر بگذرونه!
راستییییییییییی!امروز 30 دیه هاااااااااااااا!30 دی چه روزیههههههههه؟!اگه گفتــــــی؟


جلسه خواستگاری

سر جلسه خواستگاری... بعد از نیم ساعت سکوت!

مادر داماد: ببخشین، کبریت دارین؟

خانواده عروس: کبریت؟! کبریت برای چی؟!

مادر داماد: والا پسرم می خواست سیگار بکشه...

خانواده عروس: پس داماد سیگاریه...؟!

مادر داماد: سیگاری که نه... والا مشروب خورده، بعد از مشروب سیگار می‌چسبه...

خانواده عروس: پس الکلی هم هست...؟!

مادر داماد: الکلی که نه... والا قمار بازی کرد، باخت! ما هم مشروب دادیم بهش که یادش بره...

خانواده عروس: پس قمارم بازی می‌کنه...؟!

مادر داماد: آره... دوستاش توی زندان بهش یاد دادن...

خانواده عروس: پس زندانم بوده...؟!

مادر داماد: زندان که نه... والا معتاد بوده، گرفتنش یه کمی بازداشتش کردن...

خانواده عروس: پس معتادم بوده...؟!

مادر داماد: آره... معتاد بود، بعد زنش لوش داد...

خانواده عروس: زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

نتیجه: همیشه موقع خواستگاری رفتن کبریت همراهتون داشته باشین



پی نوشت 1 :
امروز تفلدمههههههههه!تفلدم مبارررررک!



پی نوشت 2 : ازین به بعد سعی میکنم هر هفته جمعه ها آپ کنم!

پی نوشت 3 : دوستون داررررررررم!تا آپ بعد بابای!

تـــو را بــــــــرای دوســــــــت داشتن دوســــــت میـــــدارم ....

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
 
تو را به خاطر عطر نان گرم
 
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
 
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
 
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
 
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
 
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
 
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
 
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
 
برای پشت کردن به ارزوهای محال
 
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
 
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
 
تو را به خاطربوی لاله های وحشی
 
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
 
برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم
 
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
 
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
 
تورا برای لبخند تلخ لحظه ها
 
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
 
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
 
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم
 
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم
 
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
 
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم
 
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم
 
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه
 
تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم
 
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم.
 
 
 
پی نوشت۱:اول ازهمــــه سلووووووووووووووووووووووووم !
 
پی نوشت ۲:من عاشـــــــق این شـــــــعرم!اما نمیـــــــــــدونم شاعرش کیـــــــــه!فک نمیکنم
 
 ایرانـــــــــــــی باشه!هــــرکی شاعرشـــــــــــو میشناســــــــه حتما بیــــــــاد بهم بگــــــــه!
 
آ باریکـــــــــــــلا!
 
پی نوشت ۳:آپ بعدی به امید خدا ۳۰ دی!میشه دقیقا بعد از امتحانات!
 

محرم

ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام

آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام

 

در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین

ای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام

 

پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره

اما خدا حالم ببین من مهربان گم کرده ام

 

ای وای ازین غوغای دل از دلبرم هستم خجل

وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام

 

نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادی ام

اما ببین نامردی ام صاحب زمان گم کرده ام

 

من عبد کوی عشقم و من شاه را گم کرده ام

آقا تو را گم کرده ام مولا تو را گم کرده ام

 

بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای مه جبین

اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام

 

توقی

کفتر جلد خونمون 
کفتر خوب و مهربون کفتر خوب و باوفا شاه همه پرنده ها
وقتی میری تو آسمون نقطه میشی توی هوا نگات به دستای منه تنت کجا دلت کجا
معلم عزیر من گفته یه انشا بنویس از گلای روی زمین تا دل ابرا بنویس
چی بنویسم توقی جون حرفی نمونده واسمون انشا که نیس درد و دل حرفای ساده مشکله
به نام اون خدایی که واسه همه دنیا نفسه کاشکی که فردا نرسه
شبای هیچ بنده خدا نباشه مثل شب ما
به آسمون نگا کنه تا صبح دعا دعا کنه
که کاشکی شب سحر نشه
هیچکسی در به در نشه
صاحب خونمون فردا نیاد اثاث و تو کوچه خیس نریزه با داد و بیداد
اگر که نصف شب بابام بساطشو جمع بکنه یه زره از اربده هاش سر هممون کم بکنه
سیلی تو گوشم نزنه وقتی که دلخوشیش کمه
مادربزرگ اگر بازم زیاد برام دعا کنه
شاید اگر بیشتر ازین خدارو صدا کنه
اگر که خواهر کوچیکم راه بره بازم بی عصا
توقی خوب و باوفا شاه همه پرنده ها
قسم به عزت خدا میبرمت امام رضا
معلمم نگا میکرد به کاشی روی زمین با بغض سردی تو صداش
گفت برو بچه جون بشین
 نمره بیستت ارزونیت
فقط تو انشاتو نخون

به حرمت آفريده شدن اولين گوسفنده آسماني که جان حضرت اسماعيل را نجات داد 7 مرتبه با صداي بلند بگو بع بع

عید قربان مبارک!

عجب صبری خدا دارد.....

عجب صبری خدا دارد!

 اگر من جای او بودم.

 همان یک لحظه اول ،

 که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،

 جهانرا با همه زیبایی و زشتی ،

 بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.

 


 عجب صبری خدا دارد !

 اگر من جای او بودم .

 که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،

 نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،

 بر لب پیمانه میکردم .

 

 عجب صبری خدا دارد !

 اگر من جای او بودم .

 که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین

 زمین و آسمانرا

 واژگون ، مستانه میکردم .

 

 عجب صبری خدا دارد !

 اگر من جای او بودم .

 نه طاعت می پذیرفتم ،

 نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،

 پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

 سبحۀ، صد دانه میکردم .

 

 عجب صبری خدا دارد !

 اگر من جای او بودم .

 برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،

 هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،

 آواره و ، دیوانه میکردم .

 

 عجب صبری خدا دارد !

 اگر من جای او بودم .

 بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،

 سراپای وجود بی وفا معشوق را ،

 پروانه میکردم .

 

 عجب صبری خدا دارد !

 اگر من جای او بودم .

 بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،

 تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،

 گردش این چرخ را

 وارونه ، بی صبرانه میکردم .

 

 عجب صبری خدا دارد !

 اگر من جای او بودم.

 که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،

 بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،

 در این دنیای پر افسانه میکردم .

 

 عجب صبری خدا دارد !

 چرا من جای او باشم .

 همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،!

 و گر نه من بجای او چو بودم ،

 یکنفس کی عادلانه سازشی ،

 با جاهل و فرزانه میکردم .

 عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !

 شعر از :استاد رحیم معینی کرمانشاهی

ازدواج

استاد : وقتی بزرگ شدی چه میکنی؟

شاگرد : ازدواج!

استاد : نخیر منظورم اینه که چی میشی؟

شاگرد : داماد!

استاد : اوه! منظورم این است وقتی بزرگ شوی چی بدست می آوری؟

شاگرد : زن!!

استاد : ابله!!! وقتی بزرگ شوی برای پدر و مادرت چی میگیری؟

شاگرد : عروس میگیرم!

استاد : پسرجان پدر و مادرت در آینده از تو چه میخواهند؟

شاگرد : یک زندگی متاهلی موفق.


سهراب سپهری 1385

هر كجا هستم، باشم به درك!

من كه بايد بروم!

پنجره، فكر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!

من نمي دانم نان خشكي چه كم از مجري سيما دارد!

تيپ را بايد زد!

جور ديگر اما…

كار را بايد جست.

كار بايد خود پول. كار بايد كم و راحت باشد!

فك و فاميل كه هيچ…

با همه مردم شهر پي كار بايد رفت!

بهترين چيز اتاقي است كه از دسته چك و پول پر است!

پول را زير پل و مركز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم كو!

 

حسنک کجایی

گاو ما ما مي كرد.گوسفند بع بع مي كرد .سگ واق واق مي كرد.و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي ....
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.
پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد !
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

پ ن پ

با دوستم رفتيم دکتر زيبايي ، منشيه ميگه مي خواي دماغتو کوچيک کني؟
منم گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم بکوبم 4 طبقه بسازم!!!

تو کلاس دستمو بالا گرفتم......استاد ميگه شما سوال داري؟؟؟
ميگم پَــ نَــ پَــ تف زدم سره انگشتم دارم جهت بادو تعيين ميکنم !

پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره , دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه اااا می خوای بکشیش؟!
پــ نَ پـَـَـ خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش !!

ماشین رو پارک کردم شمارمو گذاشتم زیر برف پاک کن! زنگ زده میگه پراید مال شماست؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ بی ام و بقلی مال منه! شماره مو گذاشتم رو پرایده ریا نشه

اسپری سوسک کش زدم به سوسکه، سوسکه افتاده به پشت دست و پا میزنه...هم خونه ایم اومده میگه داره جون میده..؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ قیافه تورو دیده از خنده ریسه رفته


رفتم حموم داد زدم میگم این آب چرا ســـــــــرده؟!!!! بابام میگه داری دوش میگیری؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ دارم تمرین های دوره غواصی رو تو تشت دوره میکنم!

خربزه خریدم اومدم خونه،خواهرم میگه خربزه است؟
میگم پَـــ نَ پَـــ هندونه است داره مسخره بازی در میاره

طرف زنگ زده میگه کجایی؟ میگم تو چمران گیر کردم. میگه بزرگراه چمران؟
پـَــــــــ نَ پَــــــــ خونه آقامصطفی شام دعوتیم گیردادن نمیزارن بیایم

یارو زده روح الله داداشی رو کشته، حالا گرفتنش میگه حالا چی میشه اعدامم میکنن؟؟
میگن پ نه پ میری مرحله بعد باید محراب فاطمی روهم بکشی

ماشینه تا شیشه جمع شده ... یه نفر اون بغل افتاده پارچه سفید روش کشیدن ...
یارو داره رد میشه ... میگه مرده؟
پَ نه پَ تصادف خستش کرده خوابیده

هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم ...آمپولارو دادم به پرستاره ...میگه آمپول بزنم؟
پَ نه پَ توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!

تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه ...یارو زده به شیشه میگه آقا شما هم می‌خوای گاز بزنی‌؟
پَ نه پَ من می‌خوام لیس بزنم

رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر...میگه شمام دستشویی داری؟
پَ نه پَ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!

 دارن گوسفندرو قربونی میکنن ... یه آفتابه آوردن که بش آب بدن ... اومده میگه میخوان با آفتابه بش آب بدن؟!
پَ نه پَ آفتابه آوردن ببرنش دستشویی استرسش از بین بره ...

كبوتر اولي: بق بقو
كبوتر دومي: بق بقو
كبوتر اولي: پَـــ نَ پَـــ قوقولي قوقو

به داداشم میگم سر رات داری میای یه لیوان ابم بیار بهم میگه تشنته میگم:پـَـَـ نَ پـَـَـــ من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم

یارو دو ساعت داره خودپردازو انگولک میکنه تازه برگشته میگه شمام کار دارین ؟پ نه پ وایستادیم اینجا بنیه و پشتکارِ شما رو سرلوحه زندگیمون قرار بدیم

بچه داییم به دنیا اومده. همه خوشحال و اینا. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخایم همین جوری ولش کنیم اسمش بشه نیـــــو فولدر

تصادف شده زنگ زدم اورژانس میگه کسی صدمه دیده
پ نه پ زنگ زدم بگم همه سالمن نگران نشو

رفتم مرغ سوخاری بخرم یارو میگه همین*****جوری میبری؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه شورت پاش کن جلو مهمونا خجالت نکشه

تصادف کردیم، زنگ زدیم افسر اومده میگه : تصادف شده؟
میگم : نه پـــــَ ... داریم هشدار برای کبرا 11 رو فیلم برداری میکنیم!!!

بحر طویلی از ابوالقاسم حالت

آن شنیدم که یکی مرد دهاتی، هوس دیدن تهران سرش افتاد و پس از مدت بسیار مدیدی

 و تقلای شدیدی به کف آورد زر و سیمی و رو کرد به تهران، خوش و خندان و

غزلخوان ز سر شوق و شعف گرم تماشای عمارات شد و کرد به هر کوی گذرها و به

هر سوی نظرها و به تحسین و تعجب نگران گشت به هر کوچه و بازار و خیابان و

دکانی. در خیابان به بنایی که بسی مرتفع و عالی و زیبا و نکو بود و مجلل، نظر افکند

و شد از دیدن آن خرم و خرسند و بزد یک دو سه لبخند و جلو آمد و مشغول تماشا شد

و یک مرتبه افتاد دو چشمش به آسانسور، ولی البته نبود آدم دل ساده خبردار که آن

چیست؟ برای چه شده ساخته، یا بهر چه کار است؟ فقط کرد به سویش نظر و چشم

بدان دوخت زمانی. ناگهان دید زنی پیر جلو آمد و آورد بر آن دگمه ی پهلوی آسانسور

به سرانگشت فشاری و به یک باره چراغی بدرخشید و دری وا شد از آن پشت اتاقی و

زن پیر و زبون داخل آن گشت و درش نیز فرو بست. دهاتی که همان طور بدان صحنه

ی جالب نگران بود، زنو دید دگر باره همان در به همان جای زهم وا شد و این مرتبه

یک خانم زیبا و پری چهر برون آمد از آن، مردک بیچاره به یک باره گرفتار تعجب

شد و حیرت چو به رخسار زن تازه جوان خیره شد و دید که در چهره اش از پیری و

 زشتی ابدا ً نیست نشانی. پیش خود گفت که:« ما در توی ده این همه افسانه ی

جادوگری و سحر شنیدیم، ولی هیچ ندیدیم به چشم خودمان همچه فسون کاری و جادو

که در این شهر نمایند و بدین سان به سهولت سر یک ربع زنی پیر مبدل به زن تازه

جوانی شود. افسوس کزین پیش، نبودم من درویش، از این کار، خبردار، که آرم زن

فرتوت و سیه چرده ی خود نیز به همراه درین جا، که شود باز جوان، آن زن بیچاره و

من سر پیری برم از دیدن وی لذت و، با او به ده خویش چو برگردم و زین واقعه یابند

خبر اهل ده ما، همه ده بگذارند، که در شهر بیارند زن خویش چو دانند به شهر است

اتاقی که درونش چو رود پیرزنی زشت، برون آید از آن خانم زیبای جوانی !!

دکتر شریعتی

نمیدانم

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند هردم سکوت مرگبارم را!

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
 

در زندگی به دنبال رنجی باش که لذتش باقی بماند،

نه لدتی که رنجش باقی بماند!

 

 

در انتهای نگاهت کلبه ای برای خویش خواهم ساخت،

تا مبادا در لحظات تنهاییت با خود بگویی:

از دل برود،هر آن که از دیده برفت!

 

 

نه شاهزاده ی یونانی ام

نه شاخه ی زیتونی بر دست دارم

نه مملکتی که پیشکش کنم

تنها میدانم آآآآآآه ای خدای من!

دوستت دارم!

 

خدایا آرامشی به من عطا کن

تا بپذیرم آنچه را نمیتوانم تغییر دهم،

شجاعتی به من ده تا چیزهایی را که نمیتوانم،تغییر دهم،

و عقلی،که تفاوت میان این دو را تشخیص دهم!

 

 

اگر با چاقوی معنا،واژگان عشق را پاره پاره کنیم،می شود:

"ع"لاقه،"ش"دید،"ق"لبی!

 

تو به من خندیدی...

تو به من خندیدی

 

و نمیدانستی

 

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

 

سیب را دزدیدم

 

باغبان از پی من تند دوید

 

سیب را دست تو دید

 

غضب آلوده به من کرد نگاه

 

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

 

و تو رفتی و هنوز

 

سالها هست که در گوش من آرام آرام

 

خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم

 

و من اندیشه کنان

 

غرق این پندارم

 

که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت...

 

" جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"

 

من به تو خنديدم

 

چون كه مي دانستم

 

تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي

 

پدرم از پي تو تند دويد

 

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

 

پدر پير من است

 

من به تو خنديدم

 

تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

 

بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و

 

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

 

دل من گفت: برو

 

چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را

 

و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

 

حيرت و بغض تو تكرار كنان

 

مي دهد آزارم

 

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

 

كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

سلااااااااااام!

خیلی دلم براتون تنگ شده بود!

بچه ها چندروز پیش داشتم کتابای دوران بچگیمو مرور میکردم!

وقتی داشتم میخوندمشون کلی خندیدم!

یاد بگی هام افتادم!

چه دورانی داشتیما!

خلاصه گفتم یه دونه ازون شعرای دوران بچگیمو بذارم

تو وبلاگم همه با هم فیض ببریم!

شاید شما هم مث من به خاطرات پیوستید!

اسم کتابه هست:

حسنی نگو یه دسته گل

برای خوندن شعر به ادامه ی مطلب برید!مرسیییییییییی!

دوستون دارم!

به شدت

ادامه نوشته

تقدیم به دوست عزیزم که خیلی خیلی دوسش دارم و الان ازش دورم...

تا به کی باید رفت                  از دیاری به دیار دیگر

نتوانم نتوانم جستن                 هرزمان عشق و یاری دیگر

کاش ما آن دو پرستو بودیم            که همه عمر سفر میکردیم

                           از بهاری به بهار دیگر       

         

تصاویر زیباسازی وبلاگ

http://nightmelody.com
http://nightmelody.comhttp://nightmelody.comhttp://nightmelody.comhttp://nightmelody.com
http://nightmelody.comhttp://nightmelody.comhttp://nightmelody.com

تصاویر زیباسازی وبلاگ

دردواره

تصاویر زیباسازی وبلاگ

 

درد های من

جامه نیستند

تا ز تن در آورم

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته ی سخن در آورم

نعره نیستند

تا زنای جان بر آورم

درد های من نگفتنی

درد های من نهفتنی است

انحنای روح من

شانه های خسته ی غرور من

تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است.