من خسته است.....

بايدخودم راببرم خانه 

 

بايدببرم صورتش رابشويم... 

 

ببرم درازبكشد

 

دلداريش بدهم كه فكر نكند

 

بگويم ميگذرد...

 

بايد خودم راببرم بخوابد

 

من خسته است....

 

دنياى صورتى

زن هرچقدرهم که بزرگ شود

  

همسرشود

 

مادرشود

 

مادربزرگ شود

 

درونش هنوزهم دخترى كوچك درانتظاراست

 

انتظارميكشدبراى لوس شدن

 

محبت ديدن

 

دستى ميخواهدبراى نوازش 

 

وچشمى براى ستايش

 

مهم نيس چندساله شدى 

 

زن كه باشى دنيايت هميشه صورتيست....

 

 

 

من زنم ...مثل خواهرم



من یک زنم .. مثل خواهرم

 

مثل همسایه ام... مثل تو

 

گاه مثل یک عروسکم دست خودش

 

گیسوانم را رها می کند

 

چشما نم را سرمه می کشد

 

لپم را گلی می کند

 

گاه سوزن و نخم برای وصله جوراب دخترم

 

گاه کف صابونم برای پیراهن پسرم

 

من همان هزار دستانم

 

که هزار دست کم دارم !

 

گاه بس که خسته ام تی تن مرا می کشد

 

اجاق لطف می کند و دل مرا

 

مارمالاد سرخ برای صبحانه فردا می سازد

 

من شعرهایم را در خواب می گویم

 

و با طلوع صبح بلند می گویم

 

صبح بخیر عزیزم نگران نباش

 

من شاعر نیستم !

 

بهترین جایگاه من کنار ظرفشویی است

 

شعرهایم را بی اعتراض همه

 

برای ظرفها دکلمه می کنم

 

ظرفها کف می زنند

 

فردای آن روز موج اف ام شعر مرا می خواند

 

من شادیم را یک دور والس با جارو

 

کف آشپزخانه می رقصم

 

و به جای نماز چادر نماز مادرم را

 

تند به تعداد رکعتها می بویم و می بوسم

 

آه خدا کند مردی که به اندازه ظرفهای

 

آشپزخانه مرا درک نکرد

 

یک شب فقط یک شب

 

شعرهایم را فالگوش می نشست ! ؟


دل ام کمی دختری میخواهد

بی رو سری

بی رو بنده

دل ام کمی از ته دل خندیدن میخواهد

بی خجالت

بی نگاه هرزه

دل ام کمی باد خوردن به موهایم میخواهد

بی ترس

بی استرس

دل ام کمی دویدن در خیابان میخواهد

بی حرف

بی حدیث

دل ام کمی نشستن کنار یار میخواهد

بی نگاه

بی تعصب

دل ام کمی بوسه میخواهد

بی عجله

بی ...

دل ام فقط کمی دختری میخواهد ...



زن سینه های برجسته

موی مش کرده

ابروی برداشته

لبان قرمز نیست...

 

زن لباس سفید

شب باشکوه عروسی

بوی خوش قرمه سبزی

هوس شب های جمعه

قرارهای تاریکی، کوچه ی پشتی، توی یک ماشین نیست...

 

زن خون ریزی

کمر درد ماهانه

پوکی استخوان

یک زن پا به ماه

حالت تهوع

استفراغ

دردهای زایمان

مادر بچه ها نیست...

 

زن عصای روزهای پیری

پرستار وقت مریضی

رفیق پای منقل

مزه بیار عرق دوره های دوستانه نیست...

 

زن وجود دارد

روح دارد

قدرت و جسارت دارد

پا به پای یک مرد زور دارد...

 

عشق

اشک

نیاز

محبت

یک دنیا آرزو دارد...

 

زن همیشه؛ همه جا حضور دارد

و اگر تمام اینها را از یاد بردی

تنها یک چیز را به خاطر داشته باش

که هنوز هیچ "مردی" پیدا نشده

که بخواهد در ایران

جای یک "زن" باشد


 

ما زن ها آروم و تدریجی دل می بندیم

اما یکباره

تمام و کمال

دل می کنیم

نه اینکه جدایی برایمان درد ندارد

دارد - خیلی هم درد دارد

اما ما از بدو تولد با درد آشناییم

زن بودن را فقط یک زن می فهمد !

 




هى پسر شاید بى تو بودن واسم سخت باشه

اما نمیزارم تصورت از من فقط رو تخت باشه
..

مردانگیت را لای پاهایت جستجو نکن !

مردانگیت را در جنس نگاهت....

لای انگشتانت....

در نوع بیانت ...

آنجا که صداقت را دفن کردی جستجو کن....

وگرنه همگی به تماشای یابوها مینشستیم که چقدر مردانگی دارند ...





من:فقط برای خودم هستم...!!!

"من"؟!

چه دوحرفیه وسوسه انگیزیست...این"من"!

نه زیبایم،نه مهـربانم...نه عـاشق و نه محتاج نگاهی...!

فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست...!

فقط برای خودم هستم...خوده خودم!مال خودم!

صبورم و عجول،سنگین،سرگردان،مغرور،قـانع،پر از احساس،

با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه زیاد!!!

و برای تو،تویی که؛

چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی،

هیچ ندارم راهت را بگیر و بـــــــرو...!

حوالی "من" توقف ممنوع است!

تنهــایـم؛اما دلتنگ آغوشی نیستم...!

خسته ام؛ولی به تکیه گاه نمی اندیشم...!

چشم هـایم ترند و قرمز؛ولی رازی ندارم...!

چون مدتهاست دیگـر کسی را "خیلــی" دوست ندارم...!

گيرم که باخته ام !!!

اما کسي جرات ندارد به من دست بزند،

يا از صفحه بازي بيرونم بيندازد،شوخي نيست من شاه شطرنجم!

تخريب مي کنم آنچه را که نمي توانم باب ميلم بسازم...!

آرزو طلب نميكنم،آرزو ميسازم...!

لزومي ندارد من هماني باشم که تو فکر مي کني،

من هماني ام که حتي فکرش را هم نمي تواني بکني...!

لبخند مي زنم و او فکر ميکند بازي را برده،

هرگز نمي فهمد با هر کسي رقابت نمي کنم...!

زانو نمي زنم،حتي اگر سقف آسمان ،کوتاهتر از قد من باشد...!

زانو نمي زنم،حتي اگر تمام مردم دنيا روي زانوهايشان راه بروند...!

من زانو نمي زنم...!




می گویم خدا حافظ........ که تو چشم تر کنی وبگویی کجا ؟؟؟

مگه دسته خودته این اومدن و رفتن ؟؟؟؟؟

هیچ رفتنی در کار نیس......

همین جا به قلبت اشاره کنی بگی جاته تا آخرش

ومحکم بگی شیر فهم شد؟؟؟؟

ومن دل ضعفه بگیذرم از این عاشقانه های محکمت .....

خدایا؟
کمی بیا جلوتر..
می خواهم در گوشت چیزی بگویم...!
این یک اعتراف است...
من..
بی او..
دوام نمی آورم

عادت دارم

هرروز

جای انگشتانم را از روی صفحه ی مانیتور پاک کنم

آخر

نوازش عکس هایت

عادت من است...




وقتی میگم شب خو

یعنی اینقدر از دستت شاکی ام که نگو و نپرس، آرومم کن
نه اینکه بگی باشه شب خوش!

 

دستهای...
کوچکش ب زور ب شیشه های...
ماشین شاسی بلند حاجی می رسد...
التماس میکند.
آقا آقا...
تو رو خدا...
یه شاخه گل ازم میخری؟
و حاجی بی تفاوت تسبیح درشتش را می گرداند...
و برای فرج اقا دعا میکرد!!

 

 

دارم میرم مسافرت کوچولو.......

سلام من اومدم مرسی بابت اون همه نظرای قشنگتون مرسی دوستای مهربونم

اخ که چقدر دلم میخواست وقتی که

بهش گفتم بیابهم بزنیم بگه اگه

یکباردیگه ازاین حرف هازدی

خودت میدونی وخودت نه اینکه بگه باشه

از من خواست حلالش کنم....!!!
همان کسی که....
با بی رحمی...
محبت هایم را حرام کرده بود....!!!






آی حاجی به ده بار مکه رفتنت نناز.......

این روزها، همه فروشنده شده اند!


دیگر خبری از تورم نیست!


دخترک هفت ساله، گل هایش را می فروشد


آن مرد چهل ساله، کلیه اش را


و زیباتر از همه

آن زن سی ساله، اندامش را


اینجا، همه چیز آرام است


راحت بخوابید.....

خدا در قلب کودک یتیمیست در همسایگی حاجی

وحاجی به دنبال خدا در مکه




میدانی فرق تو با بقیه ی مردها چیست؟؟؟

اینکه اگر یک تارمویم بی هوا بیرون باشد ،با آن تبسم

همیشگی ات میگویی:

خانومم حواست به موهات هست؟؟؟؟

زنان بی حجاب را که میبینم شک ندارم که

همچون تویی راندارن...

ومردانشان در بی غیرتی خود مشغولند...



به بعضی پسرا که دکمه ی پیرهنشونو تا رو نافشون باز میزارن باید بگی

برادر من مگه میخوای بچه شیر بدی؟؟؟؟؟

 

خدایا !!!!!

خودمونیم.....

 این ضربه هایی که میخورم چند امتیازیه؟؟؟؟؟


دوستش دارم......

این را بفهمید

برایم فلسفه نبافید...

دوباره سلام دوستای گلم یه وب گروهی

ساختیم که مطالبش طنزه در ضمن سوالم

داره هر کسی بیاد تو وبم واونجا نره

الهی یه خبر بد بهش بدن دیگه خود دانید

حتما به سوالا جواب بدینا...منتظرتونم


www.bodobasar.blogfa.com


تو لینکاهم هس به نام هر کی نیادتو

آشغاله

میشنوی.....

تو نمیدانی که دختر بودن درد است ...

دختر که باشی رفتن نگاه ها ودست ها سخت میشود .

دختر که باشی راحت تر میشکنی ....

دختر که باشی نگاه ها فرق دارد ....

حتی اگر به تمام دنیا خوب نگاه کنی باز تمام دنیا می توانند به تو بد نگاه کنند ...

دختربودن گاهی واقعا یک درد است ....

اما با تمام این دردها من عاشقت هستم ......

حتی با اینکه میدانم دلنوشته هایم را نمیخوانی .....

اما من مینویسم!!!!!!

به خدا!!!!

عاشقانه را نباید نوشت ...

عاشقانه باید گرم نفس باشد بکر بکر از سینه بیرون بیاید و.....

نجوا شود کنار گوشی که آنقدر نزدیک است

که میتوانی لاله اش را لمس کنی با لبانت!!!!

هر وقت فهمیدی قرار نیست با هر زنی یا دختری که اشنا شدی به

رختخواب بری

هر وقت فهمیدی بدون توقع دوست داشته باشی

هر وقت فهمیدی با هر کس دوس شدی دوست دخترت نیست وبرای جواب

سلامش باید یک علیک محترمانه

پیدا کرد نه یک مکان

اونوقتمیتونی رو همدلی جنس مخالف حساب کنی .....

گاهی برای مادر بزرگم لاک میزنم ،مثل بچگی که او برایم لاک میزد .....

ان وقت ها دست من میلرزید ،حالا دست او...

اما دست های او هنوز هم زیباتر است ....

از شنیدن عزیزم در صحبت های دختر ها ذوق نکنید ....

انها به عطسه ی گربه ها هم همین واکنش را نشان میدهند!!!!!!

شبیه شماره ای تنها روی گوشیه تلفن همراه ......

نه نامی..نه  نشانی....

مدتهاست که یک تماس از دست رفته ام!!!!!!


 

"یک روز به همه ی این بی قراری هایت میخندی"

این قشنگترین دروغیه که اطرافیان

برای ارام کردن دل بی قرارت می گویند

این روزها...!!!

 

من آنقدر دیوانه ام

که وقتی مرا دور میزنی باز نگران تو ام

سرت گیج نرود ....

تنت بوی غریبه میدهد والا سگ های محله بی دلیل پارس نمیکنند...

;}

 

عالم مجازی هم محضر خداست

یادت باشد خدا یک کاربر همیشه آنلاین اینجاست

تک تک کلیک هایت را می بیند

حواست را جمع کن ...

شرمنده اش نشوی...

 

اگر به مردی بیش از حد بها دهی

دیگر برای داشتنت تلاش نمیکند

نگاهش سرد می شود

کلامش بی روح

دستانش یخ زده

وحرف هایش بوی دل مردگی میدهد

درست مثل مرد من.....


 

پشت سرم حرف میزنن اما مهم نیست

سگی هم که من نمیشناسه

زیاد واق واق میکنه ....


 

آدم ،گرگ

گرگ،آدم

دیگر نمیتوانم این دو را از هم تشخیص دهم ...


مرا از بند آویزان کنید

سروته...

شاید فکرش از سرم بیفتد !!!!!


آقا پسری که افتخارت اینه که جلوی پای هر دختری ترمز میزنی بهت راه میده

اقا پسری که دلت خوشه که هرروز با یه رنگ دختر میپری

اقا پسری که به موهای فشنت فک میکنی وهیچ دختری بهت نه نمیگه

بله با شمام !!!!

خوشحال نباش عزیزم.....

جنس ارزون زیاد مشتری داره

دلم را فیلتر کرده اند.....

باز نمی شود لعنتی!!!!!

امان...

امان از روزی که یه ناشی بیفته گیر یه ل ا ش ی ....

نارا حتی ها را باید ابراز کرد وگرنه بعد ها می شود کابوس

میشود تیک عصبی

تنگی نفس

میشود دسیسه چینی وبهانه جویی

ناخن ولب جویدن

وتند تند پاهارا تکان دادن

و.......



بعضی وقت ها چیزی می نویسی فقط برای یک نفر اما...

دلت میگیرد وقتی

یادت می افتد هرکسی ممکن است آن را بخواند

جز آن یک نفر....


مجنون همیشه مرد نیست....

گاهی مجنون دخترکی تنهاست

که زمانی لیلی کسی بوده....

سر میز شام به یادت می افتم !

بغض میکنم!

اشک در چشمانم حلقه میزند !

همه با تعجب نگاهم میکنند ..

لبخند میزنم ومیگویم:

چقدر داغ بود ....!!!

-;}

 

به بعضیا باید گفت:

یه برنامه بزار دیگه نبینمت ......


زن که باشی

عاشق که باشی ،چشم سفید خطابت میکنند

راست میگویند...

چشمانم سفید شد به جاده هایی که...

تو ....

مسافر هیچ کدام نبودی....

 

گله ای نیست

خودم آرزو کردم که به هرچه دوست داری برسی.....

ارزویم بر آورده شد

 به او رسیدی ....

چه کسی میگوید من واو تفاهم نداریم؟؟؟

ماهردو عاشق بودیم من عاشق او واو عاشق او.....



زن قداست است

برای با او بودن باید مرد بود

نه نر ....

                                                                  .

                                               .

نگاه که هرزه باشد

حجاب هم که داشته باشی

آنطور که می خواهند تو را تصور میکنند!!!

پس فکری به حال چشمهای هرزهی مان کنیم نه حجاب زنانمان.....

دوست دارم خدا هم عاشق شود ودوست دارم به عشقش نرسد ...

حالش دیدن دارد ....


مرا ببخش اگه ساده بودنم دلت را زد...
مرا ببخش اگر عشق ورزیدنم چشمانت را بست....
میروم...

میروم تا آنان که توانا ترند تو را به پوچ برسانند.....

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ :ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﯽ...
ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻓﺖ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ :ﻣﮕﻪ ﻣﻦ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻧﺒﻮﺩﻡ؟
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ :ﺁﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻋﺸﻘﺶ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺑﮕﺬﺭﻩ!

                     .

                     .

                     .

خیانت نکردم گله نکن...
وقتی توجاخالی دادی...
اوبغلم کردتازمین نخورم


اگه میبینی گرم میگیرم
دلیلش اینه که خاکیم
نه ل ا ش ی

اماگوربابای تووطرزفکرت عزیزم


پسره همچین میگه همه دخترادنبالمن انگارپاستیله

میخوام اعتراف کنم

مخاطب خاص من رنج میبره اربیماری

  ل ا ش ی تیسم


براش دعا
کنید

شب تو اتاق تو تاریکی منتظر روشن شدن چراغ گوشیت باشی ...
یهو چراغش روشن شه ... قلبت بتپه ....
تاپ ...
تاپ ...
تاپ...
میری برش میداری ...
یعنی اونه ؟؟
رو صفحه میبینی ...
قلبت میشکنه ...
Battery Low ...
وقتی کسی نباشه قلبت رو شارژ کنه ...
چه فرقی میکنه ...
گوشیت خاموش میشه ...
آروم رو تختت کز میکنی ...
وتا خود صبح به خودتو بدبختیهات بد بیراه میگی...

سلام دوستای گلم این عکسای خوشکلو از  وبلاگه آجی خوبم مونا جون بر داشتم تو لینکام هستش دوس داشتین برین ببینین وب قشنگی داره از دست ندین تو لینکام هست به اسم غروب دریا


امشب همه چیز رو به راه است

همه چیز آرام.....آرام باورت می شود...

دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یک آرامبخش"

تو نگرانم نشو !

همه چیز را یاد گرفته ام !

راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم !

تو نگرانم نشو !

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و بی یاد تو !

یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

تو نگرانم نشو !

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که بی تو بخندم...

یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت...

یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم !

یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم...

و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام...

و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم... !

"فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت.....


v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w

چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشید روی

دکمه های پیانو .

صدای موسیقی فضای کوچیک کافی شاپ رو پر کرد .

روحش با صدای آروم و دلنواز موسیقی , موسیقی که

خودش خلق می کرد اوج می گرفت .

مثه یه آدم عاشق , یه دیوونه , همه وجودش توی نت

های موسیقی خلاصه می شد .

هیچ کس اونو نمی دید .

همه , همه آدمایی که می اومدن و می رفتن

همه آدمایی که جفت جفت دور میز میشستن و با هم

راز و نیاز می کردن فقط براشون شنیدن یه موسیقی

مهم بود .

از سکوت خوششون نمیومد .

                             اونم می زد .

غمناک می زد , شاد می زد , واسه دلش می زد , واسه

دلشون می زد .

چشمش بسته بود و می زد .

صدای موسیقی براش مثه یه دریا بود .

بدون انتها , وسیع و آروم .

یه لحظه چشاشو باز کرد و در اولین لحظه نگاهش با نگاه

یه دختر تلاقی کرد .

یه دختر با یه مانتوی سفید که درست روبروش کنار میز

نشسته بود .

تنها نبود ... با یه پسر با موهای بلند و قد کشیده .

چشمای دختر عجیب تکونش داد ... یه لحظه نت

موسیقی از دستش پرید و یادش رفت چی داره می زنه .


چشماشو از نگاه دختر دزدید و کشید روی دکمه های

پیانو .

احساس کرد همه چیش به هم ریخته .

دختر داشت می خندید و با پسری که روبروش نشسته

بود حرف می زد .

سعی کرد به خودش مسلط باشه .

یه ملودی شاد رو انتخاب کرد و شروع کرد به زدن .

نمی تونست چشاشو ببنده .

هر چند لحظه به صورت و چشای دختر نگاه می کرد .

سعی کرد قشنگ ترین اجراشو داشته باشه ... فقط

برای اون .

دختر غرق صحبت بود و مدام می خندید .

و اون داشت قشنگ ترین آهنگی رو که یاد داشت برای

اون می زد .

یه لحظه چشاشو بست و سعی کرد دوباره خودش باشه

ولی نتونست .

چشاشو که باز کرد دختر نبود .

یه لحظه مکث کرد و از جاش بلند شد و دو

ر و برو نگاه کرد .

ولی اثری از دختر نبود .

نشست , غمگین ترین آهنگی رو که یاد داشت کشید روی دکمه های پیانو .

چشماشو بست و سعی کرد همه چیزو فراموش کنه .
....
شب بعد همون ساعت

وقتی که داشت جای خالی دختر رو نگاه می کرد دوباره اونو دید .

با همون مانتوی سفید

با همون پسر .

هردوشون نشستن پشت همون میز و مثل شب قبل با

هم گفتن و خندیدن .

و اون برای دختر قشنگ ترین آهنگشو ,

مثل شب قبل با تموم وجود زد .

احساس می کرد چقدر موسیقی با وجود اون دختر براش

لذت بخشه .

چقدر آرامش بخشه .

اون هیچ چی نمی خواست .. فقط دوس داشت برای

گوشای اون دختر انگشتای کشیده شو روی پیانو بکشه .

دیگه نمی تونست چشماشو ببنده .

به دختر نگاه می کرد و با تموم احساسش فضا

ی کافی شاپ رو با صدای موسیقی پر می کرد .

شب های متوالی همین طور گذشت .

هر روز سعی می کرد یه ملودی تازه یاد بگیره و شب اونو برای اون بزنه .

ولی دختر هیچ وقت حتی بهش نگاه هم نمی کرد .

ولی این براش مهم نبود .

از شادی دختر لذت می برد .

و بدترین شباش شبای نیومدن اون بود .

اصلا شوقی برای زدن نداشت و فقط بدون انگیزه

انگشتاشو روی دکمه ها فشار می داد و توی خودش فرو می رفت .

سه شب بود که اون نیومده بود .

سه شب تلخ و سرد .

و شب چهارم که دختر با همون پسراومد ... احساس کرد

دوباره زنده شده .

دوباره نت های موسیقی از دلش به نوک انگشتاش پر

می کشید و صدای موسیقی با قطره های اشکش

مخلوط می شد .

اونشب دختر غمگین بود .

پسربا صدای بلند حرف می زد و دختر آروم اشک می ریخت .

سعی کرد یه موسیقی آروم بزنه ... دل توی دلش نبود .

دوست داشت از جاش بلند شه و با انگشتاش اشکای

دخترو از صورتش پاک کنه .

ولی تموم این نیازشو توی موسیقی که می زد خلاصه

می کرد .

نمی تونست گریه دختر رو ببینه .

چشماشو بست و غمگین ترین آهنگشو

به خاطر اشک های دختر نواخت .
...
همه چیشو از دست داده بود .

زندگیش و فکرش و ذکرش تو چشمای دختری که نمی شناخت خلاصه شده بود .

یه جور بغض بسته سخت

یه نوع احساسی که نمی شناخت

یه حس زیر پوستی داغ

تنشو می سوزوند .

قرار نبود که عاشق بشه ...

عاشق کسی که نمی شناخت .

ولی شده بود ... بدجورم شده بود .

احساس گناه می کرد .

ولی چاره ای هم نداشت ... هر شب مثل شب قبل مثل

شب اول ... فقط برای اون می زد .

...
یک ماه ازش بی خبر بود .

یک ماه که براش یک سال گذشت .

هیچ چی بدون اون براش معنی نداشت .

چشماش روی همون میز و صندلی همیشه خالی دنبال

نگاه دختر می گشت .

و صدای موسیقی بدون اون براش عذاب آور بود .

ضعیف شده بود ... با پوست صورت کشیده و چشمای

گود افتاده ...

آرزوش فقط یه بار دیگه

دیدن اون دختر بود .

یه بار نه ... برای همیشه .

اون شب ... بعد از یه ماه ... وقتی که داشت بازم با

چشمای بسته و نمناکش با انگشتاش به پیانو جون می

داد دختربا همون پسراز در اومد تو .

نتونست ازجاش بلند نشه .

بلند شد و لبخندی از عمق دلش نشست روی لباش .

بغضش داشت می شکست و تموم سعیشو می کرد که

خودشو نگه داره .

دلش می خواست داد بزنه ... تو کجایی آخه .

دوباره نشست و سعی کرد توی سلولای به ریخته

مغزش نت های شاد و پر انرژی رو جمع کنه و فقط برای

ورود اون

و برای خود اون بزنه .

و شروع کرد .

دختر و پسرهمون جای همیشگی نشستن .

و دختر مثل همیشه حتی یه نگاه خشک و خالی

هم بهش نکرد .

نگاهش از روی صورت دختر لغزید روی انگشتای اون و

درخشش یک حلقه زرد چشمشو زد .

یه لحظه انگشتاش بی حرکت موند و دلش از توی سینه

اش لغزید پایین .

چند لحظه سکوت توجه همه رو به اون جلب کرد و

خودشو زیر نگاه سنگین آدمای دور و برش حس کرد .

سعی کرد دوباره تمرکز کنه و دوباره انگشتاشو به حرکت

انداخت .

سرشو که آورد بالا نگاهش با نگاه دختر تلاقی کرد .

- ببخشید اگه میشه یه آهنگ شاد بزنید ... به خاطر

ازدواج من و سامان .... امکان داره ؟

صداش در نمی اومد .

آب دهنشو قورت داد و تموم انرژیشو مصرف کرد تا بگه :

- حتما ..
یه نفس عمیق کشید و شاد ترین آهنگی رو که یاد

داشت با تموم وجودش فقط برای اون

مثل همیشه فقط برای اون زد

اما هیچکس اونشب از لا به لای اون موسیقی شاد

نتونست اشک های گرم اونو که از زیر پلک هاش دونه

دونه می چکید ببینه

پلک هایی که با خودش عهد بست برای همیشه بسته

نگهشون داره دختر می خندید

پسر می خندیدو یک نفر که هیچکس اونو نمی دید

آروم و بی صدا

                پشت نت های شاد موسیقی

بغض شکسته شو توی سینه رها می کرد .

 

احساس شما بعد از خواندن این داستان من چیست ؟ ( مهم )
در قسمت نظرات منتظر حرف های قلب و دلتون هستم

سلام دوستای عزیزم خوبین؟؟؟؟؟؟

بعضیا میگن چرا لینکای مارو پاک کردی پاک نکردم چون تعداد لینکام زیاد شده واسه همون اگه رو ارشیو پیوند های روزانه کلیک کنید صفحه بندی شده و لینک خودتونو پیدا میکنین ....


در ضمن لطف کنید ونظراتونو فقط تو  پست ثابت بزارین مرسی

من زنم

من زنم امیخته ای از متانت وزیبایی

تلفیقی از ظرافت وهوش،شوری پر از احساسات

مرا تعریف نکن به تمجیدم بنشین....

به من یاد نده چه بپوشم.....

به من نیاموز چگونه بخندم....

من خودم خوب میدانم،خوب می فهمم، حتی بیشتر ازتو

اگر نمیتوانی تماشاگر زیبایی هایم باشی زندانبانم مشو ...

مرا مانند وسایلت که در کمدت پنهان کرده ای پشت عقاید پوسیده ات مخفی نکن ....

تو خوب میدانی تنها راه تسلط بر من گرفتن اعتماد به نفسم هست

ومن خوب میدانم ترس از دست دادنت زنجیر من است

تو خوب میدانی من زیباتر از حوریان بهشتی هستم که در خواب میدیدی

مرا از آن خود ندان من مالک نمیخواهم

همپا میخواهم، یار میخواهم ،حامی میخواهم،همنفس میخواهم....

من تو را میخواهم که تمام عمر تحسینم کنی نه تحقیرم

تو را میخواهم که حمایتم کنی نه محبوسم ....

بگذار تا زیبا هستم تمجید شوم این نیاز روح من است این را بفهم......

به جای حسادت که نامش را غیرت میگذاری عاشقم شو ودر دنیا فقط مرا بخواه

آن گاه خواهی دید که برایت دنیا را به آتش میکشم

خواهی دید که اگر زیباترین لباس هایم را بر تن کنم

اگر تمام چشم های عالم تحسینم کنند

نگاهم را به تو می دوزم

 ومیگذارم تو از داشتن من مست غرور شوی

وبه همگان نشان دهی که زیباترین ها را داری که زیباترین ها را می پوشد

 وزیباییش را به رخ همگان میکشد

 وفقط وفقط به تو می اندیشد

وفقط قلب وروح و جسمش یک نفر را میخواهد

به جای تماشاگر بودن آن یک نفر شو.......

بیایید پارسی وار زنها را پاس بداریم

این بار اگر زن زیبارویی را دیدیم

هوس را زنده به گور کنیم وخدا را شکر کنیم برای خلق این زیبایی

زیر باران اگر دختری را سوار کردیم

جای شماره به او امنیت بدهیم

او را به مقصد مورد نظرش برسانیم نه مقصد مورد نظرمان

هنگام ورود به هر جایی با لبخند بگوییم اول شما

در تاکسی خودمان را به در بچسبانیم نه به او

در مترو جای خود را به زنی بدهیم که ایستاده

بیایید فارغ از جنسیت کمی مرد باشید....

من زنم

بی هیچ الایشی ...بی هیچ آرایشی....

که بدوش بکشم بار تو را که مردی  وبه رویت نیاورم که از تو قوی ترم...

من زنم..

از چه ورطه هایی که نجاتت ندادم وتو عقلت کاملتر از من بود !!!!!

 من زنم...یاد گرفتم عاشقت بمانم وهمیشه متهم به هرزگی شوم

حال آنکه تو بی آنکه عاشقم باشی تظاهر کردی با من خواهی ماند ...

من زنم...

کوه را حرکت میدهم بدون اینکه کلمه ای از خستگی ودلسردی به زبان آورم

وتو همواره وپر سر صدا سنگریزه ها را جابه جا میکنی چرا که تو قوی تری!!!!

من زنم وقت تولد نوزاد ......تلخی بیداری شب ها بر بالین فرزندمان

سکوت وصبر در زمان خشم تو مال من ...

لذت های شبانه،خوابهای شیرین وافتخار مردانگی مال تو ....

عادلانه است؟؟؟؟ نه......

من زنم... اری من زنم

همچنان به تو اعتماد خواهم کرد

عشق خواهم ورزید...

به مردانگی ات خواهم بالید...

پشتیبانت خواهم بود وتو مرد بمان.....

این راز را که من مرد ترم به هیچ کس نخواهم گفت!!!!

یادتونه سر کلاس تخته پاکن رو خیس میکردیم.....

می کشیدیم رو تخته.....

فکر میکردیم خیلی تمیز شده...

بعد که خشک میشد می فهمیدیم چه گندی زدیم....

الان همین حسو نسبت به زندگیم دارم.....

گاهی ....فقط گاهی......دلم میخواهد خودم را فراموش کنم....

به جایی دور بروم.....

جایی که مرا نشناسند جایی که کسی را نشناسم.....

فریاد خفه دل گلویم را آزاد کنم و بگویم:

من بریدم دنیا

اینقدر نقش قلمت را به دل من نزن...

این زندگی ل ع ن ت ی هرگز تغییر نخواهد کرد !!!!!

دلم حضور مردانه میخواهد....

نه اینکه مرد باشد...

نه.....

مردانه باشد...

قولش... حرفش.... عملش.....فکرش...نگاهش...قلبش....

آنقدر مردانه که بتوان تا بی نهایت دنیا به او اعتماد کرد......

تکیه کرد!!!!


میدانی مردک
من نه یک فاحشه ام!
نه یک مذهبی باکره!
نه یک سنگ!
نه یک فرشته اسمانی
ادعای پاکی و نجابت را ندارم
برای رسیدن به من نه لازم است پولی به هدر بدهی
نه کاری کنی
دروغی بگویی
همین که وقتی تنها پیشتم
دستتو وسط پاهام نکنی
کافیه واسه شروع یک عشق...
این کلمات برایت مفهومی دارد؟

داریم جایی زندگی میکنیم که

 هرزگی  مد٬ بی آبرویی  کلاس٬ مستی و دود  تفریح٬

 و دزد بودن و لاشخوری و گرگ بودن، رمز مــــوفقیـــته

 وقتی به اینا فکر میکنم٬ میبینم جهنم همچین جای بدی هم نیست! خدایا..

 دنیــایت شهوت سرایی شده برای خودش، نمیخـــوای فیلتــــرش

کنی؟؟؟



زن ظريفه نه ضعيفه....!!!


ضعيف اون مرديه که یه ساعت نميتونه


چشم و دلش رو نگه داره ...!!


من زانوهایم را در آغوش کشیده بودم..........


وقتی او برای آغوش دیگری زانو زده بود......

هی پــــسر ………!!!!!!!!!! 

اگه می بینی باهات بازی نمیکنم رو حساب بلد نبودنم نذار!!

اینو بدون که من بازیامو بچگیام کردم



زمــانـی مـیـرسـد کــه تـمـآم عـاشـقـانـهـایـم بـرای تـو:

 

 در یــک جـمـلـه خـلـاصـه شـود...

 

 " گـــــــــورِ بـــابــــــــــاتــــــ "


خُــدایـــا...

پُــشـتِ حِـصـآرِ خـَطـاهـایـَم بِـنـِویـس:

جَــوآن اَسـت

 

خیال بودن در آغوش مرد دیگری جزتو

مرا به جنون میکشاند

من فقط...

من فقط به عطر تن تو عادت دارم!!!!!

به نام کلام دروغین عشق

چند وقتی بود که میخواستم برای تو درد این قلبی را که شکستی ورفتی را بنویسم اما تا میخواستم بنویسم

قطره های اشکم بر روی کاغذ میریخت ونمی توانستم آنچه را که میخواهم بر روی کاغذ خیس بنویسم.

حالا دیگر یک قطره اشک نیز در چشمانم نمانده وهمان قلب شکسته ام تنها یادگار از تو وعشقت بر جای مانده

قلبی که یک عالمه درد دارد،دردی که مدتهاست دامنگیرش شده ....

از آن لحظه که رفتی در غم عشقت سوختم وبا لحظه های تنهایی ساختم،نمیتوانستم از او که مدتها همدل

وهمزبانم بود،جدا شوم اما تو رفتی وتنها یک قلب شکسته سهم من از این بازی عشق بود .

یک بازی تلخ که ای کاش هیچگاه آغاز نمیشد که اینگونه در غم پایانش بنشینم....

توکه میخواستی روزی رهایم کنی وچشمان بی گناهم را خیس کنی پس چرا با من آغاز کردی !!!!

مگر این قلب بی طاقت ومعصوم چه گناهی کرده بود....گناهش این بود که عاشق شد وتو را بیشتر از هر کسی

واز ته دل دوست داشت .

اینک که برای تو از بی وفایی هایت می نویسم انگار آسمان چشمانم دوباره ابری شده ودر قحطی اشک دوباره

میخواهد ببارد !!!!1

اما من مینویسم ...مینویسم که یک قلب را شکستی وزندگی ام را تباه کردی .کاش میدانستی چقدر دوستت

داشتم،کاش میدانستی شب وروز به یادت بودم  واز غم دوری ات با چشمان خیس به خواب عاشقی میرفتم 

نمیدانی چه آرزو ها ورویا هایی را با تو در دل داشتم میخواستم عاشقترین باشم،برای تو بهترین باشم

آن زمان که با تو بودم کسی نام مرا صدا نمیکرد همه به من میگفتند:دیوانه ...

آری من دیوانه بودم یک دیوانه ساده دل....دیوانه ای که اینک تنهای تنهاست،واز غم جدایی ات دیوانه تر شده

این را بدان نه تو را نفرین کردم ونه برایت آرزوی خوشبختی کردم .

این روز ها خیلی احساس تنهایی میکنم راستش را بخواهی هنوز دوستت دارم اما دیگر دلم نمیخواهد حتی یک

لحظه نیز باتو باشم ....

دلم برای لحظه های باتو بودن تنگ شده ویاد آن لحظه ها قلب شکسته ام را میسوزاند...

واین بود سرنوشت من وتو ....

چه بگویم که هر چه بگویم دلم بیشتر میسوزد ،نیستی که ببینی اینجا بدون تو زندگی ام بی عطر وبوست

بی رنگ وروست .

هرچه نوشتم درد این دل دیوانه من بود،نمیخواستم بنویسم از تو،اما قلبم نمیگذاشت،بهانه میگرفت،

گریه میکرد میگفت بنویس ،بنویس تا بداند چه دردی دارم ....

انگار کاغذ دوباره از اشک چشمانم خیس شده،دیگر قلمم بر روی کاغذ خیس نمی نویسد!!!!

خواستم بنویسم خیلی بی وفایی.....


کاش یک نفر بود که وقتی بغض میکردم،بغلم میکرد،میگفت گریه کنی میکشمتا....

حس قشنگیه یکی نگرانت باشه،یکی بترسه یک روز از دست بده،سعی کنه ناراحتت نکنه،حس قشنگیه وقتی ازش جدا میشی اس ام اس بده عزیزدلم رسید؟؟؟

قشنگه یهو بغلت کنه...یهو توی جمع در گوشت بگه دوست دارم،بگه که حواسم بهت هست،حس قشنگیه ازت حمایت کنه ..

                 آره دوس داشتن همیشه زیباست!!!!


هی غریبه!!!

روی کسی دست گذاشتی که همه دنیایه منه،بی وجدان آنقدر راحت عزیزم صدایش نکن.....

من هنوز هم از بازی کلاغ پر میترسم....میترسم بگویم من وتو آرام بگویی پر....

چه شوری میزند دلم...وقتی میبینم در چشم های دیگران انقدر شیرینی!!!!

حکایت تلخی است مانده ام برای تو...رفته ای برای دیگری...

سوال ها شده اند سایه ی سرم ...ممنون که مرا اینقدر زیر سوال میبری!!!

هیچ چیز دلنشین تر از این نیست که مدام نامت را صدا بزنم با یک علامت سوال؟

وتو با حوصله جواب بدهی جون دلم.........

مگر خودت نگفتی خداحافظ.....

پس چرا وقتی گفتم به سلامت نگاهت تلخ شد؟؟؟

برو به سلامت ودیگر سراغم را نگیر

خسته تر از آنم که بر سر راهت بنشینم ودلیل رفتنت را جویا شوم...

درد دارد..

وقتی بفهمی برای عشقت کم هستی....

بدرقه اش کن ...

شاید با دیگری خوش تر باشد...مگر خوش حالیش آرزویت نبود؟؟؟؟؟

وقتی رفت گفت شاید برگردم.. رفتنش مرا نمی آزارد ..شایدش دردناک است!!!!

به سلامتی اون پسری که به دوست دخترش دست نزد گفت:شاید مال هم نباشیم

نمی خوام دست خورده باشی!!!!!