مادرم ...!
خدایا...
زیباترین لحظات را نصیب مادرم کن
چرا که زیباترین لحظاتش را فدای من کرد ...!
خدایا...
زیباترین لحظات را نصیب مادرم کن
چرا که زیباترین لحظاتش را فدای من کرد ...!
از رها شـدن می تـرسم باور دارم می توانند چیزی که مال مـن است از من بگیرند و تـمام دنیا نمی توانند چیزی که مال من نیست را برایم حفظ کنند همه چیـز سـاده است
زندگی
عشق
دوسـت داشتـن
عـادت کــردن
رفتن
آمدن
امـا چیــزی کـه ساه نیست باور ایـن ساده بـودن هـاست
در حسـرت گذشته ماندن چیزی جز از دست دادن امروز نیست
و اما امروز، غــــــــــروب سنگ تمام می گذارد
برای دلتنگی هام...!
صبــــر یـک فـــریـب است
سالـهـاســت بــا غـــوره هــا کـلـنـجــــار مـی روم
حلوا نـمی شوند...!
دلم با تو بود ولی تو سرد شدی
آنقدر که به ناچار گرمایم را به تو بخشیدم
و تو به من تهمت سرد شدن زدی ...!
مـــزه ی زندگی می دهد...
"دلــــــچسب"
"داغ"
و راستی"تــــــلخ"
سکوتم را تفسير!!
دیروزم را فراموش!!!
فردایم را پیشگویی!!
به نبودنم مشکوکی""
. در بودنم مردد،...
از هیچ گلایه میسازی!!!
از همه چیز بهانه..!!!
""من کجای این نمایشم""؟
این روزها تلخم
دست برداشتهام از توجهِ بی وقفه به حضور آدم ها
پرهیز میکنم از ثبتِ وجودهایی که ماندگاری ندارند…
این روزها ،تلخ تر از همیشه از همه ی آدمها بریده ام...!
در این هیاهوی خلق که پتک بر آرامشت می زند
دلم پیاده رویی می خواهد بارانی
دست خودم را بگیرم برویم صحبت کنان
تا انتهای گریستنِ آخرین ابرِ زندگی ...!
مـن هـق هـق گـلـویـم را خوردم
امـا همـه مـرا بـا خـنـده ای از تـه دل دیـدنـد ...!
کاش من دیگری بودم
می نشستم روبروی خودم
سر تا پا گوش می شدم
تا ببینم حرف حسابم چیست ...!
متنفرم از روزهایی که
خودم هم نمی دانم دردم چیست ...!
حال و هوای این روزهایم را کسی نمی داند
باد که می آید
دلتنگی هایم را رهسپارش می کنم ...!
گاهی باید بد بود برای کسی که
فرق خوب بودنت را نمی فهمد ...!
چه نامردانه رازهایم را فاش کردند
آنان که می گفتند
بگو تا آرام شوی ...!
خسته شدم از بس ادای کوه بودن را در آوردم
می خواهم خودم باشم، می خواهم فرو بریزم
خیلی صبوری کردم
خسته ام ...!
دیگر طاقت رویاهایم تمام شده است
دلم رسیدن می خواهد ...!
در روزگاری که دروغ یک واقعیت عمومی است
به زبان آوردن حقیقت
یک اقدام انقلابی محسوب می شود ...!
دوستت خواهم داشت در سکوت
که مبادا در صدایم توقعی باشد
که خاطرت را بیازارد ...!
این روزها دلم اصرار دارد فریاد بزند
اما من جلوی دهانش را می گیرم
وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش را ندارد ...!
خواب هایم گاهی زیباتر از زندگیم می شوند
کاش گاهی برای همیشه خواب می ماندم ...!
گاهی آدم ها آنقدر سریع می روند
که حسرت یک نگاه سَرسَری را
هم به دلت می گذارند ...!
ممتد مانده ام
انگار سکون عجیبی در شب
میان ذهن من جولان می دهد
مثل در خواب رفتن یک رویا
با تصویری تمام سیاه ...!
گاهی نمی دانی
از دست داده ای
یا از دست رفته ای ...!
وقتی دلتنگ که می شوم
یادت رسوب می کند در خاطرم
قلبم بهانه ات را می گیرد
و نبودنت بغض می شود
در گلوی احساسم ...!
از این میعادگاه تکراری خسته ام
بیا این بار جای دیگری قرار بگذاریم برای با هم بودن
جایی جز خیالم ...!
من به هر تحقیری که شدم با صدای بلند خندیدم
نام مرا گذاشتند:با جنبه...
بی آنکه بدانند خندیدم تا
کسی صدای شکسته شدن قلبم را نشنود ...!
لعنت به همه قانون های دنیا
که در آن
شکستن دل،پیگرد قانونی ندارد ...!
خدا را چه دیدی ...
شاید یک روز" درد"
هم قیمت پیدا کرد
ما هم ثروتمند شدیم ...!
با من لج نکن بغض نفهم
اینکه خودت را گوشه ی گلویم قایم کنی
چیزی را عوض نمی کند
بالاخره یا اشک می شوی در چشمانم
یا عقده در قلبم ...!
چمدانت آنقدر هم بزرگ نبود
چگونه با خودت بردی
تمام وجودم را ...!