(form and formalism) نیست ؛ چنان که ساخت و ساختارگرایی (structure and structuralism )هم مراد ما نیست . اگر چه این دو ترکیب از جهات بسیار می تواند همخوان و هم سو با نحوه کارکرد صورت و صورت گرایی در این مقاله باشد .(ر.ک به :m.h.abrams ,a glossary of literary terms افست تهران ، نشر مسعود 1366) .همانگونه که در برخی دیگر از مواضع ، ممکن است سخن ما مشابهت هایی با واژگانی چون بافت (mixture )، متن (text)، ساخت شکنی (deconstruction)و نظایر آن ها – داشته باشد اما دقیقا به همان معنا نیست .
مراد از صورت و صورت گرایی در ادب فارسی چیست ؟
از آن جا که تمام ژانرها(gender) و همگی قالب های شعر فارسی از آغاز ، مبتنی بر یک مادر الگوی شکلی بوده اند ؛ از همان نخستین برهه های ظهور شعر فارسی ، یک شکل یا قالب به عنوان شکل یا قالب اصلی تلقی می شده و تمام فروع و اجزای بعدی بر همان مبنا جهت و شکل می گرفته است . اینکه این مادر الگو از کجا و چگونه آمده و مورد پذیرش همه گویندگان فارسی قرار گرفته – به نحوی که گویا ازلی پنداشته می شده است در این مقام مهم نیست ؛ مهم این است که مثلا قصیده به عنوان مادر صورت های شعری ، از همان دوره ای که در شعر فارسی پیدا شده ؛ تقریبا تمام ارکان ، فروع و اجزاء خود را دارد و تا قرن ها بعد به همان شکل اصلی و اصیل اولیه تکرار و باز آفرینی می گردد و جز در برخی فروع ، از نظر ساختی و صوری چندان تغییری نمی یابد . بقیه شکل های شعری هم همین گونه اند .بنا براین مراد ما از صورت در ادب فارسی ، دقیقا همین هیات ها و ریخت های مخصوصی است که در زیر ساخت هر قالبی به صورتی ناگفته و جود دارد و شاعر / کاتب خود را ملزم به رعایت تمام اصول و موازین آن می نماید .
صورت گرا کیست ؟
بر همین مبنا ، صورت گرا ، یعنی کسی که در تمام شکل های سرایش خود را ملزم و مقیّد به حفظ و کاربست همین قالب اصلی – ازلی می داند .در مقام پردازش و تحلیل هم صورت گرایی هست . در واقع ناقدی که تمام دیگاه ادبی خود را بر این پایه نهاده است که آیا شعر و اثر ادبی آفریده شده بر مبنای آن صورت ازلی و عام هست یا خیر ؟ ذاتا ناقدی صورت گرا است .
وجه مشارکت و مفارقت صورت و صورت گرایی با فرم و فرمالیسم
صورت و صورت گرایی در عین اینکه بی ارتباط با فرم و فرمالیسم نیست ، اما فرمالیسم به معنای غربی آن هم نیست . چون صورت در اینجا یک وجه مشارکت با فرمالیسم دارد و یک وجه مفارقت . جنبه مشترک آن ، آن است که مانند فرمالیسم معیار اصلی در درستی /نادرستی و زیبایی / زشتی اثر ادبی صرفا در شکل اثر ادبی می داند و وجه مفارقت آن است که صورت در این جا یک کل هماهنگ شده ی دستگاه هدفمند نیست ؛ بلکه تکه ها و اجزایی است که موزاییک وار در یک قالب جا گرفته اند و یک هیات را ریخته اند ، اما از همه جهت – مثل فرمالیسم غربی همساز نیستند . (ر.ک به : فتوحی ،محمود ،بلاغت تصویر،سخن ،تهران ،1386ص106-112و نیز : پورنامداریان ،تقی ، خانه ام ابری است ، سروش ،تهران ،1377ص 35-44و یان ریپکا ، تاریخ ادبیات ایران ،ترجمه ابوالقاسم سری ،سخن ، تهران ،1383ص 184-199)
زمینه های پیدایش صورت گرایی در ادب فارسی
برای درک درست نحوه تکوین مبانی نظری نظریه صورت گرایی در ادب فارسی ، به ناچار باید ابتدا به دومساله مهم که منجر به پیدایش چنان نظریه ای شد ، دقیقا توجه کرد . نخست تحلیل بستری است که ادبیات فارسی و ایران – به عنوان شاخه ای از درخت فرهنگ و تمدن اسلامی – در متن آن رشد می کند و به بار می نشیند ؛ و دیگر سیر تحول مفهوم خاصی است که در بطن ادبیات مسلمین – به طور عام و ادبیات ایرانی به صورت خاص – رخ می دهد و ادبیات را از یک امر عام کلی به یک گونه خاص صوری تقلیل می دهد و در واقع از ادبیات و نقد ادبی ، بلاغت و نقد بلاغی می سازد .
دایره تقلیل – در تحلیل تبدیل ادبیات و نقد ادبی به بلاغت و نقد بلاغی –
بدون تردید مهم ترین رویکرد ادبی و انتقادی در ادبیات فارسی – در دو حوزه نظر و عمل – از آن بلاغت و نقد بلاغی بوده است و هنوز هم تا حدود بسیار زیادی هست . سلطه نگاه بلاغی بر ادب فارسی چندان گسترده و عمیق و پیچیده و پوشیده است که در پاره ای موارد ادبیات مساوی و مساوق با بلاغت قلمداد می گردد و نقد و ادبیات و عمل سرودن به صورت مطلق به معنای عمل و نقد بلاغی به کار می رود ؛ مثلا وقتی سعدی می گوید :
شبی زیت فکرت همی سوختم چراغ بلاغت می افروختم
نیز:
سعدی که گوی بلاغت ربود در ایام بو بکربن سعد بود
از این دو بیت بر می آید بزرگترین شاعران ما تفکر را چیزی جز بلاغت در شعر و شعر را چیزی جز بلاغت نمی دانستند.حال آن که به جز رویکرد بلاغی و اصولا به جز مفهوم بلاغت ، زمینه های مفهومی و انتقادی دیگری هم در ادب فارسی موجود بوده است که بر اثر چیرگی این دیدگاه هیچ گاه به صورت جدی به میان نیامده و نقد و بررسی نشده است .
در واقع درک دقیق این تحول و تبدیل ، مهم ترین کلید فهم پیدایش نظریه صورت گرایی در ادب فارسی و چیرگی بی چون و چرای آن بر کلیت این ادبیات است .نگاهی به نوع دیدگاه های انتقادی حاکم بر متون ادبی نظیر ترجمان البلاغه ، حدایق السحر ، المعجم ، چهار مقاله ، قابوس نامه و نیز تاملی در مبانی نگره های انتقادی بزرگان ادب فارسی از فردوسی و عنصری گرفته تا ادیب الممالک و ملک الشعرا ء بهار نیز بیانگر میزان تسلط این دیدگاه بر کل ادب فارسی است .
دلایل وعوامل تقلیل
الف ) در میان مجموعه دلایل و عوامل این تبدیل و تقلیل ، شاید به اختصار بتوان گفت که دگرگونی اساسی اندیشه سیاسی و تغییر شرایط اجتماعی و فرهنگی ، میل به تعصب و تصلب به جای آزادفکری و تساهل ، نابودی معتزله و سلطه دیدگاه متکلمان اشعری ، شیوع اخباریگری و سلفی گری و مخصوصا اعتقاد به اینکه بهترین چیزها را قدما گفته اند و نیز تشتت قدرت مرکزی خلافت اسلام از عوامل مهمی هستند که زمینه ساز چنین رویدادی شدند .
ب ) از دیگر عوامل می توان به حمایت و جهت بخشی حکومت و عمالش و سلطه متکلمان به ویژه ارائه نظریه ها و نگره هایی در باب زیبا شناسی مسلمین – مخصوصا تاسیس مبانی خاصی برای زیباشناسی قرآن – اشاره کرد .( ر.ک به: شوقی ضیف ،تاریخ الادب العربی – العصر العباسی الثانی – دارالمعارف ، مصر 1975م جلد 4 ص 153-157 نیزر.ک به: سلّوم ، داوود ،مقالات فی التاریخ النقد العربی ، ص213)
ج ) از اواسط قرن سوم اندک اندک جهت و انگیزه مباحثات انتقادی در جهان اسلام دگرگون می شود و جای زیبایی متن ادبی و جستجوی حقیقت برتر را دو انگیزه جدید پر می کند : نخست تفوق در مباحثات اعتقادی با تکیه بر دیدگاه های ادبی و دیگر تبیین زیبایی های ادبی قران به جای تبیین متون ادبی . به حدی که در اوایل قرن پنجم ، جز تحلیل بنیان های ادبی قرآن ، گویا ادبیات ، رویکرد و معنایی دیگر ندارد . جاحظ با جهت گیری ها و درگیری ها و وسعت آثارش در متن این چرخش نشسته است و به نوعی آغاز گر تدوین و تکوین جدی و جدید این نگره های جهت دارد و محدود کننده است .(بدوی طبانه ، دراسات فی النقد الادب العربی ، دارالثقافه، بیروت ، ص 15-16وص 236 و نیز : شوقی ضیف ،البلاغه ،تاریخ و تطور،صفحات 57-58و نیز ر.ک به : هند طه حسین ،ص 125و نیز : حناالفاخوری ،الموجزفی الادب العربی ص 233-234)
د )عامل مهم دیگر در بلاغی شدن تمام وجوه ادبیات آن بود که از قرن سوم ، غالب شاعران و کاتبان و لغویون و نحویون نیز- زیر نفوذ حمایت های جهت دار حکومت و متکلمان – تمام هم و غم خود را صرف ملاحظات بلاغی کردند ، بدان حد که ادبیات در نظر آن ها عبارت شد از فهم و ممارست و تدریس نمونه های قدیمی ، و شاعر و ادیب و نحوی و لغوی و منتقد خوب ، کسی انگاشته شد که سرشار از همان نمونه ها باشد و بتواند تصوری که از خود و محیطش داردرا در قالب لغاتی پاک و جملاتی زیبا و مشحون از شواهد ادبی ارائه دهد و در هنگام نقد هم ، مدار همه بحث ها را در معانی شعر و الفاظ و مهارت در استخدام فنون بیان و بدیع بگذارد .( شوقی ضیف ص27-28 و نیز : احمد علی دهمان ،مبادی النقد الادبی ص 60-63نیز: فتوحی محمود ،بلاغت تصویر،ص 109-110)
به هر روی ، مجموعه ای از عوامل فرهنگی و اجتماعی گرد آمدند و باعث شدند که ادبیات و نقد ادبی در جهان اسلام از اواسط قرن سوم ، روی به دگرگونی معنا داری بگذارد و در اواخر قرن پنجم به کلی جای خود را به بلاغت و نقد بلاغی بسپارد و بلاغت و نقد بلاغی هم ، اندکی پس از قرن پنجم – یعنی با مرگ عبد القاهر و زمخشری و ظهور سکاکی – فقط به معنای فنون بلاغی تلقی گردد و از فنون بلاغی هم چیزی جز پاره ای صنایع جامد و متصلب منظور نگردد ؛ که از قضای بد ، بیشترین آسیب چنین دیدگاهی ، نصیب ایرانیان و زبان فارسی شد و مهم ترین عامل در تکوین نظریه صورت گرایی و تمایل شدید منتقدان و ادیبان ایرانی به صورت گشت .
مولفه های بیرونی صورت گرایی
الف ) شرایط خاص تاریخی – سیاسی – اجتماعی جهان اسلامی – ایرانی که خلافت اسلامی و سلاطین ایرانی وحدت عمل اجتماعی و نفی فردیت و تکثرگرایی را لازمه ظهور و امتداد خود می دیده اند و همگان را به سوی نوعی وحد ت اندیشه و عمل بر مبنای ظاهر و صورت سوق می داده اند . بدین معنا که فضای ذهنی و فکری که در آن دوران برای همگان تصویر می شد این بود که هستی امری همساز و یگانه است و جامعه هم در ذات خود ، علیرغم تضادها و تعارض ها ، یک واحد هم ساز است و ادبیات و اثر ادبی هم ، تصویر یا صورت یگانگی آسمانی ( کیهانی – جهانی )و زمینی ( تاریخی – اجتماعی ) است . اصل و اصالت آن است که این صورت یگانه و همساز پاسداری شود . اگر چه در متن آن فضا ، میان آسمان و زمین ، میان طبقات فرادست و فرودین ، تعارض ها و تضادها باشد .
ب ) در بطن این شرایط ، نظام زیبا شناختی خاصی در فرهنگ اسلامی – به ویژه قلمرو شرقی امپراطوری آن – به وجود آمده بود که قاعده ها (قالب ها و صورت ها ) ی عام را اساس درک و خلق هنر و اثر ادبی می دانست به گونه ای که خروج از این صورت های عام ، نه امکان درک هنر را به کسی می بخشید و نه توانایی خلق آن را .
ج ) در متن این نظام زیبا شناخت ، بستر عامی شکل گرفت که توجه به نظم و نظام- اثرادبی را بهترین مجرا برای فهم و تحلیل اثر ادبی – به ویژه قرآن – قلمداد می کرد و نهایتا به نظم و نظام ادبی ، معنایی در حد و حدود صورت میداد .
د ) در درون این مثلثِ : صورت ، نظام ، شرایط تاریخی – اجتماعی ، نگاه تقلیلی گرایانه ای رخ داد که نقد ادبی را مساوی با بلاغت و نقد بلاغی تصور کرد و از بلاغت هم مجموعه ای از صنایع بلاغی و خصوصا بدیع را در نظر گرفت که این صنعت ها هم در نهایت چیزی جز صورت های صنعتی خشک و خاص نبودند . برهمین مبنا ، در آستانه قرن پنجم هجری ، زمینه فرهنگی – اجتماعی عامی به وجود آمده بود که بنیادهای تئوریک زیبا شناخت مسلمین – واز جمله مهم ترین و فعال ترین آن ها ایرانیان را – بر مبنای دیدگاهی وحدت گرا و یکسویه شکل داده بود و عملا و ذهنا بر همگان چنین تلقین می کرد که :
نظام اثر ادبی
صورت اثر ادبی
بلاغت و ویژگی های بلاغی
بدیع و زیبایی های لفظی و معنوی
صنایع بدیعی
بنابراین : درک صنایع بدیعی یعنی درک نظام اثر ادبی
آیا در فضایی که بر اساس دیدگاهی ظاهر گرایانه ملاک همه چیز برای مردمان فقط صورت و ظاهر عمل است و بر همین مبنا تظاهر مهمترین رویکرد تقریبی تمام اقشار اجتماعی به شمار می رود ؛ " صورت " نباید مبنای وحدت اجتماعی و ملاک قضاوت ذهنی – هنری همگان باشد و بیش از همه جا خود را در ادبیات به عنوان برآیند اصلی و جاوادانه آمال و کنش های اجتماعی نشان دهد ؟
خلق یا صناعت
با توجه به چهار مولفه مهم که از نظر گذشت ،ادبیات و مخصوصا شعر ، نوعی " صناعت" تلقی شد و صناعت چنان که پیداست – در ذات و قلمرو جمال شناسی با " خلق " و آفریدن بسیار متفاوت است ؛ چون صناعت امری است بیشتر محصول کوشش و ممارست ذهنی – عملی و براساس قواعد و موازین عام ، تثبیت شده و لا یتغیر، در حالی که " خلق " جوشش ناخودآگاه فراورده های درونی است که بر اساس الگویی از پیش تعیین شده فوران نمی کند ، بلکه متناسب با نوع جوشش ، ظروف و پیمانه ها خود را می یابد .
صورت وصورت گرایی در آثار قدما
نگاهی به مجموعه آثاری که در سنت کلاسیک ادبی – از طریق سه طبقه عام ( شاعران و ناظمان مانند :جامی و نظامی ، نویسندگان مانند: رادویانی ، رشید وطواط و شمس قیس ، و مولفان مانند : عنصر المعالی ، ابن سینا ، خواجه نصیر و دیگران ) به وجود آمده اند ، به خوبی نمایشگر میزان سلطه این صورت گرایی در ذهنیت ، نگاه و زبان قدماست . در واقع قدما با سلطه ای بی مانند بر صورت و نحوه بیان بود که نگذاشتند ، یکنواختی و تکرار ملال اور بسیاری ازمباحث و موضوعات ، ژرف ساخت خود را نشان دهد ، بدین معنا که صورت و تنوع ظهور آن در ادب کلاسیک , عامل عمده ای در پنهان داشت مباحث یکنواخت ژرف ساختی و معانی تکراری و پیش اندیشیده ی آن بود . ( ر.ک به : نیمایوشیج ، درباره هنر و شعر و شاعری صفحات 127تا 179 همچنین رجوع کنید به : حمیدیان ، سعید ، سعدی در غزل ص 49 و پورنامداریان ، خانه ام ابری است صفحات 195-217)
صورت گرایی در مقام توصیف و تحلیل
مهم ترین عرصه ظهور صورت گرایی کلاسیک برمی گردد به ذهنیت یا زاویه دید ، این ذهنیت و زاویه دید ، هم در کلیت نگاه و هم در اجزاء و ابعاد ، مطلقا وابسته به صورت است .آنچه که اساس ذهنیت و در نتیجه نگاه شاعر و کاتب را نسبت به صناعت و تحلیل اثر ادبی شکل می دهد ، چیزی جز ارکان صوری اثر نیست . این صورت گرایی چندان شدید و غلیظ بود که کسی از شدت پیدایی بدان توجه نمی کرد تا اینکه پس از تغییرات حاصل از مشروطه و ظهور نسل جدید ، محققان بسیاری به بازنگری سنت پرداختند . احتمالا نخستین کسی که با فراست ، عمق این سلطه عام را دریافت و به صراحت به نقد آن نشست مرحوم فروزانفر بود : « چون میزانی که پیشینیان برای نقد شعر و نثر و تمیز سره از ناسره به دست د اشته اند ، بیشتر بر فصاحت و تناسب الفاظ و نه هدف های بلند انسانی و طرح مقاصد معنوی و قیمت حقیقی سخن دور می زد بدین جهت سخن را هرگاه درکسوت عبارات و قوالب مخصوص جلوه می کرد , عالی و فصیح و بلیغ می شمردند و بدانچه خلاف آن می نمود به نظر انکار می نگریستند یا دست کم توجهی نمی کردند » ( فروزانفر شرح احوال و نقد و تحلیل آثار شیخ عطار )
در پی او طیف های جدیدتری از محققان ایرانی و خارجی به تحلیل شیوه ها و مستندات این صورت گرایی – یا به تعبیر فروزانفر توجه به قوالب مخصوص و اشتیاق به فصاحت و تناسب الفاظ پرداختند .( فرشیدورد ، ادبیات و نقد ادبی ج1 ص 44 و حمیدیان سعید ، سعدی در غزل ص 40-49و شفیعی کدکنی ، مفلس کیکیافروش ص 122و برتلس ،تاریخ ادبیات فارسی ،ص 93-96و یان ریپکا ،تاریخ ادبیات ، جلد اول ص 204-212)
پانوشت : محبتی -مهدی - از معنا تا صورت تهران سخن ۱۳۸۸ ج۱ ص ۷۱-۸۸
برای مطالعه بیشتر در زمینه مقاله مراجعه شود به ارجاعات درون متن
ادامه دارد ...