کسی هست یعنی؟
اگه کسی اینجا سر میزنه کامنت بذاره لطفا!!!
شاهعلیزاده
اگه کسی اینجا سر میزنه کامنت بذاره لطفا!!!
شاهعلیزاده

عروس عادی : با اجازه بزرگترها بله (این اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه.)
عروس لوس: بع……….له…. (عروسهای لوس رو باید فقط سپرد به داماد ….)

سال ۱۲۸۰ :
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی ؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی !!! تو غلط می کنی !!! تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها ! شکر خورد. !!! دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده…
مرد (با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدون درد می کشمت… !!!
– بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه
بدون شرح
ميگم :پ نه پ يهو عاشق ريش و سبيلت شدم.
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
خیلی باحاله برین ادامه مطلب
* فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛
* فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛
بقیه رو توی ادامه مطلب بخونین
افراد مجرد بسیاری در جامعه وجود دارند که دوست دارند دوست یا شریک زندگی خوبی برای خود بیابند و با آنها لحظات خوشی را برای خود رقم بزنند. شاید برخی از ما در رابطه های اشتباهی گرفتار شده باشیم و مسایل تلخی را در زندگی خود تجربه کرده باشیم. در این مطلب سعی کرده ایم چندین راهکار برای داشتن یک قرار ملاقات درست و سالم و راه هایی برای یافتن دوست مناسب را برایتان نام ببریم.
ادامه مطلب:
داشتین بدجور میباختینا خدا به دادتون رسید![]()
![]()
پرسپولیس سرور استقلال![]()

در واقع شما بایستی بگین چه انتظاری از چه کسی داشتین که که انجام داده یا نداده چه کسی در حقتون خوبی یا بدی کرده(در صورت امکان) و اگه میشه خاطراتی که از کلاس دارین برامون بگین
خیلی ممنون میشیم
از همه دوستان میخوام که این سال آخری بیان نظرات خودشون رو بگن میدونم کنکور دارین و سرتون شلوغه ولی یخورده وقت برا ما هم بذارین بابا صله رحم یادتون رفته یه نگاهی به دور و ورتون بندازین![]()
هر کدوم از همکلاسی ها چقد تغییر کرده و کدوم ویژگیهاش تغییر کرده
فقط طوری بگین که کسی ناراحت نشه ها![]()
![]()
منتظر نظراتتون هستیم
درصد زیادی از سرطانها بر اثر عوامل بسیار سادهای به وجود میآیند که ما هر روز به راحتی و بدون توجه از کنار آنها میگذریم. اگر بیمارانی که امروز بر تختهای بیمارستان خوابیدهاند، این موارد را میدانستند شاید هیچگاه به سرطان دچار نمیشدند.
شاید این ادعاها عجیب
به نظر برسد، اما هر کدام
از آنها نتیجه بیش از 20
سال تحقیقات دانشمندان
ایالات متحد
روی بیماری سرطان است.
این دانشمندان متوجه شدند
درصد زیادی از سرطانها
بر اثر عوامل بسیار سادهای
به وجود میآیند که ما هر
روز به راحتی و بدون توجه
از کنار آنها میگذریم.
این در حالی است که اگر
بیمارانی که امروز بر تختهای
بیمارستان خوابیدهاند،
این موارد را میدانستند
شاید هیچگاه در طول عمر
خود به سرطان دچار نمیشدند.
ادامه مطلب رو داشته باشین . . . . .
اینا عکسای ترم ۱ و ترم ۶ هستن

ادامه مطلب....



این از همه جالبتره
hi this is dad mast
دیدار حامد سعادتی با داد ماست دانشگاه
من عاشقه نقاشیم

اعتراف می کنم که: اولین باری که ویندوزم پرید من کل سیستم از مانیتور گرفته تا موس رو بردم شرکت تا برام ویندوز عوض کنند. بی معرفت ها بهم نگفتند که فقط باید کیس رو بیارم. این کار یه دو سه بار دیگه هم تکرار شد!
اعتراف می کنم که: به این سن که رسیدم هنوز وقتی می خوام از در خونه برم بیرون اگه جورابم سوراخ باشه عوضش می کنم با این فکر که اگر تصادف کردم و آمبولانس اومد و منو گذاشتن رو برانکارد و مردم دورم جمع شدن سوراخ جورابم ضایع نباشه . . .
اعتراف می کنم که: امشب بعد از ۱ سال به این معما پی بردم که آقاجونم مسواکش رو کجا قایم می کنه که من نمی بینم. بارها دیدم که داره مسواک می زنه اما به محض اینکه بعدش می رم مسواک بزنم مسواکش غیب می شه. خب زیاد پیچیده نیست از مسواک من استفاده می کرده!
اعتراف می کنم که: هفته قبل یکی از فامیل هامون اومده بود ایران و اصلا فارسی بلد نبود. من رو برد که از سوپرمارکت سر کوچه سیگار بگیریم. منم گفتم آقا یه بسته سیگار کنت با یک دونه اسپری مو بدید. بنده خدا پرسید این چیه؟ منم خیلی خونسرد گفتم این جایزه سیگاره!
اعتراف می کنم که: تو اسباب کشی همسایه مون من نشسته بودم پشت وانت یه طرفم گلدونشون بود یه طرف هم تلویزیون. ماشین که رفت تو چاله من گلدونه رو محکم گرفتم و تلویزیونه پخش شد کف آسفالت!
اعتراف می کنم که: تا سن ۱۳-۱۲ سالگی با روسری می نشستم جلو تلویزیون مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت می کشیدم. زیاد می خندید، فکر می کردم بهم نظر داره.
اعتراف می کنم که: بچه که بودم خیلی وراج بودم. برای همین تا از مدرسه می اومدم همه خودشون رو به خواب می زدن.
اعتراف می کنم که: رفته بودم واسه امتحان رانندگی، خیلی هم استرس داشتم. نوبت من که شد افسر بهم گفت دنده عقب برو. من هم که کلی هول شده بودم به جای اینکه دستم رو بذارم پشت صندلی و برگردم عقب رو نگاه کنم دستم رو انداختن پشت گردن افسر و محکم داشتم می کشیدمش طرف خودم!
اعتراف می کنم که: اولین باری که رفتم کارواش من هم همراه کارگرها داشتم ماشین رو می شستم که مسئول کارواش اومد خجالت زده جمعم کرد! خوب چی کار کنم فکر کردم زشته اونا ماشین من رو بشورن و من وایستم نگاه کنم.
اعتراف می کنم که: بزرگترین لذت دوران بچگی من این بود که روزهای بارونی تو راه مدرسه با او چکمه طوسی پلاستیکی که تا زیر زانوم بود مثل خل ها از جاهایی رد می شدم که آب جمع شده. وقتی قابلیت چکمه هام رو می دیدم که تا عمق زیاد هم پام خیس نمی شه کلی کیف می کردم. حس ماشین شاسی بلند بهم دست می داد.
اعتراف می کنم که: ۲ ماه به همه گفتم خطم سوخته. خواهرم نگاه کرد دید سیم کارت رو برعکس انداختم تو گوشی.
اعتراف می کنم که: مامان بزرگ خدا بیامرزم توی ۹۵ سالگی فوت کرد. صبح روزی که مامان بزرگم فوت کرده بود همه دور جنازش نشسته بودیم و همه داشتن گریه می کردن. جمعیت هم زیاد بود. من و داداشم تو بغل هم داشتیم گریه می کردیم. اشک فراون بود و خلاصه جو گریه بود. یکهو دختر خالم که تازه رسیده بود اومد تو حیاط و با جدیت داد کشید: مامان بزرگ زود رفتی! این رو که گفت کل خونه رفت رو هوا… حالا خندمون قطع نمی شد.
اعتراف می کنم که: یکی از شب های قدر ساعت ۴ صبح داشتم از مسجد برمی گشتم خونه، توی کوچه مون دوستم رو از پشت دیدم که داره لواشک می خوره و هدفون تو گوششه. گفتم حالش رو بگیرم، دویدم و با تمام قدرت یه اردنگی نثارش کردم. برگشت و با چشمانی بهت زده نگاهم کرد. چند ثانیه تو چشمای همدیگه خیره شده بودیم، به خودم گفتم: اه این که امیر نیست!
اعتراف می کنم که: من نماینده کلاسم و هفته پیش امتحان باکتری شناسی داشتیم. قبل از اومدن استاد عکس باکتری رو کاملا خنده دار رو تخته کشیدم و نوشتم بچه ها امتحان باکتریه. وسط امتحان، استاد باکتری دست گذاشت رو شونه ام و گفت: من این شکلی ام؟ من هم هول شدم گفتم بله. دیدم مثل عقاب بهم زل زده. اومدم درستش کنم گفتم بچه ها اینجوری میگن. فکر نکنم کسی از ۸ نمره بیشتر از ۳ بگیره!
اعتراف می کنم که: موقع رانندگی تو میدون داشتم می پیچیدم که یکی خیلی بد پیچید جلوم. منم عصبانی شدم داد زدم: بیا، یهو بیا تو خیابون! هنوزم نمی دونم چی می خواستم بارش کنم که این رو گفتم: بنده خدا هنگ کرده بود.
اعتراف می کنم که: بچه که بودم وقتی فیلم می دیدم، همش با خودم می گفتم چرا هرکی از جلو تیر می خوره، از پشت می افته؟ یعنی روی سمتی که تیر خورده نمی افته. با خودم می گفتم لابد نمی خوان بیشتر تیر بره تو تنشون و دردشون بگیره دیگه…
اعتراف می کنم که: دوستم زنگ زد خونمون گفت علیرضا امروز میای سر کار؟ گفتم نه شهرستانم! بعدش فهمیدم چه گندی زدم چون به خونه زنگ زده بود نه موبایل!
اعتراف می کنم که: بچه بودم یه کارتون نشون می داد که مورچه زیره فیله یه سوزن می زاره و فیله میره هوا. منم زیره یه بنده خدایی سوزن گذاشتم که بره هوا، جیغ زد ولی متاسفانه نرفت هوا!
اعتراف می کنم که: من بودم که روی صندلی معلم کلاس پنجم پونیز و آدامس می چسبوندم، من بودم که همه گچ های پای تخته رو می پیچوندم، من بودم که وقتی یه کلاس خالی گیر می آوردم با گچ روی دیوارهاش برای معلم ها و مدیر و ناظم فحش می نوشتم. من بودم که می رفتم دستشویی مدرسه تمام شیرهای آب رو تا ته باز می کردم و در می رفتم، من بودم که زمستون ها به شوفاژهای کلاس ویکس می مالیدم که حال همه بهم بخوره و کلاس تعطیل بشه . . .
اعتراف می کنم که: همین که چشم مامانم رو دور می دیدم، هرچی تور و پارچه خوشگل داشتیم اعم از سفید و سبز و سرخابی جمع می کردم. یه لحاف کوچولو هم داشتم خیلی خوشگل بود. بعد می رفتم تو اتاق همه این ها رو با هم می انداختم روی سرم، کلی حال می کردم که مثلا عروس شدم. اون زیر از گرما و کمبود اکسیژن خفه می شدم. می اومدم بیرون نفس می گرفتم، بعد دوباره به عروس بودنم ادامه می دادم! مامانم که وضع رو اینجوری دید یه لباس به اصطلاح عروس واسم خرید . . .
اعتراف می کنم که: بچه که بودم هدیه روز مادر به مامانم شناسنامش رو دادم. با این توضیح که توی تموم برگه هاش نقاشی کشیده بودم که خوشحال شه!

یکی از دوستان این بخش رو پیشنهاد دادن
وقتی هر یک از همکلاسی ها رو می بینین اولین چیزی که به ذهنتون میرسه چیه؟
در ضمن یه سری به مسابقه تصویر شناسی بزنین هیشکی درست جواب نداده
سلام دوستان یه آیتم جدید درست کردیم که تو این قسمت چند تا صفت نوشتیم تا شما بگین کدوم یک از همکلاسیها به هر یک از صفات نزدیک تره و در آخر هرکسی که بیشترین نظر رو داشت باید برای کلاس شیرینی بخره .
ولی یه خواهش دارم که لطفا کسی ناراحت نشه و این جملات رو به خودش نگیره و در کل جنبه د اشته باشه
دوستان عزیز شنبه روز آخره و نفر اول روز دوشنبه شیرینی میخره برای دیدن آمار به ادامه مطلب مراجعه کنین
آقا نشد حالا شما بگین کی شیرینی بخره؟؟؟؟؟
صفاتی که دوستان پیشنهاد کردن:
مغرور-مهربان-با جنبه-شوخ-عاشق-باحال

سلام دوستان بنا به درخواست شما عزیزان صندلی داغ رو باز شروع کردیم با این تفاوت که شما از هر کسی سوالی بپرسین جواب داده خواهد شد یعنی نوبتی نیست در همه!!!!!!!
سلام دوستان بالا خره تونستیم این بخش رو درست کنیم
شما میتونین با ر فتن به ادامه مطلب عکس این هفته رو ببینین و نظر بدین
نکته: این عکس میتونه عکس هر کی باشه!!!!!!(دانشجو - استاد- ورزشکار - بازیگر - ...
این سومین عکسه ببینم چیکار می کنین