سلاااااااااااااام

من نگین هستم و امروز تصمیم گرفتم تا این وبلاگ رو ایجاد کنم و مطالب مختلفی توش قرار بدم.امیدوارم از بازدید وبلاگ من لذت ببرید و از اینکه اینجا بودین پشیمون نشید.خوشحال میشم اگه با نظرات خودتون من رو در پیشرفت این وبلاگ همراهی کنید.

آرشیو مطالب یادتون نره

یازده گام مدیریت و برنامه ریزی زمان

زمان با ارزش ترین منبعی است که در اختیار انسان ها قرار دارد.زیرا تمامی منابع به شرط وجود زمان ارزش می یابند و مهم ترین وظیفه ما این است که برای زمان اهمیت جدی قائل شویم و با بهره گیری از آن برنامه ای درست و اصولی و فراخور موقعیت ها و شرایط فردی و گروهی در زندگی داشته باشیم.

 

                             

ادامه نوشته

یک لحظه سکوت

کاش تنها یک لحظه،برای مدتی هرچند کوتاه تمام صداها خاموش می شدند و سکوت همه جا را فرا می گرفت.چقدر خوب بود گاهی سکوت برقرار می شد .اما اکنون صدا همه جا را فرا گرفته است.در دوستی با نجوا،در رفاقت با تعارف،در غربت با سوال و بازخواست در دعوا با داد و فریاد،در رابطه ها با پچ پچ،در غم و گرفتاری،ناله و زاری و در شادی،هلهله و سرود .با این همه هیاهو چگونه زندگی کنیم؟؟؟در سکوت،اشتباه کمتر صورت می گیرد.اما هیاهو و حرف و واکنش های شتاب زده گاهی با خود پشیمانی و ندامت را به همراه می سازد.گاهی وقت ها قبل از هر اقدامی،کاش قدری مکث داشته باشیم.یک لحظه سکوت و کمی فکر و تدبیر و بعد،از افت یک رابطه پر کینه و پر افسوس رها شویم.چقدر خوب بود تا وقتی که پستی و بلندی و ناملایمات زندگی بالا می گیرد و هرچقدر حرف می زنیم،توضیح می دهیم،نصیحت می کنیم،ناسزا و داد و بیداد راه می اندازیم،درست که نمی شود هیچ،بدتر و بدتر هم می شود و بعد با آستانه تحملی پایین،اعصاب همه بیزار و شکننده می شود.طوفانی به وجود آمده است که در دریای زندگی،قایق آرامش را غرق می کند.کاش در آن لحظه،سکوت می کردیم تا در فضای خالی از تنش به بازنگری باورها و ترمیم گسستگی ها و رفع اشتباهاتمان بپردازیم...سکوت...

چقدر خوب بود زمانی که در جمع به بهانه شادی و تفریح دور هم جمع می شویم و خنده خود را با ذکر خیر دوست و آشنا شروع کنیم.قبل از اینکه چیزی بگوییم،با جمله ای عقده دل بگشاییم و انتقامی بگیریم،سکوت اختیار کنیم و بیندیشیم با گفتن آن جمله چه تلخی و شکنندگی هایی که بردل ها نخواهد نشست و چه کدورت های جدیدی پا نخواهد گرفت...سکوت...چقدر خوب وقتی با دلی پر درد سراغ دوست و همسایه و آشنا می رویم تا از کسی به گله و شکایت،شکوه کنیم و اینگونه یک تنه راضی از قاضی برگردیم دل را سبک کرده،اما تخم بدبینی را بکاریم،یک لحظه سکوت کرده و همه چیز را بار دیگر در ذهنمان مرور می کردیم.این بار جوانمردانه و با انصاف و بعد به قضاوت رفتار خودمان می نشینیم.این بار منصفانه و بی رحم!شاید نور امیدی پیدا می شد تا بر رفتار،گفتار و احساسات لگام گسیخته مهاری بزنیم و با کنترل آتش خشم سفره دل را هر جا نگشاییم تا مبادا فردا نتوانیم در چشم او نگاه کنیم...سکوت...سکوت یعنی با حرف آبروی کسی را نبریم با کلام آتش به دل کسی نزنیم.سکوت یعنی فکر و تدبیر و اندیشه در بی کلامی...

                                                                                                (ستایش سکوت)

روزها را از دست ندهید

 

دو روز مانده به پایان عمرش،تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است.تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده بود.پریشان شد،آشفته و عصبانی نزد فرشته مرگ رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.داد زد،فرشته سکوت کرد.دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد.اینبار فرشته سکوتش را شکست و گفت:بدان یک روز دیگر را هم از دست دادی!تنها یک روز دیگر باقی است.بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن.

لا به لای هق هقش گفت:اما یک روز...با یک روز چه کار می توان کرد...؟!فرشته گفت:آن کسی که لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی هزار سال زیسته است و آن که امروزش را درنیابد هزار سال هم به کارش نمی آید.آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت:حالا برو زندگی کن.او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گوی دستانش می درخشید.اما می ترسید حرکت کند،می ترسید راه برود.نکند زندگی از لای انگشتانش بریزد!!!قدری ایستاد،بعد با خود گفت:وقتی فردایی ندارم نگاه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد؟بگذار این یک مشت زندگی را خرج کنم.آن وقت شروع به دویدن کرد و زندگی را به سر و رویش پاشید و زندگی را نوشید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود و می تواند بال بزند،می تواند پا روی خورشید بگذارد و می تواند...

او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد،زمینی را مالک نشد،مقامی به دست نیاورد،اما...در همان روز روی چمن ها خوابید،کفش دوزکی را تماشا کرد سرش را بالا گرفت و ابرها را دید.به آن ها که او را نمیشناختند سلام کرد و برای آن ها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد.لذت برد و سرشار شد و بخشید.عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.

                                                                       

گوته

  • اگر ثروتمند نیستی مهم نیست...بسیاری از مردم ثروتمند نیستند.
  • اگر سالم نیستی...هستند افرادی که با معلولیت زندگی می کنند.
  • اگر زیبا نیستی برخورد درست بازشتی هم وجود دارد.
  • اگر جوان نیستی...همه با چهره پیری مواجه می شوند
  • اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد هم می توان زندگی کرد.
  • اگر قدرت سیاسی نداری مشاغل مهم متعلق به محدود آدم هاست.
  • اما اگر عزت نفس نداری برو بمیر که هیچ نداری.

                                                                                       

درس خواندن در کشورهای مختلف

ژاپن:به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد..هند:او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختری می شود و همزمان برادر دو قلویش که سال ها گم شده بود را پیدا می کند.عراق:مدام به تیرها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد و در صورت زنده ماندن درس می خواند.چین:درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد.کوبا:او چه دلش بخواهد،چه نخواهد یک کمونیست است و باید با سواد باشد و همین طوری باید برای طول عمر فیدل کاسترو جز جگر گرفتن جمع روسای جمهوری آمریکا دعا کند.افغانستان:او به شدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز به عضویت در القاعده یا گروه طالبان در بیاید.اوگاندا:درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس چند نفر از قبیله توستی را می کشد.انگلیس:نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری منقرض می شود.ایران:عاشق تخم مرغ است.سر کلاس عمومی چرت می زند سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد.سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد.معمولا لیگ تمام کشورها را دنبال می کند.عاشق عبارت(خسته نباشید)است،البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس.او سه سوته عاشق می شود و اگر با اولی ازدواج کرد که کرد و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود.جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحب خانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند.او چت می کند،وبلاگ می نویسد،خیابان متر می کند.و در آخر نسل دانشجوی ایرانی درس خوان در حال انقراض است.

آشنایی با علائم اعتیاد

Crystal Meth مت کریستال (شیشه)

 

مت کریستال،گونه ی خیلی خاص و قابل کشیدن(دود کردن)متافمتامین که در بازار سیاه به نام شیشه معروف است،می باشد.مت کریستال محرکی دست ساز،قوی و به شدت اعتیاد آور است.استعمال آن می تواند به وابستگی و اعتیاد شدید جسمانی و روانی منجر گردد.

مت کریستال،چه شکلی است؟مت کریستال به شکل قطعات کوچک بی رنگ و شفاف شبیه شیشه یا یخ واقعی است.این ماده مخدر بی رنگ و بی بو است.

نحوه استعمال مت کریستال چگونه است؟معمولا آن را به صورت سیگار استعمال می کنند اما گاهی به صورت استنشاقی یا تزریقی نیز استعمال می شود.این ماده مخدر به علت دارا بودن اثرات تحریک کننده در سراسر جهان غیر مجاز شناخته می شود.

اثرات و عوارض کوتاه مدت مت کریستال چه هستند؟اثرات این ماده مخدر شبیه کوکائین است،اما ماندگارتر می باشد.مت کریستال می تواند رفتار خشونت بار،تحریک آمیز،پرخاشگرانه،تهاجمی و وحشیانه در مصرف کنندگان ایجاد کند.اثرات دیگر آن عبارتند از :از دست رفتن اشتها،اختلالات خواب،نوسانات خلقی،حرکات غیرقابل پیش بینی،رعشه،غش،بالا فتن فشار خون و تپش قلب.مصرف کنندگان ممکن است افکار مرتبط با خودکشی،اضطراب ماندگار،پارانویا(بدگمانی و کج خیالی)و بی خوابی را هم تجربه کنند.استعمال مت کریستال توسط بانوان باردار می تواند به زایمان زود هنگام و نقص جنین مانند مشکلات قلبی یا کام شکافته در جنین منجر گردد.

اثرات و عوارض بلند مدت و ماندگار مت کریستال چه هستند؟اثرات بلند مدت مت کریستال،عبارتند از:صدمات مغزی(مشابه به اثرات مخرب بیماری پارکینسون یا آلزایمر)اغما،سکته قلبی،مغزی و مرگ افرادی که در مصرف مت کریستال افراط می کنند دچار علائم جسمانی بارزی می شوند،مانند:کم شدن وزن،پوسیدگی دندان،ترک خوردن و شکستن دندان ها،روان پریشی،توهم زدگی،بروز آثار زخم روی پوست در اثر خاراندن شدید پوست و تغییر شکل دادن پوست به علت حس غیر طبیعی پوست که شباهت به حرکت حشرات و موجودات ریز روی پوست دارد.

سااااااااااال نو مبااااااااااااارک

                                             

  سال نو پیشاپیش مبارک.امیدوارم سالی پرخیر و برکت در پیش رو داشته باشید.

                                   

شهر من،بروجرد

بروجرد

بروجرد پیش از اسلام،آباد و شهری بزرگ و دارای موقعیت خاص بوده.چون در واژه آن گرد که به معنی شهر است،دیده می شود.شهرهایی که در روزگار اشکانیان و ساسانیان ساخته شده در پایان نام آن ها گرد بکار رفته است.مانند:داراب گرد،دستگرد،میلاب گرد و بروگرد(که همان بروجرد کنونی است).

مطالب بسیاری درباره بروجرد از زبان تاریخ نویسان و جغرافی نگاران موجود است.از جمله این نوشته ها،یادداشت صاحب سیاحت نامه خوزستان است.قسمتی از این یادداشت ها که مربوط به بروجرد است بدین شرح می باشد:تکایای بین باغات این شهر به شکل پاوپون فرنگی ساخته شده و صنعت چیت سازی خیلی در این شهر رواج دارد.او کتاب خود را در سال هزار و دویست و نود و نه نوشته.

دکتر فوریه که به سال هزار و سیصد و نه هجری بهمراهی ناصرالدین شاه بدین دیار سفر کرده،از بالای دهکده حاجی آباد و دهگاه توصیف شگفت آوری از این شهر کرده و عکسی از دروازه دودنگه و قسمتی از قلعه جوار آن در کتاب (سی سال در دربار ایران)دارد.

قاآنی شاعر که در سال هزار و دویست و شصت و هفت،سال سوم جلوس ناصرالدین شاه با او بدین شهر آمده،غزلی در وصف این شهر و بهار آن سروده که یک بیت از آن به ما رسیده است.                                                                                   

گرچه صفاهان بهشت روی زمین است              لیک نیرزد به یک بهار بروجرد

بعضی نسبت این شعر را به خود ناصرالدین شاه می دهند.

بروجرد از دوران پیش تا اواسط دولت قاجار دارای هزار و چهارصد دستگاه چیت سازی بودهو هفتصد دستگاه پارچه بافی،دهکده کارخانه در کنار رود سیلاخور مربوط به کارگران دستگاه چیت سازی بوده.

کریم خان زند هر ساله از چیت بروجردی برای پوشش خود استفاده می کرد.

صنایع این شهر خوب و محکم و ارزان،از قرار نمد،ورشو،چاقو،اسلحه،پارچه،زین و...افسوس که اینان در شرف نیستی هستند.

این شهر کهن در طول تاریخ زادگاه عامان و فقیهان و بزرگان بسیاری چون،آیت الله العظمی حاج آقا حسین طباطبایی،حضرت آیت الله صاحب زمانی،حضرت آیت الله حاج سید ابوالحسن موسوی(مستجاب الدعوه)،حاج آقا جواد مستجاب الدعوه،حضرت آیت الله حاج سید محمدعلی کاظمینی بروجردی و شاعران و نویسندگان نامی از جمله دکترعبدالحسین زرینکوب،مهرداد اوستا و امیر دانشزاده بوده که در تاریخ ماندگار شده و یاد و خاطره آن ها هرگز از ذهن ها پاک نخواهد شد.

خوشا فصل بهاران بروجرد                       خوشا احوال یاران بروجرد

کشد نور تجلی پرده بر رخ                            زشرم گلعذاران بروجرد

دوای درد انفاس مسیح است                            دم پاسخ گذاران بروجرد

                                 میر مرشد بروجردی،گوینده عصر صفوی

                                                    

                                                     منبع:کتاب دور نمایی از شهرستان بروجرد

 

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها

کرده‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام (ضحی 1-3)

 

افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت

بگذارم او را به مسخره گرفتی. (یس 30)

و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87)

 

و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز

قدرت داری. (یونس 24)

 

و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر

مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73)

 

پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام

وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که

باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی . ( احزاب 10)

 

تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین

کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به

سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118

 

وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از

اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی .(انعام 63-64)

 

این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی

و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.

(اسرا 83)

 

آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3)

 

غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59)

 

پس کجا می روی؟ (تکویر      )26

چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6)

 

مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن

کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون

آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که

پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود. (روم 48)

 

من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت

را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به

زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60)

من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم. (قریش 3)

 

برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم. (فجر 28-29)

 

تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54)

با تشکر از صفورا خانم(تجربیات من)

http://hkhangostar.ir/