+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲ ساعت 17:43 توسط نیلوفر
|
دنیای نقاب ها!!!
چگونه است؟!
صبح كه بیدار شدی
كدامین نقاب را بر می داری؟
فصل نقابهاست...
انگار كسی ما را بی نقاب نمی بیند
اگر روی واقعی داشته باشیم
كسی ما را نمی پسندد
به دنبال لحظه ایم كه تمام نقابها از چهره ها برداشته شود
ایا آن روز هیچ "خودی" باقی خواهد ماند؟
.
.
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 19:4 توسط نیلوفر
|
عشقهای دروغین...!!!
روزگاریست همه عرض بدن می خواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند
دیو هستند ولی مثل پری می پوشند
گرگ هایی که لباس پدری می پوشند
آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند
عشق ها را همه با دور کمر می سنجند
خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد
عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۱ ساعت 15:52 توسط نیلوفر
|
کاهی برای اثبات عشق باید رفت...
میروم بغض خواهی کرد اشکها خواهی ریخت غصهها خواهی خورد نفرینم خواهی کرد دوست ترم خواهی داشت یک شب فراموشم میکنی فردایش به یادت خواهم آمد عاشق تر خواهی شد امید خواهی داشت چشم به راه خواهی بود و یک روز یک روزِ خیلی بد رفتنم را ، برایِ همیشه ، باور خواهی کرد ناامید خواهی شد و من برایت چیزی خواهم شد مثلِ یک خاطر ه ی دور تلخ و شیرین ولی دور ... خیلی دور و من در تمام این مدت غصهها خواهم خورد اشکها خواهم ریخت خودم را نفرین خواهم کرد تمام لحظهها به یادت خواهم بود و امید خواهم داشت به پایداریِ عشق و رفتن را چیزی جز عاشق ماندن نخواهم دانست نخواهی فهمید درکم نخواهی کرد صحبت از عاشق بودن نیست ... صحبت از عاشق ماندن است ( گاهی برایِ اثباتِ عشق باید رفت ... خودم از رفته گانم ...)"
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۱ ساعت 15:43 توسط نیلوفر
|
