در شجاعت شير ربانيستى

آغاز فداكاريهاى على (ع ) 
حضرت على (ع ) چه در آغاز دعوت اسلام و چه در جنگها، فداكاريهاى زيادى كرده است . هنگامى كه پيامبر (ص ) دعوت خود را آشكار نمود، اذيت و آزارهاى قريش هم شروع شد. بسيارى از مواقع - در ابتداى امر - رسول خدا را در حال نماز اذيت مى كردند و انواع ناروائيها را بر آن حضرت روا مى داشتند. در اين موقع على بن ابيطالب (ع ) و گاه زيد بن حارثه به نوبت و گاه هر دو با هم از رسول خدا محافظت مى كردند على (ع ) در بسيارى از غزوات اسلام با از جان گذشتگى و برداشتن زخمهاى فراوان دست از دامن پيغمبر (ص ) برنداشت . سپر تيرها و بلاهايى بود كه از سوى كفار به جانب پيامبر روان مى شد.
در لحظات بحرانى و خطر جان پيغمبر اكرم (ص ) را از خطر نجات مى داد.

خشتى از طلا و خشتى از نقره

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
- وقتى مرا به معراج بردند، وارد بهشت شدم . در آنجا فرشتگانى ديدم كه با خشت طلا و خشت نقره ساختمانى مى سازند ولى گاهى دست از كار مى كشند از فرشتگان پرسيدم : شما چرا گاهى كار مى كنيد و گاهى از كار دست مى كشيد؟ سبب چيست ؟
پاسخ دادند: هر وقت مصالح ساختمانى به ما برسد مشغول مى شويم و هرگاه نرسد از كار باز مى ايستيم .
گفتم : مصالح ساختمانى شما چيست ؟
جواب دادند: ((سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر)).
وقتى مؤ من اين ذكر را مى گويد ما ساختمان را مى سازيم . وقتى كه ساكت مى شود ما نيز دست از كار مى كشيم .

کی شود چشم ما هم محرم شود

باز هم جمعه

باز شب جمعه آمد.

آيا فردا يوسف زهرا مي آيد!

پیامک مهدویت

1-بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد دعا کبوتر عشق است که بال و پر دارد بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا ز پشت پرده غیبت به ما نظر دارد.

2-چهره‌ی گل، باغ و صحرا را گلستان می‌کند، دیدن مهدی هزاران درد درمان می‌کند، مدعی گوید که با یک گل نمی‌آید بهار ، من گلی دارم که عالم را گلستان می‌کند. اللهم عجل لولیک الفرج

شعر مهدویت

1)جمعه یعنی شوق یعنی انتظار

  جمعه یعنی طاق ابروی نگار

  جمعه یعنی یک غروب غصه دار

         جمعه یعنی مهدی چشم انتظار

2) شیعیان مهدی غریب و بی کس است

  معصیت محض خدا دیگر بس است

  ای که داری ادعای شیعگی

  بندگی کن بندگی کن بندگی

3) آن که می گفت ز یک گل نشود فصل بهار

   چه خبر داشت که همچون تو گلی می روید

m.j.h

 

پیامک

1-در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشه‌ای برون آ ای کوکب هدایت.

2-کی می‌شود ز ندبه‌های جمعه پیدایت کنم گوشه‌ای تنها نشینم تا تماشایت کنم می‌نویسم روی هر گل نام زیبای تو را تا که شاید این شب جمعه ملاقاتت کنم.

3-مهدیا! جمعه‌ها فراقت چه دلگیر شده و چه سخت است بر کسی که هر روزش جمعه است.

 

پيامك

زمين كه لطفي ندارد از آسمان چه خبر؟؟؟
 

پیامک مهدوی

1- یا اباصالح! روسیاهم که مرا عاشق تو می‌خوانند غربتت بس که مرا لایق تو می‌دانند.

قطره اي از درياي زينت عابدان جهان

امام صاق عليه السّلام مى فرمايند: حضرت سجّاد در سفرهاى خود با كسانى همراه مى شدند كه آن حضرت را نشناسند، و با آنان شرط مى كرد در تمام امور قافله را خدمت كند!

همراه با قافله به سفر رفت; از هيچ خدمتى نسبت به آنان مضايقه نفرمود. شخصى در برخورد به كاروان حضرت را شناخت. از اهل قافله پرسيد، اين انسان والا را مى شناسيد؟ گفتند: نه!

گفت: او حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام است. به جناب حضرت هجوم بردند و دستو پايش را غرق بوسه كردند و آن مقام بزرگ عرضه داشتند: مى خواستى دچار عذاب حقّ شويم! اگر ترا نمى شناختم وخداى ناخواسته با دست و زبان به آزارت بر مى آمديم چه مى كرديم! بى شك به هلاكت ابدى دچار مى شديم.

حضرت سجّاد فرمودند: من يك بار با قافله اى همفسر شدم; آنان مرا مى شناختند; محض رسول خدا به آنچه شايسته آن نبودم از من پذيرائى و احترام كردند; من به آن خاطر از كار خير باز ماندم; اينبار با شما آمدم كه مانند گذشته گرفتار نشوم، كه اينگونه سفر براى من محبوب تر است!!

راستى صدف جهان را چه گوهرهاى گرانبهائى بوده! به قول صابر همدانى:

ادامه نوشته

پند نامه امام على به امام حسن عليه السلام

بيان مرگ  
اى فرزند نازنين ! بسيار به ياد مرگ باش و به ياد ناگهان تاختن آن ، و به ياد آنچه پس از مرگ به آن در مى رسى ، تا چون بر تو در آيد با همه نيرو آماده باشى ، و چنان كه بايد كمربسته ، نه كه ناگهان فرا رسد و بر تو چيره گردد. مباد كه از آرامش و دلبستگى اهل دنيا به دنيا، و از ددمنشى آنان به يكديگر در برابر مردار اين جهان فريفته گردى ، كه خداى ترا بر فريب دنيا آگاه گردانيده ، دنيا نيز حال فناى خويش بر تو فرو خوانده و ناسازيهاى خود بر تو آشكار ساخته است . دنيا پرستان سگانى خروشانند، و درندگانى با شره جوشان . گروهى بر گروهى ديگر - بى موجبى - زوزه خشم آلود مى كشند، و توانمندان ، ناتوان را در هم مى شكنند و بزرگان بر خردگان چيرگى مى كنند. دسته اى چون شترانى در بند ، و دسته اى ديگر رها ، با خردى گمراه ، رهسپار راه بى نشان ، بسان شترانى چالاك و بى مهار در سنگلاخى آواره نه چوپانى كه از بيراهه بازشان دارد، نه چراننده اى كه به چراشان گمارد. دنيا در كوره راه رهنوردشان ساخته و چشمشان از نور رستگارى پوشانيده است ، از اين رو، در شوريدگيهاى اين جهان سرگشته اند و در نعمتهاى آن غرقه ، دنيا آنان را به بازى گرفته و شيفته خود ساخته و با آنان به لعبت بازى پرداخته است ، و از آن لعبتگان نيز دنيا را بازيچه خود ساخته اند و فراى دنيا، همه چيز از ياد سترده اند.
ادامه نوشته

جويای يقين

در همه كشور عظيم سلجوقی ، نظاميه بغداد و نظاميه نيشابور ، مثل دو
ستاره روشن می‏درخشيدند . طالبان علم و جويندگان بينش ، بيشتر به يكی از
اين دو دانشگاه عظيم هجوم می‏آوردند . رياست و كرسی بزرگ تدريس نظاميه‏
نيشابور ، در حدود سالهای 450 - 478 ، به عهده ابوالمعالی امام الحرمين‏
جوينی بود . صدها نفر دانشجوی جوان جدی در حوزه تدريس وی حاضر می‏شدند و
می‏نوشتند و حفظ می‏كردند . در ميان همه شاگردان امام الحرمين سه نفر جوان‏
پرشور و با استعداد بيش از همه جلب توجه كرده انگشت نما شده بودند :
محمد غزالی طوسی ، كياهراسی ، احمد بن محمد خوافی .

سخن امام الحرمين درباره اين سه نفر گوش به گوش و دهان به دهان‏
می‏گشت كه : " غزالی دريايی است مواج ، كيا شيری است درنده ، خوافی‏
آتشی است سوزان " از اين سه نفر نيز محمد غزالی مبرزتر و برازنده‏تر
می‏نمود . از اين رو چشم و چراغ حوزه علميه نيشابور آن روز ، محمد غزالی‏
بود .
امام الحرمين در سال 478 هجری وفات كرد . غزالی كه ديگر برای خود عدل‏
و همپايه‏ای نمی‏شناخت ، آهنگ خدمت وزير دانشمند سلجوقی ، خواجه نظام‏
الملك طوسی كرد كه محضرش مجمع ارباب فضل و دانش بود . در آنجا نيز
مورد احترام و محبت قرار گرفت . در مباحثات و مناظرات بر همه اقران‏
پيروز شد ! ضمنا كرسی رياست نظاميه بغداد خالی شده بود ، و انتظار
استادی با لياقت را می‏كشيد كه بتواند از عهده تدريس آنجا برآيد . جای‏
ترديد نبود ، شخصيتی لا يقتر از اين نابغه جوان كه تازه از خراسان رسيده‏
بود پيدا نمی‏شد . در سال 484 هجری قمری ، غزالی با شكوه و جلال تمام وارد
بغداد شد ، و بركرسی رياست دانشگاه نظاميه تكيه زد .
عاليترين مقامات علمی و روحانی آن روز همان بود كه غزالی بدان رسيد .
بزرگترين دانشمند زمان و عاليترين مرجع دين به شمار می‏رفت . در مسائل‏
بزرگ سياسی روز مداخله می‏كرد . خليفه وقت ، المقتدر بالله ، و بعد از
او المستظهر بالله ، برای وی احترام زيادی قائل بودند . همچنين پادشاه‏
بزرگ ايران ملكشاه سلجوقی ، و وزير دانشمند و مقتدر وی خواجه نظام‏
الملك طوسی ، نسبت به او ارادت می‏ورزيدند و كمال احترام را مرعی‏
می‏داشتند ، غزالی به نقطه اوج ترقيات خود رسيده بود و ديگر مقامی برای‏
مثل او باقی نمانده بود كه احراز نكرده باشد ، ولی در همان حال كه برعرش‏
سيادت علمی و روحانی جلوس كرده بود و ديگران غبطه مقام او را می‏خوردند
، از درون روح وی شعله‏ای كه كم و بيش در همه دوران عمر وی سوسو می‏زد
زبانه كشيد كه خرمن هستی و مقام و جاه و جلال وی را يكباره سوخت .
غزالی در همه دوران تحصيل خويش .

احساسی مرموز را در خود می‏يافت كه از او آرامش و يقين و اطمينان‏
می‏خواست ، ولی حس تفوق بر اقران و كسب نام و شهرت و افتخار مجال بروز
و فعاليت زيادی به اين حس نمی‏داد . همينكه به نقطه اوج ترقيات دنيايی‏
خود رسيد و اشباع شد ، فعاليت حس كنجكاوی و حقيقت‏جويی وی آغاز گشت.

ادامه نوشته

فرنگى روضه خوانى مى كند

جناب شيخ محمد حسن مولوى قندهارى كه داستانهايى از ايشان ذكر شد نقل مى فرمايد كه : پنجاه سال قبل 14 محرم منزل آقاى ضابط آستانه مقدس رضوى عليه السّلام در عيدگاه مشهد، مرحوم مغفور شيخ محمد باقر واعظ حكايت نمود كه در ماه محرمى از جانب تاجرهاى ايرانى مقيم پاريس براى خواندن روضه و اقامه عزادارى دعوت شدم و رفتم .
شب اول محرم يك نفر جواهرفروش فرانسوى با زوجه و پسر خود در مركز ايرانى ها كه من آنجا بودم آمد واز آنها تمنّا كرد كه من نذرى دارم! شيخ روضه خوان خود را به اين آدرس ،ده شب بياوريد كه براى من روضه بخواند.
حاضرين از من اجازه گرفتند قبول نمودم چون از روضه ايرانيها فارغ بودم حاضرين مرا برداشته با فرانسوى به خانه اش بردند، يك مجلس روضه خواندم هموطنان استفاده نموده و گريه كردند. فرانسوى و فاميلش مغموم و مهموم گوش مى دادند، فارسى نمى فهميدند و تقاضاى ترجمه را نمى نمودند تا شب تاسوعا به همين منوال بود.
شب عاشورا به واسطه اعمال مستحبه و خواندن دعاهاى وارده و زيارت ناحيه مقدسه ، منزل فرانسوى نرفتيم فردا آمد وملول بود عذر آورديم كه ما در شب عاشورا اعمال ويژه مذهبى داشتيم قانع شد و تقاضا كرد پس براى شب يازدهم به جاى شب گذشته بياييد تا ده شب نذر من كامل شود.
روضه كه تمام شد يكصد ليره طلا برايم آورد، گفتم قبول نمى كنم تا سبب نذر خود را نگوييد. گفت : محرم سال گذشته در بمبئى صندوقچه جواهراتم را كه تمام سرمايه ام بود دزد برد، از غصه به حد مرگ رسيدم ، بيم سكته داشتم ، در زير غرفه من جاده وسيع بود و مسلمانان ذوالجناح بيرون كرده سر و پاى برهنه سينه و زنجير زده عبور مى كردند،من هم از پله فرود آمده بين عزاداران مشغول عزادارى شدم ، با صاحب عزا نذر كردم كه اگر به كرامت خود جواهرات سرقت شده ام را به من برساند سال آينده هرجا باشم صد ليره طلا نذر روضه خوانى را مى پردازم .
چند قدمى پيمودم شخصى پهلويم آمد با نفس تنگ و رنگ پريده ، صندوقچه را به دستم داد و گريخت حالم خوش شد، مقدارى راه رفتن را ادامه دادم و به خانه ام وارد شدم ، صندوقچه را باز كردم و شمردم يك دانه راهم دزد تصرف نكرده بود بابى انت وامى يا اباعبداللّه !
شعر :

دوستان را كجا كنى محروم

 

تو كه با دشمنان نظر دارى

قبلاً گفته شد كه افراد غيرمسلمانى كه در اثر توسل به حضرت سيدالشهداء عليه السّلام مشكلشان حل و حاجتشان روا شده فراوانند تا جايى كه در هند از طايفه بت پرستها افرادى هستند كه با آن حضرت در منافع ساليانه شركت دارند و آنچه سهم آن حضرت مى شود تسليم شيعيان مى كنند تا در عزادارى محرم و صفر مصرف نمايند و اين شركت را موجب بركت شناخته اند.
آرى هركس به آن حضرت متوسل شود براى رسيدن به حاجتهاى دنيوى به آن مى رسد چنانچه هركس از او ايمان و مغفرت و رحمت و شفاعت و نجات از سختيهاى برزخ و قيامت و دوزخ و رسيدن به درجات سعادت و بهشت را خواهد قطعا به او داده خواهد شد چنانچه در زيارت آن حضرت رسيده كسى كه به دامن لطف تو چسبيد محروم نشد و هركه به تو پناهنده شد در امان است.

داستان های شگفت

اثر شهید دستغیب

نمونه کاسبهای هفت صد سال پیش شیراز

ابن بطوطه مصری رحله ای دارد :

    تاریخچه سیاحت به کشورهایی که رفته در هفتصدسال قبل رامی نویسد به مسجد جامع عتیق رفتم  مقداری اوصاف مسجدجامع را نقل می کند تمام صحن  سنگ مرمر شبانه روزی سه مرتبه شستشو می کردند کسی با پای کفش در این مسجد  قدم نمی گذاشته جمعیت مانند سیل هنگام  نماز حاضر بودند . بیرون مسجد بازاری است  (ندانم الان  کجاست)  بازاری است  در جنب مسجد که در زیبایی  بنایش در هیچ شهر جز شام ندیدم وقتی  که  به آنجا رفتم چشمم  به کاسبی افتاد دیدم مشتری ندارد قرآن می خواند وجناتش مرابه خود جلب کرد نزدش رفتم  نشستم احوال ازاو پرسیدم چه می کنی؟ (محل شاهدم اینجا است)گفت یکی از کا رهایم اینست که قبرم همین جاست    در همین حجره  فرش را عقب زد  دیدم قبر آماده ای است سنگش آماده  و

اسم حاجی هم  رویش نقش است  و این که  من در حجره تجارتم گورم را درست کرده ام برای این است که فریب دنیا نخورم تدلیس در معامله نکنم حقه وکلک بر سر مشتریها نزنم.

وقتی  مشتری نداشته باشم خودم سرگورم  قرآن می خوانم آنجا قدری ذکر خدا می کنم چرا؟که نفس طغیان نکند.

این نمونه تاجرهای هفتصد سال قبل در شیراز است این هم وضع  این زمان که همه اش رو به  نکبت است  تمام غفلت اندرغفلت است. ماهها

می گذرد ویادی از مرگ خودش نمی کندازمالش چیزی جلو بفرستد برای آخرتش عالم برزخش اصلاً به فکر آخرت نمی افتد.همه حواسش ماشین و زمین و استفاده های مادی است.

                                                     

                                                                                                                                                                                                                                             

                                                             کتاب:ایمان

اثر:شهید دستغیب                                                   

                                                            

نمونه هايى از روايات رجعت

عـلامه مجلسى , پس از عرضه روايات رجعت مى گويد: براى كسانى كه به گفتار ائمه اطهار (ع ) ايمان دارند, جاى شك و ترديد باقى نمى ماند كه مساله رجعت , حق است , زيرا روايت وارده در اين بـاب از ائمه اطهار (ع ) در حد تواتر است , و نزديك به دويست روايت وارد شده است كه در اين امر صـراحت دارند و اين روايات راچهل و اندى از بزرگان علما و محدثين عاليقدر در بيش از پنجاه كـتـاب مـعـتـبـر روايـت كرده اند. آنگاه يك به يك نام اين بزرگان را برمى شمرد, امثال صدوق , كـلـيـنـى ,طـوسى , علم الهدى , نجاشى , كشى , عياشى , قمى , مفيد, كراجكى , نعماتى , صفار,ابن قـولـويه , ابن طاووس , طبرسى , ابن شهرآشوب و راوندى سپس از كتابهايى كه درخصوص مساله رجعت نگاشته شده ياد مى كند ((14)) .

اكنون نمونه هايى از اين روايات را در اينجا مى آوريم :

1 - از امـام صادق (ع ), درباره آيه ويوم نحشر من كل امه فوجا سوال شد, فرمود:مردم درباره آن چـه مـى گـويند. گفتند: مى گويند درباره قيامت است . فرمود: آيا در روزقيامت از هر گروهى دسـتـه اى برانگيخته مى شوند, و بقيه وانهاده مى شوند. نه ,چنين نيست , اين آيه مربوط به رجعت است , اما آيه قيامت آيه وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا است ((15)) .

2 - على بن ابراهيم با سندى صحيح از امام صادق (ع ), روايت مى كند كه فرمود: ولا يرجع الا من محض الايمان محضا او محض الكفر محضا ((16)) بازنمى گردد جز كسانى كه خالصا ايمان آورده يا كفر ورزيده اند.

3 - آن حضرت درباره آيه ربنا امتنا اثنتين واحييتنا اثنتين فرمود: ذلك فى الرجعه ((17)) .

4 - و نيز فرمود: ليس منا من لم يومن بكرتنا ((18)) از ما نيست كسى كه به بازگشت ما ايمان ندارد.

5 - خـلـيفه مامون عباسى , از امام على بن موسى الرضا (ع ), پرسيد: درباره رجعت چه مى گويى . فرمود: رجـعـت حـق اسـت , در امتهاى گذشته بوده , و قرآن از آن ياد كرده . پيغمبر اكرم (ص )فرموده : هـرآنـچـه در امـتهاى پيشين واقع شده نظير آن در اين امت نيز واقع مى شود.نيز فرموده : هنگام ظهور مهدى (عج ), عيسى (ع ) از آسمان فرود مى آيد و به وى اقتدا مى كند. بـاز فـرمـوده : اسـلام غـريب بود, و به غربت بازمى گردد, خوشا باد غريبان را.پرسيدند: آنگاه چه مى شود. فرمود: حق به اهلش بازمى گردد ((19)) .

6 - در بسيارى از زيارات , به مساله رجعت اشاره شده , از جمله زيارت جامعه ,آنجا كه مى گويد: وجـعـلـنـى مـمـن يقتص آثاركم . ويسلك سبلكم . ويهتدى بهداكم . ويحشر فى زمرتكم .ويكر فى رجعتكم . ويملك فى دولتكم . ويشرف فى عافيتكم . ويمكن فى ايامكم . وتقر عينه غدا برويتكم . خداوند مرا از كسانى قرار دهد كه پيرو آثار شما هستند, و در راه شما قدم برمى دارند, و به هدايت شما هدايت مى شوند و در گروه شما محشور مى شوند ودر رجعت شما بازمى گردند... و در دولت شـمـا بـه دولت مى رسند و در سلامت وعافيت شما مشرف مى گردند و در روزگار شما توانمند مى گردند و فردا چشمانتان باديدن شما روشن مى شود.

عـلامـه طـبـرسى - در ذيل ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون (البقره , 2 :56) در مورد احياى هفتاد نفر از قوم موسى (ع ) شبهاتى را از منكرين رجعت مطرح كرده و پاسخ داده است :

1 - زنـدگى در اين جهان , همراه با تكليف است , كه لازمه آن , دارا بودن اختياراست , تا هر مكلفى بـا اراده و اخـتـيـار خود, فرمانبردار باشد يا سرپيچى كند, نبايد اورا تحت شرايطى قرار دهند كه ناچار به قبول حق گردد. از سويى وقتى مرگ كسى فرامى رسد, حقايق براى او مكشوف مى شود, و خـود را در مـقـابل امر واقع مى بيند, به ناچار حقيقت را مى پذيرد, اما با بازگشتن به اين جهان , جـاى انكار براى او باقى نمى ماند, زيرا پس از تجلى حقايق و آشكار شدن واقعيات , جاى رد و انكار نخواهدبود. وجـات سـكـره الـموت بالحق ذلك ما كنت منه تحيد... لقد كنت فى غفله من هذافكشفنا عنك غطاك فبصرك اليوم حديد (ق , 50 : 19-22) و سـرانجام , بى هوشى مرگ , حق را براى تو آشكار ساخت و اين حقيقت آشكار,همان بود كه از آن رويگردان بودى ... تو در حالت بى خبرى وقت مى گذراندى ,اكنون پرده از جلوى روى تو برداشته گرديد, و چشمان تو كاملا تيزبين مى باشد.

علامه طبرسى در جواب اين شبهه مى گويد: حالت مرگ براى اين گونه افراد حالت بى خبرى و بيهوشى است , مانند كسى كه خواب رفته باشد, چـيـزى از حـقـايـق آن جـهـان بـر او آشـكـار نـگـشـتـه , دوبـاره بـه همان حالت پيش از مرگ برمى گردند ((20)) . اسـاسـا سكرات موت چيزى را براى اينگونه افراد روشن نمى كند. بلكه با مردن درحالت بى خبرى فرو مى روند, و اما ذيل آيه سوره ق مربوط به روز قيامت است .

علامه طبرسى در جاى ديگر, ذيل آيه (ويوم نحشر من كل امه فوجا...مى گويد: رجـعـت هيچ گونه منافاتى با صحت تكليف ندارد, زيرا در رجعت چيزى كه موجب الجا و جبر در قـبـول حـق باشد وجود ندارد, و هرگز چيزى وجود ندارد كه مكلف رابر فعل واجب يا ترك حرام وادار كـنـد, زيـرا جـز ايـن نيست كه برخى آيات و حقايق الهى بر او مكشوف افتاده , ولى مكشوف افـتـادن حـقـايـق , از وى سـلب اختيار نكرده واو همچنان بر قدرت اعمال اراده و اختيار خويش توانمند است . ايـنـگـونه كشف حقايق - از جمله در رجعت - بسان ديگر حقايقى است كه بر دست انبيا به عنوان مـعـجـزات آشـكار مى گردد, هرگز مايه جبر در تكليف نمى گردد, وهمچنان قدرت اختيار در قبول حق و رد آن , براى مكلف باقى است ((21)) .

بـه عـلاوه , حـقـايـقى كه در رجعت براى افراد روشن مى شود, بيش از حقايقى نيست كه در روز رسـتـاخـيـز بـزرگ بـراى افـراد آشـكـار مـى گردد. در آنجا خداوند خبر داده كه اگركافران را بـازگـردانيم , باز هم بر سر كفر خويش هستند و هرگز سر تسليم فرودنمى آورند. در سوره انعام آيه 27 و 28 مى خوانيم : ولو ترى اذ وقفوا على النار فقالوا يا ليتنا نرد ولا نكذب بيات ربنا ونكون من المومنين . بل بدالهم ما كانوا يخفون من قبل ولو ردو العادوا لما نهوا عنه و انهم لكاذبون . كـاش مـى ديدى هنگامى كه اينان در برابر آتش دوزخ قرار مى گيرند, مى گويند: كاش بار ديگر بازگردانده مى شديم و آيات پروردگارمان را تكذيب نمى كرديم , و از زمره مومنان مى بوديم . آرى ايـنـان آنـچـه را پنهان داشته بودند امروز آشكار ساختند و اگربازگردند باز هم به همان اعمال پيشين خود كه از آن نهى شده بودند بازمى گردند,اينان دروغگويانند. در سـوره مـومـنون , آيات 99 و 100 درباره كسانى كه مرگ را با چشم ديده اند وآرزوى بازگشت مى كنند, مى خوانيم : حـتـى اذا جا احدهم الموت قال رب ارجعون لعى اعمل صالحا فيما تركت . كلاآنهاكلمه هو قائلها ومن ورائهم برزخ الى يوم يبعثون . تـا زمـانـى كـه يـكـى از آنـان را مرگ فرارسد, گويد: پروردگارا مرا بازگردان , باشد تا آنچه را فروگذار كرده ام كار نيك انجام دهم , ولى چنين نيست , اين سخنى است كه او برزبان مى راند, (و اگـر بـازگـردد كـارش هـمـچون گذشته است ) و پشت سر آنان جهان ميانه اى است (برزخ ) تا هنگامه قيامت . پس آنچنان نيست كه مخالفان رجعت گمان برده اند كه كافران مورد نظر با آشكارشدن حقايق از نابكارى خود پشيمان شوند و سر به راه گردند, لذا جبر و الجائى نيزدر كار نخواهد بود.

2 - شـبـهـه دوم اين است كه : رجعت , چون يكى از آيات و دلائل صحت نبوت است , بايستى مانند ديگر معجزات , در زمان حيات پيغمبر (ص ) رخ دهد. ولـى ضـرورت چنين ملازمه اى روشن نيست , و دلائل بر صحت نبوت , هرگاه كه ضرورت ايجاب كند انجام مى گيرد, خواه به دست پيغمبر واقع شود يا به دست اوصياى او.

3 - ابوالقاسم گفته : اعلام به رجعت درست نيست , زيرا مايه اغرا به جهل مى گردد, و كسانى را وامى دارد كه دست به گناه بزنند و توبه از آن را به بازگشت خودموكول كنند. ولى بايد دانست كه رجعت همگانى نيست , برخى از مومنان و منافقان بازمى گردند.و اين مايه اغرا به جهل براى بيشتر مردم نمى گردد, زيرا هيچ كس به خود گمان بازگشت نمى دهد, يا آنكه به طور حتم , يقين به بازگشت خود ندارد و همين كه نمى داند بازمى گردد يا نه , در بازداشتن وى از معاصى كفايت مى كند, زيرا با اين وصف نمى تواند توبه خود را به تاخير بياندازد ((22)) .

در فـهرست نجاشى حكايتى از مومن الطاق آورده , كه يكى از مخالفين به وى گفت :آيا به رجعت عـقـيـده مـنـدى . گفت : آرى . بدو گفت : پانصد دينار به من وام ده و دربازگشت , آن را بستان . مـومـن الـطـاق گفت : ضامنى بياور تا ضمانت كند تو در آن حال به صورت يك انسان بازگشت كنى , تا بتوانم وام خود را از تو بستانم . شايد به صورت بوزينه بازگشت كنى ((23))

ادامه نوشته

آرا دانشمندان شيعه درباره رجعت

شيخ ابوجعفر صدوق (متوفاى 381 ه ق ) در كتاب اعتقادات مى گويد: عقيده ما درباره رجعت آن است كه آن را حق مى دانيم .
سـپـس شواهدى را بر امكان آن , از قرآن ارائه مى كند و به داستان گروهى كه از ديارخود بيرون شـدند تا به گمان خود, خود را از خطر مرگ (طاعون ) رهايى دهند, امافرمان مرگ آنان رسيد, و سپس زنده گرديدند اشاره مى كند.
(
البقره , 2 : 243) و نـيـز به داستان مردن و زنده شدن عزيز اشارت دارد, كه در آيه 259 همان سوره آمده است , و هـمـچـنـين به زنده شدن قوم موسى (ع ) پس از آنكه صاعقه آنان رافراگرفت (البقره , 2 : 56) و اصـحـاب كـهـف كـه زنده شدند و سپس به جايگاه خودبازگشتند (الكهف , 18 : 18 تا 25) اشاره مى كند.
پس از آن اضافه مى كند: رجعت در امم سالفه نيز واقع گرديده و در اين امت نيز واقع مى گردد, چـنـانكه از پيغمبر اكرم (ص ) روايت شده : هرآنچه در امتهاى گذشته انجام گرفته , در اين امت نيز انجام مى گيرد.
صدوق به اين آيات قرآنى نيز استدلال مى كند: ويوم نحشر من كل امه فوجا ممن يكذب بياتنا وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا پـايـه اسـتدلال با قرآن درباره امكان و وقوع رجعت , بر همين اساس استوار است ,چنانكه خواهيم آورد.

شيخ ابوعبداللّه مفيد (متوفاى 413 ه ق ) در جواب پرسش از مساله رجعت مى گويد: خـداونـد, پـيـش از روز رستاخيز, گروهى از اين امت را بازمى گرداند و عقيده به رجعت يكى از ويـژگيهاى مذهب اهل بيت به شمار مى رود.. خداوند از روزرستاخيز بزرگ خبر داده : همگى را بـرمـى انگيزيم و هيچ كس را فروگذار نمى كنيم وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا... ولى درباره رجعت مى گويد: از هر گروهى دسته اى را برمى انگيزيم ويوم نحشر من كل امه فوجا. پس , چنانكه خداوند خبر داده دو رستاخيز اكبر و اصغر داريم .
و نـيـز خـداونـد از سـتـمـكاران گزارش مى دهد كه در روز قيامت گويند: خداوندا, دو بارما را ميراندى و دو بار ما را زنده گردانيدى ربنا امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين .
گروه ستمكاران از دو مرگ و دو زندگى سخن مى گويند: آنها در اين جهان بوده ,مى ميرند و در رجعت زنده شده سپس مى ميرند, و براى روز رستاخيز زنده مى گردند.
..
پس دو بار ميرانده شده و دو بار زنده گرديده اند. ولى ديگران در تفسير آيه دچار اشكال گرديده اند, زيرا مرگ نخست را پيش اززندگى اين جهان گفته اند, در صورتى كه نبود پيش از بود را ميراندن نمى گويند ((3)) .

سيد مرتضى , علم الهدى (متوفاى 436 ه ق ) درباره حقيقت رجعت مى گويد: آنـچـه شـيعه اماميه برآنند, آن است كه خداوند, در موقع ظهور حضرت مهدى (عج )گروهى از مـومـنـان را برمى انگيزد تا از ظهور دولت حق بهره برده و به نصرت و يارى آن نائل گردند و نيز گروهى از دشمنان را برگردانده تا از آنان انتقام گرفته شود, ومومنان از آن لذت ببرند.
دليل بر صحت اين گفتار, همانا امكان آن و مقدور بودن آن براى خداوند است , زيراامرى ممتنع و مستحيل نيست , چنانكه گروهى از مخالفين آن را مستحيل دانسته اند.
پس هرگاه , مساله رجعت امرى ممكن باشد, دليل بر اثبات آن , اجماع شيعه اماميه و اتفاق آرا آنان بر اين مساله است .
و اتفاق آرا شيعه حكايت از راى معصوم دارد كه هر آينه حق و صواب است .
البته , رجعت , با مساله اختيار در تكليف منافات ندارد همانگونه كه با ظهورمعجزات منافات ندارد, زيرا در هيچ كدام سلب اختيار نگرديده موجب الجا نمى گردد.
برخى رجعت را تاويل برده , مى گويند: مقصود از آن , بازگشت دولت حق , و حاكم شدن دين خدا بر خلق است , نه رجعت اشخاص پس از مرگ .
ايـن گروه از شيعه از اين رو دست به چنين تاويلى زده اند كه نتوانسته اند در مقابل انكار منكرين دليل قاطع اقامه كنند, و شبهات آنان را در زمينه ممتنع جلوه دادن رجعت جواب گويند.
بـايـد گـفت : رجعت تنها با روايات كه جنبه اخبار آحاد دارد ثابت نگرديده , بلكه باپشتوانه اجماع طائفه , اين امر به اثبات رسيده است .
چنين امرى , با اين صراحت , قابل تاويل نيست ((4)) .

 

ادامه نوشته

رجعت در انديشه شيعى

 

رجـعـت يـكى از مسائل پيچيده مربوط به دوران ظهور حضرت مهدى (عج ) است ,بر اساس اين عـقـيـده گروهى از مومنين به اين جهان بازمى گردند تا ظهور دولت حق را مشاهده كنند و از شـكـوفـايـى آن لذت ببرند, و نيز گروهى از منافقين بازگردانده مى شوند تا كيفر دنيوى اعمال ناشايست خويش را بچشند.
رجعت يكى از عقايد ويژه مذهب تشيع است كه از ديرباز, شيعه اماميه بر آن بوده اند و بدان معروف گـشـتـه انـد و بـه واسطه اعتقاد به آن مورد طعن دشمنان قرارگرفته اند, بحثها و گفتگوهاى فراوانى در اين باره ميان بزرگان شيعه و مخالفين آنهارخ داده كه تاريخ آن را ثبت و ضبط نموده است ((1)) . در اين زمينه روايات بسيارى از خاندان نبوت به دست ما رسيده است .
طبق گفته علامه مجلسى نـزديـك بـه دويـسـت روايـت در اين باب وجود دارد, وى بيشتر آنها رادر كتاب بحارالانوار باب رجعت گرد آورده است ((2)) . در قرآن مواردى وجود دارد كه امكان رجعت را در اين امت به ثبوت مى رساند.

براساس قرآن كريم گروههايى با افرادى پس از مرگ زنده شده و تا مدتى به حيات مجدد خود ادامه داده اند.
در ادامه مقاله به اين موارد اشاره خواهيم كرد.
البته اغلب اين شواهد صرفا امكان قضيه را مى رساند, ولى دو مورد در قرآن كريم صراحتارجعت اشاره دارد: در سوره نمل مى خوانيم : ويوم نحشر من كل امه فوجا ممن يكذب بياتنا (النمل , 27 : 83).
روزى خواهد آمد كه از هر گروهى دسته اى را برمى انگيزيم , از كسانى كه آيات ما رامورد تكذيب قرار مى دهند.
ايـن آيه صراحت دارد كه دسته هايى از ستمكاران برانگيخته مى شوند, نه همه آنها,و منظور از آن برانگيخته شدن در روز قيامت نيست , چون حشر قيامت , رستاخيزى همگانى است : وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا (الكهف , 18 : 47) آنها را برانگيختيم , هيچ كس را فروگذار ننموديم و نيز در قرآن كريم آمده است : وكل اتوه داخرين همه نزد او آيند, در حالى كه خوار و زبونند.
و همچنين آيه ربنا امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين دلالت بر رجعت دارد, زيرا از دومرگ و دو زنده شدن خبر مى دهد, ميراندن نخست , پس از حيات نخست , وميراندن دوم , پس از حيات در رجعت
ادامه نوشته