زن زندگیست..
و

مرد امنیت...

و چه خوب می شود وقتی

مردی تمامِ مردانگیش را

خرجِ

امنیتِ زندگیش كُند

و چه زیبا می شود وقتی زنی

تمامِ زندگیش را

خرجِ

غرورِ امنیتش كُند ...

روزی می آید که جسم من در زیر ملحفه سفید رنگ پاکیزه ای که از چهار طرف زیر تشک

تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و انسان هایی که سخت در کار زنده ها و

 مرده ها هستند به راحتی از کنارم می گذرند.

و  آن لحظه ای فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من(آلبرت انیشتن) از کار افتاده است

و به هزاران علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.

در چنین روزی……

در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من

برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید.

بگذارید آن را بستر زندگی بنامم.

بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند

چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق

 را در چشم های یک زن ندیده است.

قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده

چیزی به یاد ندارد.

خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید

 تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند.

کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون

 او را تصفیه می کند.

استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که

 آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید.

هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود

  ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی

 زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود.

آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند

اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به

 همنوعانم دفن شوند.

گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید.

عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید.

اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند…

"به بهشت نمیروم ... اگر مادرم آنجا نباشد..."

السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)

السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)

فرا رسیدن ایام سوگواری بانوی دو عالم

فاطمه زهرا (س) را به همه ی شیعیان عزیز تسلیت می گویم

به امید فرج منجی جهان

دو گدا

دو گدا در خیابانی نزدیک واتیکان کنار هم نشسته بودند. یکی صلیب گذاشته بود و دیگری الله...
مردم زیادی که از آنجا رد می شدند،به هر دو نگاه می کردند و فقط در کلاه
اونی که پشت صلیب نشسته بود پول میانداختند.
کشیشی از آنجا می گذشت، مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی
که صلیب دارد پول می دهند و هیچ کس به گدای پشت الله چیزی نمی دهد. رفت جلو و گفت:
رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا مرکز مذهب کاتولیک است.
پس مردم به تو که الله گذاشتی پول نمی دهند، به خصوص که درست
نشستی کنار یه گدای دیگری که صلیب دارد. در واقع از روی لجبازی
هم که باشد مردم به اون یکی پول میدهند نه تو.
گدای پشت الله بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت
صلیب و گفت:
هی "اسدالله" نگاه کن کی اومده به ما بازاریابی یاد بده!!

دیوانه ام احمق نیستم

 مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعویض لاستیک بپردازد.

هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.

مرد حیران مانده بود که چکار کند. تصمیم گرفت که ماشینش را همانجارها کند و برای خرید مهره چرخ برود.

در این حین، یکی از دیوانه ها که از پشت نرده های حیاط تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:

از ٣ چرخ دیگر ماشین، از هر کدام یک مهره بازکن و این لاستیک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی.

آن مرد اول توجهی به این حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد دید راست می گوید و بهتر است همین کار را بکند.

پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست.

هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن دیوانه کرد و گفت: «خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی. پس چرا توی تیمارستان انداختنت؟

دیوانه لبخندی زد و گفت: من اینجام چون دیوانه ام. ولی احمق که نیستم!


«غاده چمران» همسر لبنانی شهید چمران، بخش‌هایی از زندگی مشترك خود با مصطفی چمران را بازگو می كند. این اظهارات تحت عنوان كتاب «نیمه پنهان ماه» به چاپ رسیده است.

 آنچه می‌خوانید، بخش‌هایی از این كتاب است:

پدرم بین آفریقا و چین تجارت می‌ كر د و من فقط خرج می‌كردم، هر طوری كه می‌خواستم. پاریس و لندن را خوب می ‌شناختم، چون همه لباس‌هایم را از آنجا می‌خرید.

در دیداری كه به اصرار امام موسی صدر برگزار شد، ایشان به من گفت: «ما مؤسّسه‌ای داریم برای نگهداری بچّه‌های یتیم. فكر می‌كنم كار در آنجا با روحیه شما سازگار باشد. من می‌خواهم شما بیایی آنجا با چمران آشنا شوی» و تا قول رفتن به مؤسّسه را از من نگرفت، نگذاشت برگردم.

یك شب در تنهایی همانطور كه داشتم می‌نوشتم، چشمم به یك نقّاشی كه در تقویمی ‌چاپ شده بود، افتاد. یكی از نقّاشی‌ها زمینه‌ای كاملا سیاه داشت و وسط این سیاهی، شمع كوچكی می‌سوخت كه نورش در مقابل این ظلمت، خیلی كوچك بود. زیر نقّاشی به عربی شاعرانه‌ای نوشته شده بود:

«من ممكن است نتوانم این تاریكی را از بین ببرم، ولی با همین روشنایی كوچك، فرق ظلمت و نور و حق و باطل را نشان می‌دهم و كسی كه دنبال نور است، این نور هر چقدر كوچك باشد، در قلب او بزرگ خواهد بود».

آن شب، تحت تاثیر این شعر و نقّاشی خیلی گریه كردم.

هنوز پس از گذشت این مدّت، نمی‌توانم نهایت حیرتم را در اوّلین برخورد با شاعر آن شعر و نقّاش آن تصویر درك كنم. او كسی نبود جز «مصطفی چمران»... .

ادامه نوشته

عشق آسمانی

مصطفی اومده بود خواستگاریم

مادرم بهش گفت:

" این دختر صبح ها که از خواب بلند میشه

در فاصله ای که دستش را شسته و مسواک می زنه

یه نفر تختش رو مرتب می کنه

لیوان شیر رو جلوی در اتاقش میاره

و براش قهوه آماده می کنه

شما می تونید چنین کاری کنید؟ "

مصطفی که خیلی آروم نشسته بود و به حرفای مادرم گوش می داد ، گفت:

" من نمی توانم برای دخترتان مستخدم بگیرم

ولی قول می دهم تا زنده ام ، وقتی بیدار شد

تختش را مرتب کنم

و لیوان شیر و قهوه را برایش آماده کنم"

تا وقتی شهید شد این کار رو می کرد

خودش قهوه نمی خورد

اما چون می دانست ما لبنانی ها به قهوه خوردن عادت داریم ، درست می کرد

وقتی هم منعش می کردم ، می گفت:

" من به مادرتان قول دادم تا زنده ام این کار رو برای شما انجام بدهم"

راوی: همسر شهید مصطفی چمران


 
 

تا اخرشو بخون.......

۱) حقوق زن و مرد

حقوق مساوی زن و مرد را همه تأیید می‌کنند اما بعضیا دنبال تشابه حقوق هستن. مثلاً می‌گن زن‌ها هم باید حق کار تو معدن داشته باشن! عاقبت این حرفا می‌شه این پیامک:

از دستاوردهای دنیای مدرن، تشابه حقوق زن و مرد است. امروز دیگر مردان هم می‌توانند موی خود را مش کنند، ابرو بردارند، گوشواره داشته باشند و کلا ا زهمه حقوق بانوان استفاده کنند.

***

۲) رفیق با معرفتم آرزوست

رفیق هم رفیقای قدیم:

رفاقت لزوماً معرفت نمیاره. معرفت هم رفاقت نمیاره ولی رفیق بی‌معرفت اشک آدم رو درمیاره!

***

۳) مادیات اصلاً مهم نیست

بعضیا میخوان به‌زور بگن که اقتصاد مهم‌ترین دغدغه آدمیزاده:

مهم این نیست که چه چیزایی جمع می‌کنیم مهم اینه که چه قلب‌هایی جذب می‌کنیم. چه بدی‌هایی که دفع می‌کنیم یا چه غصه‌هایی از دل دیگرون رفع می‌کنیم. البته همه اینا بعد از نرخ دلار و سکه و طلا اهمیت داره!!!

***

۴) رفع گرسنگی در جهان

بعضی از کارهای ظاهراً سخت رو میشه به‎راحتی انجام داد:

باید همت کنیم و روزی چندبار دیگران را مجبور کنیم تا از ما گول بخورند اینجوری حتماً دیگر گرسنه‌ای در دنیا باقی نخواهد ماند

***

۵) اعصاب ندارم

امان از توقعات بی‌جاب دیگرون:

دقت کردی اعصاب تنها چیزیه که هیچ‌کس نداره اما همه توقع دارن تو مقاوم‌ترین نمونش رو داشته باشی؟!

***

۶) پیامک توقع

بدون شرح و تفصیل:

وقتی همه ازت توقع دارن و توقع دارن که ازشون توقع نداشته باشی، چه توقعی از این همه توقعات داری؟!

***

۷) پیامک مخصوص حضور سوسک

امان از آدم‌هایی که نمی‌دونن کی باید بترسن . چه موقعی باید شجاع باشن:

آهای تو که وقتی سوسک میاد تو اتاق خوابت جیغ و داد راه میندازی، هیچ می‌دونی وقتی سوسکه ناپدید شد باید بیشتر جیغ و داد کنی؟!

***

۸) پیامک آدمیزادی

گاهی سخته بفهمی منظور طرف مقابلت چیه:

ببخشید یه سوال… امروز گفتی همسایه‌تون زبون آدمیزاد سرش نمیشه و خواستی من برم باهاش حرف بزنم. خواستم بدونم داشتی به اون فحش می‌دادی یا به من؟

***

۹) د رحد مرام شما!

بعضی وقتا ا زخودت سوال می‌کنی که چرا کسی برام پیامک نمی‌فرسته:

ستاد ویژه هندوانه‌گذاری زیر کت و کول دوستان اعلام کرد:

آیا می‌دانید عدم دریافت پیامک تازه به چه معناست؟ یعنی اینکه دوستان پیامکی در حد مرامت ندار بفرستن

سه نقطه

این روزها کسی به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را کشف کند !
زیبایی هایش را بیرون بکشد ...
تلخی هایش را صبر کند ...
...
...
آدمهای امروز ، دوست های کنسروی می خواهند !
یک کنسرو که درش را باز کنند و یک نفر شیرین و مهربان
از تویش بپرد بیرون !
و هی لبخند بزند و بگوید :
" حق با توست"