عشق چیست؟ ؟؟ ؟؟؟ ؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟

عشق آتشی سوزان است و بحری بی پایان است. عشق دردی است که اورا دوا نیست و کــــار عشق هرګز به مدعا نیست. عاشق باید بی باک باشد اګر چه بیم هلاک باشد. در این راه، مـرد باید بود و با دل پر درد باید بود. دراین راه ګریه یعقوب باید یا ناله مجنون.

 

این جا ضعیف و دل خسته مــی خرند

کس عاشقی به قوت بازو نمــــی کند

 

در انتظار! !! !!! !!!!

 

من و تو هستیم و بین ما فاصله
زودت
ر نمیگذرد این ثانیه های بی حوصله
همچنان باید ب
ی قرار باشیم ، تا کی باید خیره به عکسهای هم باشیم!
بیش از این انتظار مرا میسوزاند، دلخوشی فرداست که تمام حسرتها و غمها را بر دلم میپوشاند
تو  در این فاصله میسوزی و من از سوختنت خاکستر میشوم ، تو اشک میریزی و من در اشکهایت غرق میشوم ، تو نمی تابی و من در تاریکی محو میشوم ، تو از انتظار خسته ای و من به انتظار آمدنت دست به دعا میشوم!
انگار عقربه های ساعت هم از انتظار خسته اند ، نشسته اند و حرکت نمیکنند
چرا نمیگذرد ، تا برسد آن روز
در خواب میبینم تو را ،ستاره ها که می آیند ، نمیدانم، میدانند حال من و تو را
روزها شبیه هم است ، امشب نیز مثل دیشب است ،
امروز خیره به ساعت بودم ، دیروز با ثانیه ها هماهنگ بودم
دیشب خواب دیدم سرم بر روی شانه هایت است ، امروز در فکر خواب دیشب بودم
به انتظارت مینشینم ، انتظار هم پایان نیابد ، میروم به سوی پایانش ، تا نزدیک شوم به تو ، در کنارت خیره شوم به چشمانت تا بگویم خیلی دوستت دارم

زندگی یک بازی درد آور است

زندگی یک بازی دردآور است!
زندگی یک اول بی آخر است!

زندگی کردیم اما باختیم!
کاخ خود را روی دریا ساختیم!
لمس باید کرد این اندوه را!
بر کمر باید کشید این کوه را!
زندگی را با همین غمها خوش است!
با همین بیش و همین کمها خوش است!
باختیم و هیچ شاکی نیستیم!
بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم.

مال دنیا نشود سد مرگ

 عاقبت خاک شود حسن جمال من و تو ، خوب و بد مي گذرد واي به حال من و تو ، قرعه امروز به نام من و فردا دگري ، مي خورد تير اجل بر پر و بال من و تو ، مال دنيا نشود سد ره مرگ کسي ، گيرم که کل جهان باشد از آن من و تو .

سلام ای عاشق!

سلام اي عاشق اندوهگينم ، نميخواهم تو را غمگين ببينم ، اگر درد دو چشمت ديدن ماست، بيا تا از دو چشمت درد چينم.

عشق یعنی.....

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده با چشمان تر

باقیمانده در ادامه مطلب   

ادامه نوشته

مرگ هم یادم نکرد

در جوانی غصه خوردم کس یادم نکرد

در قفس ماندم صیاد آزادم نکرد

آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد

آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد

هیچکس

هیچکس وسعت تنهایم را نشناخت

هیچکس پای درصحرای دلم نگذاشت

هیچکس با من غمگین حرف شاد نزد

هیچکس بسان من با خویش تنهایی نکرد

هیچکس دلش بی بام نبود

هیچکس از مزه عشق ناکام نبود

هیچکس مثل من غریب نبود

هیچکس از عشق بی نصیب نبود

هیچکس وسعت تنهایم را نشناخت

هیچکس پای در صحرای دلم نگذاشت

هیچکس حسرت روز خوش نداشت

عجب روزگار غریب است

چرا نامم اینگونه غریب است

عجب روزگار فریب است

هیچکس نمی داند چرا نامم غریب است

هیچکس مرا یاد نکرد

ترسم آخر زغم عشق تو

 

ترسم آخر زغم عشق تو ديوانه شوم
بيخود از خود شوم و راهي ميخانه شوم
آنقدر باده بنوشم که شوم مست و خراب
نه دگر دوست شناسم نه دگر جام شراب

خوشحالم که بردم

خوشحالم که بردم چون کسي رو از دست دادم که دوستم نداشت
خوشحالم که باختي چون کسي رو از دست دادي که دوستت داشت

ارزش دوست

ارزش دوست یک دنیاست

گرچه آخرش ناپیداست

من به آخرش نمی اندیشم

چون همین دوست داشتن زیباست

یک قطره

یک قطره انداختم در دریا تا زمانیکه پیدایش میکنی دوستت دارم

سه شاخه گل

سه شاخه گل برایت ميفرستم 

 يکي از طرف خداوند که نگهدارت باشد

دومي از طرف دلم که دوستت دارد

و سومي از طرف چشم هایم که دلتنگ ديدارت شده

عشق پاک و مقدسم

همان طور که شاپرک ها نمي توانند دشت آبي اسمان را از ياد ببرند من هم چشمان زيبايت را نمي توانم فراموش کنم. تصوير زيبايت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جاي دارد. اي کاش بداني قصر آرزوهايم را در ساحل چشمانت ساخته ام تا قلب مهربانت مداوايي باشد براي عشق پاک و مقدسم

آرزو دارم

آرزو دارم روزی عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را
تلخي برخوردهاي سرد را
ميرسد روزي كه بي من لحظه ها را سركني
ميرسد روزي كه مرگ عشق را باور كني
ميرسد روزي كه شبها در كنار عكس من
نامه هاي كهنه ام را مو به مو ازبر كني

       

زندگي مانند رانندگي است

زندگي مانند رانندگي در يک دشت پر از گل است که بايد از همه لحظه هایش استفاده کنيم با تفاوت اينکه در آخر جاده تابلويي به اين عبارت نصب شده (دور زدن ممنوع).

دلم برای کسی تنگ است.....

 دلم برای کسی تنگ است

 که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد

 دلم برای کسی تنگ است

 که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند  

 دلم برای کسی تنگ است

 که تنم اغوشش را می طلبد

 دلم برای کسی تنگ است

 که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند