همین حالای دلتنگی زمین جای قشنگی نیست 

برای عاشقی وقتی که  قلب بی درنگی نیست

بدور چشم های تو نمی چرخد اگر ایشان

تمام کهکشان ها هم به جز یک توپ رنگی نیست

همین خورشید وقتی دورتر می خوابد از چشمت

اگر بیدار هم باشد به غیر از سنگ منگی نیست

شهاب خنده ات ای وای اگر خاموش بنشیند

سپاهی نور در قلب زمین غیر از خدنگی نیست

بدون جاذبه ی جنات چشمان تو بی تردید

جهنم سرنوشتی بدتر ازاین گرد سنگی نیست

تمام دست ها شمشیر و بیعت با دل افسانه است

برای تیر مژگان تو وقتی که تفنگی  نیست

 (قسمت چندم پینوکیو برق رفت ؟)

 

آهای جینا !

دوباره کجا غیبت زد

گربه نره عینکش را با چشم هایم طاق زد

روباه مکار خانه پدری ام را بی پدر دوست داشت

جینا جینا !

از فرشته ی مهربون بپرس

کجای قصه گم شده است

که من هنوز خرم.

شاید مورچه ها تکانی به این زمین بدهند


پترس!

انگشتانت را توی کدام جنگ جا گذاشته ای

آب

از خوابگه مورچگان هم گذشت

***********************

سرما

لبخند های مرا هم زد

می خواهم کمی گم شوم

چشم هایت

کجای زمین مدفونند

ملکه مورچه ها

******************

سربازان

سر به نیست های ناگزیر این خوابگه اند

چو افتاده است

ملکه مورچه ها عاشق شده است

********************

کارگران اعتصاب کرده اند

تازه فهمیده اند

توی آن دنیا هم

ملکه

عروس مستمر دیگران است

حرف راست رو از بچه بشنو

گالیور

حالا که چندسال از لبخندهای پلرتیشیا گذشته است

من خودم می دانم که موفق نمی شوی

وتو نمی دانی

 کاپیتان لیچ

فرزندی است که پلرتیشیا از تو به یادگار دارد.

کودکانه 1

گالیور!

گنج را خیلی سال است گه دیگری برده است

به آینه نگاه کن

کاپیتان لینچ را نمی بینی ؟

نقشه از اول همین  بوده است

مورستان جای دوری نیست

           1

زمستان لندهور

گوله گوله می شود بالاخره

در دهان متبرک مورچه ها

        ********

            2

دروغ تیر می کشد در چشم هایت

و مورچه های مسموم

لبخند هایت را بالا می آورند

        ********

           3

چشم هایت دیر می شوند

و سلول های من

بر شانه ی ناگزیر مورچه ها

به تاراج می روند

غزلم سلام

پیشکش به چشم هایی که همیشه هنوز اند و من دل به دارش




نگاه سرزده ات عین سرزمین خداست

لبان خط خطی ات مشق آخرین خداست

خطوط نازک بینی ات مست ولا یعقل

معادله ی خم ابروت سخت ولاینحل

مرام مسئله هایت کلید مجهولات

نگاه مسئله دارت،خدای من صلوات

لبان من به لبان تو مبتلا شده است

تب از چهل که گذشته است دل بلا شده است

ببین چقدر ترک دارد آینه ی بغلم

چرا که خالی ازاندام توست دست دلم

اعوذ بالله از این چشمهای بارانی 

اعوذ بالله ازاین عشق های پنهانی

چقدر سین سلامت درشت وشیطانیست

میان این همه حرف رسیده پیدا نیست

چقدر کال سلامت ولی شنیدنی است

ومزه ی گس چشمان تو چشیدنی است

خطوط خنده ی ناخن و رقص انگشتان

میان معرکه ی دستهات دیدنی است

کرشمه های سئولات کی کجا چه شود

وناز واژ ه ی ( باشد ) (بیا ) خریدنی است

چقدر ردخدا روی گونه ات گل داد

ازاین بهار کمی بوسه سخت چیدنی است

کمی بخند و اگر خواستی مرا کم کن

مرا زیاد اگر خواستی نگاهم کن

من عاشقانه بلد نیستم نمیدانی ؟

تو پلک می زنی ومن شرنگ پنهانی

در عنفوان نگاه تو من چه پیر شدم

دلت هنوز و لبانت بروز ودیر شدم

اگر چه دیر ولی قد کشیده است دلم

واقتدا به نگاه تو روح شد به گلم

به عشق ماه تو تکثیر می شود بدنم

اگر چه لخت ولی عشق توست پیرهنم

لبان خط خطی ام ! با دلم مدارا کن

بریز درمن و درد مرا مداوا کن

بیا که مشق من آماده ی خط چشمت

حروف در هم خواب وخیالم وخشمت

معادله ی دل من حل شده است با نفس ات

تمام مسئله های من عاشق قفس ات 

وگاهنامه ی گیسوت سال و ماه من است 

نگا م کن که نگاه تو سر پناه من است


این لب های قانع

مسیر کم رنگ لبخند های مرا فقط

می آیند و می روند

و گاهی که لبخندها

به سمت گونه ها لیز می خورند

از ترس آب می شوند

های اشک های سالمند

شما صدای مرا ندیده اید ؟

تاریکی ؟ اصلا به من چه


جهان قشنگ می شود

وقتی لبانت .نصف النهار زمین است

و پنج قاره ی خسته

در چشم های تو جان می گیرند

لطفا پلک نزن

آدمیان را ه آسمان را گم کرده اند

دولت باد

باد ورز می خورد

در رحم سترون  آسمان

و ورزاها

وزیدنشان می گیرد در خیال خشک زمین

این گسل های کال

کی تنی می جنبانند برای رسیدن .