صعود زمستانه دماوند...
اسفند ماه فرصت وانگیزه ایی پیش آمد تا تجربه شیرین دیگری در منطقه زیبای دماوند ،این گنبد گیتی داشته باشم،به دلیل بارش های مکرر از بهمن ماه فقط دنبال باز شدن پنجره هوایی دو یا سه روزه ایی بودم تا بتونم این صعود را انجام بدم بلاخره ۱۷و۱۸اسفند هوای خوبی رو تایید کردم و۱۳اسفند راهی تهران ودر نهایت پلور شدم بارش های اخیر کاملا پایین دست رو سفید پوش کرده بودودماوند در ابر،چند تن از دوستان کرمانی قصد صعود دماوند رو داشتند که قبل از من رسیده بودند واستارت حرکت به سمت گوسفندسرا رو زده بودند،به قرارگاه رفتم اونجا رو خالی از کوهنورد دیدم..از اونجایی که انگیزه سفرهای انفرادی رو داشتم با اژانس ابتدای جاده خاکی پیاده شدم لوازم اضافی رو به راننده سپردم وتقریبا ساعت ۲عصر به سمت گوسفندسرا حرکت کردم هوا تقریبا خراب بود همراه با بادزیاد وبارش تقریبی برف،نرسیده به گوسفندسرا تیم کرمان رو دیدم متشکل از آقایان محلاتی،شادروان،علی ابادی،اشرف گنجویی وخانم گلستان.مسیر رو تا گوسفندسرا با هم بودیم..شب استراحت وگفتگو وآشنایی با آقا عباس مسول بارگاه سوم،شبی سرد در اتاق طی میشود وصبح هنگام ۸حرکت به سمت بارگاه،تیم ۱۷نفره مشهددر مسیر بود ،من وعباس وامین از مسیر انها جداشده ویال قبل از رودخانه دوم را برای طی مسیر انتخاب کردیم،هم از برف کوبی فرارکنیم هم از نقاب برفی های مسیر..در نهایت ۲عصر بارگاه بودیم هوای مسیر بارگاه بارش برف وباد زیاد بود،به قرارگاه رفتیم قفل ورودی بارگاه یخ زده بود وبا گرم کردن وکلی کلنجار باز شد وسایلمان را گذاشتیم وبه انتظار رسیدن دیگر دوستان..برنامه صعودم را برای روز یکشنبه تعیین کردم به دلیل باد بیش از حد شنبه در قله..شب هنگام در جمع دوستان به گفتگو وخنده..روز بعد استراحت وعکاسی وتجدید قوا،تیم مشهد صبح هنگام به سمت قله حرکت کرده بود که قبل از ظهر به دلیل باد وبوران زیاد از میانه مسیر بازگشت..دوتن از تیم کرمان قبل از ظهر برای هم هوایی به سمت بالا حرکت کردند،روزی زیبا در کنار دوستانی مهربان وطبیعت وصف نشدنی طی شد،شب جلسه گروهی تشکیل شد که من صعود انفرادی را انتخاب کردم (به دلیل شناخت نداشتن از افراد تیم)ودر نهایت برنامه صعودم را با عباس مسول بارگاه ریختم ودر قالب تیمی دونفره صبح یکشنبه ساعت ۵صبح به سمت قله حرکت کردیم،سرقدم خود را بلند انتخاب کردیم تا هم زمان بخریم وهم سرما بر ما غلبه نکند در مسیر تیم تبریز کرمان بوشهر حضور داشتند،قبل از تپه گوگردی یک نفر از تیم تهران ویک نفر از کرمان به ما ملحق شدند ومسیر تا قله را باهم طی کردیم باد بسیار زیاد بود به طوری که بدون استفاده از باتوم تعادل به هم میخورد واجازه حرکت داده نمیشد شیب زیر قله با سرعتی کم طی شد وساعت ۱۱.۴۰در کنارعباس اقا وامین جان بر فراز بام ایران ایستادیم باد بسیار زیاد بود دستان یکی از دوستان دچار سرمازدگی خفیف شده بود فیلمی به یادگار گرفتم وچند عکسی از دوستان وسپاسگذاری از یزدان بزرگ.... سریع مسیر برگشت را طی کردیم ،یکی از دوستان ملحق شده به ما روی قله به استراحت وعکاسی پرداخت در مسیر بازگشت ونزدیک قله یکی از دوستان تیم کرمان را دیدیم احوال پرسی وادامه مسیر بازگشت ،تپه گوگردی اندکی استراحت ودر انتظار بازگشت دوستان کرمانی که زمان زیادی صرف شد وآنها را ندیدیم وبه دلیل جلوگیری از سرما زدگی بیشتر دستان دوستم وصرف زمان به سمت پایین حرکت کردیم..پایین تر دوستان در حال صعود بودند احوالپرسی وادامه برگشت بعضی افراد از نظر زمانی خیلی عقب بودند ولی ادامه مسیر میدادند وقصدصعود داشتند..نهایتا با استفاده از مسیر یخچال که کاملا ایمن ویخ زده بود توسط کرامپون وکلنگ طی مسیر کردیم ونهایتا ۳عصر بارگاه بودیم ،کمی استراحت وخوراکی..مقداری استرس دیگر دوستان را داشتم هرچند در قالب تیم نبودیم،ساعت ۷عصر به دوستان حاظردر بارگاه(تیم کرمان)گفتم شرایط یک مقدار غیر طبیعی است ،دوتن از بچه های کرمان هنوز بارگاه نرسیده بودند ،دراین لحظه یکی از بچه های تیم بوشهر که بارگاه رسیده بود اعلام کرد یکی از بچه های کرمان دچار سرمازدگی شده ودر طی کردن مسیر مشکل دارد سریعا به اتفاق یکی از بچه های کرمان مجهز شدیم وبه سمت بالا حرکت کردیم ،مقداری بالاتر به آنها رسیدیم وبا دیدن آنها خوشحال شدیم اندکی ضعف بدنی بود..مسیر بازگشت را در کنار هم طی کردیم به بارگاه رسیدیم واستقبال گرم همه کوهنوردان بارگاه..به اتاق ها رفته استراحت وجمع کردن کوله ها ،روز بعد ۸صبح خداحافظی با دوستان بارگاه وطی کردن مسیردر کنار تیم کرمان تا ابتدای استارت در هوایی مه آلود همراه با باد..هماهنگی با وسیله نقلیه برای رسیدن به قرارگاه پلور ودر نهایت پلور،دوش،هماهنگی قبلی دوستان برای نقلیه تهران،نهاررستورانی درجمع دوستان جدید ودر نهایت طی مسیر تا زادگاه..تجربه ایی شیرین در کنار دوستان عزیز به تجربیاتم اضافه شد ،درس های جدید ودوستان جدید..
در بخش ادامه مطلب عکس هایی از این برنامه قراردارد....















"رفتن به مناطق خطرناک راهی است برای زندگی کردن با قدرت و کیفیت بالاتر. بعلاوه زندگی در کلانشهرها به مراتب خطرناک تر از صعود قله اورست است.."