دموکراسی افغانی

 

دموکراسی افغانی یعنی:

ـ تیله و تمبۀ انتخاباتی و بیرو بار سیاسی!

دموکراسی افغانی یعنی:
ـ یا ارگ یا مرگ!

یار نرنجد

هم لعل به کف آید و هم یار نرنجد

برای اسلامی ساختن عملیات نظامی وکسب رضایت ولس مشر و نامزد مشر، اگر به جای نیروهای ارتش ملی و پلیس ملی باشم، هر برادر ناراضیی بازداشت شده را بی درنگ رها می کنم. اما بعد از انجام چند عمل رضایت بخش ملی:

ـ با شامپوی دَف و لیف پلاستیکی سرتا پایش را می شویم. موهای تنش را «موی بَر»  اروپایی می زنم. ناخن های دست و پایش را ارّه می کنم و سوهان می زنم. کف دست هایش را سنگ پا می زنم. ریش و بروت و زلفانش را چپ تراش می کنم. ، ابروهایش را می چینم. چشم هایش را سرمه می کشم. کُرته و ایزار و لنگوته اش را می فرستم به شورای عالی صلح. اندام نازنینش را با یک جوره دریشی (ستایل نو)، یخن قاق سفید و نکتایی سرخ و بوت «نوک تیزِ کُری قاق» می آرایم و می پوشانم .یک کلاه شپو برکلۀ قاقش می نهم و یک امپلق در پس تنه اش می زنم و برایش می گویم: «حالا برو چهار طرفت کویته!»

باور کنید

باور کنید

اگر در ده سال گذشته، یک «مشاور ارشد در امور خَله زنی» با یک «خَله چوب ملی» پنج مترۀ میخ دار در تشکیل ارگ جمهوری وجود می داشت و هنگام مصاحبه ها، کنفرانس های مطبوعاتی و مجالس رسمی، با خله چوب اش در عقب جناب رئیس جمهور امارت جمهوری اسلامی افغانستان قرار می گرفت، باورکنید، گپ ها به این جا نمی رسیدند. 

قنغال بازی کیمیایی

در کیمیای دورۀ دبیرستان خوانده بودیم که ، وقتی هایدروجن و اکسیجن باهم تعامل کنند، از یک جا شدن شان آب به دست می آید. خاک، به پریستلی و لاووازیه  خبر نبرد، با آن که هر روز از نل مکتب مان شکم سیر آب می نوشیدم، اما تا روزی که فارغ شدم، نه روی اکسیجن را دیدم و نه سیمای هایدروجن را، و نه هم قنغال بازی شان را برای تولید آب. خدا خیر بدهد آزمایشگاه انتخابات افغانستان را که حالاجدول مندلیف را لیف لیف کرده و عناصری در آن باهم تعامل می کنند، که نه هسته دارند و نه مدار. می ترسم که در این آزمایشگاه، اکسیجن با کاربن؛ کش و بغل بگیرند و خدا نخواسته «نمک طعام» تولید کنند.  

تیت و پَرک

تیت و پَرَک

از شمار موزیم های دنیا ، من بیشتر همین «مجلس سنا» ی خودمان را می پسندم. باز نگویید که وطن پرست نیستم!

***

ماماخلیل از قول کاکا صمد روایت می کند که، اگر آدم انتقاد را خام بخورد، مغزش به کمبود «ویتامین ملی 2» گرفتار می شود.

***

احوال کواکب نشان می دهد که، امنیت زمین، رفت زیر زمین. از کشور های فضا پرور می خواهیم برای جلوگیری از هراس افگنی در نظام شمس،  تا رسیدن روز نخست قیامت، از پیاده کردن هر نوع دموکراسی و حقوق بشر در مریخ ومشتری و مهتاب خودداری کنند.

 

فراخوان

تا جایی که می بینم، از برکت آزادی زبان و دندان در افغانستان، همه چیز و همه کس انتقاد شده اند. حتا یک مضمون بند تنبانی هم نمانده است که انتقادش نکرده باشی. حالا حیران مانده ام که، کی را و چه را انتقاد کنم؟!

ها، یافتمش. بیایید بعد از این، انتقاد را انتقاد کنیم! 

ادامه نوشته

با احترام...

با احترام...

         از دولت محترم جمهوری اسلامی افغانستان صمیمانه تقاضا می کنم که وقتی لویه جرگۀ مشورتی برگزارشد و همه گی اعضای جرگه به چوکی های شان نشستند؛ به جای موضوع «پیمان امنیتی با امریکا» در بارۀ جلوگیری از گسترش «بچه بازی در کشور اسلامی افغانستان»و منع «بچه رقصانی» قطعنامه یی صادر کنند تا امنیت عقبی کشور از خطر نجات یابد. با احترام

شش بنای مسلمانی

 

شش بنای مسلمانی

شلاقیی را به دام انداختند. یکی از وی پرسید:

ـ زود شو پنج بنای مسلمانی را نام بگیر؟

شلاقی ریشش را جنباند و گفت:

ـ بنای مسلمانی،  شش تاست نه پنج تا!

ـ نام بگیر همان شش بنا را؟

ـ والله پنج تایشه نمی فامم، ششمش: حج شورای کویته!

کشف کاغذ پیچ

 

کشف کاغذ پیچ

تا به حال دانشمندان « سنج» هایی بسیار کشف کرده اند. مانند: گرما سنج؛ سرما سنج، فشار سنج، بینایی سنج، شتاب سنج، لوده سنج، احمق سنج، خرکُن سنج، وحشی سنج، جاهل سنج و... وغیره سنج، اما یک «سنج» بی اندازه ارزشمند و تاریخی را تا اکنون کشف نکرده بودند که به زور خدا و ناز امریکا، در همین شب روز در وطن «سنج پرور» مان کشف شد. این سامانه، «مسخره سنج» نام دارد. نام لاتین اش «دموکراسی» است.

 

اینه ببین

 

اینه ببین

دیروز با ماماخلیل بگو مگو داشتیم. ازش پرسیدم:

ـ ما را چه بلا زده که در این صد ها سال یک فیلسوف نداشته ایم.

ماما یک پُخ «هابرماسی» زد و گفت:

ـ  چه بلا پیشت کده! غیر فیلسوف ، هرچه بخواهی داریم ؟!

ـ چه داریم ماما؟

اینه ببین: ملایان ملاقی، مولویان شلاقی، وکیلان شُلتاقی ، فرماندهان قُنداقی؛ رهبران پچاقی، مُشران سرقاقی، کارشناسان سرتاقی، دموکراتان پَتاقی، روشنفکران اُجاقی، آوازخوانان پشپلاقی، شاعران سنجاقی، نویسنده گان چارپَلاقی، فیس بوکیان اَمباقی، سیاست مداران اِشپلاقی و طنز نویسان مَزاقی! دیگه چه می خواهی؟