اون روزا رو صندلی تکی بودی...تنها نبودی ولی..خوب میخندیدی ..اینقدر که صندلیرو هر چند وقت یه بار میشکوندی....چی شد دیگه اونطور نخندید؟
قبول دارم، مدرسمون خیلی عجیب بود....از عجایبش همین بس که حساب انتگرال و زودتر از مشتق خوندیم....تا چند سال همه مسخرش میکردن..اما الان فکر کنم کم کم باید فهمیده باشن که دنیا همینه .بر اساس جایگشت نیاز ما محتمل نمیشه... اونا هم که نفهمیدن از ما بهترونن..نیازی به فهم ندارن...
قول داده بود اگه سه ماهه تا اخر تابستون همشو جمع کنیم، تا کنکور چند صدبار میرسیم تکرار کنیم ..چقدر عجله داشتیم ..یادته؟ حق داشت بنده خدا ..کم کم همه چی تکراری شد..چندسال که گذشت دیگه به ندرت کسی صداش در میومد.خلاصه شده بودن به قصه گویی های پارکی..علی الخصوص که دیگه شقایقم چمن کرده بودن..البته هنوزم چند نفری به این عهد نا نوشته پایبند موندن..بگذریم ..اینا همش حاشیست..ما هم اهل حاشیه نیستیم.
رتبه ها که اومد ترسیدیم تنهایی ببینیم .واس همنین سه تا شدیم. نشت لب جوب به جای اینکه گذرعمر ببینه گریه کرد الاغ..ایستک تازه اومده بود سه تا خریدم شاید حالش بهتر شه..خری بودما..تو ولی طول کشید آزادیتو باور کنی.البته با قبول این پیش فرض که الان باور داری.
بی انصافی نکن.. حقیقتا اولش خوب بود،تازه بودیم، حداقل زیبا رویان هم تو قصه هامون دخول کردن.البته هیچ وقت به تطمئن القلوب نرسید..ولی شکر...
زمان لازم داشت تا به حرف استاد برسیم.(تو تنها کسی بودی که استاد صداش میکردی..عشق دانشگاه بودی مهندس..دیدی تهش ریده بودن واست ؟)چند وقت پیشا دیدمش..خیلییی خسته طور بود..فحشها شم به کل فاقد ساختار شده بود وتکرار پر بسامدی بود از سه کلمه طلایی ناسزاهای ایرانی..من راضی بودم ازش ..تا آخرم پشتش موندم ولی بی معرفت نگفت بعدش باید چیکار کنم.حدس میزنم خودشم نمیدونست .تو فهمیدی؟نه که کلا نفهمیده باشما،نه، ولی الان که تو یه نصف النهار دیگم خیلی دیره.باس آروم تر میرفتیم...هر آدمی باید یه رفیق داشته باشه که به موقع بزنه رو شونش بگه گوه نخور..به موقعش مهمه مهندس.همون موقع که بیست و پنج تومنی هارو جمع کردن نسخه ی ما هم پیچیده شد..بهت دروغ میگفتم..من همیشه حلیم و بیشتر دوست داشتم...الان البته واسم مهم نی .هرچی باشه میخورم.. ....فرقش دیگه برام تو تایمه...هرچی سریتر حاضر و سرو میشه...لذتش به با همیش بود..هم قطاری نمونده که..پیاده شدن همه..طیاره باز شدن.
راستی ..تو چرا اون روزا رو صندلی تکی میشستی؟
نکنه تو زودتر فهمیده بودی ؟