نیست نشان زندگی ،تا نرسد نشان تو

برای تو(نیکا)...ارامشی نهفته میان تلاطمم

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | رمان های عاشقانه

درماندگی یعنی تو اینجایی

من هم همین جایم

ولی دور...
+ نوشته شده در ۱۴۰۱/۰۲/۲۵ ساعت توسط |

نگرانتم

بی خبرم نذار لطفا

+ نوشته شده در ۱۴۰۱/۰۲/۰۶ ساعت توسط |

شب تولدت

تو وجودت واسه من یه معجزه ست

 

                       (تولدت مبارک )

 

+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۱۱/۱۹ ساعت توسط |

منم ان بره که از گرگ

فقط میترسید

و در اخر جگرش

شام شب چوپان شد...
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۱۰/۰۸ ساعت توسط |

زخم

مثل خاراندن یک زخم

پس از خوب شدن

یاد یک عشق

عذابی ست که لذت دارد
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۱۰/۰۶ ساعت توسط |

سرما زده

منِ سرمازده را 

سخت در اغوش بگیر

به هوای بغلت بود

که سرما خوردم...

 

(دوستت دارم)

parseh_59@

+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۱۰/۰۵ ساعت توسط |

عشق یعنی

که به یوسف بخورد شلاقی

درد تا مغز و سر و جان زلخیا برود 

 

(این دل نگرانی و بی خبری کشنده میشه

بی خبرم نذار)

+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۱۰/۰۴ ساعت توسط |

به حدی دوستت دارم

که می دانم خدا

روزی سوالش از تو این باشد

چه کردی او پرستیدت؟
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۱۰/۰۲ ساعت توسط |

مِی

من نشـستم بِروی مِی بــخری برگــردی

ترسم این است مسلمان شده باشی جایی

         (یلدات مبارک)

                     

+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۹/۳۰ ساعت توسط |

قسمت

یک نفر نیست تورا قسمت من گرداند

کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۹/۲۵ ساعت توسط |

نیست نشان زندگی

تا نرسد نشان تو...
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۹/۲۴ ساعت توسط |

نبودنت...

مثل آذر ماه کردستان

نبودنت سرد بود؛

کلبه ی  سرد مرا

شهریور اهواز کن!
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۹/۲۳ ساعت توسط |

چِشم

حدِ مِی هشتاد ضربه،

حد چشمان تو چیست؟

مستِ چشمان تورا

اعدام باید کرد و کشت...!
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۹/۲۱ ساعت توسط |

کد خدا

کد خدای غافلی بودم

که دخت رعیتی

عاقبت با دلبری ها

روستایم را گرفت
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۹/۲۰ ساعت توسط |

بوسه

می شود پیشانی ات بوسید

 و از لب ها گذشت؟ 

مومن از قم بگذرد 

تا جمکران هم میرود...
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۹/۱۷ ساعت توسط |

نیکا

در امتداد هر شب

من هستم و تمامت

با خویشتن نشستن

در خویشتن شکستن

(سالهاست که در جان منی)
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۳/۲۲ ساعت توسط |

خیلی وقته منتظرتم


بوی لعنت شده ات روی تنم جا مانده
یا نه بر بوی تنت این بدنم جا مانده

عطر تو، چنگ من و عادت پرخاشگری
این سه چیز از تو و فارغ شدنم جا مانده

گرگ خونین دهنی بر سر انگشت خودم
یوسفی در قفس پیرهنم جا مانده

غربتی داده به من محنت دوری که مپرس
کنج آغوش تو گویی وطنم جا مانده

هی نگو بعد تو آن آدم سابق بشوم
مزه ی سیب لبت در دهنم جا مانده

ما شدن حادثه ای نیست که از یاد رود
تو ندیدی که چه چیزی ز منم جا مانده

دود و خاکستر در باد و دم گرم شما
یادگاری که از آتش زدنم جا مانده !
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۷/۱۸ ساعت توسط |

حیرت!!!

در حیرتم!!!

که چرا"سرگذشتمان"از"درگذشتمان"غم انگیز تر است!!!

 

+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۸/۱۷ ساعت توسط |

تکرار

امشب تمام حوصله ام را

در یک کلام کوچک

در تو خلاصه کردم

ای کاش یک بار

تنها همین یک بار

تکرار میشدی

تکرار...
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۶/۱۲ ساعت توسط |

اگر می دانستند با تو در رویاهایم

تا کجا  رفته ام

سنگ سارم میکردمند...
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۵/۰۶ ساعت توسط |

چرا!!!

کاش میشد یک لحظه جایمان را عوض کنیم

شاید تو می فهمیدی  چقدر بی انصافی...

و من میفهمیدم چرا؟؟؟!!!

+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۴/۰۷ ساعت توسط |

...

این پست 

سکوت دارد

تو

برایم بنویس...
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۴/۰۶ ساعت توسط |

عادت دلم

مدتی است عادت کرده ام...به شب زنده داری

و فردایش سرگیجه ها و سر دردهای بی خوابی...

عادت کرده ام به تلو تلو رفتن چشمهایم...

عادت کرده ام  شبهایم را با ترانه های پر درد سپری کنم...

عادت کرده ام به این دنیای وارونه...

عادت کردم به این زخمهای کهنه...

عادت کرده ام به کوتاهی دیوار دلم...

عادت کرده ام به این که در افکارم غرق شوم و

همیشه چایی ام سرد شود...
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۱۹ ساعت توسط |

تاوان

بیچاره چشمهایم...

تاوان سنگینی پس داده اند...

و قلبم...

 

+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۱۶ ساعت توسط |

غم دوری

مثل من باغچه ی خانه هم از دوری تو

بس که غم خورده

لاغر شده...

گلدان شده...

 

+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۱۴ ساعت توسط |

تجسم عذاب

از عذاب بی تو بودن  

در سکوت خود خرابم...

نه صبورم نه عاشق

من تجسم عذابم...
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۱۱ ساعت توسط |

من خوبم..!

عاشق نیستم...

فقط گاهی به یادش که می افتم,

دلم تنگ میشود..!

این که عشق نیست..!

هست؟؟؟

 

+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۰۷ ساعت توسط |

صدای تو

من کر نیستم...

فقط از وقتی صدایت را شنیده ام...

دیگر هیچ صدایی  برایم شنیدنی نیست...

+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۰۲ ساعت توسط |

صفر...

دیکته روزگار

نبودنت را برایم دیکته میکند...

و نمره من باز میشود صفر!!!

هنوز

نبودنت را یاد نگرفته ام...

 

+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۰۲ ساعت توسط |

بدون تو...

فکر نکن که به پایت مینشینم نه...

بلند میشوم  ارام چرخ میزنم...

مطمعن میشوم که نیستی...

برمیگردم سر جایم...

سرم رو میگذارم و میمیرم

+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۲/۳۱ ساعت توسط