عدالت خواهان پروژه محوريا پروژه هاي عدالت محور

روزگاري نه چندان دور عدالتخواهي درقاب نوشته هاي يك وبلاگ مثل همين بلاگفا يا امثالهم بود كه محتوايش نقد بر فقر و زمين خواري و ساده زيست نبودن مسئولان بود و  درنهايت با لينك چند سايت خبري شما به عنوان عضوي از جريان عدالتخواهي شناخته مي شديد و احتمالا بايد در همايشي در سالن سيدالشهداي ميدان هفت تير شركت مي كردي با حضور برادر عباسي و سعيد قاسمي و... اما امروز عدالتخواهان از نسل جديد و قديم هم سايت خبري دارند هم منابع اطلاعاتي هم دادگاه مي روند هم فسادهاي هزارميلياردي افشا مي كنند ، هم خانواده مسئولان طراز اول كشور را رصد مي كنند ، ....وخلاصه بازار عدالتخواهي داغ است . حتي عدالتخواهان شبكه هاي مافيايي هم پيدا كرده اند  يعني عدالتخواهي يك جريان كاملا پويا شده با ادم هايي كه در مقابل همه چيز مي ايستند حتي اگر ان چيز در گذشته خط قرمز نظام بوده است !.

سوال اينجاست عدالتخواهي بارهبري كدام جريان سياسي و فكري به اين مرحله رسيده است يا اگر كمي بي ادبانه تر بگويم عدالتخواهان جيره خوار كدام جريان و مشي سياسي در كشورند؟

 

با افشاي سفر سيسموني محورخانواده سردار، دكتر، كاپيتان ، حاجي!!! قاليباف ، سوالي توسط حاميان وي و ساير عزيزان متزور جمهوري اسلامي مطرح شده است كه ايا عدالت خواهي به پروژه اي براي تسويه حساب سياسي تبديل شده است؟. پاسخ هم اري است! و هم خير! از اين جهت كه عدالت خواهي درذات با جيره خواري مشكل اساسي دارد خير اما از اين بابت كه عدالت خواهي براي ادامه جريان خود نياز به حمايت و پشتگرمي دارد پاسخ آري است!!!.

همان طور كه دوران بزن دررو براي غربي ها تمام شده دوران مديريت چفيه بسته ها و جاي مهري ها و يقه بسته ها هم به پايان رسيده است. فشارروزمره به مردم در حوزه اقتصاد ، سياست و ازادي هاي اجتماعي، فسادهاي كلان در سطح بودجه ملي ، استاني، مديريت هاي خانوادگي و باندي و خيلي كارهاي بد ديگر ارام ارام مردم را از خط انقلاب جداكرده و  مي كند و اين درحالي است كه هنوز جريان حاج قاسم ها در كالبد انقلاب جاري است. هنوز درصدر نظام رهبري و درذيل در خيلي ارگان هاي انقلابي افرادي هستند كه مي خواهند انقلاب را از اين انحراف اساسي نجات دهند لذا عدالت خواهان امروز با اين حجم هجمه دشمن خارجي و داخلي دسترسي بيشتري به اطلاعات اختصاصي  و رسانه هاي عمومي دارند و بيشتر فرياد خواهد زد تا بلكه ترمزجريان منحرف انقلاب را كمي بكشد. 

عدالت خواهي يك پروژه براي زدن سياسي ها نيست بلكه بخشي  از پروژه هاي بدنه بيدار انقلاب براي زدودن ناخالصي هاست.

                                                                                                                                                                                         والعاقبة للمتقين 

بن بست مديريتي

بارها در فرمايشات رهبري جمله اي كليدي را شنيده ايم، مادر جمهوري اسلامي هيچ بن بستي نداريم!!!، شايد به معنايي اين جمله درست باشد و آن جايي اين حرف مصداق دارد كه نظام جمهوري اسلامي به عنوان عامل مخالف و مبارز با استكبارجهاني تحت تحريم و فشار قدرت هاي بيگانه قرار مي گيرد اما موارد نقضي براي اين بن بست در مواجهه با مردم ايران وجود دارد .

سال هاست كه در حوزه ازادي هاي اجتماعي، اقتصاد و فرهنگ و... نظام شعارهايي مي دهدكه با عمل او زمين تا اسمان متفاوت است. قبل ترها گمان مي شد چون تجربه نظام از بدو تاسيس در امور حكومتي كم است به مرورزمان اتفاقات بهتري خواهد افتاد اما اتفاق بهتر هرگز نيفتاد كه هيچ اتفاقات بدو بدتر پشت هم جاري شد. روزنامه خواني و كتاب خواني با بهانه نفوذ تعطيل و نيل به خرافه گرايي مذهبي و يا ولنگاري  و بي بندو باري از طريق فضاي مجازي ترويج شد، اقتصاد از نقطه رشد به افول رسيد ، ازادي هاي عمومي و خصوصي  نه تنها محترم تر شمرده نشد بلكه از سوي افرادي در حاكميت مورد حمله قرار گرفت، فساد اقتصادي و اخلاقي  موضوع اول بحث هاي جامعه شد و ارمان گرايي و اسلام و انقلاب به گوشه اي رانده شد. 

از هرسمتي كه به ماجرا نگاه مي كنيم به يك نقطه ثابت مي رسيم و ان هم حلقه مديران تصميم گير و اجرايي حاكميت است . بن بست اساسي نظام درست در همين نقطه است. درحقيقت نظامي كه برگرفته از انقلاب ملت و با اراي ملت به وجود امده بود امروز اسير كساني شده است كه ملت ميراث گرانبهاي مبارزه و ارمان خواهي را به ان ها سپرده بودند . هزارپايان عرصه حاكميت پاي خودرا از هزاران موضوع حياتي مردم برون نمي گذارند . از بازارگوشت تا  ميوه و خوراك دام  .. از صنعت اهن و سيمان تا صنعت خودرو دارو و... از صداوسيما تا وزارت ارشاد و شبكه نميش خانگي و... از گشت ارشاد تا طراحي لباس و پوشش بانوان و... هرجا كه مي نگري همين ها هستند!،  چرخه اي كه هرگز از عرصه مديريت خارج نمي شود.

اما بازده اين چرخه حداقلي چيست؟ و كجاست؟،  در حقيقت قرار نبوده ، نيست و نخواهد بود از اين چرخه براي ملت اتفاقات خوب ايجاد شود!. اين چرخه ضمن حفظ عدم اگاهي و سواد و تخصص و تعهد تاكيد دارد كسي جز نزديكانش در اين حلقه وارد نشوند و در جايي كه افرادي بر حسب اتفاق و حوادثي از اين دست در اين چرخه ها وارد شدند وموفقيتي هم كسب كردند بلافاصله با هدايت بالادستي ها از چرخه خارج شدند. 

 اين كه چرخه قدرت تصميم گرفته تا مافياي همه چيز فقط خودش باشد دريد اختيار ان هاست اما اين  كه استانه تحمل مردم به عنوان عنصر حداكثري تا چه نقطه است و ايا در اينده مردم رهبراني خارج از اين چرخه را براي رساندن صداي اعتراض پيدا خواهند كرد يا خير موضوعي است كه مذهب ، تجربه تاريخي و حوادث دهه ها و صده ها  براي ان يك جواب روشن دارد و آن اين است كه مملكت باظلم باقي نخواهد ماند. 

                                                                                                                                                                                    والعاقبة للمتقين