بازيگر

کاش که میشد تو زندگی ما خودمون باشیم و بس
تنها برای یک نگاه حتی برای یک نفس 

... و شایسته این نیست که باران ببارد و در پیشوازش دل من نباشد.

دهمين باران

باران حضورت كه ببارد تنهاييم خشكساليش را تعطيل ميكند

به حرمت قطراتي از جنس تو

نهمین باران

نهمین دیشب و امروز

هشتمین پریروز ۱۷دی بود.

هفتمین هفته قبل بود.

ششمین باران پاییزی

پاييز طلايي

 

پاييز، پاييز، پاييز

چه سبک بود پاييز

پاييز در برگ ها گم بود

در پاييز برگ ها به خانه ما آمدند

آشوب برگ بود، پاييز بود

سرگردان به کنار پاييز رسيدم

چهره ها در پاييز در برگ گم بود

در پاييز کوچک من درختان فقط يک برگ داشتند

بر گوشه آسمان برگ ها بودند

برگ ها آشفته به سوي دريا رفتند

صبح برگ بود، پاييز بود

تو در پاييز به خانه ما مهمان بودي

برگ هاي پاييزي بسوي زمستان رفتند

پاييز به پايان بود

پي نوشت: مجموعه بالا که در قالب شعر گرد آمده است، نام هاي 14 قطعه از آلبوم پاييز طلايي، اثر فريبرز لاچيني (تهران- پاييز 1368) ميباشد.

پنجمین باران

سه شنبه ۸آذر ۹۰ بود.

چهارمین باران پاییزی

تو رگ خشک درختا درد پاییز میگیره
بارون نم نمک آروم روی جالیز میگیره
دیگه سبزی نمی مونه همه جا برگای زرده
دیگه برگا نمی رقصند رقص پاییز پر درده
گرمی دستای من کم شده دستاتو بده
دستای سرد منو گرم بکن باد پائیز سرده
آفتاب تنبل پائیز دیگه قلبش سرده
بازی ابرا با خورشید منو آروم کرده

سومین باران پاییزی

باران باشد،تو باشی،خیابانی بی انتها،به دنیا میگویم:خدا حافظ

دومين باران پاييزي

دومين باران پاييزي

نخستين باران پاييزي

نخستين باران پاييزي

دوستي

       دل من دير زمانی است كه می پندارد : « دوستی » نيز گلی است ؛ مثل نيلوفر و ناز ، ساقه ترد ظريفی دارد .         بی گمان سنگدل است آنكه روا می دارد جان اين ساقه نازك را - دانسته- بيازارد ! در زمينی كه ضمير من و توست ،  از نخستين ديدار ، هر سخن ، هر... رفتار ، دانه هايی است كه می افشانيم برگ و باری است كه می رويانيم آب و خورشيد و نسيمش « مهر » است گر بدانگونه كه بايست به بار آيد ، زندگی را به دل‌انگيزترين چهره بيارايد . آنچنان با تو در آميزد اين روح لطيف ، كه تمنای وجودت همه او باشد و بس . بی‌نيازت سازد ، از همه چيز و همه كس . زندگی ، گرمی دل های به هم پيوسته ست تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست . در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز ، عطر جان‌پرور عشق گر به صحرای نهادت نوزيده است هنوز دانه ها را بايد از نو كاشت . آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان خرج می بايد كرد . رنج می بايد برد . دوست می بايد داشت ! با نگاهی كه در آن شوق برآرد فرياد با سلامی كه در آن نور ببارد لبخند دست يكديگر را بفشاريم به مهر جام دل هامان را مالامال از ياری ، غمخواری بسپاريم به هم بسراييم به آواز بلند : - شادی روی تو  ! ای ديده به ديدار تو شاد باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست تازه ،         عطر افشان                    گلباران باد .                                ​                              ​                              ​                    "فریدون مشیری

دومین باران بهاری

بزن بارون بزن خیسم کن آبم کن ترم کن

کمک کن تازه بارون من غریبم پرپرم کن

پ.ن: خیلی با حاله. خیلی خوشن.

اولین باران بهاری

تو بهاري ؟

- نه،

- بهاران از توست .

از تو مي گيرد وام،

هر بهار اينهمه زيبايي را .

 

هوس باغ و بهارانم نيست

اي بهين باغ و بهارانم تو !

 

تو گل سرخ مني

تو گل ياسمني

تو چنان شبنم پاك سحري ؟

- نه؟

از آن پاكتري .

 

سال 1390خورشیدی مبارک

گل اومد بهار اومد میرم به صحرا
عاشق صحراییم بی نصیب و تنها
دلبر مه پیکر گردن بلورم
عید اومد بهار اومد من از تو دورم

گر بیام از این سفر ای گل عذارم
از سفر طوق طلا برات میارم
دلبر مه پیکر گردن بلورم
عید اومد بهار اومد من از تو دورم

ز تو خواهم ز تو خواهم
عهد عشقی که بستی وفا کنی
یاد ما کنی
از چمنها گر گذشتی یاد من کن
گر شنیدی سرگذشتی یاد من کن
دلبر مه پیکر گردن بلورم
عید اومد بهار اومد من از تو دورم

گل اومد بهار اومد میرم به صحرا
عاشق صحراییم بی نصیب و تنها
خوش ادا بالا بلا شیرین زبونم
مانده ام دور از تو و از آشیونم

آشیونم رو گل خودرو گرفته
سبزه از هر گوشه تا زانو گرفته
گر بیام از این سفر ای گل عذارم
از سفر طوق طلا برات میارم

بوی عیدی فرهاد

بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی


بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو


بوی یاس جا نمازه ترمه مادربزرگ


با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم


 


شادی شکستن قلک پول


وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد


بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب


با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم


 


فکر قاشق زدن یک دختر چادر سیاه


شوق یک خیز بلند از روی بته های نور


برق کفش جفت شده تو گنجه ها


با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم


 


عشق یک ستاره ساختن با دولک

ترس ناتمام گذاشتن جریمه های عید مدرسه


بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب


با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم


 


بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری


شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن


توی جوی لاجوردی هوس یه آّب تنی


با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم

فصل تازه

نگاه کن من چه بی پروا چه بی پروا
به مرز قصه های کهنه می تازم
نگاه کن با چه سرسختی تو اين سرما
برای عشق يه فصل تازه می سازم
يه فصل پاک يه فصل امن و بی وحشت
برای تو که يه گلبرگ زودرنجی
يه فصل گرم و راحت زير پوست من
برای تو که با ارزش ترين گنجی
نگاه کن من به عشق تو چه ليلاوار
تن يخ بسته ی پروازو می بوسم
بيا گرم کن منو با سرخی رگ هات
من اون رگ های پر آغازو می بوسم
تو رو می بوسم ای پاکيزه ی عريان
تو رو پاکيزه مثل مخمل قرآن
طلوع کن من حرارت از تو می گيرم
ظهور کن من شهامت از تو می گيرم
بيا هيچ کس مث من و تو عاشق نيست
مث ما عاشق و همسايه و همدم
بيا از شيشه ی سخت و بلند عشق
مث ارابه ی نور رد بشيم باهم
نگاه کن من چه شبنم وار چه شبنم وار
به استقبال دستای خزون ميرم
هراسم نيست ازين سرمای ويرانگر
برای تو من عاشقانه می ميرم

پ.ن: با یادی از گوگوش و واروژان

...ادامه شانزدهمبن باران در یک شب بارانی با وزش بادهای تند

شانزدهمین باران

You are the Rain...!

dear friend...

پانزدهمین باران

 پرسه

بارونو دوست دارم هنوز
چون تو رو یادم میاره
حس میکنم پیش منی
وقتی که بارون میباره
بارونو دوست دارم هنوز
بدون چتر و سرپناه
وقتی که حرفای دلم
جا میگیرند توی یه آه

شونه به شونه میرفتیم
من و تو تو جشن بارون
حالا تو نیستی و خیسه
چشمای من و خیابون
بارونو دوست داشتی یه روز
تو خلوت پیاده رو
پرسه پاییزی ما
مرداد داغ دست تو
بارونو دوست داشتی یه روز
عزیز هم پرسه ی من
بیا دوباره پا به پام
تو کوچه ها قدم بزن

 

ترانه سرا: یغما گلرویی

اثری از: سیاوش قمیشی

چهاردهمین باران

شب من پنجره ای بی فردا
روز من ، قصه ی تنهایی ها

مانده بر خاکو اسیر ساحل

ماهی ام ، ماهی دور از دریا
هیچ کس با دل آواره ی من
لحظه ای همدم و همراه نبود
هیچ شهری به من سرگردان
در دروازه ی خود را نگشود
کولی ام ، خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم 
 
پای من خسته از این رفتن بود
قصه ام قصه ی دل کندن بود
دل به هر کس که سپردم دیدم
 راهش افسوس جدا از من بود

صخره ویران نشود از باران
 گریه هم عقده ی ما را نگشود
آخر قصه ی من مثل همه
 گم شدن در نفس باد نبود

روح آواره ی من بعد از من
کولی در به در صحراهاست
می رود بی خبر از آخر راه
همچنان مثل همیشه تنهاست
کولی ام خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم

اثری از خانم گوگوش

ترانه سرا: اردلان سرفراز

حجم خالی

تو دلم شادی دیگه جا نداره

هیچ کی تنهایی ما رو نداره

غم و برپا می کنه دل بشکسته من

داره غوغا می کنه تو تن خسته من

آره صد پاره می شه دل افسرده من

چرا غم پا می گیره تو تن مرده من

آره صد پاره می شه دل افسرده من

چرا غم پا می گیره تو تن مرده من

پ.ن:اثری جاودان و جهانی از کورش یغمایی

سیزدهمین باران

بوی باران آید
من و باران تنها
بنشسته با هم
آسمان است با ما

دوازدهمین باران

که از دو روز پیش شروع شده و کماکان ادامه دارد.

دهمین و یازدهمین باران

دهمین چهارشنبه ۱۳بهمن بود.

یازدهمین امروز بود.

نهمین باران

باران را دوست دارم.

پ ن: این باران از دو روز پیش شروع شده.

زمستون

زمستون
تن عریون باغچه چون بیابون
درختا با پاهای برهنه زیر بارون
نمیدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه
چه تلخه
باید تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو
نشستم زیر بارون زمستون
زمستون
برای تو قشنگه پشت شیشه
بهاره زمستونها برای تو همیشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالی ندیدی
نشسته زیر بارون
گلای کاغذی داری تو گلدون

تو عاشق نبودی
ببینی تلخه روزهای جدایی
چه سخته
چه سخته
بشینم بی تو با چشمای گریون

پ ن: ترانه ای از مرحوم افشین مقدم

هشتمین باران

تاب بنفشه

پرده غنچه مي‌درد خنده دلگشاي تو
تاب بنفشه مي‌دهد طره مشک ساي تو
کز سر صدق مي‌کند شب همه شب دعاي تو
اي گل خوش نسيم من بلبل خويش را مسوز
قال و مقال عالمي مي‌کشم از براي تو
من که ملول گشتمي از نفس فرشتگان
گوشه تاج سلطنت مي‌شکند گداي تو
دولت عشق بين که چون از سر فقر و افتخار
اين همه نقش مي‌زنم از جهت رضاي تو
خرقه زهد و جام مي گر چه نه درخور همند
کاين سر پرهوس شود خاک در سراي تو
شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر
جاي دعاست شاه من بي تو مباد جاي تو
شاهنشين چشم من تکيه گه خيال توست
حافظ خوش کلام شد مرغ سخنسراي تو
خوش چمنيست عارضت خاصه که در بهار حسن

هفتمین باران

دیروز بود.

ششمین باران

باز باران با ترانه

با گهر های فراوان

می خورد بر بام خانه...

پ.ن: هنوز مادر میگه تو بارون زیاد نری ها که سرما میخوری...!

 

 

پنجمین باران

باران! زلال ترین چیزی که از آسمون میاد.

یه بارون واقعی بعد از مدت ها داره می باره! امشب با لبخند زیر بارون قدم می زدم و می گفتم به به! سپاس به خاطر همه زیباییهات!

باران تويي، عطر تو در شبم خوش است!

 

چهارمین باران

سومین باران

گرچه ماه ها از آغاز پاییز میگذرد و هوا سرد شده و درختان لباس زیبای دیگری به تن کردند و حال در این سرما بسیاری از آنها رخت عریانی پوشیده اند، اما خبری از باران نبود مگر یکی دوباری که حتی به یک میل هم نرسید و نمیشد اسم آن را بارندگی گذاشت ولی من آنها را به حساب آوردم تا دیشب که نم نمکی باران بارید و صبح که بیدار شدیم تا هر جای آزاد بدون سرپناه خیس شده است و این باران هرچند اندک ولی از خشکی هوای سرد کاست و طراوت و تازگی به آن بخشید و بوی نم و رطوبت دلپذیری همه جا را فرا گرفت. سپاس از این همه لطف و چشم پوشییت!