بخدا دلم گرفته

                                           

گرفته دلم ، کجایی که آرامم کنی ، کجایی که این غم یخ زده را در دلم آب کنی

گرفته دلم ، کجایی که به درد دلهایم گوش کنی ، کجایی که مرا با بوسه هایت گرم کنی...

نیستی و من در حسرت این لحظه ها نشسته ام ، نیستی و من بیشتر از همیشه خسته ام

در لا به لای برگهای زندگی ، نیست برگی که از تو ننوشته باشم ،

نیست روزی که از تو نگفته باشم

امروز آمد و از تو گفتم ،نبودی و اشک از چشمانم ریخت و در همان گوشه نشستم ،

دلم خالی نشد و گرفته دلم ، کجایی که دلم به سراغت بیاید گلم؟

نیستی و حتی سراغی از دلم نمیگیری ، یک روز نباشم که تو مثل من نمیمیری....

نمیبینی چشمهایم را ، نمیمانی تا دلم را ، به نقطه خوشبختی برسانی ،

مرا به جایی آرام بکشانی تا خیالم راحت باشد از اینکه همیشه تو را خواهم داشت

نمیخواهی دلم را ، نمیدانی راز درونم را ، نمیگذاری تا مثل گذشته دلم تنها به تو خوش باشد ،


نرو./................

نــــــــــرو!!!

دردنــــــــــــاک تــــــــریـــــــــــن

"الـــتـــمــــاس" دنـــــــــیــــــــا است......!!!!

 

معرفت................

صبـــرت که تمام شد، نـــرو


معرفت تازه از اینجا آغاز میشود ...


نرو.................

ساز رفتن که میزنی ،

اشـــک در چشمان من می رقصد ...

دلتنگم........................

کمی دورتر بایست !

من دیوانه تر از آنم که بی هوا در آغوشت نگیرم ...


لباس مارک دار..................................................

این بچه سرزمیـــــــن من است ...

نیازندارد لباس مارک دار بپوشد...

همینطوری خوشتیپ ترین بچه دنیاست ...


خدایا کمک.............

این روزها آنقدر زمین خورده ام ،

که رنگ آسمان را فراموش کرده ام .

بوی خاک میدهد تمام آرزوهایم ...


دل گرفته............

گاهی دلت به اندازه یک مجلس ختم میگیرد ،

حتی اگر تمام خیابان ها را آذین بسته باشند ...



خیانت..............

بعضـــی ها

آنقدر به دیگران وفادارند، که به خودشان خیانت میکنند ...!


یادت..................

یادت را از من نگیر

بگذار من هم مثل سهراب بگویم :

دلخوشی هایم کم نیست !


دلتنگی............

دلتنگی همیشه به خاطر نبودن کسی نیست

گاهی به خاطر بودن کسی است که حواسش به تو نیست ...


باران...................

آب رسانا نیست ؛

وگرنه زیر باران به تو رسیده بودم ...!



خوبم...............

نگرانم نباشید من خوبم ...

از همان خوب هایی که پدربزرگم بود و صبحش مُرد ...!



اسمان..............

تلنگر کوچکی است باران

وقتی فراموش میکنیم آسمان کجاست


خدایا...............

خــــــدایا

آنقدر خرابم که هیچ مرهمی آرامم نمیکند

مرا در آغوش خود بگیر


دشوار..................

سخت است!

فراموش کردن کسی که،

با او همه چیز و همه کس را

فراموش میکردم .


پر رنگ..........

اشتباه از من بود

پررنگ نوشته بودمت ...!


فردا............

روزها یکی پس از دیگری میرود

و من هنـــــوز

منتظر فردا هستم !



مهم...............

اهل کجا بودنت مهم نیست

اهل و بجا بودنت مهمه،

منطقه زندگیت مهم نیست

منطق زندگیت مهمه ...


وقتی که خدا دست به قلم میشود..............

چرا...................................؟


کاش هیچوقت باهات حرف نمیزدم...

کاش هیچوقت صداتو نمیشنیدم...

کاش هیچوقت تو رو نمیدیدم...

من که همه ی حقیقتو گفتم...

تو که حرف دلمو شنیدی...

چرا با دلم بازی کردی...؟

چرا یه خاطره ی تلخ واسه همیشه تو دلم گذاشتی...؟

چرا.......؟چرا...................؟چرا.............................؟

حالا من چیکار کنم...؟

با این درد...بااین بیقراری...با این........چیکار کنم..........؟

بگو.......!یه راهی واسم بذار....................................

آخ بچه ها...تو رو خدا واسم دعا کنید

بد با دلم تا کرد...بد.............

دیشب را تا صبح بدنبالت گشتم
لابه لای تمام خاطرات گذشته...
تمام خوبهایم را ورق زدم...
لحظه به لحظه اش را...
رد پایت همه جا جاریست...
اما...
دوباره تکرار داستان همیشگی
نبود تو و انتظار من...!!!
امروز را هم دوباره دنبالت می گردم......مثل همه روزهای نبودت!!!
امروز هم سراغت را از تمام برگ ها می گیرم...!
شاید برگی را از قلم انداخته باشم!

فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!

اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!

گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !

از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!

چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!

چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!

صدای فریادم را همه شنیدند جز او که باید میشنید!

اشکهایم را همه دیدند!

آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم!

گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ،

فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ، حرفهای من بیچاره دروغین است!

حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ، دیگر اشک نریزم و درون خودم بسوزم !

اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم !

اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ، جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست!

آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم !

گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست است!

 آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد

رهگذری بود که روی برگ های پاییزی راه میرفت واین صدای:

خش خش برگ ها..............................

همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید:

دوستت دارم.....................................

من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها....

می خواهم با تو سخن بگویم....

می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم...

می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود...

شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی شدم من...

و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند...

کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود...

اما..غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد...

حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم...

پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم

توراحس میکنم هردم...
که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...
من از شوق تماشایت...
نگاه از تو نمیگیرم....
تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....
ولی...افسوس...این رویاست....
تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....
تو با من مهربان بودی...
واین رویا چه زیبا بود....
ولی.... افسوس.... که رویا بود....


وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند،

وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است،

وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم... وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند...

و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند... وقتي تمام عالم را قفس مي بينم...

بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم.. بي تفاوت مي گذرد...


یک روز احساس کردم اگر اورا با یک غریبه ببینم تمام شهر را به آتش خواهم کشید.........

اما امروز حتی کبریتی هم روشن نمیکنم تاببینم او کجاست و با کیست.............

روزی که به دنیا آمدم در گوشم خواندند اگر می خواهی در دنیا خوشبخت شوی همه را دوست بدار.....

....حال که دیوانه وار دوستش دارم می گویند فراموش کن!!!!!!!

Avazak.ir-Love10723

گفتی:

شاید برگشتم..

هنوز زنده ام!

به امید همان “شاید” ..

Avazak.ir-Love (10581)

فقط برای یک بار !

مرا در افسون مبهم یک دروغ …

شناور کن !

سر به گوش من بگذار ..!

و آرام بگو :دوستت دارم….!