سلام
ديشب با سيب و دختر عموش و شوهرش -همون كه هفته قبل عروسي شون بود رفتيم سينام.فيلم كيفر.
متاسفانه كمي دير رسيديم و ابتدا فيلم رو از دست داديم.ولي فيلم قشنگي بود وطولاني.اصلا وقت كشي نكرده بود و خيلي روند فيلم خوب بود.
ابتداي انرا كه نديدم ولي ظاهرا شخصي بنام برزو در پارك سر چرخ و فلك با يك تازه داماد دعوا مي كند و با چاقو او را جلوي زنش مي كشد.بعد دستگير مي شود.برادر برزو به نام سيامك با بازي اسماعيل زماني تلاش مي كند كه رضايت بگيرد .خانواده دختر تقاضاي قصاص دارند.در نهايت راضي مي شوند كه ديه را بگيرند و از قصاص بگذرند. يك مهماني برگزار مي شود توسط اقاي مشايخ و پرستار جوانش( هانيه توسلي) كه دلش را ربوده و دوست سيامك بنام جمال فابريك (امير جعفري) .و در ان براي برزو پول جمع مي كنند.بعد كه پولها جمع مي شود و مي خواهند ببرند براي پدر مقتول تا رضايت گرفته شود.يك موتوري پولها را مي زند و در اين موقع يك پژو 206 به كمك سيامك ميايد تا موتوري را دستگير كند.
ولي در اصل همكار دزد ها بوده.و سيامك را بمدت يك هفته زنداني مي كند تا برزو اعدام شود.بعد سيامك رها مي شود.
بعد از اعدام برزو سيامك بر مي گردد و همه حالا فكر مي كنند او نامرد است كه با پولها فرار كرده است تا برادرش اعدام شود.بهمين خاطر سيامك تلاش ميكند تا بفهمد چه خبر بوده است.
در اينموقع متوجه مي شود كه قضيه بسيار جدي است و يك دزدي ساده نيست.اول متوجه مي شود كه عدهاي به خانه اشان زنگ مي زنند و داداشش ررا فحش ميدهند و مي گويند ما انتقام گذشته را گرفتيم.
بعد متوجه مي شود كه مبلغ دزدي را بحساب خودش واريز كرده اند.
همچنين متوجه مي شود در زمانيكه اسير بوده پدرش با فروش خانه اش داشته رضايت مي گرفته.يهو نظر خانوده مقتول عوض شده.بعد با خواهر مقتول كه اصرار زيادي به قصاص داشت صحبت مي كنه و متوجه مي شود كه قبل از قصاص افرادي به خانه انها مراجعه كرده بودند و با پرداخت سه برابر مبلغ قصاص نظر اينها رو عوض كرده بودند.همچنين با گفتن واقعيتهايي از گذشته برزو پدر مقتول را قانع به قصاص كرده بودند.
و خواهر مقتول نيز مبلغ دزدي را به حساب سيامك واريز كرده بوده.
سيامك متوجه مي شود كه برادرش گذشته كثيف و پيچيده اي داشته و شروع مي كند به بازخواني ان.
ابتدا فيلمي را مي بيند مربوط به زمان بازگشت برادرش از ژاپن.
در انجا در زمان ورود برزو شخصي با چاقو برادرش را مورد حمله قرار ميدهد.مي رود سراغ او.شخصي بنام اسماعيل چارلي(جمشيد هاشم پور).اسماعيل چارلي كه الان فروشنده مواد مخدر ولي بظاهر يك كارخانه دار است.
او براي سيامك تعريف مي كند كه داداشش ادم كثيفي بوده و خيلي ها مي خواستند ازش انتقام بگيرند.علت اصلي هم رفتارها و خلافها و نامردي هاي داداشش در ژاپن عليه ايرانيها است.
اونجا كلي خلاف كرده بوده و ايرانيها را اذيت كرده بوده و چاپيده بوده و غيره.همچنين براي او مي گويد كه شخصي بنام ابي بن بست در ژاپن دوست برادرش بوده و در تمام خلافها شريك داداشش بوده.و همچينين ميگويد كه بعد از ورود برزو به ايرانبخاطر يك دختر ژاپني برزو با ابي بن بست دعواشون مي شه.
و همچنين داستان مرگ جوان خوبي بنام رضا را تعريف مي كند كه برزو مسبب اصلي مرگ او بوده و مي گويد كه ابي بن بست هم در ان بهمين اندازه شريك بوده.بعد كه فاميلي رضا را مي گويد سيامك متوجه مي شود كه رضا برادر مهسا است.و مي رود سراغ مهسا.
انجا مهسا اعتراف مي كند كه بله.در اصل مقصر اصلي او و مشايخ بوده اند و جمال فابريك كه در همه جاي فيلم همراه سيامك است در اصل دزد پولها است و به دستور مهسا اين كار رو كرده.
ولي سيامك كه قبل از رفتن پيش مهسا وارد محفل خصوصي مشت زني در كرج شده و يك فص مرتب كتك خورده است مي گويد كه نه.كار مهسا نيست و قاتل اصلي دوست قديمي برادرش به نام ابي بن بست است و او قتل واقعي برادرش است.مهسا كه دل بستگي به سيامك پيدا كرده است مي گويد كه شرط ازدواجش را مشايخ پيرمرد پولدار فيلم را انتقام از برزو قاتل برادرش است و سيامك مي گويد كه انتقامت كامل نيست زيرا ابي بن بست هم وجود دارد.
در لابلاي اين ماجرا دو برادر سپيده هم سيامك را گير مي اورد.سيامك از دست انها فراري بوده چون فكر ميكرده انها سيامك را مقصر اصلي قتل برزو و بيوه شدن خواهرشان مي دادند.درحاليكه برادر بزرگت به سيامك مي گويد كه هدف اصلي فقط پول است.و حالا كه برزو مرده بيا به ما هم سهمي از پولها بده.
بعد كه سيامك مي رود پيش سپيده معلوم مي شود كه سيامك و سپيده همديگر را مي خواستند ولي برزو وارد مي شود و سپيده احتمالا بخاطر پول و يا قيافه در رقابت ايندو برزو رو انتخاب كرده و بي خيال سيامك شده.همالبته لازم بذكر است كه جمال فابريك قبلا كل پول دزديه شده را يواشكي داده بوده به سپيده و گفته بوده كه تو هميشه ارزوي يك روز زندگي بدون برزو رو داشتي.درسته؟امروز همون روز است .بيا اين پول خونش را هم بگير و خوب و خوش زندگي كن.
انجا سپيده به سيامك مي گويد:همه از جمله من ،تو،بابام، باباي مقتول دنبال پول بوديم و فقط مادر بود كه گفت برزو.
سيامك دوباره مي رود سراغ اسمال چارلي ومي بنيد كه او ماموران دستگير كرده اند و اونجا يكي از كسانيكه او را دزديه اند را مي بنيد و از طريق او بهمنزلي مي رسد كه در ان زنداني بوده و اونجا جمال فابريك را مي بيند با همان زن ژاپني و متوجه مي شود كه جمال همان ابي بن بست است و اون زن ژاپني عشق جمال است كه برزو نامردي كرده و با فريب جمال با اون ازدواج كرده و بوسيله اون موادمخدر وارد ايران كرده ولي بعد كه زنه فلج شده از ترس دستگيري. برزو رهاش كرده ولي جمال ولش نكرده و با شركت در مسابقات مخفي كرج پولدار شده و انتقام خودش و اون زن ژاپني و كلي ادم ديگه رو از برزو گرفته.مهسا جمال رو تهديد به شكايت مي كنه.جمال به مهسا حمله مي كنه و مي خواد خفه اش كنه ولي مشايخي كه مهسا و سيامك رو تعقيب كرده بوده با تفنگ جمال رو مي كشه.و در نهايت مشايخي با مهسا مي ره و سپيده و سيامك از زن ژاپني در فرودگاه خداحافظي مي كنند.
مي دونم كه مطلبم خيلي شلوغ و شايد غير قابل درك بود ولي باور كنيد خلاصه فيلم بود وتازه سانسور هم كردم.فيلم شلوغي بود.مهسا سيامك را هم ميخواست و كمي بلعكس ولي به سيامك گفت شما جوانها دو دل هستيد و اميدي بهتان نيست ولي مشايخي مرا واقعا مي خواهد.
اميدوارم حق مطلب ر ادا كرده باشم و تن حسن فتحي كارگردان فيلم و فيلم نامه نويس را در خواب نلرزانده باشم.