انگار نه انگار
دل بستم و بسيار به او دل بستم
او گفت مرا از سر خود وا كرده است
انگار نه انگار به او دل بستم
دل بستم و بسيار به او دل بستم
او گفت مرا از سر خود وا كرده است
انگار نه انگار به او دل بستم
پر از « أَمَّن يُجِيب» اضطرار است
كسي پرسيده بود از من كجايي؟
خودم مشهد، دلم «شهر مزار» است
جهان زيباست تنها با غمِ عشق
تواتـر در حـديـث مهرباني اسـت
قشنگ است آيههاي محكم عشق
مـن آن فـنجـان لـبريـز سـوالم
نميدانم كه در تقدير من چيست؟
كه عـمـري در غـريبي دَمكشالم
سيگاري كه تو را روشن ميكند
تنهاييام را بيشتر
در دوستی چیزهای زیادی را میتوان از او یاد گرفت.
نگاه مهربانت گرمسیر است
کلامت ساده اما دلپذیر است
حضورت کوچهباغی سبز و آرام
غرورت رشته کوهی برفگیر است
تقویم
از تو به جز این ترانهها حاصل نیست
شبهای تـو را ستـــاره ام قابل نیست
بــگذار بگویـنـد که نحس است ولی
تقویم بــدون ماه تو کامل نیـــســـت
و یک طرح
به دستهای خالیام فکر میکنم
زندگی دستهای توست
وقتی
در دستهای من است.
و چشمهايم را خيس
جعبه شيريني تري كه
در آشپزخانه غارت شده است
خواهرم به سيسموني دخترش فكر مي كند
به اينكه اسمش را بگذارد
" ستايش"
من به برادرم فكر مي كنم
كه در آن سوي مرزها
در ميان زباله ها
به دنبال بطري هاي خالي پپسي مي گردد
تا رگهايش را آتش بزند
پدرم با خودش حرف مي زند
با خودش غمگين است
با انگشتان پينه بسته اش
مي شمارد روزهاي كاري اش را
جمعه ها را
حتي عاشورا را
تا چاق كند اداره مهاجرت را
تا تمديد كند زندگي را
تا تمديد كند غربت را
و من
پنهاني اشكهايم را پاك مي كنم.
گوشواره
دوستت دارم
با صدايي بلند
پنهان در پيچش گيسوانت
گوشواره بهتر از اين مي خواهي؟
به آرامش
ایمان دارم
که به آرامی می آید
بسان فرورفتن شب در روز
...
حرفهایت را می پوشی
لبخندهایت را سرخ می کنی
و فکر می کنی
خوشبختی فقط چند حرف است.
وبلاگ جديد فاطمه جان فيضي به آدرس زير تغيير يافته است.
از دوستاني كه وبلاگ ايشان را در ليست خود دارند، خواهش مي شود كه لينك جديد را در وبلاگ خود وارد كنند.
شاد باشيد!