رباعی پنجاه و یکم

 

موسای دلم از همگان مایوس است

چون نوح به دریا زدنم ملموس است

سوراخ نکن کشتی قلبم را خضر

این منطقه "عشق" شاه اقیانوس است

 

 

رباعی پنجاهم

 

تقدیم به .........

 

در گِرد تو چرخیدن و تکرار از نو

یکبار نه، ده بار نه، صد بار.... از نو!

خورشیدک من جوان ترم کن یکسال

تا سیصد و شصت و پنج بشمار از نو!

 

 

سال نو مبارک

 

 

رباعی چهل و نهم

 

بعد از ۲ سال خدمت نکبت بار برگشتم

حرفهایم را بعدا میزنم شاید هم نزنم

فعلا :

 

بودم پسری که از خودش هیچ نداشت

چون دربدری که از خودش هیچ نداشت

امروز مرا به سالمندان دادند

گور پدری که از خودش هیچ نداشت

 

 

 

اگر بار گران بودیم رفتیم

 

سلام و یک دنیا شرمندگی

متاسفانه دو سه هفته اخیر دنبال یه سری کارهای عقب افتاده بودم که حتما باید قبل از خدمت سربازی انجامشون می دادم و به همین دلیل شرمنده همه دوستان عزیز شدم.

از همه اونایی که توی این مدت سر زدند و نقد کردند ممنونم و شرمنده از این که نتونستم پاسخ محبتشون رو بدم. در ضمن از هفته دیگه سربازی من شروع میشه و این وبلاگ هم به حول و قوه الهی درش تخته میشه و دیگه مجبور نیستید که بیاید اراجیفات منو بخونید.

بعید میدونم دیگه سربازی رمقی برای ادامه کار بذاره . شاید این آخرین پست وبلاگ من باشه و شاید دیگه هیچ وقت شعر نگم و فقط خواننده شعر باشم.

به هر حال از تمام دوستانی که ظرف این چهار پنج ماه به من لطف داشتند کمال تشکر رو دارم و امیدوارم در ادامه زندگیشون موفق باشند.

 

تا درودی دیگر بدرود

 

 

رباعی چهل و هشتم

 

 

از کیف خودش پسر در آورد قفس.

از زندگی تو سردرآورد قفس !

 

بیچاره پسر! به آرزویش نرسید

با داشتن تو پردرآورد قفس !

 

 

 

رباعی چهل و هفتم

 

 

تا بشکند امروز طلسمم٬ برخیز

تا غصه جدا شود از اسمم برخیز

 

این جسم ندارد آرزویی جز خاک

ای روح ! به احترام جسمم برخیز!

 

 

 

رباعی چهل و ششم

 

 

بی حوصلگی م گرچه معضل شده است

اما چه کنم ، در بدنم حل شده است......

 

سستی  ثمر زندگی ماشینی ست،

تقصیر کدو نیست که تنبل شده است!

 

 

 

 

رباعی چهل و پنجم

 

 

غم تا ابدیت به زمین خواهد ماند

ابلیس مدام در کمین خواهد ماند

 

امّید به آدم شدن آدم نیست

اوضاع همین است و همین ......

 

  

 

 

رباعی چهل و چهارم

 

آهم، نفسم، روح و روانم سردست

افسرده شدم خواب و خوراکم دردست

 

با این همه غم خدایی اش باید گفت :

آن زن که به من دل بسپارد، مردست!

 

 

 

رباعی چهل و سوم

 

 

بالاخره بعد از يه مدت بي حوصلگي چند دقيقه پيش قلم كاغذ برداشتم و يه رباعي گفتم. هر چند خيلي جالب نيست اما از هيچ چي بهتره.

 

عاشق شده ام مدام در تاب و تبم

از عمق وجود عشق را مي طلبم

 

شاگرد كلاس چشمه سارم، يعني :

در ماه خلاصه مي شود مشق شبم !

 

 

در ضمن جلیل صفربیگی عزیز کتاب رباعیشو گذاشته توی وبلاگش . اونجا می تونید کلی رباعی باحال بخونید و لذت ببرید.

 

 

فعلا شب بخیر

 

 

رباعی چهل و یکم و چهل و دوم

 

در باغ دلم گَرد جنون می ریزی

سرسبزترین گیاه این جالیزی

 

ازساقه تو به آسمان خواهم رفت !

ای عشق! تو لوبیای سحرآمیزی !

 

 

*****************************************

 

 

لبهای تو بر هر مرضی حکم دواست

هر بوسه ات از بوسه بعدی ت سَواست

 

من سیر نمی شوم ولی جان خودم

هر بوسه تو قدِّ سه مَن باقلواست !

 

 

 

رباعی چهلم

 

 

افتاد زمستان به تنوری روشن

سرسبز شدیم از حضوری روشن

 

خوش آمده ای بهار خوش آمده ای

چشمان چهارشنبه سوری روشن !

 

 

البته من ده سالی هست که توی چهارشنبه سوری شرکت نکردم. چون دیگه چیزی به اسم چهارشنبه سوری وجود نداره. یاد بچه گی ها بخیر. یه آتیش درست می کردیم و حلقه می زدیم دورش. بعدم می خوندیم : زردی من از تو سرخی تو از من.

 واقعا صفای اون موقع ها یه چیزه دیگه بود. یادش بخیر

 

 

 

رباعی سی و هشتم و سی و نهم

 

  

تنها و غریب و مملو از تشویشم

جز غصه و غم کسی نیاید پیشم

 

ازغربت خویش خنده ام می گیرد-

وقتی به صدای گاو می اندیشم !

 

***********************************

 

تا معده ام از نعمت دنیا خالیست

داعیّه عاشق شدنم پوشالیست

 

خوبست دلت سنگ نباشد زیرا

در چشم گرسنه سنگ هم "باقالی"ست

 

 

پیشاپیش سال نو رو به همه تبریک می گم.

 

 

 

رباعی سی و هفتم

 

 

معنای بهار در زمستان هستی

سرسبزترین خواهش دهقان هستی

 

مادرزنت ابر و بچه ات آبادی ست

تو همسر قانونی باران هستی !

 

 

 

 

رباعی سی و ششم

 

 

با بوسه مرا به سمت دام آوردند

آنگاه مرا در قفسی پروردند

 

با مردن من کبوتر قلبم را

در موزه عشق تاکسیدِرمی  کردند !

 

 

 

رباعی سی و پنجم

 

 

درمان و علاج من خيالي واهي ست

خوش بيني تان از سَر ناآگاهي ست

 

"بدبختی و زجر و امتحان "،   مُهري بر-

پيشاني موش آزِمايشگاهي ست

 

 

 

 

البته میگن خدا اونایی رو که بیشتر دوست داره بیشتر سختی میده.

با صبر همه چیز درست میشه ان شاالله

ممنونم از نظرات خوبتون

 

 

 

رباعی سی و چهارم

 

 

در حاشیه خصوصی سازی!

 

لبهای مرا از همه استثنا کن

یک ماچ خصوصی به لبم اهدا کن !

 

ای دولت عشق در لبانت! لطفا

اصل چهل و چهار را اجرا کن !

 

  

رباعی سی و سوم

رباعي رباعي رباعي رباعي رباعي رباعي رباعي رباعي رباعي رباعي رباعي 

  

اين است وصيتم مراعات کنيد

با مردن من مباد هيهات کنيد

 

شيريني و گل چاره تاريکي نيست

در ختم من آفتاب خيرات کنيد !

  

 

رباعی سی و یکم

 

 

روي شرفش مذاب چرکين پاشيد

در قلب زمانه بذر نفرين پاشيد

 

اين تيتر روزنامه امروز است :

فرهاد اسيد روي شيرين پاشيد !

 

 

 

رباعی سی ام

 

 

  

در دوره پول و پول خيزي هستيم

آلوده بدترين مريضي هستيم

 

قرآن و کتاب روي ميز است ولي

ما عاشق کار زير ميزي هستيم !

 

 

 با تشکر

 

  

رباعی بیست و نهم

 

 

گفتي که روباتي و نگاهت موتوريست

سنگست دلت، مهارتت روح خوريست

 

سنگست دلم، درست، اما بپذير

چشمان تو کارخانه سنگ بُريست !

 

تا فردا

 

 

رباعی بیست و هشتم

 

 

مرغيد وَ يا خروس ؟ با اين مُدتان !

موها که خروسي ست ولي قدقدتان ..... ؟!

 

آخر چه بگويم به شماها، اَه اَه

يک ذره خجالت بکشيد از خودتان ! 

 

 

لطفا اینقدر برای نقد کردن عذرخواهی نکنید. هر چی دوست دارید بنویسید. من کوچیک همتون هستم

 

ممنون 

 

 

 

 

رباعی بیست و هفتم

 

 

شيريني و فکر بي تو بودن سخت است

قنادي دل بدون تو بدبخت است !

 

هر کس که به ما خورد عوض شد اما

از بابت قول تو خيالم تخت است

 

 

نظر فراموش نشه

 

 

رباعی بیست و ششم

 

در مشت کوير است اگر دنيايم

با عشق تو صبح می شود شب هایم

 

يک روز شبيه لاله خود جوشي

از پنجه اين کوير در مي آيم !

 

 

احساس می کنم چند شب اخیر رباعی هام دچار افت شدند. به هر حال تعداد نظرات که اینو نشون میده. شاید بهتر باشه چند شب بی خیال شم بعد مجددا بیام. امیدوارم با نقدهای خوبتون به من کمک کنید

 

 

رباعی بیست و پنجم

 

 

در داغ تو سوخت شعر پر معنايم

دير آمده اي که خاک شد رويايم

 

پوسيده جنازه غزل ها، قدری-

کافور بمال بر رباعي هايم !

 

 

نقد فراموش نشه لطفا 

 

 

رباعی بیست و چهارم

 

 

آواز بخوان که قلب ها آشوبند

از عشق بگو که حرف هايت خوبند

 

وقتي که سکوت مي کني انگاري

با پتک به کاسه سرم مي کوبند !

 

 

منتظر نقد شما هستم

 

 

رباعی بیست و سوم

 

در مذمت مفت خوری

و تن پروری !

 

 

تن پروري ع اق زاده ات خواهد کرد !

از کسر وجود، ساده ات خواهد کرد !

 

روي خر هيچ کدخدائي ننشين

چون آخر سر پياده ات خواهد کرد !

 

 

نظر فراموش نشه

 

 

رباعی بیست و دوم

 

 

انشای مرا به نمره ات آذين کن

در عشق قبولي مرا تضمين کن

 

سردم شده خانم معلم لطفا

تکليف براي لب من تعيين کن !

 

 

نظر فراموش نشه

 

 

رباعی بیست و یکم

 

 

ديروز به مردِ عشق گفتي : مرده !

حالا چه شده که او دلت را برده ؟

 

از کله من هوش و ذکاوت رفته ؟ -

يا اينکه به کله تو چيزي خورده ؟!

 

 

تا فردا

 

 

رباعی بیستم

 

 

با پاسخ من معلمان آشفتند

از حنجره شان هر چه در آمد گفتند

 

اما به خدا هنوز هم معتقدم

از جاذبه تو سيب ها مي افتند !

 

تا فردا