روزهای انتظار

خسته از چک کردن پی در پی و مداوم اخبار

کاش یه وضع ثابتی زودتر ایجاد شه هر چند خیلی بعیده

دیشب تا دم مرگ رفتم و برگشتم،

دوباره مسمومیت و دوباره بیهوشی،

لعنت به سالمون😨

پدر و مادرم دلشون خیلی تنگ شده

فشار احساسی روم زیاده

لعنننننننن ت به جننننن گ و بی ثباتی

عموی عزیزم

هیچ وقت فکر نمیکردم یه روز که یه عالمه دورم ازت از دستت بدم

میخواستم این بار که میام ایران بیام دیدنت

خیلی حیف شد که ندیدمت عمو جان

اون گلدون یادگاری رو تو عکس های مراسم ختم ات دیدم و جیگرم سوخت

یعنی وقتی تو خونه اتون نگاهش میکردی یادم می افتادی

روح ات شاد باشه 🥀🖤

یه شب یه مهاجر

یهو یاد اینجا افتادم و گفتم بزار یه شرح حالی بنویسم

دیروز از لوگزامبورگ برگشتیم هلند

سفر خوبی بود.یه شهر پر از طبیعت بکر و زیبا

روز اول هوا گرم بود اما روزای بعد خیلی خنک شد

هزارتا سفرم برم جای سفر به ایران رو برام نمیگیره

ابان پارسال رفتم ایران و قرار بود عید هم بریم اما اتفاقایی شد که پروازی دو مسیره تا الانم اوکی نشده

نابود شدم انقدر اخبار چک کردم که شرایط چی میشه به امید اینکه اوضاع اروم شه و بتونیم دوباره به خانوادهامون سر بزنیم

دلم خیلی برای مادرم تنگ شده

دارم یه تصمیم های جالبی برای زندگیم میگیرم

امیدوارم خدا جان کمک ام کنه

راستی امروز مارسل صاحبخونه اومد خونمون واسه یه مشکل کوچیک خونه صحبت کنیم میخواستم تو اتاق بمونم گفتم الان پیش خودش میگه خانومایه ایرانی چقدر ادم گریز و بی اعتماد به نفسن(تقکرات یک ایرانی😁) این شد که با اعتماد به نفس رفتم بیرون و منم تا جایی که بلد بودم تو بحث ها شرکت کردم و انگلیسی صحبت کردم چون یه ساله دارم تمرین میکنم و دیگه وقتشه بیشتر خودمو به چالش بکشم و همسرم هم خیلی خوشش اومد و اینکه مارسل دستشو اورد جلو دست بده منم دستم و گذاشتم رو سینه ام لبخند زدم.قبلا فقط تو تلویزیون از این حرکات دیده بودم.فک نمیکردم خودمم یه روز ....واقعا تو مهاجرت ادم خیلی با خودش مواجه میشه اینجا میفهمی یه سری کارارو به خاطر ابرو و مردم و خانواده و عادت میکردی با واقعا بهش اعتقاد داشتی!!!!

اولین روزها

تقریبا دو ماه از اومدنم به هلند میگذره.الان که اومدم اینجا تازه میفهمم نسبت به یه سری کشور اروپایی دیگه مطرح برای مهاجرت چقدر مزیت داره که من اصلا نمیدونستم.مثلا اینجا همه انگلیسی بلدن.و خوب این باعث‌ میشه تعامل خیلی اسون تر بشه.مردم مهربونی داره که نژاد پرست نیستن.من اینجا محجبه هستم و خداروشکر نگاه و رفتار بدی از کسی ندیدم.خونه ای هم که ساکن هستیم الحمدالله راحته و متراژش و جاش هم خوبه.فقط هزینه ها به شدت بالاست😅اینجا اگه در آمد خوب نداشته باشی بیچاره میشی.خلاصه که جز دوری خانواده چیز اذیت کننده دیگه ای نیست.دوباره با حامدم زندگیمونو ساختیم و لحظه های خوبی رو تجربه میکنیم.هوا اینجا به شدت خوبه و تقریبا همیشه خنکه.بر خلاف اینکه شنیده بودم اروپا همش ابر و بارون.روزهای افتابی خیلی زیادن و البته بارندگی هم هست ولی خوب برای منکه عاشق بارون هستم دلچسبه.

وقتی ایران بودم فک نمیکردم اگه یه روز از ایران دور بشم انقدر دلم براش تنگ بشه.ولی با تمام سختی هایی که داشتیم تو کش....ور خودمون بازم یه موقع هایی شک میکنم که کار درستی کردم با نه چون الان که اومدم اینجا میفهمم چقدر ایرانو دوست دارم.

نه که اینجا بد باشه.نه که چیز آزار دهنده ای باشه ولی خوب وط....ن داستانش فرق میکنه.اینو الان خوب متوجه میشم.

مادر همسرم دهنمونو سرویس کرده.اصلا انرژی مثبت نمیده و هر موقع زنگ میزنیم فاز غم بر میداره .شکایتی نمیکنم ولی حضورم رو تو مکالمه ها کمتر کردم چون نمیکشم.

حامد تقریبا شیش ماهه که اینجاست و احتمال داره یه ماه دیگه برگردیم ایرا....ن و و از الان براش خوشحالم.

خیلی مفصل تر میشد نوشت ولی باید برم زبان بخونم😅

از تهران به آمستردام

خدای مهربون تو پست قبلی انقدر شرایط روحیم به خاطر کرونا و مریضی سختی که گرفتم به هم ریخته بود که یادم رفت ازت تشکر کنم

الان که دارم پست های قبلی رو‌نگاه میکنم چنیدن دفعه ازت خواستم برام معجزه کنی و واقعا هم معجزه کردی برام.واقعا قربونت برم.

فقط امیدوارم به خودمون و خانواده هاموم صبر بدی که دوری رو تحمل کنیم.

تو فرودین ماه مهمون امام رضا شدیم با مامان و بابام.همون موقع نیت کرده بودیم با حامدم که اگه ایشالا کارای مهاجرت اوکی شد و حامد جان قرارداد بست با شرکت بریم مشهد و به پیشنهاد من مامان و بابام رو هم بردیم که خوب مامانم خیلی سبک شد.وسط حرم همو بقل کردیم و گریه میکردیم.از امام رضا خواستم برامون دعا کنه که دوری رو تحمل کنیم.

البته ما منعی برای اومدن به ایران نداریم و وورک پرمیت مهاجرت کردیم و ایشالا سعی میکنم زود زود بیام ولی خب بازم سخته.

حامدم دوهفته ای هست که نیست،دلمم واقعا براش تنگ شده.تصمیم گرفتیم اون اول بره و وقتی خونه پیدا کرد من برم.آخه پیدا کردن خونه تو هلند کلا یه کم سخته.مخصوصا آمستردام.

این مدت سعی کردم یه کاریی برای خانواده بکنم.مامانمو بردم چکاپ داد و الحمدالله کشکلی نداشت.کل خونه زندگیشو واسش تمیز کردم.

رفتیم باغ و اونجروا هم برق انداختم.فرش ها رو هم کلا دادم بشورم و پهن کردم و الحمدالله یه سری بار از رو دوشش برداشتم قبل رفتن که اگه نبودم استرس نگیره که زندگیش نا مرتبه.البته مامان جز من چهارتا دختر دیگه داره ولب به قول خودش هر گلی یه بویی داره😀

این مدت که پیش و مامان و بابا هستم از یه طرف خیلی خوشحالم که فرصتی پیش اومده که کنارشونم ولی از طرفی هم نبود حامد اذیت ام میکنه.

خدایا امیدوارم زودتر خونه پیدا کنیم که منم برم و حامد بیشتر از این تنها نمونه و کمک کن که ایشالا جور بشه تند تندبیایم ایران.

دارم مهاجرت میکنم اما خوشحال نیستم

یادش بخیر روزی که ویزاهامون اومد خوشحال ترین بودیم

ولی انقدر این مدت اطرافیانمون انرژی منفی دادن دیگه هر برنامه وآرزیی داشتم تو دلم مرد و زندانی شد.

هر دو درگیر کرونای سخت و وحشتناک شدیم این چند روز مردم و زنده شدم

یعنی میشه بشه

خدایا یعنی میشه اگه صلاحه بشه و بیام اینجا بنویسم شد

ای خدااااااااااا امیدم فقط به خودته

قول میدوم این لطفتو فراموش نکنم

بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را

خدایا خودت گفتی هیچ وقت از یاری و رحمتت ناامید نشیم

خدابا به کمک ات خیلی احتیاج دارم

خدایا شرایطو تلاش هامونو میبینی

خدایا خودت از نیتمون با خبری

خدایا خیلی صبرو تلاش کرده نا امیدش نکن

خدایا برامون بساز که تو بهترین روزی دهنده ایه

خدایا برامون بخواه و مقدر کن که از اولش هم فقط از خودت خواستم

خدایا برای تو هیج کاری نداره اگه خواسته ام در مسیر حکمتت باشه میدونم و اعتقاد دارم به انجام میرسه

خدایا در حستجوی چیزی که برامون مقدر نکردی خسته امون نکن

خدایا روزنه امیدی برامون باز کن

راستی مگه خودت نگفتی بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را؟

چالش

دیروز سر بعد نماز به خدا گفتم خدایا چند وقته چالش نداشتم تو زندگیم نکنه به حال خودم رهام کردی

دو ساعت بعد صاحبخونه پیام داد جوابمون کرد

خدایا میدونم هر دری ببندی صلاحی داری و در دیگه ای باز میکنی..پس لطفا کمکمون کن..واقعا با توجه به مشغله هامون جابه جایی وقت و انرژی زیادی میگیره ازمون...قول میدم اگه این موضوع خیر و خوشی تموم شد بیام اینجا بنویسم چقدر با معرفت و ماهی:)

_______________________

ب ن :بله به خیر و خوشی تموم شد...صاحبخونه زنگ زد گفت مشکلش حل شده و دیگه قصد فروش نداره...

فقط میتونم بگم شرمنده خدام

قلبم اکلیلیه براش

از بابت وجود نازنینش تو زندگیم خدارو هزار بار شکر میکنم

الان که به گذشته نگاه میکنم چقدر درباره پذیرفتن سرنوشتم مقاومت کردم

چقدر دیر پذیرفتمش تو زندگیم و با شک و تردید ...

هیچ وقت فکر نمیکردم باهاش انقدر خوشبخت بشم

چقدر خوشحالم که انتخابش کردم

دیشب با یه سبد گل و عطر مورد علاقه ام و البته نسبتا گرون اومد خونه

گفت خواستم یه تشکری باشه بابت این مدت که ماه رمضونی زحمت کشیدی و سحر و اطار آماده کردی

یعنی قلبم اکلیلی براش